« اعتماد ، سرمايه‌ سوخته | خانه | نان و چوب »

راه‌هاي پيش‌رو

(مطلب زير به درخواست خبرگزاري ايرانيوز و قبل از اجلاس اضطراري آژانس هسته‌اي نوشته شد كه 5 روز بعد به صورت خبري و خلاصه آن در سايت ايرانيوز منتشر شد.)
وضعيتي كه در حال حاضر براي ايران بوجود آمده دور از ذهن و غير منتظره نبود، به همين دليل سياست‌هاي رسمي دولت ايران با علم به اين كه به اين نقطه خواهيم رسيد، مواضع قبلي خود را اتخاذ نموده است و از اين پس نيز احتمال كمي وجود دارد كه در اين مواضع تغيير ماهوي و استراتژيك ايجاد شود، اما راه‌هاي پيش روي ايران در قضيه حاضر را مي‌توان چنين برشمرد:
1ـ ايران كماكان به سياست‌هاي قبلي خود ادامه دهد، كه در اين صورت پرونده ايران با اكثريت قاطع و موافقت 5 عضو دايم شوراي امنيت سازمان ملل متحد به اين شورا ارجاع مي‌شود و در آنجا نيز به احتمال قوي براي ايران زمان محدودي تعيين مي‌كنند تا كليه فعاليت‌هاي هسته‌اي خود را تحت نظارت آژانس متوقف نمايد و به تمام خواسته‌هاي آژانس هم پاسخ صريح و سريع دهد و در صورت استنكاف تحريم‌هاي پله‌اي عليه ايران برقرار خواهد شد، و اگر مصوبه مجلس هم از سوي ايران اجرا شود، يعني با ارجاع اوليه پرونده به شوراي امنيت، ايران اجراي قرارداد الحاقي را لغو كند، و غني‌سازي را شروع نمايد، در اين صورت اقدامات شوراي امنيت سريعتر و شديدتر اجرا خواهد شد، و در صورت ادامه فعاليت از سوي ايران احتمال حمله نظامي محدود، ولو آن كه در شوراي امنيت تصويب نشود، از سوي آمريكا و با همراهي برخي كشورهاي غربي جدي خواهد بود. و طبيعي است ايران در اين وضعيت در فرآيندي قرار مي‌گيرد كه يا بايد تا آخر خط را برود كه در اين صورت مملكت چند گام مهم به عقب خواهد رفت، يا اين كه در مرحله‌اي كوتاه بيايد كه در اين حالت باز هم بسياري از هزينه‌ها به كشور تحميل مي‌شود بدون آن كه منافع خاصي عايد مردم شود، منافعي كه در اثر حصول توافق و سازش در مرحله فعلي مي‌توانست به دست آيد، البته رسيدن به اين نقطه و عقب‌نشيني از مواضع رسمي، تبعات سياسي ديگري هم در كليت سياست ايران دارد كه در قسمت بعد به آن اشاره خواهد شد.
2ـ حكومت ايران شرايط آژانس را بپذيرد و صادقانه اعلام شكست كند ـ‌نه اين كه شكست را پيروزي تبليغ كند‌ـ و مسئوليت سياست‌هاي خود تا اين مرحله را بپذيرد، و طبعاً اين كار مستلزم تعطيلي كليه فعاليت‌ها و شايد اصفهان است. و سرمايه‌گذاري عظيم انجام شده معطل خواهد ماند، ولي شكستي سياسي براي حكومت ايران تلقي خواهد شد. اين كار با منطق اقتصادي جامعه و آرامش و توسعه همراه است، اما براي حكومت چند مشكل جدي ايجاد مي‌كند. اول اين كه حكومت بايد بپذيرد كه در برابر زور و فشار بيگانه از موضوعي كه بارها اعلام كرده حق مسلم آن است كوتاه آمده است و اين چيزي است كه معمولاً حكومت‌هاي ايدئولوژيك حاضر به پذيرش آن نيستند و ابهامي جدي بر سياست ايدئولوژيك سايه خواهد افكند. دوم اين كه دولت ايران در سياست خارجي خود با بحران مواجه خواهد شد، يا بايد چون گذشته شعار نابودي اسراييل و مبارزه با انواع ايسم‌ها را سر بدهد، يا اين كه سياست خارجي خود را به كلي با نظام بين‌المللي هماهنگ نمايد، در حالت اول ديگران از جمله فلسطيني‌ها خواهند پرسيد كه چرا ايران كشوري با هفتاد ميليون جمعيت و عمق استراتژيك و منابع مالي و اقتصادي فراوان، به دليل فشارهاي اندك خارجي از بديهي‌ترين حقوق خودش مي‌گذرد اما وقتي كه به ما مي‌رسند، خواهان مبارزه تا نابودي اسراييل مي‌شوند، ضمن اين كه ما در شهرهايي پراكنده، بدون توان اقتصادي و در حضور يك دشمن جرار و خونريز هستيم؟ واضح است كه ايران هيچ پاسخي براي اين ديدگاه‌ها نخواهد داشت و در صورت اصرار بر اين شعارها، در واقع مثل آش نخورده و دهان سوخته است، مردم ايران هم چوب اين شعارها را خواهند خورد، بدون آن كه ناني از اين شعارها نصيب كشور شود.
در صورت پذيرش شرايط آژانس حكومت ايران دچار يك دگرديسي عميق و جدي خواهد شد كه طبعاً آثار سياسي داخلي گسترده‌اي دارد كه نمي‌توانند آن را بپذيرند. اشكال سوم اين رويكرد در پرسشي است كه در داخل ايجاد مي‌كند. از يك سو طرفداران حكومت سرخورده خواهند شد، و از سوي ديگر مردم خواهند پرسيد كه چرا حكومت در برابر خارجي‌ها و بيگانگان كوتاه مي‌آيد و تسليم مي‌شود اما در برابر مردم مرغش همچنان يك پا دارد؟
3ـ راه سومي هم هست كه دولت ايران به طور رسمي اعلام كنند كه مثلاً طي دو سال فعاليت‌هاي خود را قطع مي‌كنند، و از آژانس هم بخواهند كه كليه اقدامات خود را براي راستي‌آزمايي در اين فاصله نهايي كند، و در اين فاصله زماني سياست داخلي به سوي مردم‌سالاري و حاكميت قانون و بسط آزادي‌ها تغيير جهت دهد تا در پايان دو سال دولت و ملتي واحد و متكي بر يكديگر و از موضع اقتدار با جهان مواجه شوند و حقوق ملت ايران را در تمامي زمينه‌ها از جمله انرژي هسته‌اي و غني‌سازي استيفا نمايند، كه اين مهم جز با مشاركت افراد صاحب صلاحيت و معتمد مردم در حكومت امكان‌پذير نيست.
دولت ايران بايد متوجه باشد كه تعامل با دنيا بازي نيست، با كلمات خشك و خالي نمي‌توان با ديگران تعاملي سازنده را داشت، سياست گرايش به شرق دولتمردان جديد تنها نتيجه‌اش دور شدن هند از مواضع ايران بود، سياست بازي با روسيه نيز نتيجه ديگري جز وضع پيش آمده نداشت و ندارد. براي نمونه اقدام تعجب‌برانگيز ايران در تأمين گاز گرجستان كه از سوي روس‌ها قطع شده است تأثير بسيار بدي بر مواضع روس‌ها در اجلاس اضطراري خواهد گذاشت.
از ميان اين سه گزينه، به نظر مي‌رسد كه وقوع گزينه اول محتمل‌تر است، گرچه خواست افراد علاقه‌مند به كشور و ملت، گزينه سوم است، اما فراموش نكنيم كه نهايت هر سه گزينه محدوديت‌هاي جدي را براي ساختار قدرت ايجاد مي‌كند، با اين تفاوت كه در گزينه سوم نيك نامي براي آنان و حفظ منافع كشور و ملت جايگزين اين محدوديت‌ها خواهد شد، و چه چيز از اين بهتر.