چه نباید کرد؟
چند تن از خوانندگان محترم سايت اين پرسش را مطرح كردهاند كه از نظر من در شرايط كنوني چه بايد كرد؟ انفعال، سياستورزي (با تعبير برخي از اصلاحطلبان)، نافرمانی مدني و... كدام راه را بايد رفت. قول داده بودم كه به اين سوال پاسخ دهم. اما به دليل توصيه بسياري از دوستان مبني بر اينكه مطالب سايت را كوتاه بنويسم، ميكوشم كه خلاصه نظرات خود را بيان كنم .و براي توضيح آنها حتيالمقدور به مطالب ديگر ارجاع دهم.
چند تن از خوانندگان محترم سايت اين پرسش را مطرح كردهاند كه از نظر من در شرايط كنوني چه بايد كرد؟ انفعال، سياستورزي (با تعبير برخي از اصلاحطلبان)، نافرمانی مدني و... كدام راه را بايد رفت. قول داده بودم كه به اين سوال پاسخ دهم. اما به دليل توصيه بسياري از دوستان مبني بر اينكه مطالب سايت را كوتاه بنويسم، ميكوشم كه خلاصه نظرات خود را بيان كنم .و براي توضيح آنها حتيالمقدور به مطالب ديگر ارجاع دهم.
ديدگاههايم را در قالب چندين گزاره بيان ميكنم.
1ـ وضعيت كنوني ايران چه به لحاظ سياسي و يا اقتصادي و خارجي، در چند دهه گذشته بدترين و به نوعي ناپايدارترين شرايط را دارد، و ترديدي نيست هر ايراني كه نسبت به سرنوشت خود يا هموطنانش حتي اندكي حساس است، لزوماً بايد براي اصلاح اين وضعيت و گذر به جامعهاي مردمسالار مبتني بر حاكميت قانون كه مقدمه لازم توسعه پايدار اقتصادي و رفع محروميت و فقر است، كوشش كند و اين كوشش لزوماً بايد مبتني بر خرد جمعي و با درسگيري از تجربيات گذشته و متكي بر يك استراتژي قابل قبول باشد.
2ـ براي تغيير و اصلاح هر ساختار سياسي، از يك سو بايد ساختار قدرت را تحليل كرد و از سوي ديگر نيروهاي خواهان اصلاح و تغيير و نيز رابطه ميان اين دو مولفه را شناخت. ساختار سياسي در ايران به دليل اتكاي بياندازه به نفت، به نوعي استقلال كامل از مردم رسيده است و ميان طرفين رابطه مدرن دولت ـ ملت وجود ندارد، بلكه رابطه پيشامدرن ارباب و رعيت مشاهده ميشود، رابطهاي كه در نظامهاي اجتماعي مدرن از ثبات و كارايي برخوردار نيست. به علاوه اتكاي بيش از اندازه به درآمدهاي نفتي زمينه را براي گسترش سياستهاي پوپوليستي فراهم كرده است. سياستهايي كه تبعات خاصي را دارد كه در ادامه به آنها اشاره خواهد شد.
3ـ در وضعيت پوپوليستي، نخبگان و نهادهاي واسط به حاشيه رانده ميشوند، منطق و عقلانيت در فضاي احساسي و دروغين حاكم و رعيتپرور, حذف ميشود و اين مسأله به نوبه خود راه را براي مشاركت عقلاني نخبگان و نهادهاي مدني مسدود ميكند، زيرا تا هنگامي كه حكومت به درآمدهاي نفتي متكي است جنس رابطه حكومت و مردم از نوع ديگري جز آنچه كه نخبگان و نهادهاي مدني ميپسندند است، در نتيجه لزوماً نميتوان در هر مقطعي به نحو مطلوب و تمامقد وارد كارزار و سياست شد، و بايد كمي صبر كرد تا هنگامي كه گرد و خاك پوپوليسم فرو نشيند و غدههاي چركين مصرف بيش از اندازه شيريني پوپوليسم از جايجاي بدن قدرت بيرون بريزد.
4ـ وضعيت ناهنجار كنوني محصول دو عامل است. يكم افزايش شديد قيمتهاي نفت از سال 1379 به بعد. دوم، عملكرد خطاي اصلاحطلبان به طور عام و آقاي خاتمي به طور خاص. دولت نهم مولود طبيعي تركيب دو عامل فوق بود. اين كه اصلاحطلبان و خاتمي نسبت به اين دولت انتقاد دارند موجب نميشود كه نقش اصلي آنان را در ايجاد چنين دولتي و چنين وضعيتي ناديده بگيريم. بنابراين هر اقدامي براي اصلاح بايد متوجه پرهيز از اين دو عامل باشد. به عبارت ديگر از يك سو بايد فكري براي خنثي كردن اثرات پول نفت در ساختار قدرت نمايد، و از سوي ديگر بايد از تكرار اقدامات به غايت غلط گذشته پرهيز كند.
5ـ در خصوص حذف تأثير درآمدهاي نفت از ساختار سياسي ايران، چارهاي جز پذيرش توزيع مستقيم درآمدهاي آن ميان مردم و تغيير ساختار رابطه مردم و حكومت در ايران نيست (رجوع كنيد به مطالب ضميمه) و اما درباره عامل دوم به نظر من آنچه كه در دولت دوم خاتمي مورد غفلت واقع شد، فراموش كردن استراتژي اصلاحات بود و اين فراموشي موجب اتخاذ تاكتيكهايي نامفهوم و نامعقول و مضر به حال مردم شد. تاكتيكهايي كه در كوتاهترين زمانها چرخشهاي 180 درجهاي ميكردند.
6ـ براي اتخاذ هر راهبرد سياسي ميبايست نيرو يا نيروهايي مورد اعتماد و اعتقاد مردم باشند. در سال 1376 مجموعه اصلاحطلبان توانسته بودند چنين اعتماد و اعتقادي را در مردم بوجود آورند، اما در حال حاضر به دليل شكست فاحش اصلاحات حتي حداقلي از آن اعتماد و اعتقاد از سوي مردم نسبت به آنان وجود ندارد، گرچه بازسازي اين نقيصه ممتنع نيست، اما از يك سو نسبتاً سخت و از سوي ديگر مستلزم وجود ارادهاي براي بازنگري در خطاهاي گذشته است كه متأسفانه چنين ارادهاي نزد آنان مشهود نيست. نه تنها چنين ارادهاي را نميبينيم، بلكه به طور مشخص شخص آقاي خاتمي بيش از حد در بند و حصار تاكتيكهاي چهار سال دوم خويش است.
در ميان نيروهاي ديگر خواهان اصلاحات نيز نيرويي كه حداقلي از مقبوليت و اعتماد را براي كسب محوريت حركت و جنبش اجتماعي را دارا باشد وجود ندارد، يا حداقل در شرايط حاضر فعليت خود را نشان نداده است.
7ـ در طرف ساختار قدرت ميتوان گفت كه پوپوليسم سياسي و اقتصادي مبناي حركت كلي آنان است، ولي چنان نيست كه آنان يكپارچه و متحد هستند، عوارض پوپوليسم دير يا زود خود را نشان خواهد داد و موجب انشقاق جناح حاكم خواهد شد و رابطه ميان جامعه و حكومت به سوي نفرت و حتي خصومت ميل خواهد كرد و بسياري از متحدان حكومت خواهند كوشيد كه حساب خود را زودتر از بقيه از حاكميت جدا كنند. مسأله مهم براي هر فرد زمانبندي رسيدن به اين سرنوشت است. به نظر نميرسد كه بتوان زمان مشخصي را تعيين كرد، زيرا كيفيت تأثير عوارض موثر بر اين وضع (بويژه قيمت نفت و بحران خارجي) عمدتاً در بيرون از مرزها تعيين ميشود و خارج از توان و تأثيرپذيري نيروهاي داخلي است.
8ـ مشكل ديگر ساختار سياسي جامعه ايران، بحران خارجي است، كه خود را عموماً ـو نه منحصراًـ در قالب برنامه هستهاي نشان داده است و هر آن ممكن است با بحرانيتر شدن اين پرونده كل منطقه نيز دچار مشكلات و بحرانهاي غير قابل پيشبيني و خارج از اراده مردم ايران شود اما در عين حال آثارش بر مردم و جامعه ايراني بار شود. من تاكنون بارها درباره اين پرونده مطلب نوشتهام و كماكان هم فكر ميكنم كه حل آن چنانچه برخي تصور ميكنند به زودي صورت نخواهد گرفت (رجوع كنيد به مطالب پيشنهادي)
9ـ اقدامات و فعاليتهاي سياسي موجود و مرسوم و شناخته شده ايران را ميتوان در يكي از قالبهاي زير خلاصه كرد. نگاه به خارج، كنارهگيري، سياستورزي، نافرمانی مدني، براندازي. هنگامي كه راههاي مسالمتآميز و صلحجويانه براي اصلاحات بسته ميشود، بطور عادي تقاضا براي براندازي و حذف ديگران بالا ميرود. فارغ از اين قاعده طبيعي، بايد گفت كه براندازي مشكلات عديدهاي دارد كه كمتر كسي با آن همراهي ميكند، بجز هزينههاي اين راهكار، مهمترين مشكل اين است كه در صورت موفقيت، به احتمال زياد ساختار جانشين چندان تفاوت جدي با ساختار بركنار شده نخواهد داشت. اقدام و پرداخت هزينه براي چنين هدفي جز حماقت معناي ديگري ندارد. مخالفت مدني نيازمند به تشكيلات و پيشينه خاص سياسي و اجتماعي است تا از يك سو مردم با اين راهبرد همراهي كنند و از سوي ديگر اقدامات و برنامهها كاملاً قابل كنترل باشد. ترديدي نيست كه در ايران چنين تشكيلات و پيشينهاي وجود ندارد و هر نوع مخالفت مدني به سرعت تبديل به اغتشاش و دوراهي سركوب و براندازي ميشود. چون فقط اقشار خاصي از جامعه با آن همراهي ميكنند (جوانان و گروههاي حاشيهاي) اين روش دست قدرت را براي سركوب باز ميگذارد كه خود معضلي جدي است و چه بسا موجب اتحاد بيشتر برخي از گروهها با ساختار قدرت شود.
سياستورزي طبق تعريف موجود، نتيجهاش در بهترين حالت تشكيل دولت نهم است و آن را نميتوان سياست اصلاحي ناميد، اين كه چشم بسته و بدون منطق سياسي قابل فهمي بر سياستي اصرار شود كه آزمون خود را بارها پس داده نميتواند مفيد باشد. اين كه بگوييم اصلاحات شكست خورده ولي اگر صد بار هم شكست بخورد بايد همين راه را رفت، چيزي جز انجماد فكري و بستن راه تعامل فكري و سياسي با ديگران نيست.
كنارهگيري از سرنوشت هم چيزي جز انفعال و شايد خودخواهي نباشد و طبعاً مورد پذيرش نيست. اما فراموش نشود كه كنارهگيري هميشه يك معنا ندارد. گاه مشاهده ميشود كه به اسم فعاليت و پرهيز از انفعال چنان بر ادامه مسيري غلط پايفشاري ميشود كه جز دور شدن سريعتر از هدفي كه خواهان رسيدن به آن هستند نتيجهاي ندارد. مواقعي پيش ميآيد كه نميتوان هر اقدامي را به عمل يا هر سخني را به زبان آورد. اين كه هشت سال در دولت و مجلس بودهاند، لزوماً سبب آن نميشود كه باز هم تنها راه سياستورزي خود را رساندن به اين مناصب بدانند.
نگاه به خارج هم نتيجه عملكرد اصلاحات و مقاومت ساخت سياسي برابر اصلاحات است، اما در هر حال اگرچه در برخي از كشورها چون ژاپن و آلمان متغير خارجي موجب تغييرات مفيدي شده است، اما شرايط ايران بيش از آن كه شبيه آنها باشد، مشابه عراق است و سرنوشت چنين مداخلهاي كمابيش روشن است.
10ـ با اين توضيحات چه ميتوان انجام داد؟ هر اقدام و راهبرد صحیح سياسي مستلزم شرايط و پيشزمينههايي است.
الفـ بدون ترديد يكي از شروط و نه تمام شروط يك راهبرد صحيح، اجماع ملي است. صرف رسيدن به چنين اجماعي مستلزم زمان است. پس از شكست اصلاحات لزوماً نميتوان به سرعت به اجماعي مطلوب دست يافت، اگر از امروز شروع كنيم، مدتي زمان براي رسيدن به چنين اجماعي لازم داريم. همچنان كه اصلاحات نيز مستلزم سالها كوشش ـو نه لزوماً خيز برداشتن براي وزير و وكيل شدنـ بود. اصل رسيدن به اجماع مهمتر از انجام هر عمل ديگر سياسي است. آنان كه ميكوشند اجماع را دور زده و آن را ناديده بگيرند و همه را به عمل سياسي ايجابي فرا بخوانند، جز شكست چيز ديگري در انتظارشان نيست.
بـ راهبرد اصلي سياسي پيشنهادي دو مولفه اصلي دارد، يكي قرار دادن مفهوم جدايي و شكاف ميان حكومت و مردم و ديگري تأثير ساختاري درآمدهاي نفتي بر تعميق اين جدايي و شكاف است. براساس مولفه اول هيچ جناحبندي كه موجب افتراق و جدايي ميان مردمي كه خواهان اصلاح هستند شود پذيرفتني نيست، جهتگيري و شعارها بايد چنان باشد كه كليت مردم را در برابر ساختار غيردموكراتيك بسيج و متحد كند، لذا ائتلاف در اين راهبرد يك امر تاكتيكي نيست، بلكه يك الزام استراتژيك است. و براساس مولفه دوم نيز بايد جهتگيري و شعارها معطوف به حذف وابستگي درآمدهاي دولتي از درآمدهاي نفتي باشد كه لزوماً چارهاي جز توزيع درآمدهاي نفتي ميان مردم نيست.
جـ برنامههاي جاري اصلاحي در درجه اول بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه چه كارهايي را نبايد انجام داد و در درجه دوم توضيح ميدهد كه چه كارهايي را، برحسب چه شرايطي ،انجام ميدهد. مثلاً مشاركت در انتخابات يك اصل است، اما مشروط به شرايطي است و نميتوان مشاركت غيرمشروط را پذيرفت. كه سياستي ضداصلاحي است (رجوع كنيد به سياستهاي انتخاباتي مطلوب)
دـ هر گونه سياست عجولانه و بازگشت به قدرت نه تنها موجب پيشرفت اصلاحات نميشود كه اوضاع را بدتر از پيش ميكند. هر بازگشتي بايد پيشاپيش پرسشهایی را پاسخ دهد . از جمله اين كه آيا ورود به مسئوليت همراه با كسب و حفظ قدرت خواهد بود يا مسئوليت بدون قدرت را ميخواهند؟ ـچون گذشتهـ كدام سياستها و رفتارهاي گذشته غلط بوده و چرا و چه تضميني براي اجتناب از تكرار آنها وجود خواهد داشت؟ آيا اعتماد و اعتقاد لازم مردم و جامعه كسب شده است؟ و آیا بياعتمادي و بياعتقادي مردم به پوپوليسم حاكم لزوماً به معناي اعتماد و اعتقاد به مخالفان آنان خواهد بود؟
اصرار به عملگرايي بدون پشتوانه راهبردي ،نه تنها معطوف به تحقق اهداف نميشود، بلكه از يك طرف مردم را از اهداف دور ميكند و از سوي ديگر اتحاد و انسجام گروههاي مختلف حاكميت را بيشتر ميكند.
هـ شرط مقدم و لازم هر نوع كنش فعال سياسي، اتخاذ ادبياتي صادقانه با مردم است. با وضع فعلي كه واقعيات روشن سياسي قلب واقعيت شده و به نحو غيرواقعي معرفي ميشوند، نميتوان مقدمات لازم را براي انسجام نيروها و نيز اتخاذ يك راهبرد صحيح بدست آورد. به عنوان نمونه وقتي كه آقاي خاتمي علت عدم نامزدي خود را در خبرگان رهبري نداشتن وقت!! و وجود افراد شايستهتر از خودش!! ميداند، و هيچگاه به اصل مسأله اشارهاي نميكند، چگونه ميتوان اعتماد مردم را جلب كرد؟ حتي آقاي كروبي هم دليل اصلي عدم نامزدي خود را بيان نميكند و چيزهاي ديگري را مطرح ميكند.
وـ در كنار نكات سلبي مذكور حضور اصلي سياسي بايد معطوف به تقويت تشكيلات و انسجام دروني كليه نيروهاي خواهان اصلاحات و مردمسالاري باشد و فعاليتهايي كه مستقيماً معطوف به قدرت و ساخت قدرت است بايد در درجه دوم قرار گيرد. اين سياست موجب تقويت و اتحاد و انسجام تمام نيروها ميشود كه البته دير يا زود با تغيير شرايطي مواجه ميشويم كه به چنين اتحاد و انسجامي نيازمنديم.
بطور خلاصه ابتدا بايد گفت چه نبايد كرد؟ سپس بايد جهتگيري اصلي را معطوف موارد زير كرد: نقد گذشته بويژه چهار سال دوم اصلاحات، رسيدن به اتحاد و انسجام فكري و تحليلي، تقويت تشكيلاتي و اطلاعرساني، پذيرش و تبلیغ سياست حذف تأثيرات نفت از درآمدهاي دولت، مشاركت در مقدمات فعاليتهاي مرسوم سياسي ـچون انتخاباتـ مقيد به شروطي روشن و قابل دفاع ـكه طبعاً در حال حاضر اين شروط مشاهده نميشودـ، تأكيد به جبهه واحد مردم در برابر ساختار متصلب ، تأكيد بر مسأله حاكيت قانون و نقد نقض حاكميت قانون، انتقاد سياستهاي جاري از منظر فوق و نشان دادن ماهيت ساختار پوپوليستي و تفوق دروغ و ريا در اين ساختار، پيشه كردن صبر و شكيبايي وبالاخره ایجاد رابطه ای با ساختار قدرت که نه آنقدر نزديك باشد كه در دل آن هضم شود و در اقدامات آنان شريك معرفي شود و نه آنقدر فاصله بگيرد كه امكان جايگزيني اصلاحي و تعامل با نيروهاي درون حكومت را غيرممكن نمايد.
مطمئن هستم كه درباره اين ديدگاه انتقاداتي مطرح خواهد شد، ولي طبعاً هر اجماعي براي رسيدن به يك راهبرد سياسي مستلزم همين تعامل انتقادي تكميل و تصحيح نقاط ضعف آن است. البته اين ديدگاه چون خيلي خلاصه مطرح شد، براي درك بهتر ابعاد آن لازم است به مطالب ديگر سايت مراجعه شود.
در صورت تمایل می توانید براي آشنايي با دلايل و مستندات من در زمينه فوق موارد زير را نيز مرور کنید.
صندوق ذخيره ارزي باروتي زير بشكه اصلاحات
ذخيره ارز، عامل شتاب پوپوليسم
تحليلي از وضع كنوني ايران و چشمانداز آينده
آيا بحران هستهاي منفجر ميشود؟
نامه ای برای امروز
حيف و صد حيف!
Comments
هر استراتژی را برای نجات از وضعیت فعلی طرح کنیم تقویت رسانه ها می تواند جزئ مهمی از آن باشد.
چرا اصلاح طلبان پیشرو در استفاده از رسانه های نو همچون اینتر نت و ماهواره و بر قرارای ارتباط با توده ها اینقدر تعلل دارند؟
Posted by: مرتضی پاکدل | October 8, 2006 11:52 PM
سلام.1.بعد از انتخاب رئيس جمهور فعلي عده اي از مخالفان تحريم با لحني حق به جانب گفتند :بفرماييد اين هم از نتيجه تحريم.به نظر مي آيد تحريم يا خروج از حاكميت به عنوان يك استراتژي نياز به تبيين بيشتري دارد كه يكي از لازمه هاي آن پيش بيني است.يعني با تحريم روي كار آمدن امثال او طبيعي است.حال قدم بعدي چيست؟ناتواني در اداره كشور؟پايين آمدن پايگاه مردمي؟يا گزينه ديگري مطرح است؟در غير اين صورت تحريم يا خروج از حاكميت اقدامي انفعالي شبيه قهر خواهد بود.2.يكي ديگر اينكه شما درباره مسائل فرهنگي چيزي ننوشته ايد بسياري از مردم ما مذهبي اند تا برايشان ثابت نشود كه هم ميتوان ديندار خوبي بود و هم در يك نظام آزاد زندگي كرد با تغيير طلبان همراه نخواهند شد و گرنه هر تغيير فرضي نطفه يك انقلاب ديني كه همراه با تكرار تجارب گذشته است را با خود خواهد داشت.3.گفت وگوي شما با نظردهندگان در قياس با سايتهاي مشابه كم نظير است اميدوارم در دنياي مجازي از دنياي حقيقي موفق تر باشيد.
Posted by: عماد آشنا | October 9, 2006 07:32 AM
من هم با نظر مرتضی پاکدل موافقم و حتی فراتر از آن مهتقدم باید یک تلوزیون ملی را تو پاچه رژیم کرد .
خب تو این راه هم اگر از کشور بیگانه کمک نمی گیریم شاید بشه از سازمان های بین المللی کمک گرفت (بعدا پسشون می دیم)
Posted by: فتحی صادقی | October 9, 2006 08:33 AM
salam
ba tashakor khaheshmand ast mataleb ra ba format-e PDF niz dar site gharar dahid daghighan mesl matlab-e "Name baray-e emrooz"
Moteshakeram
عبدي :متاسفانه به علت مشكلات فني كه به وجود مي آورد(پهناي باند) امكان اين امر نيست.
Posted by: BEHZAD | October 9, 2006 09:22 AM
چقدر خوبه میشه بیواسطه نظر شما رو خوند و دونست. این وبلاگها هم عجب چیزیان:)
Posted by: زيتون | October 9, 2006 10:43 AM
با سلام. اول از همه تعیین هدف کنیم: رسیدن به یک ساختار دموکراتیک بر مبنای ارزش های انسانی، حقوق برابر افراد در انتخاب شیوه های زندگی، ارزش ها ، حاکمیت و ...
این یک مسیر است که باید گام به گام طی شود. شاید یک گام مانده به آخرش همان رفراندوم باشد اما قدم اول بسیار جزئی تر است.
من معتقدم تمرکز بر آزادی مطبوعات و تصویب یک قانون مترقی حمایتی از آنان گام اول، آزادی تاسیس تلویزیون و استفاده از این ابزار قدرتمند گام دوم و نوشتن و برنامه سازی و آگاهی بخشی گام سوم است. و همه اینها را حلقه اول بنامیم که مهیا کننده فضای دموکراتیک هستند.
حلقه دوم عملگر های هستند که من دانشجویان، طلبه ها و زنان را در خط مقدم می بینیم.
پس تلاش برای فعال شدن بی طرفانه جنبش دانشجویی و تصویب قوانین مورد نیاز حمایتی از ایشان، کشف و سازماندهی گروههایی از طلاب و معممین با افکار مترقی و ایجاد و تقویت تشکل های زنان در عمل به تشکیل گروه های پیشرو می انجامد.
پس از آن و با وجود آن ابزار و این گروههای فعال می توان امیدوار بود که با صرف زمان کافی و صبر و ÷شتکار اتفاقی که منتظرش هستیم بیفتد.
عبدی:اصلاح قانون چاره ساز نیست.زیرا هر اصلاحی مستلزم مقدماتی است از جمله انتخابات آزاد و سپس امکان اعمال قدرت از طرف مجلس.که رسیدن به این دو شرط نیازمند برنامه های زیادی است.بعلاوه مگر قانون حاکم است که تغییرآن مشکل را حل کند؟روشن است که کوشش باید متوجه حاکمیت قانون باشد و این امر با وجود استقلال مالی دولت از طریق نفت ممکن نیست.
Posted by: خسرو | October 9, 2006 11:35 AM
نوشته زیبایی بود. ولی کاش به این هم اشاره میکردید که اشکال فقط از جانب خاتمی نبود...یکپارچه نبودن جبهه اصلاحات و حتی جریان عبور از خاتمی و...در شکست و به بن بست رسیدن اصلاحات تاثیر بسیاری داشت.
تندوری هم به اندازه کند روی و حتی بیشتر از آن مذموم است. چون باعث تخریب و شکست می شود
عبدی:بی تردید تندروی و کندروی هر دو خطاست اما مشکل تعیین مصداق است.به نظر من این کار را باید به عهده عرف عقلا گذاشت..
Posted by: holmes | October 9, 2006 02:50 PM
هميشه نوشته هاي شما را دوست داشته ام مثل نوشته هاي بهنود ولي با جسارت بيشتر. مي دانم همه چيز را در هر فضايي نمي توان گفت. يك صد سال از تلاش براي ايجاد يك جامعه باز مي گذرد اما به نظر مي رسد عمر نسلهاي زيادي بايد سپري شود تا نسيم دموكراسي در اين سرزمين وزيدن گيرد اگر به پوپوليسم و ابتذال برهنگي و فرهنگي آلوده اش نكنند. خاتمي را هميشه دوست داشته ام و مي دانم كه در اين فضا بيشتر از اين نمي توانست كار كند. او بزگ مردي است كه شايد در فضاي تبليغاتي راست گم شد با مطرح كردن مشكلات روزمره كه بناچار عامه مردم در جوامعي مثل جوامع ما دنبال آن هستند.
Posted by: salimi | October 9, 2006 03:08 PM
آیا فکر نمی کنید در به وجود آمدن شرایط فعلی به جز افزایش قیمت نفت از سال 1379 و همچنین سیاسیت ها غلط اصلاح طلبان عوامل خارجی از جمله نو محافظه کاران آمریکایی نیز دخیل بوده اند؟ یعنی در حقیقت دولت بوش با ایجاد سایه ترس برای ایران عملا جمهوری اسلامی را به سمت تشکیل دولتی نظامی - امنیتی و اصرار بر فعالیت های هسته ای سوق داده است؟ و آیا با عوض شدن فضا به نفع دمکرات
ها در آمریکا آیا فرصت مجددی برای تعدیل سیاست های فعلی در ایران
به وجود نخواهد آمد؟
عبدی:برنامه هسته ای ایران به قبل از ریاست جمهوری بوش بر می گردد.البته نظر شما درست است اما به نظر می رسد که آن دو عامل مهمتر بوده ا ند.
Posted by: Anonymous | October 9, 2006 05:32 PM
SALAM
BE NAZAR SHOAM ESHGHAL SEFARAT USA DAR KOMAK USA BE IRAG BARAY GANG VA HATA TASHVIGH EB AGHAZ GANG BA IRAN CHE BOODEH AST?
عبدی:امیدوارم مطالب و مصاحبه های خودم در باره مساله سفارت را جمع کرده و در سایت قرار دهم تا پاسخ این نوع پرسشها ارائه گردد.
Posted by: bahram | October 9, 2006 08:14 PM
آقای عبدیعزیز شما در برخوردهای عادی و رودررو به خصوص قبل از زندان زیادی گزنده بودید. این را نمی دانم کسی به شما گفته یا نه! این گزندگی خیلی تلخ بود البته نه بی حرمتی بود و نه توهین آمیز بلکه ناشی از نوعی بی توجهی به علائق حسی مخاطب بود. مثلا یادم است یک بار در دانشگاه علم وصنعت با مهندس توسلی مناظره داشتید در مورد تسخسر سفارت آمریکا. شما حرفهایتان توهین آمیز و حتی غلط نبود اگرچه من با تحلیلتان موافق نبودم اما ادبیات غیر اخلاقی نداشت اما گزنده بود نمی دانم چرا؟ اکثر بچه های آن دوران تحکیم می گفتند عبدی زیادی تلخ و گزنده است. برایم جالب است از آن تلخی در وبلاگتان خبری نیست. چرا؟ تجربه های این اواخر بوده یا اثرات فضای مجازی است. البته من اکثر وبلاگ نویسانی را که می شناسم شخصیت وبلاگیشان با شخصیت کوچه و خیابانی شان متفاوت است. نقطه مقابل شما م ..... است که در وبلاگش خیلی نچسب تر از خود خیابانی اش درآمده! حتی اگر با این قضاوت من موافق نباشید خوشحالم که عبدی جذابتری در اینترنت در حال تکوین است.
عبدی:بله برخی دوستان هم این نوع تلخی را در برخوردهای مشابه متذکر شده اند .اما در برخوردهای شخصی استنباطها کمی فرق می کند.اما آقای م ...... با همه تلخی قلبی مهربان دارد..
Posted by: نیما | October 9, 2006 09:42 PM
آقای عبدی می خواستم نظرتان را راجع به پایین آمدن قیمت نفت در شرایط کنونی بدانم ؟ آیا اصلا پایین می آید و اگر معجزه ای شد و پایین آمد وضعیت اجتماعی کشور را چگونه پیش بینی می کنید.
به نظر شما این آقایان هم می توانند مانند آقای خاتمی با نفت 7 $ کشور را اداره کنند یا باز هم منعطف می شوند و روز از نو.
متشکرم
عبدی:زمان آقای خاتمی نفت 7$نبود فقط در سالهای 65_66قیمت نفت به این ارقام رسید.کارشناسان نفتی نوعی اجماع دارند که قیمت نفت در کوتاه مدت به ارقام گذشته(25$)نمی رسد .اما حل بحران هسته ای می تواند آن را از ارقام فعلی هم کمتر کند
Posted by: AMIR_BLACK | October 10, 2006 12:13 AM
این تیتر آغازین یک مقاله است برای پر تیراژ ترین روزنامه ی کشور که در هیچ کجا چاپ می شود
شاید هم یک نامه ی اداری باشد که برخلاف اکثر نامه های اداری با یک سلام و احوال پرسی عادی شروع می شود شاید هم شکواییه است از آن دسته ای که به گوش هیچ کس نمی رسد...نمی دانم
اما این را می دانم که این نوشته خطاب به شماست آقای رئیس جمهور!!
امشب حدود ساعت 11 به خانه آمدم مثل همیشه خسته و با بهت تمام همه ی اعضای خانواده را دور هم دیدم!سخنرانی شما را از شبکه ی سراسری می دیدند و اظهار نظر می کردند!صحبت هایی که خود بهتر از من آگاهید که خطاب به جامعه ی روشن فکر ایرانی یا دانشجویان و معلمان و محصلان تنظیم نشده بود نطقی در دفاع از عملکرد یکسال گذشته ی دولت به عامیانه ترین زبان ممکن آن هم درست در کشاکش ی بازارگرمی های انتخابات!!صحبت هایتان قاعدتا باید هر شنونده ای را به این سمت سوق می داد که دولت نهم یکی از مظلوم ترین دول تاریخ ایران بوده است اما تنها اثرش بر نگارنده درک علت پیروزی جناح منصوب به شما در انتخابات بود
نمی دانم چگونه بگویم یا شما بازیگر خوبی هستید یا فیلم نامه ی قوی ای را برای اجرا برگزیده اید آری بسیار قوی
در قدم اول خود را در کنار مردم و یکی از اقشاد ضعیف و آسیب پذیر قلمداد می کنید
در قدم دوم احزاب مخالف و هر کس که با شمانیست را در جبهه ی مقابل مردم و در صدد بریدن نان شان و دشمن تلقی کرده و محکوم می کنید
در فدم سوم به راحتی از صف مردم خارج شده و مخالفینتان را رودرروی توده قرار می هید
در آخر گوشه ای می نشینید بقیه ی بازی از پیش تعیین شده را تنها نظاره می کنید!!!
آقای رئیس جمهور امشب در سخنانتان در بحث و انتقاد اصولی از دولت را باز گذاشتید و مدعی شدید که دولت نهم آزاد ترین و باز ترین دولت بعد از انقلاب است!
من نه در این نامه که در سطر ها و سطر ها نوشته و ساعت ها و ساعت ها بحث می خواهم دولت شما و عملکرد هایش را که به نظر ضعیف می دانم نقد کنم!یک تریبون!فقط یکی از آن همه تریبون بی انصافی را که انگشت اتهام به سمتشان نشانه رفته بودید و دشمن خود و ملت قلمداد می کردید نشانم بدهید تا مجالی بیابمتنها یکی کافیست
گرچه پیشاپیش می دانم که این تیتر آغازین یک مقاله است برای پر تیراژ ترین روزنامه ی کشور که در هیچ کجا چاپ می شود......
Posted by: هانی | October 10, 2006 12:46 AM
اما آقای عبدی!....چرا نمی گین کی این پول نفت رو باید بین مردم توزیع کنه؟؟.....لابد خود "دولت"...خب در این صورت که باز بر می گردیم سر جای اول که!!!
عبدی:همون کسی که باید دموکراسی را محقق کند.لابد می گوئید دولت؟خوب در این صورت بر می گردیم سر جای اول !!!
اما اگرنیروهای خواهان اصلاحات بنیادی این شعار را بدهند و خود نیز متعهد شوند ناچارند در صورت کسب قدرت آن را اجرا کنند.
Posted by: ,لی | October 10, 2006 01:01 AM
سلام جناب عبدی
در خصوص توزیع پول نفت بین مردم شما استدلالتان را ارائه کرده اید و یکی دو بار هم روزنامه شرق( خدا بیامرزد) منتشرشون کرد. اما نمی دونم با اینکه بحث قابل توجهی است چرا از سوی اقتصاد دانها و سیاسیون جدی گرفته نشده است. من می دانم که شما با مطرح کردن این ایده ها علاوه بر نفس ایده دنبال هدف دومی هستید که اون دمیدن نفسی تازه در کالبد اصلاح طابان هست . ولی متاسفانه این ایده هنوز به یک گفتمان قالب بدل نشده است . وحتی من فکر می کنم که دوران جنینی طولانی را دارد سپری می کند که ممکن است به مرگش بیانجامد.
دلیل این بی علاقگی چیست؟
آیا مشکلات شخصی اصلاح طلبان با شما موجب شده که حتی دوستانتان در مشارکت زحمت یک همایش در نقد و بررسی این ایده رو متقبل نشوند یا تنبلی ذاتیشان و بی انگیزگی موجب شده؟
آیا شما خود تلاشی برای فراگیری این ایده انجام داده اید؟
باید بگویم ایده شما بسیار قابل توجه است می توان چند صباحی را بدان مشغول بود و جوانب آن را واکاوید ولی برای اجرا به نظر می رسد تغییر قانون اساسی لازم باشد . با این وجود آیا مشکلات و معضلات اجرایی شدن این طرح نمی تواند دلیل برای بی علاقگی ها باشد؟
عبدی:فراگیر شدن هر ایده ای بیش از آنچه که گذشته زمان لازم دارد.البته دلائل عدم پیگیری افراد از این طرح متعدد است .برخی مساله برایشان پخته نیست و نیاز به زمان دارد.برخی اجرای آن را غیر محتمل می دانند در نتیجه پیگیری نمی کنند.برخی مخالف هستند زیرا حکومت بدون پول نفت را نمی خواهند.اما همه در یک امر مشترک هستند و آن این که بصورت علنی مخالفت نمی کنند.زیرا دلیلی جدی برای این مخالفت ندارند.با این حال مشکلی نیست به هر شکل فرد یا افرادی باید مساله را پیگیری کنند تا کم کم جا بیفتد.
Posted by: مهدی م | October 10, 2006 11:00 AM
آقاي عبدي بعضي از شيعيان من جمله مجلسي ( در کتاب بحارالانوار ) عقيده دارند که گناه حادثه کربلا و شهادت ساير امامان بر عهده عمر و ابوبکر هم هست و دلايلي هم براي اين عقيده خود دارند . اين صرفا يک مثال براي اصل مطلبم بود و من کاري به صحت و سقم مثال ندارم . اما مطلب من اين است که شما و ساير اشغالگران سفارت امريکا گناهکاريد . شما در کشته شده هزاران تن در جنگ ، در به فقر و فحشا کشيده شدن تعداد زيادي از مردمان اين سرزمين ، در ديکتاتور شدن حکومت و ...... مسئول هستيد . شما بايد در پيشگاه خداوند و ملت توبه کنيد . من دهها دليل دارم که اگر برخلاف تمام معاهدات ديپلماتيک و مسايل شرعي سفارت امريکا اشغال نشده بود ما الان به اين نکبت نبوديم .
عجيب اينجاست که جنابعالي که يکي از سردمداران اين حرکت بوديد حالا آمده و مصلح و ناجي ما شده ايد و بايد و نبايدها را به ما مي آموزيد ؟
درست است که شما شش ماه زندان رفتيد و بعد به اصطلاح تبرئه شديد ولي فراموش نکنيد در آتشي سوختيد که خود بر افروختيد .
عبدی:
آقای محترم ! من نمیدانم نقل قول شما از مرحوم مجلسی صحیح است یا خیر ، اما علی القاعده چنین نقل قولی در جامعه شایع است ، من هم پاسخ شما را با اشاره به همین قول می دهم .
1-خلاصه کردن تحول تاریخ اسلام در مسوولیت عمر و ابوبکر کاملا ساده لوحانه است و ناشی از بی اطلاعی فرد از تاریخ صدر اسلام و جامعه عرب است.اگر ساده انگاری نسبت به واقعه تاریخی 1400 سال قبل قابل چشم پوشی باشد ، ساده انگاری نسبت به واقعه 27 سال قبل آنطور که در متن شما آمده است چشم پوشیدنی نیست.
2-کسانی که آن قول را باور دارند آنقدر شهامت اخلاقی دارند که همزمان اعلام می دارند که جز 4 نفر همه کافر شدند و در واقع همه مسلمانان را بجز آن 4 نفر جزو طرفداران خلافت ابوبکر معرفی می کنند و هیچگاه مدعی نمی شوند که همه مردم طرفدار علی (ع) بودند اما ابوبکر خلافت را به زور تصاحب کرد طرفداران آن قول مطلقا نمی گویند که ابوبکر و عمر باید از امت اسلامی زمان خود عذر خواهی کنند زیرا طرفداران آن قول خود را وکیل و قیم امت زمان پیامبر معرفی نمی کنند .
3- آن مردمی که شما اعلام کرده اید که باید از آنان عذر خواست ماههای متمادی در اطراف سفارت آمریکا بودند و با دانشجویان حسابهای خود را پاک کردند.
بهتر است که یاد بگیریم از طرف مردم سخن نگویم این خصلتی استبدادی است که متاسفانه در پی و رگ خیلی از ما نفوذ کرده و هنوز چند سالی از عمر مفیدمان نگذشته به نام ملت سخن می گوییم بدون اینکه اجازه ای از این ملت اخذ کرده باشیم .بهتر است به نام خود سخن بگوییم اگر استدلالی وجود داشت نیازی به پیوست کردن نام ملت به آن سخن نیست.
Posted by: حسين | October 10, 2006 01:14 PM
درود بر شما آقاي عبدي/ پاسختون به آقاي مهدي م متاسفانه قانع كننده نيست/ واين طور به نطر مي رسه كه از پاسخ دادن فرار كرده اين!!! اگر ممكن هست يكبار براي هميشه راجع به اين موضوع صادقانه و مسولانه سخن بگيد تا شك و شبهه ها نيز بر طرف بشه/ با سپاس
Posted by: بهنام | October 10, 2006 10:57 PM
سلام
مدت زیادی است(بعد از ان بقول خودتان گاف بزرگ) که اقدام به انتقاد شدید اما کلی (مبهم) از عملکرد اصلاح طلبان و صحبت از لزوم خود انتقادی انان نموده اید مثل این متن (عملكرد خطاي اصلاحطلبان به طور عام و آقاي خاتمي به طور خاص) اما هر بار ار باز کردن کامل موضوع طفره می روید. شاید میخواهید مصرانه سکوت انها بویژه شخص خاتمی را شکسته، پس از ابراز نضر د فاعی انان، در موضع حمله که البته به لحاظ ویژگی سلبی بودن ساده تر و عامه پسند تر است قرار بگیرید (شاید هم من اشتباه می کنم). اما این رویه کلی گویی که نیازی به اثبات نمی بیند، بنده را فقط به یاد موضع رسمی حکومت (کیهانی) میاندازد. مصرانه خواهشمندم نظرات مدلل خود را هم در رابطه با نوع و چگونگی اشتباهات راهبردی انان (در حد بنده زیر سیکل) بیان فرموده وهم پیشنهادات و نظرات ان زمان(4 سال دوم) خودتان را -که ظاهرا بدانها در ان زمان توجهی نشده- ،ارائه بفرمایید تا امکان بررسی دقیق تر انتقادات شما و عملکرد انان فراهم اید. شاید این کار باعث شود انها نیز لب به سخن گشایند. البته اگر قصد انتقاد راهگشا داریم و نه تنزه طلبی (که از شما دور باد). یادتان باشد که شما یکی از عوامل اصلی شرایط کنونی و شکست اصلاحات را اشتباهات انان میدانید که اتهامی است سنگین. پس، با تشریح مستدل و عمیق موضوع، امکان دفاع را به انان و فرصت و شانس فهم نقد خود را به بنده کم سواد تر هدیه نمایید. سپاسگزارم
عبدی: دیدگاههای من در همین سایت در مقالات و مصاحبه ها مفصلا آمده است و خوبی سایت این است که به همه آنها دسترسی هست.
Posted by: ف-ادهمی | October 11, 2006 05:17 AM
جناب آقاي عبدي
شما با زبان دانشجو پسند !! کلي سخن گفتيد
ولي در واقع چيز زيادي هم نگفتيد
من به عنوان يک زن ايراني ميخواهم از شما
سوال کنم
چرا گروهي از شماها با اين ديدگاه به شکل کامل
از هرچه اصلاح و اصلاح طلبي است جدا نميشويد
و با تقديم يک معذرت خواهي به مردم ايران اعلام
يک حزب يا گروه يا دسته را نميکنيد که اين حزب
مثلا به شکل کامل وفاداري به منافع کل مردم ايران
را مد نظر گرفته و يک پارچه و با تمام وجود در جبهه
مردم ايران باشد ؟
با اين کار من به شما قول ميدهم هم تمامي جوانان
و نيروهاي صادق خدمت به مردم از ميان همين
اصلاح طلبان قبلي
و مهمتر از آنها بسياري از مردم ايران به شما
مي پيوندند
ثانيه اي تاخير در ايجاد چنين تشکلي باعث نهايت
تاسف و پشيماني خود شماها خواهد بود
شرايط ايران در رابطه با امريکا دقيقا مانند ديگ
زود پزي است که هر آني در معرض ترکيدن است
شايد با اين کار شماها بتوانيد شعله زير اين ديگ
را خاموش يا حداقل کم کنيد
به هر حال اين مردم هستند که يک طرف معادله
و طرف ديگر رژيم کنوني ايران و امريکا و جنگ
براي کمک به مردم بايد سريعا متشکلشان کرد
بي لحظه اي درنگ ................نانا
عبدی: اگر مسائل به این سرعت روبه راه می شد مطمئن باشید که تا حالا همه چیز درست شده بود.بعلاوه انتقاد از هر فرد وگروهی به معنای دور ریختن آنان نیست.چنین کاری موجب می شود که شروع نکرده علی می ماند و حوضش.این که صدها و حتی هزاران نفر در محیط وبلاگی حرفها ی خاصی می زنند دلیل آن نیست که همه مردم ایران هم اینجوری فکر می کنند.میلیون ها ایرانی هستند که با این مسائل اگر نگوئیم بیگانه حداقل بی توجه هستند.بنا بر این باید قدری با احتیاط قضاوت کرد.
Posted by: nana | October 11, 2006 09:29 AM
جناب آقاي عبدي
متاسفانه با اين پاسخ مرا به عنوان يک زن ايراني خارج از ايران کاملا
نا اميد کرديد .
منظور شما از (( تا حالا همه چيز درست شده بود )) چيست ؟؟؟؟؟؟؟
حضورتان عرض کنم که براي يک آزادي خواه مبارز هرگز همه چيز درست
نخواهد شد
اساسا به کار بردن همه چيز بسيار اشتباه فاحشي است زيرا هرگز همه
چيز درست نخواهد شد و اين قانون طبيعت است
لوئي شانزدهم را سر ميبرند و به جايش روبسپير ظاهر ميشود و خوني
ميريزد معادل تمامي لوئي ها روي هم والسلام
اين از اولا !!!!!
دوما جناب نوشته ايد ميليونها ايراني هستند و......... که اين گونه نگاه
باعث همين منجلابي که اکنون تمامي شما در آن هستيد است .
شما را چه کار به ميليونها ايراني که پرت و پلا هستند مگر شما ميخواهيد
تمامي مردم ايران را پوشش بدهيد ؟؟؟؟؟؟
اين فکر در اساس براي يک سازمان سياسي غلط است
مانند اين است که يک توليد کننده قبل از عرضه جنسش به بازار ابتدا برود
براي اين جنس خيالي ببيند چه اندازه مشتري هست !!!!!
نه جانم کار شما اعلام مواضع و برنامه هاي سياسي مردمي خود است
و باقيش به شما مربوط نيست
شما کار خود را ميکنيد و استقبال مردم را به عهده حقانيت کارها و حرفهايتان
ميگذارد
هرگز تمامي يک ملت خواهان يک تغيير يا انقلاب نيستند محال ممکن است
که باشند
اگر پيام سياسي شما درست باشد و صادقانه ومردمي خيالتان تخت که
علي و حوضش نخواهند ماند
نمونه همين آقاي خاتمي که وعده هاي دروغش مردم را از اطرافش پراکند
و آن شد که ديديم
اصل چيزي که به مردم ارائه ميدهيد است که سرنوشت شما را رقم
خواهد زد باقي باد هواست
يک مبارز واقعي و صادق حقايق را با مردم ميگويد و کنار مي ايستد که
بر مبناي اين حقايق مردم خود تصميم گيرند .
اگرچه دنياي سياست کثيف ترين نوع شارلاتانيزم است ولي همواره به
خاطر داشته باشيد که اکثريت انسانها شريف هستند و رجاله ها تعداد
کمي که به ضرب داغ و درفش بر اين انسانهاي شريف حکم ميرانند
براي من نگاه شما به پديده اسلامي ايران ابدا غريب نيست با استحاله اي
که امثال شما يافته ايد در ميان خون و آتش همين مقدار هم فکر کنم
کلي هنر کرده ايد
ولي ميگويند حال که تا وسط هاي تپه بالا آمده اي خوب چند قدم سخت تر
هم بردار و سعي به نوک تپه رسيدن کن .
اين کمينه که زني مسن هستم و کاملا درگير مسائل ايران از زمان شاه
تاکنون ابدا نور عافيتي در چهره هر يک از شما اصلاح طلبان اسبق که
يک بار به اميد و آرزوي مردم ايران خيانت کرديد اگر به همان روش راضي
کردن همه و چه ميدانم گاماس گاماس به راهي قدم نهادن و باقي
شر و ورها ....نمي بينم
تنها راه صادقانه با مردم سخن گفتن٬ از انتقاد از خود نترسيدن ٬و خواست
مشارکت کل مردم براي تشکل در يک جبهه واحد مردمي براي برقراري
يک حکومت از مردم بر مردم براي مردم است پريود ..................نانا
Posted by: nana | October 11, 2006 05:50 PM
Matlabe beseeyar mohem va sanjine eira zekr kardeed. Agar farz koneem doraane aghaye khatami dirooz be payan reside, rahe hal haye shoma kamel, bedoone ezafe va kam morede ghaboole hameye ma mibashad. Vali inke shoma rahe hally bedoone zekr dollate felly erae dadaeh va moshkelat ra manoot be paziresh eshtabahat tavasote dolate eslahtalab bogzareed, har gez nemitavan rahe halle jamme va kolli erae dad. Shoma bayad dar kenar hameye khate mashy ha enteghadate moshakhas az eshtebahate mokarare dolate hazer va rahe halhaye moshakhas ra niz zekr koneed. Man dar maghaleye shoma assary az zekre name aghaye ahmadynejad va dolate ahmadinejad nadidam. aya ma hanooz dar sale 1383 hasteem? Yani mitavan dollate ahmadinejad ra nadideh gereft va faghat negah be eshtebahate gozashte kard? Risheyabi sharte lazem ast na kaffy ba moshkelle hall va dar jareeyan. Moteshakeram
Posted by: ali | October 12, 2006 08:47 PM
چه باید کرد؟
آری این سوالی است که هر فرد آگاه...-فرد ناآگاه که تکلیفش مشخص است ابتدا باید به یک آگاهی مختصری درمورد مساءل سیاسی،اجتماعی و...برسد تا به این سوال میمون برخورد کند،هرچند آگاهی وناآگاهی امری نسبی هست-... هر زمانی به خصوص در این دوره تاریخی از خود ودیگران می پرسد.
سوال کلی فوق را کاملتر تکرار می کنم: برای رسیدن به دموکراسی(با پیش شرط هاومخلفاتش!)چه باید کرد؟ آیا اصلاحات در چارچوب قانون اساسی(بخوانید قانون....)؟ تحریم انتخابات؟ انقلاب رنگی(کجایی جهانبگلو!)؟ یا حتی انقلاب کلاسیک وبا خشونت!!!؟
برای مثال تحریم انتخابات از بخش روشنفکران باعث آمدن پدر پوپولیسم یعنی محمود احمدی نژاد شده....اما شرکت گسترده سبب اعتبار به بخش حاکمیت مطلقه گشته....چرا درهردوحالت ما ازخاستمون یعنی دموکراسی دورتر شدیم؟کجای کار می لنگه؟
چرا درهردوحالت ما می بازیم؟ آیا را سومی می شود پیداکرد که ما برنده بازی باشیم؟
به نظر من ما در هر دوحالت فوق اشتباه می کنیم چون که تمام عملمون بعد ازفیلتر شورای نگهبان انجام می دیم،درصورتی که مشکل ازاونجاست.چون هرکس بعد ازشورای نگهبان بیاید درواقع مهر تاییدشو گرفته...
حال اگر قبل ازسرند شورای نگهبان بیشترجناح ها وبهتر بگویم شخصیتها روی فردی خاص اجماع کنند وروی آن فرد تبلیغ کنند-اگربتوانند-اگر شورای نگهبان با این فشارها راضی شد وصلاحیتش تایید شد چه بهتر!راه گذار ایران به دموکراسی با اصلاحات عملی وبدون خشونت وبدون آفت های موجود در تغییر عمده طی خواهد شد...... اما اگربا تمام این فشارها صلاحیتش تایید نشد،کوس رسوایی خود را زده واین نشان ازغیر قابل اصلاح بودن نظام است ودرنتیجه هم توده مردم به دروغ بودن انتخابات پی می برندوبا بخش روشنفکر جامعه همیاری خواهند کرد وراه گذار به دموکراتیک شدن ایران با سرعت طی می شود وهم بین تحول خواهان یک هماهنگی اندیشه ایی برقرار خواهد شد. اگر بخواهم مثالی بیاورم شبیه اقداماتی که باعث شد مصدق بر شاه تحمیل شود.......
Posted by: دموکراسی خواه | October 13, 2006 08:01 AM
جناب عبدی عزیز؛ خواستم عرض کنم در بین سیاست مداران کنونی؛ به لحاظ فکری؛ شما را به خودم نزدیک تر از بقیه می بینم.عمیقا متاسفم که بین آن چه که ما فکر می کنیم و به صلاح می دانیم؛ با آن چه به اصطلاح اصلاح طلبان فکر می کنند و اجرا می کنند؛ شکاف عمیقی وجود دارد.
آیا با من هم عقیده اید که درصد بسیار قابل توجهی از مردم ایران صرفا توهم دین داری دارند و دین دار نیستند؟ من باور ندارم که توجه و گرامی داشت " تاریخ اسلام"( که مشخص ترین نشانه دین داری در جامعه ماست؛ در مناسبت هایی نظیر عاشورا و غیره) دین داری است و افرادی که چنین می کنند؛ لزوما دین دارند. حتما دیده اید که – به خصوص در بین جوان ترها- مد است که در ایام شهادت ها نوارهای مداحان روز را – حتی آن آقا که فیلمش در اینترنت با آن وضع منتشر شد- با صدای بلند در ماشینشان گوش کنند و به دیگرانی که از محله شان با ماشین شان رد می شوند؛ توفیق اجباری شنیدن بدهند و یک پیراهن مشکی هم تن کنند و تمام. برخی شان در ایام تولد ها- به خصوص تولد امام دوازدهم شیعه- بساط طرب بر پا می کنند و از حضار در حین رقصیدن صلوات می گیرند تا امام شان به واسطه آن صلوات در جمع نورانی شان!! حضور پیدا کند. خلاصه آن که از دینداری در عرف جز ظاهر چیز زیادی نمانده است و از عرفان و اخلاق که ریشه دینداری است خبری نیست. یک بار در وبلاگی که می نوشتم خاطر نشان کردم که دمکراسی در بین دروغ گویان پا نمی گیرد و می خواستم نظرتان را در این مورد بدانم. لطفا در وبلاگ تان جواب دهید تا بعدا بیایم و بخوانم.
عبدی:از دین تعابیر متفاوتی می شود.اگر تعبیر شما را بپذیریم که دین را مترادف عرفان و اخلاق و معنویت میدانید وبسیاری هم با اين تعبیر موافق هستند چرا که پیامبر هم بعثت خود را برای تتمیم مکارم اخلاقی اعلام کرد در این صورت باید پذیرفت که جامعه ما با دینداری فاصله فراوانی دارد.سالها قبل شورای عالی انقلاب فرهنگی مشکلات اخلاقی جامعه ما را ليست کرد که هر کس از خواندن آن متن درست و کارشناسی از جامعه خود سر خورده می شد.
Posted by: vampire | October 14, 2006 04:59 AM
آقای عبدی سلام
مطلبی با عنوان چه باید کرد برای شما گذاشتم به نظر شما آیا عملی است؟
عبدی : آن مطلب در سایت قرار گرفت طبعا اگر توجه کافی جلب کند دیگران در باره آن اظهار نظر میکنند.اما به نظر می رسد تا حدی مساله سهل و ساده تلقی شده.
Posted by: دموکراسی خواه | October 14, 2006 12:29 PM
جناب آقای عبدی
آن مردمی که حضرتعالی در پاسخ به مهدی م از آنها یاد میکنید و میفرمائید ماهها جلو در سفارت آمریکا بودند و با دانشجویان حساب خود را پاک کردند از جنس همین مردمی هستند که امروز هم در همه تظاهرات (مثلا خودجوش) نماینده مردم ایران خوانده میشوند.مگر از ترس هتاکی و خشونت انقلابیون مردم ایران میتوانستند نظر خود را در مورد ماجراجوئی اشغال سفارت اعلام کنند.
یک عذر خواهی ساده خیلی شهامت میخواهد
عبدی : اگر زحمت یک نگاه حتی سرسری به مطبوعات آن موقع را به خود می دادیم قطعا چنین قضاوتی نمی کردیم.دوست عزیز اگر قرار باشد که تحت فشار و بی توجه به واقعیات مسلم نظر بدهیم دیگر نیازی به این بساط نبود.
Posted by: جعفر س. | October 14, 2006 01:43 PM
سلام جناب عبدی
اول از شما بخاطر ایجاد ارتباط با مردم که بسیار مفید خواهد بود سباس گزاری میکنم
اما دوستانی در سایت به انتقاد از عملکرد بیست وچند سال بیش برداخته وشما وجوانان ان زمانه را مسبب میدانند و متاسفانه شما هم دفاعی مناسب نمی کنید واین نوعی تایید عمل انروز را تدایی میکند شرایطی که به انقلاب منجر میشود شرایط خاصی است در انقلاب ادمهایی باشور انقلابی مصدر کار میشوند وعموما هم جوان اتفاقاتی هم روی میدهد بر بایه منطق انقلاب است
تسویه ها هم بر اساس تفکر انقلابی است شما ودیگران
عواملی بودید که بهر تقدیر در ان شرایط حضوری فغال داشتید اشتباهات ناشی از ذات انقلاب است نه تفکر فردی شما قرار هم نیست عمل کرد دیروز نشان از تفکر امروز باشد انقلاب همیشه با ایجاد وحشت از سویی وتحریک احساسات از سویی دیگر همراه است جوانان امروز نمی توانند ان شرایط را کاملا درک کنند اما امروز چون همان جوانها اشتباهات تاثیر گذار دیگری در فرایند اجرای اصلاحات مرتکب شدند تمام گذشته و حالشان زیر سوال است
متاسفانه اصلاحات را انهایی رهبری کردند که قدرت وجسارت و بایبندی عمیق به انچه شعار میدادند را نداشتند
شاید حال روز شما واندک افرادی که متحمل هزینه شدند
هم مزید علت مماشات شد اما اصل ماجرا این نیست در تمام نظام هایی که ایده لوژیکند اصلاحات حکم سم را دارد که اگر به ان تن بدهند به فرو باشی محکومند هنوز سالهای زیادی از فروباشی شوروی نگذشته که بدست اصلاحات به تاریخ بیوست حال مهم این است که چه با ید کرد وچه نباید با نظریات شما در این موارد موافقم نباید
حرکتی تند که به انقلاب منهی میشود کرد اما یکسوی بازی طیف دیگری است که باید ها ونباید ها را متاثر میسازند ذات تفکر انها نشانی از همراهی نیست واجباری را هم نمی بذیرند از سویی در جناح اصلاحات مردانی قرار دارند که بنیان تفکرشان چانه زنی ومماشات است و به کوچکترین خشمی خانه نشین میشوند بس اولین کار این است که اصلاحات مردانی بیابد که توان لازم را داشته باشند تا اولا مانع از بروز تند باد ی باشند که طرفداران خود را دارد و ثانیا بتوانند در دایره خودیها از بتاسیلی برخوردار باشند که اصلاحات را به بیش ببرند اما ایا انها فرصت کافی
را خواهند داشت . همانطور که خود هم اشاره دارید بوبولیسم در جهتی غیر از این عمل میکند اتفاقات بعدی
را نتیجه عملکرد ان رقم میزند ودر نبود الترناتیوی قوی
تند باد است که این بار بی هدف و ویرانگر میوزد
عبدی : جواب ندادن من دلیل خاصی دارد که آن را در روزها ی آینده خواهم گفت. اما خیلی هم نباید عجله کرد.این مسائل هر چه بیشتر مطرح شود بهتر است.
Posted by: parviz | October 17, 2006 12:04 PM
Aghaye abdi, belakhareh matlabe man va javaabesh ro dar website mizaarid ya tarjih midahid sokoot ekhteyaar kardeh va omri be niknaami zendegi konid?
عبدی: اگر مطلبی در طول یکی دو روز منتشر نشداحتمالا دیگرنمی شود در این صورت مرا شرمنده نکنید
Posted by: Taahaa | October 18, 2006 06:20 PM