نامه ای برای امروز
مقاله حاضر 2 سال پیش و در پی انتشار نامه آقای خاتمی با عنوان "نامه ای برای فردا" تهیه شد که تا کنون آن را به شکل علنی منتشر نکرده بودم ولی انتشار آن را بی مناسبت ندانستم.
Download file
« پاسخ به نظرات 3 | خانه | چه نباید کرد؟ »
مقاله حاضر 2 سال پیش و در پی انتشار نامه آقای خاتمی با عنوان "نامه ای برای فردا" تهیه شد که تا کنون آن را به شکل علنی منتشر نکرده بودم ولی انتشار آن را بی مناسبت ندانستم.
Download file
Comments
salam,agaye,abdi
ajab,...
kash,name,ra,sansoor,nemikardid
chand,vagt,pish,baraye,agaye,mazroi,chizi,neveshtam
va,az,eslahtalaban,shekayat,kardam,bebinid,chegadr,be,nameye,shoma,shabih,ast
az,shoma,be,onvane,yeki,az,afradi,ke,baraye,eslahat,khoone,del,khord,va,omidash,naomid
shod,tashakor,mikonam,ke,javabe,in,name,ra,daidid,,omidvaram,roozi
nagd,vagei,az,amalkarde,agye,khatami,anjam,dahid
mamnoonam,ba,didan,in,name,kami,az,gam,an,anroozha,saket,mishavad
barayetan,gesmati,az,harfhayam,ba,agaye,mazroi,ra,miavaram
++++++++++++++++++++++++++++++++
« پاسخ به يك نظر | صفحه اول | داستان دو لايحه متمم بودجه »
پاسخ به سه نظر ديگر
علي: با سلام، متشكرم كه جواب داديد، لطفا اين بحث را ادامه دهيد و باب بحث را نبنديد كه فكر ميكنم به نقطه خوبي ميرسد. شخص بنده اهل داوري از قبل نيستم و از استدلال شما استقبال ميكنم، اما در مورد بنده فكر كنيد يكي از دانشجوياني كه در كوي دانشگاه كتك خورد يا يكي از جواناني كه سال 76 كلي براي انتخاب آقاي خاتمي مايه گذاشت. همانهايي كه تا 2 صبح با هزار اميد پوستر و تراكت پخش ميكردند، يادتان كه هست؟
اولا همانطور كه گفتم من يك زماني داخل گود بودم و به اندازه خودم هزينه دادم و وقتي هم ديدم آقاي خاتمي دارد آرمانها را يكي يكي رها ميكند از گود آمادم بيرون، بنابراين اگر خون دل مي خورم، به خودم حق ميدهم. آقاي نوري هم يادم نميآيد تا حالا چيزي از مردم خواسته باشد كه مردم دريغ كنند.
برادر گرامي،
مصدق و اميركبير هم با شما قابل مقايسه نيستند، آنها تا آخر به آرمانهايشان وفادار ماندند و هزينه دادند و اينگونه روح آرمانهايشان زنده مانده، اما شما دوستان و آقاي خاتمي آرمان و اميد را در جامعه نابود كرديد. چه روزهايي بود، چه آرمانهايي، چه آرزوهايي و چه انرژي و چه اميدهاي، يادتان هست؟
چه روزهايي بود ...
اما وقتي كه مشكلات پيش آمد، يا بايد ميايستاديد تا آخر يا ميكشيديد كنار، تا حداقل آرمانهايتان زنده بماند، مثل خيليها كه سكوت پيشه كردند مثل همين آقاي نوري اين همه آدم به آقاي خاتمي نامه نوشتند كه آقاي خاتمي استفاده استعفا بده از شما خواستند تا دير نشده از حكومت برويد بيرون، اما نكرديد و شد اينطور كه ميبينيد.
آرمانها را يكي يكي كشتيد، اميد جامعه را كه چشم به شما داشت نااميد و در انتها شاكي شديد
چرا مردم از تحصن شما حمايت نكردند؟
برادر عزيز
انصاف بدهيد، ديگر آرماني و اميدي را براي مردم شما نگذاشته بوديد، كه از شما حمايت كنند.
آقاي مزروعي،
واقعا بد كرديد با اين مردم
به خصوص آقاي خاتمي مقصر است،
آنچنان اميد را كشت و مردم را به آرمانهايشان بيتفاوت كرد كه بستر براي همه آن چيزهايي كه سالها با آن مبارزه كرده بوديم فراهم شد. و چه خوب فراهم شد.
آقاي مزروعي عزيز،
فراموش نكنيد كه اميركبير را كشتند،
مصدق را با كودتا بركنار كردند، اما شما در شوراها راي نياورديد، چون مردم از شما روي گرداندند، و اگر راي ميآورديد و پشتوانه مردمي داشتيد هيچ كس جرات نميكرد شما را رد صلاحيت كند، اگر آن روزي كه اميركبير را كشتند يا مصدق را بر كنار كردند راي گيري ميشد، آنها حتما راي ميآوردند و بنده برخلاف شما فكر ميكنم درستي يا نادرستي راه اصلاح طلبي با راي مردم بستگي دارد. و آنها هستند كه حرف آخر را ميزنند.
برادر گرامي،
نق نميزنم اما حق دارم خون دل بخورم، نميگويم لنگش كن، ميدانم خيلي چيزها هزينه دارد، اما روش شما را هم نميپسندم و فكر ميكنم خيلي به آرمانگرايي مردم ضربه زديد، به هر قيمت نبايد در حكومت ماند، اگر هم واقعا به دنبال راه درست هستيد، من كسي نيستم كه راهكار بدهم، اما شما ميتوانستيد و ميتوانيد به دوستانتان آقانيان نوري يا باقي نگاه كنيد كه چه كردند و چه ميكنند. خداوند هم انشاءالله به راه راست ما را هدايت خواهد كرد.
يا حق،
+++++++++++++++++++++++
rasti,javab,agaye,mazroi,ra,ham,dar,sayteshan,mitavanid
bekhanid.
YAALI
Posted by: Anonymous | October 8, 2006 07:52 AM
جناب عبدی در برخی بخش ها ی فایل حروف قابل رویت نیستند
Posted by: فرشید فاریابی | October 8, 2006 02:52 PM
َقای مهندس عبدی با درود.
پاسخ نامه شما را به نامه َقای خاتمی (نامه ای برای فردا) را خواندم . در بسیاری از خزده گیری های شما به عملکرد دولت َقای خاتمی با شما هم دید هستم .اکر چه در پایان نامه یاد آور شده اید که این نامه را بخود و همفکرانتان هم نوشته اید . ولی این ساده سازی است که شاید شما و همفکرانتان میپندرید که مردم فراموش کردهاند که کار کرد شما در گروکان گیری دیپبلماتهای آمرکایی و نا کار آمد کردن دومت بازرگان پدیده ای که امروز با آن دست بگریبان هستیم پایه ریختید.فرهاد
عبدی :در مورد مهندس بازرگان می توانید به مصاحبه من با روزنامه شرق رجوع کنید .آدرس آن را برایتان می آورم :
http://www.sharghnewspaper.com/841027/html/v11.htm
Posted by: Anonymous | October 8, 2006 03:34 PM
آقای عبدی
خسته نباشید
من همیشه نوشته های شما را دوست داشتم و دارم چون در خصوص مسایل سیاسی به تعارف قایل نیستم (لطفا از من نپرسید که چه کارهایی کرده ام ِ مطمئنا از دیوار هیچ سفارتی بالا نرفته ام).
ظاهرا محافظه کاری و ترس چیزی نیست که فقط به آقای خاتمی مسلط شده باشد به نظر میرسد زندانهای قبل و بعد از دوی خرداد روی شما هم بی تاثیر نبوده.
این "َ........" تواب ساز چه کارهایی که نمیکنه.
اگر چند سال پیش حروف لاتین (یا کاربرد آنها) را یاد میگرفتید دچار پرونده نظرسنجی هم نمیشدید.
فراتر از همهء اینها ِ اگر مصدق هم کاربرد حروف لاتین را میدانست الان تاریخ معاصر را افراد دیگری می نوشتند.
بگذریمِ ِ مرد حسابی تو چرا مردم و خواننده های اندک سایتت را نامحرم میدانی؟
اگر قابل دانستی و مشغله های روزمره اجازه داد پاسخ بده پاسخ بگیر.
Posted by: طاها | October 8, 2006 08:44 PM
AHGAY ABDEE YADET AST BA ABBAS AMIR ENTEZAM CHE KARDID?
YADET AST MESEL VAHSIHA SEFARAT USA RA ESHGHL KARDID???????????
عبدی:مراجعه کنید به:
دروغ آتشی بر جان سرمایه اجتماعی
http://ayande.ir/2006/08/26/post_26/
پاسخ به آقاي اميرانتظام
http://ayande.ir/2006/04/19/post_21/
Posted by: bahram | October 8, 2006 11:40 PM
آقاي عبدي با درود . مسأله اي که با خواندن پاسختان به نامه اي به فردا بسيار آزار دهنده مي نمايد سانسور يا به عبارت بهتر خود سانسوريتان است. بعد از گذشت 2 سال از انتشار اين نامه نمي دانم کدام ملاحظات شما را بر آن داشت بخش ها يي از آن را خود سانسوري کنيد با اين کار از نظر من خاتمي هم طي 8 سال رياست جمهوري خود و در حالي که ولو اسما مسئوليت سنگيني داشت محق بود که خيلي حقايق را نگويد در حالي که شما بدون داشتن هيچ مسئوليتي در حال حاضر در مورد يک نامه به همين شيوه عمل مي کنيد. چرا ؟؟؟ مثالي را که براي درک بهتر موضوع است سانسور کرده ايد با اين ملاحظات واقعا چه نيازي به انتشار اين نامه بود. آن هم بعد
از 2 سال . تکليف من خواننده با اين کارتان چيست؟
عبدی:مطمئن باشید اگر برای درک بهتر مطلب لازم بود آن را حذف نمی کردم.اتفاقا ترسیدم درک اصل مطلب را تحت شعاع قرار دهد.می توانستم آنها را بدون توضیح حذف کنم. اما چون نوشته ای مستند بود لازم بود که آن توضیح را بدهم.در این موارد حساسیت نداشته باشید.اعتراض به دیگران هم به دلیل نگفتن همه حقایق نیست بلکه به دلیل انجام ندادن وظیفه است.
Posted by: ادريس | October 9, 2006 03:02 AM
سلام جناب عبدی:همیشه از خواندن مطالبتون لذت می بردم و دید وسیع شما را دوست داشتم.به نظرم ما از خاتمی بیشتر از چیزی که بود انتظار داشتیم و ایشون حق داشت چیزی که خودش می خواد باشه نه چیزی که ما می خواستیم.یادتون نره اقای عبدی که این ماها بودیم که برای بار دوم خاتمی را به داخل این بازی هل دادیم حالا هم باید عواقبش را بکشیم.کاش این نامه را سال 83 منتشر می کردید ولی الان به جای این نقد باید و نشست وبه نقد خودمون بپردازیم.اینکه شما سال 80 به خاتمی گفتین در انتخابات شرکت نکن هیچ مهم نیست این یک تصمیم جمعی بودکه خاتمی بیاد وحالا باید اون جمع را نقد کرد.امیدوارم که بحث نقد باز بمونه وشامل همه بشود
Posted by: نوید | October 9, 2006 07:50 AM
Looks like you are a good listener, then I dare you to listen to this:
I am among millions of Iranians who beleive that this system is not legit , yet is corrupted from top to the bottom.
It's not legit for a very simple reson,
If you recall , the first Majlise Khobregan was created despite the promisses made to Iranian to have a Mjlise MoAssessan, the amandate for the Khobregan was to draft the constitution law in 30 days, so if we assume that Iranians voted for that assembly , it means Iranians gave their right to that assembly only for 30 days and legally after that 30 days this power of attorney is not valid, the same argument could be made in according to Islamic law of VEKALAT. You also remeber that despite the efforts that were made this Khobregan couldn't make the draft in it's time frame (or I should say the section referring to Velayate Faghih wasn't passed) so leaglly and Islamically after 30 days this Khobregan wasn't valid to carry on it's mandate or in other word after 30 days it had no leagll authority to pass any law, that's why the transition government of Mr. Bazargan voted in favour of calling it off, this was supposed to be annouced from Radio and Mr. Amir Entezam was going to carry this mission when a well known member of revolutionary assembly asked them to postpone it until they get approval from Ayatollah Khomaini, but that memeber had aproached ayatoollah in advance and tiped him about the story, so ayatolah orders the Khobregan continue despite the fact that it was ilegal, and we all know that's why Mr. Entezam was targeted by you and your friends (in US embasy) as US spy , but you had no gutts to prove it!!! if you are honest why didn't you and why you still don't reveal the nature of talks that Mr. Beheshti had with General Hayzer just before the victory of revolution??? I believe no matter how hard you try to show a good face from yourself or this regim by pretending to be reformist and etc, you are trying to save this corrupt system, and you have done a big demage against Iran's national interest by occupying US embassy, are you man enough to admit to your big mistake??
Posted by: Irani | October 9, 2006 11:19 AM
What Happened? bitter tast of truth ?/ Mr. Abdi?? I had my doubt that any one who has link to the system would one day reflect the thoughts of Iranaians, now this theory is proven to be correct
Posted by: Irani | October 9, 2006 11:54 AM
آقای عبدی تمام بدبختی های اين مملکت با خودشيرينی شما ودوستانتان آغاز شد.
شما وبقيه دوستانتان که انقلاب را به بيراهه کشيديد بايد در يک کنفرانس خبری از ملت ايران عذر خواهی کنيد.
Posted by: علی | October 9, 2006 04:20 PM
سلام
ابتدای نامه از لحن تند آن بسیار تعجب کردم و گفتم الحق صفت تنرو برازنده ایشان است اما در ادامه با توجه به اطلاعات داده شده این صفت را برازنده شما نمی دانم ولی معتقدم اگر شما این نامه را در آن مقطع برای تاثیر گذاری نوشته اید بی شک از ادبیاتی بسیار بد و تلخ استفاده نموده اید و اینگونه انتقاد کردن از مخاطب راهی جز پس زدن واقعیت ها و جبهه گیری طرف مقابل نخواهد داشت.
در نیت خیر و نکته بینی شما شک ندارم اما آیا نمی بایت راه های جدید برای انتقال این مفاهیم یافت که در طرف مقابل تاثیر گذار هم باشد
نگویید واقعیت ها بیش از ان تلخ است گزنده و چاره ای در آن نیست
به نظرم می بایست شما راهی پیدا کنید که نوشته های شما به عنوان یک منتقد اثر بخش هم با شد و اینکه بعدا بگویید دیدی من راست گفتم و ... بدرد نمی خورد
عبدی :باید کوشش کرد.اما قضاوت قطعی نمی توان کرد.بر حسب مورد باید قضاوت کرد.در مورد اخیر من پاسخ خود را غیر علنی داده بودم.تاثیر آن با علنی شدن نامه متفاوت است.
Posted by: نگار | October 9, 2006 04:58 PM
با سلام
خیلی جالب بود ولی یه سوال برام ایجاد شد. شما که به "امروز" و حرف زدن با امروزی ها معتقدید چرا اسم وبلاگ رو آینده گذاشتید؟
عبدی :با امروزی ها برای بهبود آینده باید سخن گفت اما با آیندگان سخن گفتن از امروز, لایق ندانستن امروزی هاست.
Posted by: امیر | October 9, 2006 06:46 PM
سلام. من به رفرم پذیری نظام موجود معتقد نیستم ولی نمیدانم از خاتمی چه توقعی در این سیستم موجود داشتید. خاتمی اگر می خواست برنامه خود را پیش برد باید از فشار مردمی استفاده می کرد که از مردم فاقد تشکل این بر نمی اید. در ثانی نیروی مخالف اصلاحات واکنش شدید نشان می داد که در صورت واکنش مردم به وضعیت انقلابی می رسیدیم که مورد خواست شما و سایرهمفکرانتان نبود. در مورد وضعیت خاتمی در نظام و راههای ممکن پیش روی او باید عاقبت بنی صدر و سازمان مجاهدین را در نظر داشت. رودروئی بنی صدر و آیت اله خمینی نفعی برای توسعه دموکراسی نداشت وبه سرکوب شدید تمام نیروهای سیاسی خارج از نظام انجامید. خاتمی باید از ابتدا به مشاورینش که از دوستان شما بودند وبعدآ در جبهه مشارکت گرد آمدند گوش نمیداد و وارد این ماجرا نمی شد ، همان کاری که مهندس موسوی عاقلانه انجام داد. شما و سایر دوستانتان باید تکلیف خود را با رفرم پذیری نظام موجود معین کنید
عبدی:با شما موافقم که اگر می خواست اینطور رفتار کند نباید می آمد.به همین دلیل هم من معتقد بودم که در دور دوم نباید می آمد.
اما این که یک رژیم را اصلاح پذیر بدانیم یا خیر تا حدودی به عملکرد منتقدین هم بستگی دارد.باید به نحوی عمل کرد که رژیمها میان اصلاحات و فروپاشی یا اضمحلال یکی را انتخاب کنند.
.
Posted by: حسین | October 9, 2006 10:50 PM
بعضي از وقايعي که در اين نامه ذکر شده مثل بلند کردن صداي راديو توسط خاتمي و ... بي اختيار انسان رو ياد ۱۹۸۴ جورج اورول مياندازه. با اين اوصاف فکر نمي کنيد شما و دوستان انقلابيتون با براندازي حکومت قبلي و روي کار آوردن آقايان به نوعي مملکت رو از درون چالهاي بيرون آوردهايد و به داخل چاه عميقي انداختهايد؟
در مورد دفاعتون از مرحوم مصدق و خميني هم با شما موافق نيستم.شما ادعا کردهايد که اين دو نفر بر خلاف آقاي خاتمي هيچ گاه به اعتماد مردم خيانت نکردهاند و اين رو واقعيتي ميدونيد که تقريبا همه قبولش دارند .من به هيچ وجه اين حرف شما رو قبول ندارم. آيا به نظرتون احکام اعدام تيرماه سال ۶۷ و يا ممنوع کردن فعاليت تمامي احزاب و يا اجباري کردن مساله حجاب با شعارهاي ايشون در سال ۵۷مبني بر "برقراري حکومت جمهوري شبيه به حکومت جمهوريي که در جهان غرب هست " ذرهاي مطابقت داره؟ من متخصص مسايل ديني نيستم ولي فکر مي کنم اقلا در قضيه اعدامها و ممنوعيت فعاليت احزاب تضاد آشکاري بين عملکرد ايشون وسيره پيامبر و حضرت علي مشاهده ميشه . در اين جا شعار ديگه ايشون مبني بر برقراري حکومت اسلامي به ذهن ميياد. به نظرتون آيا ايشون به اين شعار پايبند موندند؟ از نظر شما عدم پايبندي به اساسي ترين شعارها مصداق خيانت به اعتماد مردم نيست؟
آقاي عبدي در ريشهيابي دلايل خيانت آقاي خاتمي ميشه به ضعف ايشون و همراهان و قدرت طرف مقابل اشاره کرد. اين در حاليه که در دهه اول انقلاب عدم پايبندي به وعدهها در حالي رخ ميداد که وعدهدهنده از قدرت بيحد و حصري برخوردار بود.در ضمن آقاي خاتمي اگر چه در جهت تحقق شعارهاي آزاديخواهانشون قدم موثري بر نداشتند ولي خوب اقلا به صورت خود خواسته در راستاي تشديد و تحکيم مباني استبداد و انجام اعمال مستبدانه و غيرقانوني و مخالف حقوقبشر هم کاري نکردند. آقاي خاتمي هيچ وقت دستور قتل عام فلهاي و بدون محاکمه انسان ها رو صادر نکردند برعکس در قضيه کوي دانشگاه تا حدي تونستند جلوي جنين اتفاقاتي رو بگيرند. با اين اوصاف اگر بنا بر مقايسه باشه به نظر من عملکرد آقاي خاتمي از لحاظ وفاداري به شعارها بدتر از عملکرد بعضي ازآقايوني که شما اون ها را به عنوان نماد وفاداري به اعتماد مردم مطرح کرديد نيست
آقاي عبدي به نظر من شهامت شما در برخورد واقعنگرانه با مسايل جامعه و انتقاد صريح از اشتباهات مسولين سياسي قابل تقديره. با اين حال به نظر ميياد قضاوتهاي شما در اين يک مورد خاص(بررسي عملکرد روساي انقلاب) چندان واقعبينانه نميباشد
Posted by: محمد | October 10, 2006 03:06 AM
Mr. Abdi don't you and your reformist friends in this regim get it?? before you get the approval of Iranians for your movment(so called reform!!) and allies, you should try to proof that what you did in 1358 was right, remember that occupying the embassy was a disaster in Iranian history and its dark corners are yet to be revealed by fair people who had access the the behind sceen of the politic of early years of revolution.( I urge all to read the memories of Mr. Mehdi Jaafari to know what was behind the US embassy and hostage story).
You still haven't answered about the nature of Mr. Beheshti talks with American Generela (Hawyzer).
People like Behzad Nabavi should be tried to sign the Aljazira accord which cost billions of dollar without the approval of Iranians, funny that this guy call that accord BAYANIEH in irder to scap the necessity of the approval of President.
In order to gain Iranians trust, you and other peeple who were part of hardline revolutionary have to come up clean from your past , the masacare of summer 1360 and summer of 1367 is the darkest period of Iranian Revolution that needs to be addressed and those who ordered and carried the excutions must be punished.
The only way to do this is a guarrantied free trial where you and others involved in the hijacking of the revolution are being tried first,.
Posted by: ROYA AZADI | October 11, 2006 03:04 AM
با سلام.من هم با تمام حرف هاي شما موافقم .از ادبيات تند هم اصلا بدم نمي آيد. ولي بگذاريد خاطره اي را از هجده تير برايتان تعريف كنم من بالاي نرده هاي دانشگاه بودم و دادو هوار ميكردم كه بچه ها بيايند تو محوطه تا برايمان بامبول جديدي درست نكنند. در اين حين جواني كه آمده بود تا كارت ورود به جلسه كنكور را بگيرد از پايين رو كرد وبه من گفت ببينم روز ديگه اي را براي اين مسخره بازي سراغ نداشتيد كه امروز را كه ما اينهمه كار داريم انتخاب كرديد. چنان اوقاتش تلخ بود كهمن تعجب كردم كه اين جوان كه ظاهرش هم اصلا مذهبي نيست چرا ما را متهم ميكند خلاصه انصار حمله كردو من ناجور افتادم زمين و از دانشگاه برگشتم به بازار دكان پدرم تا از ماجراهاي پيش آمده حرف بزنم همه جوانهاي بازار ميامدن مي گفتن كه اين چه وضعيه كه شما دانشجو ها درست كردين در حاليكه ما را در اين وضع نيروهاي فشار انداخته بودند ولي متهم ما شده بوديم منظورم اين است كه به اين مردم ما حقا اعتباري نيست نبايد فقط به نيرو هايي كه فكري هستند و كتاب ميخوانند و غيره اتكا كرد چون در مقابلشان سيل آدم هاي بي تفاوت و... زياد است .خاتمي هم چون روحاني است و با بازي هايي كه ميتوانند اينها در بياورند و مردم را از اين رو به آن رو كنند آشنا بود بيخيال شد.حالا لفظ قلم يه چيز هايي هم ميگويد ولي ميداند كه نيروهاي مردمي مخالف اصلاحات كاملا برتر بودند از نظرات مختلف.ببينيد در هجده تير مردم از ما كه بچه هايشان بوديم و بي گناه كتك خورديم و حتي كشته شديم حمايت نكردند.از كس ديگري هم همين الان نخواهند كرد.خوب خاتمي با كدام پشتوانه ميخواست كاري بكند.
عبدی: به همین دلائلی که شما گفته اید خاتمی اگر در 18 تیر می آمد و از یکطرف به دانشجویان قول می داد که به خواسته آنان رسیدگی می کند واز طرف دیگر دستور می داد که کوی دانشگاه را ترک کنند آن غائله به نحو خوبی حل می شد.
این دیدگاه در همان موقع هم به اطلاع وی رسید.در این خصوص در مصاحبه با نشریه افتاب(1380)مفصل توضیح داده ام.
Posted by: فرشيد | October 12, 2006 04:57 AM
واقعا ميشد كه با يك صحبت خشك و خالي اين فاجعه تمام شود و قائله خاتمه پيدا كند؟نه غير ممكن بود.آنهايي كه هجده تير را درست كردند خيلي خوب فكر همه جايش را كرده بودند.شدت حمله و بي عدالتي به حدي بود كه بچه ها از خشم و بغض سياه شده بودند من مرد ميانسالی را ديدم كه ميگفت آمده است تا يكي از اينها رابكشد ازش پرسيدم چرا گفت داداشم داشته ديشب نماز ميخوانده در خوابگاه و يكي ازاين ها در حال ركوع چاقو را در او فرو كرده و الان برادرم با روده پاره در خانه ام به پشت افتاده من هيچ كاري به هيچي ندارم آمده ام يكي ازاين نامرد هارا بكشم.در آن روز سياه هر كسي كه ميخواست ذره اي شدت جريان را كم كند فورا به عنوان تحكيمي محكوم ميشد من خودم اصلا در هيچ گروهي نبودم ولي تا ميامدم بغل دستيم را كه داشت داد ميزد و گريه ميكرد آرام كنم كه آروم باش اينها ميخواهند ما عصبي شيم ميگفت اي تحكيميه خائن. بله خاتمي بايد ميامد ولي اصلا نبايد حرفي ميزد بايد ميامد ميرفت در مسجد دانشگاه مينشست و هيچي هم نميگفت. حتما ميامدند و دادو بيداد ميكردند و بعد كمكم بعد از يك ساعت خاتمي بايد شروع ميكرد گريه كردن كاري كه آنطرفي ها خوب بلد بودند. بعد هم ميگفت كه پشتش به دانشجو ها و شعور آنها گرم است بياييد و در اين دام نيافتيد و خلاصهبايد علمايي مظلوم ميشد نه روشنفكرانه وبعد هم تيمي از اطرافيان با نفوذي كه در حوزه داشت ميفرستاد تا مراجع بدانند كه با يا حسين گفتن و يا امام زمان داد زدن بچه مسلمان كاملا غير سياسي را از رختخوابش در آوردند و از پنجره بيرون پرت كردند.كاري كه باز آنطرفي ها قبلا كرده بودند منتها در جهت عكسش.هيجده تير روزي بود كه آنطرفي ها به پايگاه اجتماعي اشان گفتند هر كاري بكنيد ما تا آخر پشتتان هستيم و متاسفانه اصلاح طلب ها يگانه پايگاه قدرتمندشان را با ندانم كاري و استفاده نكردن از تمام ظرفيت اشان براي هميشه از دست دادند. بعد ها با يكي ازاين برو بچه هاي انصار من آشنا شدم.واز او فهميدم كه هجده تير حكم يك تفريح سالم را كه صواب هم دارد براي آنها داشته.در ايران كاري كه در آن گريه زاري نباشد جلو نميرود.ميتواني هرچه ميخواهي دروغ بگويي ولي آخرش يه نيمچه گريه اي هم ميانش بياندازي تا لام تا كامش را باور كنند و ميتواني اخم كني و بهترين حرف ها را هم بزني و مردم همه بگويند اين باباي افاده اي ديگه كيه چيزي كه سر كانديدايي مثل دكتر معين آمد.انتخابي كه بزرگترين اشتباه اصلاح طلب ها بود و من هنوز هم نميدانم چرا يكي به ايشان نگفت كه اينقدر با كلاسو سطح بالا حرف نزند مردم ايران كه همه دكتر مهندس نيستند.اصلاح طلب ها فورا بايد ادبياتشان را درست كنند و منظورشان را عامه فهم كنند كاري كه امام خميني ميكرد من اينكه از خاتمي صرفا انتقاد شود را بيفايده ميدانم هرچند به ايشان همه انتقدات وارد است اما به نظرم كارساز تر اين است كه از ديگراني كه در مجلس بودند و يا در خود جبهه دوم خرداد انتقاد شود و بر عكس از خاتمي دفاع شود چرا كه عام مردم از اصلاحات اورا ميشناسند و براي او هنوز احترام قايل هستند. چرا بايد خاتمي را كه هنوز ظرفيت اش بسيار زياد است در بسياري از موارد از دست داد در حاليكه كلي آدم بي اهميت از نظر عام هست كه ميشود از آنها تاوان شكست را خواست.مثلا همين اقاي دكتر معين وتيم انتخاباتي اش.خب خاتمي هرچه بود تمام شد چرا نتوانستند اينها عام مردم را به طرف خود جلب كنن؟
Posted by: فرشيد | October 12, 2006 11:19 PM
salam
aghaye abdi man az salhaye ghablaz dovome khordad ,neveshteha va masaele piramone shoma ra taghib mikardam.bazi mavaghe az nazaratetan sarkhorde mishodam,vali in name va mohtavaye an anghadar ziba bood ke mara baraye 20 sal majbor be khandane neveshtehaye shoma & hemayt az shoma nemood,guranteed
khoda negahdaretan
Posted by: ali | October 14, 2006 02:40 AM
جناب عبدی با سلام نکاتی را که بنظرم می اید را خدمتتان عرض میکنم
همانطور که خود شما هم تاکید کرده اید انفلاب منجر به برقراری دمکراسی بعد از حکومتهای ناقض دمکراسی نخواهد شد اگر به عملکرد
جوانان در اوائل انقلاب که شما هم شاید جزئی از انها بودید دقت شود متوجه میشوید که عبدیها ی انروز عواملی بودند که شرایط ایجاب میکرد واین شرایط ناگزیر وذاتی بودند حال ادمها ئی که در ان شرایط بودند اگر غیر از ان عمل میکردند که دیگر انقلابی نبودند اگر بازرگان با ان وضعیت کنار گذاشته شد بدلیل ان بود که روحیه انقلابی نداشد هر چند که درست فکر میکرد شرایط برای حضور ان تفکر مهیا نبود اگر ان جوانها نبودند بازهم ان اتفاق می افتاد و این در ذات انقلاب است
انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه ودیگر انقلابها همین راه را
طی کرده اند اما در دوم خرداد این خاتمی واصلاح طلبان
نبودند که ان شرایط را ایجاد کردند یک اجماع مردمی در نشان دادن اعتراضی گسترده به انچه که بود خاتمی و دوستانش فقط به لحاظ حضور در ان مقطع بعنوان رقیب
به ان موقعیت رسیدند و سعی کردند با تبلیغات براورده شدن خواست مردم را در توان خاتمی بگنجانند در صورتی که خاتمی ظرفیتی به ان اندازه نداشت واین به شخصیت و خصوصیات
ذاتی ودرونی او بستگی داشت این مردم بودند که بی جهت
تحت تبلیغات اصلاح طلبی سوار ماشین خاتمی شدند بعد هم که متوجه شدند بیاده شدند
باید قبول کرد از کوزه همان تراود که در اوست شما از شخصی با خصوصیات خاتمی نباید غیر از این بخواهید همچنانکه نباید از گروهی تند رو انتظار میانه روی داشت
اینگه از خاتمی ویا از جوانان اول انقلاب بدلیل عملکرد شان انتقاد میشود جای بحث دارد زیرا در شرایط تحول اگر ادمها در جای اصلی قرا ر نگیرند همان خواهد شدکه بر اصلاحات گذشت اصلاحات اگر شکست خورد برای این بود که ادمهای مناسب را در فرایند اجرا نداشت مشتی از سیاسیونی که برای بازگشت به قدرت مکانی جز نهادهای انتخابی نداشتند . با این وضعیت نمیتوان به اصلاحات رسید چرا که مبلغین را هدفی دیگر بود ودیدید که جز اندکی خارج از گود
بقیه عافیت طلبی بیشه کردند . هر حرکتی اهل خودش را میطلبد در غیر این صورت محکوم بشکشت است
عبدی : در مرد اول انقلاب تا حدی موافق شما هستم. در مصاحبه ام راجع به مرحوم بازرگان و مصاحبه حیف وصد حیف مفصل به موضوع پرداخته ام.اما در مورد آقای خاتمی باید تامل بیشتری کرد.این که ما (ازجمله من) خطا کردیم و روی ایشان بیش از توانش حساب باز کردیم نافی انتقادات مذکور نمی شود.به هر حال ایشان نباید در دور دوم می آمد و اگر آمد باید متناسب آن عمل می کرد.بقول معروف اگر با فیل وفیل بان نشست وبرخاست می کنیم باید خانه ای در شان فیل هم آماده کرد.
Posted by: mostafa | October 16, 2006 03:11 PM
جناب عبدي من بشتر نوشته هاي شما مي خوانم احساس ميکنم هنوز به ديوار سفارت ها !!!! آويزاني پس خود را به مرخصي ببر بخوان و ببين
Posted by: Anonymous | October 18, 2006 08:32 AM