« اهمیت انفجار هسته ای کره شمالی در چیست؟ | خانه | زمهرير تزوير؛ خزان تظاهر(نگاه میهمان) »

به یاد امام

مطلبی به مناسبت سالروز شهادت امام علی (ع)

هنگامي‌كه مصادف با ايام شهادت علي(ع) مي‌شويم، ‌بي‌اختيار حسي آشنا از عدالت و حريت و نيز معنايي هميشه تازه از فلسفه‌ي حكومت در من زنده مي‌شود كه اگر بخواهم مطلبي بنويسم، ترجيحاً در اين زمينه خواهد بود.
به قول مرحوم شريعتي «علي تنهاست»، اما اين روزها بيش از هر روز ديگر طي اين چند دهه «علي تنهاست». اولين خطايي كه ما به نام شيعه درباره‌ي حضرت علي(ع) انجام داده‌ايم، چنان بر وجه قدسيت و معصوميت وي تأكيد كرديم كه شخصيت زميني او فراموش شد و رفتار و گفتارش وجهي فرا زميني يافت و از دسترس دور گشت. اگر عده‌اي از علاقه‌مندان به وي او را خدا دانستند و غالي شدند، ديگراني هم كه تا اين مرحله نرفتند، به نحوهاي ديگري به امام ظلم كردند.
اما فارغ از اين نكته، اين روزها بحث و گفتگو درباره‌ي امكان وجود قرائتي از دين كه با دموكراسي سازگار باشد زياد است. البته هر قيدي كه تحت هر نامي به دموكراسي وارد شود آن را تغيير ماهيت مي‌دهد، و دين نيز از اين قائده مستثني نيست، اما به جاي بحث‌هاي نظري مي‌توانيم نگاهي هم به عملكرد امام علي(ع)در این زمینه بياندازيم، اگرچه تفاوت جامعه‌ي امروزي ما با آن زمان زياد است و حتي در آن دوران چيزي به عنوان دموكراسي نمي‌توانسته شكل گيرد، اما در هر حال هرگونه تعبير و تفسيري از دين در شرايط حاضر بايد دموكراتيك‌تر از تعبير و تفسير 1400 سال قبل از دين باشد، ولي اگر مي‌بينيم كه اين قائده معكوس شده ناشي از انحراف جدي در درك ما از ماهيت و واقعيت اسلام است.
اگر بخواهيم معيارها و شاخص‌هايي براي يك جامعه مردمسالار قرار دهيم، در اين صورت مي‌توانيم به موارد زير به عنوان بخشي ازاین معيار‌ها اشاره كنيم:
1ـ ماهيت حكومت
ماهيت حكومت امري عرفی و زميني است. اگرچه فرد حاكم يا افراد ديگري مي‌توانندصرفا به واسطه‌ي عقيده‌ي دینی خودشان مبني بر واجب بودن تصرف در حكومت، وارد حكومت شوند، اما در عمل مي‌بايست حكومت را امري عرفی و منبعث از اراده‌ي عمومي تلقي كنند. از همين روست كه در سراسر نهج‌البلاغه موردي مشاهده نمي‌شود كه حضرت علي(ع) به حق آسماني خود براي كسب حكومت استناد كرده باشد، گرچه به لحاظ معيارها و اصول شيعه اين حق مسلم است و طبعاً اگر چنين است آن حضرت بيش و پيش از هر كس ديگري نسبت به آن آگاه است و بايد آن‌را استيفا كند. اما اگر نمي‌گويد، يا چنين حقي را ثابت شده نمي‌داند (كه طبق مفاهيم مرسوم شيعه چنين نيست) يا اينكه کاربرد آن‌را در مقابله با ديگران و مردم جايز و مؤثر نمي‌داند.
امام با بيعت آمد و همواره هم به آن استناد مي‌كرد، البته به نزديك بودن خود به پيامبر(ص) نيز هميشه تأكيد داشته است كه از معيارهاي مهم آن روز اعراب در جانشيني و زعامت بود.
2ـ حكومت قانون و عدالت
اگرچه قانون مدون به معناي امروزي در آن زمان وجود نداشت، اما اگر اجراي بدون تبعيض دستورالعمل‌ها و نيز رعايت كامل استقلال قاضي را معيار حكومت قانون بدانيم، قطعاً در اين زمينه حكومت اميرالمؤمنين(ع) نمره‌اي بسيار بالا كسب مي‌كند. كه تكرار مصاديق اين ادعا موجب طولاني شدن مطلب است و تقريباً اكثر افراد با اين مصاديق آشنا هستند.
3ـ آزادي
نحوه‌ي برخورد امام با خوارج تا قبل از آن‌كه آنان شمشير بكشند، نمونه‌ي بسيار روشن رعايت حقوق ديگران و قرباني نكردن اين حقوق در پيش پاي قدرت حاكم است. به طوري كه حتي مزاياي آنان را از بيت‌المال قطع نكرد.
4ـ جايگاه حاكم
جايگاه شخصي حاكم نزد عموم، چون افراد ديگر بود كه نه مستلزم تبعيت كوركورانه از او بود، نه مستلزم سكوت در برابر او و نه مستلزم تكريم و احترام شاهانه و.... در واقع دموكراسي‌هاي نوين، حاكم را از جايگاه آسماني پايين آورده و در سطح شهروندان و به عنوان نماينده‌ي آنان قرار داده‌اند.
نحوه‌ي تعامل اميرالمؤمنين با اصحاب و ديگران و نيز واكنش به نحوه‌ي استقبال شاهانه‌ي مردم انبار (شهري فارس‌نشين در عراق آن روزگار) از وي مويد اين ادعا است.
5ـ امنيت
يكي از مشخصه‌هاي حكومت‌هاي مدرن و مردم سالار برابري در امنيت و ارزش جان شهروندان است. اگرچه به دلايل متعددي حفاظت از مقامات مملكتي بيشتر است، اما اين امر به معناي ناديده گرفته شدن امنيت عموم مردم نيست. امنيت جاني، مالي، حيثيتي و اجتماعي از اين جمله‌اند. نگاهي به عملكرد امام علي(ع) از اين جهات معرف جايگاه والاي اين مسأله در حكومت ايشان است. وقتي كه عمال معاويه خلخال از پاي يك زن باز مي‌كنند و به غارت مي‌برند، او مردم را فرا مي‌خواند و مي‌گويد اگر كسي از اين واقعه بميرد او را سرزنش نمي‌كنم. امام شوخي يا غلو نمي‌كند، در نهايت هم براي امنيت ديگران بيش از خودش مايه مي‌گذارد و به شهادت مي‌رسد.
6ـ برابري
يكي از وجوه نظام‌هاي جديد مردمسالار ظهور بُعد برابري‌طلبانه‌ي آن است كه علي(ع) از بدو شروع به كار اقدامات تبعيض‌آميز را برانداخت و اصولاً به دليل پايبندي به همين اصل بود كه حتي حاظر نشد پس از مرگ عمر در شوراي در شوراي منصوب عمر بيعت ديگران را بپذيرد و خليفه شود. برخي‌ها فكر مي‌كنند كه امام علي(ع) در پي برابري ثروت بود، در حالي كه الزاماً چنين نيست. ايشان اموال حكومت را مساوي تقسيم مي‌كرد و اجازه نداد كه اين اموال موجب نابرابري و تبعيض شود و به كار و فعاليت و درآمد شخصي افراد كاري نداشت. و علي‌القاعده اگر امروز هم بود، منابع مالي دولت را به نحوي خرج نمي‌كرد كه موجب تشديد نابرابري شود، حداقل آنها را مساوي ميان مردم توزيع مي‌كرد.
7ـ تقيد به اخلاق
بي‌ترديد حكومت علي(ع) يكي از اخلاقي‌ترين حكومت‌هايي است كه تاكنون خوانده ايم. عده‌اي معتقدند كه اصولاً شكست اميرالمؤمنين به دليل همين تقيدش به اخلاق بوده است!! در نفي دروغگويي، در رعايت عهد و پيمان، در رد ظلم و ستم، در محكوم كردن ريا و مجيزگويي و.... اين حكومت سرآمد است كه مصاديق آن در تاريخ ثبت و ضبط شده است.
آنچه كه امروز باعث تأسف است اين است كه به نام علي(ع) به كام ديگران حكومت شود. وقتي به نام علي و به كام مردم حكومت خواهد شد كه ميان دو موقعيت شباهت‌هاي كافی باشد. خوانندگان مي‌توانند راساً بكوشند كه تفاوت‌ها و شباهت‌هاي اوضاع فعلي ما با دوران اميرالمؤمنين علي(ع) را بيابند، اگر اين تفاوت‌ها زياد بود كه هست، در اين صورت اين احتمال معقول را بدهند كه تعبير و تفسيري ديگر از دين هم كه با دموكراسي سازگار باشد وجود دارد و نبايد خود را در بند تفسير رسمي محدود كرد چرا که چنین کاری در دام تفسیر رسمی از دین افتادن است ونمی تواند موجب حرکتی اجتماعی شود.

Comments

جناب عبدی یکی از زوایای شخصیتی علی ،که من سالها بدنبال آن بودم عدم همراهی او و فرزندانش با ترویج خونین و کشور گشایانه دین است.در هیچیک از جنگهای دوران سه خلیفه پیش از او که به انگیزه تسلط دین اسلام صورت می گیرد ،نشانی از او و اولادش نیست.در دوران خلافتش نیز تنها مبارزه با انحرافات درون دین ثبت است.هیچگونه گسترش قلمروی در دوران کوتاه خلافتش اتفاق نمی افتدو این نیست جز اعتقاد راسخ او به نفوذ دین و خدا در قلبها و نه توسط برق شمشیرها.فکرش را بکنید اگر آن اتفاق نا میمون در سقیفه رخ نمی داد ،هم اکنون بشریت چه وضعیتی داشت .شخصیت شگرف و قابل تاملی دارد این دُردانه نظام خلقت.

aghaye abdi-ye aziz,salam
bahatoon kamelan movafegham.
movazebe khodetoun bashin.

آقای عبدی! با سلام .مطلبی را که وعده داده بودم در نقد نوشته شما با عنوان (نامه ای برای امروز)را نوشتم و اکنون لینک آن را برایتان می فرستم.لطفا شما هم همان طور که وعده داده بودید آن مطلب را در سایتتان قرار دهید.ضمنا اگر پاسخی یا نظری در باره آن بنویسید هم ممنون می شوم.لینک مطلب به این صورت است:
http://nima62.blogfa.com/post-21.aspx

عبدی : متاسفم از این که من قولی نداده بودم بلکه مشروط بود اما شما در همین جملات خلاف آن را نقل کردید می توانید یکبار دیگر به توضیحات من مراجعه کنید.دوستانی که علاقه مند هستند حتما از طریق آدرس مطلب شما را می خوانند.فقط مختصر عرض کنم که دفاعیات مذکور عموما خارج از موضوع است.آنقدر که قطعا آقای خاتمی هم به آنها استناد نخواهد کرد.


گمان نمي كنم حاجت به اين همه بوده و باشد تا افتراق مشي علي با مشي آنان كه مدعی اسم آن حضرت بر آفتاب افتد. كافي است به همين جمله حضرت در خطبه 207 نهج البلاغه توجه نموده و حديث مفصل از اين مجمل بخوانيم كه «از حق گويي يا مشورت به عدل خوددارى نكنيد، كه من در نظر خود نه بالاتر از آنم كه خطا كنم»
به واقع ببينيم تفاوت ره از كجاست تا به كجا
بيخود نيست كه مي گويند او كه از چيزي زياد مي گويد اغلب به خاطر كمبود يا احساس كمبود آن چيز در اوست. حكايت علي است در اين سالها

سلام بر جناب عبدی عزيز
من بعنوان يک جوان ترسم از اين نيست که در
بند تفسير رسمي محدود شويم.بيشتر از اين واهمه دارم که تا چندئ ديگر چيزی از حقيقت دين باقی نمونه.من تعداد زيادی دوست غير ايرانی دارم که تابع هيج گونه دينی نيستند
ولی به محض اينکه کمی درمورد فلسفه وجودی خدا صحبت ميکنيم يا نماز خواندن مسلمانان را ميبينند خيلی علاقه پيدا ميکنند ولی از
سوی ديگه وقتی به خودم يا خيلی از دوست هاي ايرانيم نگاه ميکنم شديدا متاسف ميشم
چند روز پيش از سايت دکتر شريعتی يکی از سخنرانی هاشون دانلود کردم همين وضع پيشبينی کرده بودن.
اميدوارم يکم بيشتر دراين مورد صحبت کنيم شايد به راهکار برسيم
با تشکر-MU

به امید روزی که از این مرحله هم بگذرید وانرژی ان ذهن تند و تیز رابرای مقا یسه عدالت علی وعدالت درنظامهای دمکراتیک دنیای مدرن هدر ندهید. میدانید که رومی ها قانون مدون داشتند که ازهیچ نظر قابل مقایسه با اداب ورسوم قبیله ای زمان علی نیست. قوانین مدنی وجزاءی در کشور های دمکراتیک امروزی ریشه در قوانین رومی دارند. با وجود این هیچ سیاستمدار حرفه ای (مخصوصن روشنفکر) در این کشور ها برای دفاع از مواردی که شما در مقاله اتان ریز انهارا داده اید(عدالت، برابری.....) به مقایسه با ان قوانین منسوخ نمی پردازد به ویژه با ان حالت نوستالژیک که از مقاله شما استشمام میشود.

اقای عبدی سایت شا تنها سایت جدی سیاسی در حال حا ظراست. با خواندن انالیزهای مو شکافانه شما همواره از خودم می پرسم ایا این ادم با هوش همان جوان 26 سال پیش است که از ان دیوار لعنتی بالا رفت؟ مثل خیلی از هموطنان شما دلم می خواهد حرفهای شما راد راین مورد به خوانم. از همه بیشتر دلم میخواهد بدانم ایا فکر نمیکنید برای تطهیرخودتان هم که باشد نیاز به اظهار ندامت ازان اشتباه هولناک دارید. لطفان دقت بفر مایید که منظور من عذر خواهی نیست!

عبدی : در مورد بخش اول اظهارات شما عرض می کنم که متاسفانه شاید هم خوشبختانه چنین نیست .این درست است که اروپائی ها برای وضع حالشان به قوانین رومی استناد نمکنند.من هم در مطلب خود به قوانین آن زمان استناد نکرده ام.مساله عدالت چیز دیگری است هنوز هم اگر کسی از عدالت سخن بگوید ار افلاطون و ارسطو شروع می کند.چگونه ما از امام علی شروع نکنیم.حتی اگر کسی در ایران مسلمان هم نباشد چاره ای جز پرداختن به پیشینه تاریخی خود و جامعه اش ندارد.اما در باره قوانین اگر دوست داشتید منابعی را به شما معرفی می کنم که معلوم شود قوانین جزائی اسلام تا دو قرن قبل تا چه حد عاذلانه تر از قوانین جزائی غرب بود البته از دو قرن پیش این رابطه متحول شده است.برا ی این که نظر مرا در این زمینه بهتر بدانید پیشنهاد می کنم مقاله مرا در خصوص قصاص خانم کبری رحمانپور که تا مدتی دیگر منتشر میشود مطاله نمائید.

اما در باره بخش دوم نوشته شما باید گفت که امکان گفتگو را سلب کرده ا ید چون از چنان جزمیتی برخوردار است که راه را برای پاسخ می بندد.اما برای روشن شدن ذهن برخی از افراد در 13 آبان امسال پیشنهادی را ارائه می کنم تا بر اساس آن گفتگوئی شکل گیرد که حداقل واقعیت برای افراد جوانتر روشن شود.ضمنا قریب به اتفاق آن دوستان جزو دانشجویان بهترین دانشگاههای کشور وعلی القاعده از با هوشترین های آنان بودند.

dar ghesmate 5 mardomsalari, Mardsalari! shode ast.

با سلام
آقا ي عبدي من يك جوان 19 ساله هستم. اوضاع كشورم برايم بسيار مهم است. از شرايط كنوني كشور عذاب مي كشم. و دچار يك بن بست و سر خوردگي شدم.
پرسش من از شما اين است. در اين شرايط چه بايد كرد


عبدی:چرا سر خورده ؟ این کشور کمابیش این فراز و فرود ها را داشته . برای شما هم که اول زندگی اتان است.فرصت پیدا خواهد شد بی تردید.شما فعلا مطالعه کنید در فعالیتهای اجتماعی شرکت کنید و در نهایت هم امادگی داشته باشید تا در فرصتها ی سیاسی پیش رو آگاهانه فعال شوید.در هر حال سر خوردگی ناشی از ضعف است وبرای شما ممنوع!

سلام آقای عبدی عزیز
آیا شما به کسانی که کتاب و مقالات قبلی شما را در دسترس دارند اجازه می دهید که آنها را تبدیل به فایل پی دی اف کنند و در سایت های مثل
http://www.box.com
آپلود کنند همان کاری که آقای آرش نراقی در سایت
http://www.uweb.ucsb.edu/~anaraghi/diary_f.htm
انجام دادند و هم اکنون همه می توانند آنها را بخوانند

عبدی: مشکلی نیست . البته یک کپی برای سایت موجود هم ارسال شود ممنون می شوم.

بسمه تعالى

جناب آقاي عبدي سلام عليكم،

با تسليت بمناسبت شهادت مولاي متقين اميرالمؤمنين عليه السلام خدمت حضرت عالي عرضه بدارم كه با توجه به اينكه شما يك محقق و صاحب انديشه اي عقلمدار كه بدور از تعصب سعي ميكنيد مطالب را بررسي و تحليل كنيد هستید، بايد خيلي برايتان روشن باشد كه دمكراسي حلال مشكلات جامعه بشري نيست و هيچ ضمانتی وجود ندارد كه يك دولت منتخب به آراء مردم ظلم و ستم بر مردم روا نخواهد داشت و حقوق مردم را ولو بنحو جزئي پایمال نخواهد کرد. بلكه فراتر ازين بييشتر دموكراسي هاي دنيا اشكالات فراوان دارند از دروغ و حقه و تزوير و فساد مالي اداري گرفته تا تبعيض هاي مذهبي و قومي و حتى تصفيه هاي قومي و كشتارهاي دست جمعي. خاطر شريفتان هست كه دولت هتلر منتخب به آراي مردم بود. و همچنین دولت هاي متعدد رؤساي جمهور آمريكا در قرن نوزدهم كه طي آن صده دولت آمريكا بدترين جنايات تصفيه هاي قومي بر عليه سرخپوستان مرتکب شد همه از طريق صندوق راي منتخب شدند.

البته مساله عقلي و برهاني است. چون دولت يعني مقام سلطه بر جان و مال و ناموس مردم, و هرکسی درين مقام قرار بگیرد که فاقد عصمت باشد هيج ضمانتي وجود ندارد كه او حقوق ديگران را یا از روي تعمد و يا از روي خطاء زير پا له نکند ولو او مكلاه باشد يا معمم كما اينكه در ايران شاهد آن هستيم .

بالعكس، آنچه باید قرص روی أن ایستاد و از آن ترويج كرد ولايت حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است كه در سايه دولت كريمه آن حضرت يملاء الارض قسطا و عدلا و در دولت آن سرور حتى احتمال ظلم هم منتفي است. دموكراسي فقط دلخوش كردن است و بازي، و دردي را دوا نميكند. کما اینکه مستحضر هستید كه در دول غرب استبداد بنحو ديگر و در پشت نقاب ظريف تري بيداد ميكند.

اما اين فرمايش شما كه دولت امام معصوم عليه السلام در مقام تنفيذ تابع راي مردم است هم صواب نيست. حاشا و كلا كه خلافت عدل الهي تابع هواي مردم باشد و قياس اين امر با امر بيعت اميرالمؤمنين عليه السلام مع الفارق است و درآن ظرائفي است كه انشاءالله در فرصت ديگر شاید عرضه بدارم.

امیدوارم زيادگویی حقیر ملال آور نباشد.

به اميد رهائي از جور ........ بدست يداللهي حضرت بقية الله روحي له الفداء.

يا علي مددي

عبدی: این دموکراسی معایبی دارد شکی نیست.اما دموکراسی میتواند کمترین معایب را داشته باشد ضمن این که سازوکار خود اصلاحی آن هم بیشتر از دیگر نظامهاست.در باره امام زمان هم طبعا نمی توان امروز خود را موکول به آینده ای کرد که زمانش در اختیار خداست.

ممنون از مطلب خوبي كه در شهادت امام علي (ع) نوشتيد . جناب عبدي من اين ايام فرصت كردم و گفت و گوي شما با آقاي سليمي را خواندم . اول انتقاد دارم به آقاي سليمي با اين سوالات كلي كه به ذهن هركسي مي رسيدو متاسفانه چالشي در اين گفت و گو نبود و به قول ما روزنامه نگاران ايشان همانند ضبط صوتي ديدگاههاي شما را انعكاس دادند. البته اگفت و گو مكتوب بود ، اما مي توانست چند بار بين شما و ايشان رد و بدل شود تا چيز پخته و پرورده اي از كار در آيد .
نكته و ايراد دوم به نگاه نه چندان منصفانه شما به نيروهاي تاثير گذار در پيروزي آقاي خاتمي بازمي گردد . اينكه شما روزنامه اي مانند همشهري را با تيراژ نزديك به چهار صد هزار نفر فراموش كرده ايد واقعا جاي تعجب دارد . من خو د آن روزها در همشهري بودم و يادم نمي رود كه اولين سخنراني آقاي خاتمي درباره امام علي را شبانه ضبط و پياده كردم تا دو روز بعد در همشهري انتشار دهيم و البته ديگر نيروها هم بودند كه با عشق و علاقه كار مي كردند . بماند كه آقاي خاتمي آن انتظارات را براورده نكرد اما از شمايي كه در گير و دار اين ماجرا بوديد بعيد بود كه از چنين چيزي غفلت كنيد. بر اين گفت و گوي شما انتقادات ديگري هم دارم كه اگر فر صت كنم در وبلاگم آنر ا بيان خواهم كرد. پايدار باشيد و قلمتان همچنان سبز و استوار.

عبدی:شرمنده.من مخواستم موارد عمده را بگویم.که طبعا این نوع خطاها هم پیش می آید

آقای عبدی! بسیار متاسفم که حتی به خود زحمت این را ندادید که بنویسید کجای نوشته من به زعم شما خارج از موضوع است.من سعی کردم نوشته شما را در نقد آقای خاتمی به طور منطقی نقد نمایم.بهتر بود آن را روی سایت قرار می دادید تا خوانندگان قضاوت کنند.در ضمن شما نوشته بودید اگر نوشته من مشکلی نداشته باشد آن را قرار می دهید.گمان می کردم منظور شما از مشکل این است که در نوشته ام توهینی به کس یا جایی نباشد.ولی خبر نداشتم که شما تحمل نقد منصفانه را ندارید.تنها نتیجه ای که من از این رفتارتان می گیرم این است که خودتان نقد پذیر نیستید وفقط بلدید به دیگران بتازید.لااقل می توانستید بگویید کجای نوشته من خارج از موضوع است!من دقیقا موضوعات نقدهایم را از نوشته شما برداشته بودم.به هر حال متاسفم از این که گمان می بردم نقد پذیر هستید.محض اطلاعتان بگویم آقای قدیری ابیانه که از چهره های مخالف اصلاحات است از شما نقد پذیر تر است.طوری که بارها نظرات مرا با وجود مخالف بودن روی سایتش قرار داده وجوابش را داده است.واقعا متاسفم از وقت وفکری که برای نوشتن آن مطلب گذاشتم!

سلام
می خواستم یک مورد رو در باره 13 آبان بگم. اونچه که من در دلایل تسخیرکنندگان به طور خیلی برجسته می بینم اینه که تقریبا همگی این موضوع را به ظرف زمانی آن موقع احاله می دهند و می گویند که شما الان نمی توانید درک کنید که چرا آن کار درست بود چون ظرف زمانی آن موقع این ضرورت را ایجاد کرده بود! من نمی دانم که چه چیزی را نمی فهمم چون با این حرف دیگه نمیشه دلایل مدافعین و یا تسخیر کنندگان را رد کرد چون قبل از آن گفته اند که توی مخاطب نمی فهمی و ما که آن زمان بوده ایم می دانیم درست بوده... اگر اینطوری است که اصلا نباید در مورد تاریخ قضاوت کرد!

عبدی : قطعا باید در باره تاریخ قضاوت کرد بویژه همین مورد خاص.اما شما برای نقد دیگران باید به مصادیق ادعاهای آنان بپردازید.تا 13 آبان کمی صبر کنید اگر خواهان حقیقت هستیم پیشنهاد من ممکن است راه گشا باشد.

اقای عبدی عزیز با سپاس از پاسخ به اشارات من. درست است که بحث عدالت در غرب هنوز هم از افلاطون وارسطو شروع میشود و لی این بحث با گذر از روسو، کانت، هگل......به راولز ختم میشود. بحث عدالتی که با علی اغاز میشود به کجا منتهی شده است ؟ به اقای محمدی یزدی و مصباح یزدی! جمهوری اسلامی وتجربه شخصی شما باید تجسم زنده ای باشد از کار برد اموزه های علی در عمل. لابد خواهید فرمود انچه در عمل پیاده شده است ربطی به علی ندارد. مارکسیست ها هم معتقدند که کو منیسم روسی و کوباءی تحریف عقاید مارکس است. این گزاره از منظر منطقی صرف نه قابل رد است نه قابل اثبات. تنها کاری که می توانیم به کنیم اینست که ازنتایج تجربه خودمان ودیگران استفاده کنیم.

در ضن ممنون میشوم لیست کتاب های راکه در پاسختان اشاره کرده اید در
اختیارم بگذارید. از مطالعا تیکه من در تاریخ امپراطوری عثمانی ومثلا جمهوری ونیز وپادشاهی های انگستان و فرانسه قرنهای 15و16و17 داشته ام هیچگاه باین نتیجه نرسیده ام که قانون جزای اسلا می بهتر از قانون جزای کشور های اورپای بوده است. بهر حال موضوع بحث ما فقط عدالت نیست. ایا در نهج البلا غه نظریه ای در باره ازادی، مخصوصا درارتباط وتقابل با عدالت و برابری، وجود دارد که بتوانیم بر مبنای ان زندگی دریک جامعه مدرن امروزی را سامان بدهیم؟ گو اینکه بحث عدالت رشته ایست که همه نوشته های افلا طون را به هم پیوند میدهد هیچ متفکر غربی نخواهد گفت که با خواندن افلاطون ما ازجان استوارت میل و ایزیا برلین بی نیاز هستیم. البته شما نیز نفرموده اید که با خواندن نهج البلاغه از خواندن خواجه نصیر و شیخ احمد نراقی و ناءینی بی نیاز هستیم. ولی تردیدی نیست که نسبت این بزرگان به علی مشابه نسبت میل وبرلین به افلاطون نیست. غرض من از این اشاره این است که تقدسی که اموزه های نهج البلا غه را در بر گرفته است هر گونه راه بحث و نقد را در مورد ان اموزه ها بسته است در حالی که ساختار نظری جوامع دمکراتیک مدرن بر نقد ( تاکید در روی نقد است و نه خواندن و ایمان اوردن وشیفته شدن به یک متن و یک شخصیت) اثار افلاطون وا رسطو بنا شده است. بنا براین مقایسه ی بین بحث دراثار افلاطون وارسطو و گفته های علی بیجا به نظرمیاید.

احتمالا در دراز مدت بزرگترین دستاورد انقلا ب اسلامی این خواهد بود که ما ار ازاین توهم بدر بیاورد ودایره ای را که شاه اسماعیل 504 سال پیش باز کرد بدست 2 ویا3 نسل بعد از ما بسته شود. بهای زیادی خواهیم پرداخت ولی گویا گریزی از ان نیست.

از طولانی شدن نوشته ام پوزش می طلبم. شاد وتندرست باشید. سهراب


عبدی:اگر مساله اجراست خوب نمونه ای ارائه شده است. اما من با شما کاملا موافقم که اگر نگرشی نتوانددر عمل موفق شود اعتبار نظری آن هم محل مناقشه است.من در باره شکل حکومت در زمان حال استنادی به گذشته نکردم که شما متعرض آن شوید.جامعه امروز آنقدر با گذشته تفاوت دارد که با بسنده کردن به هیچ گذشته ای نمی توان مسائل آن را حل کرد.اما اگر فرهنگ یک جامعه در گرو سنتها ئی است که آن سنتها در دل خود موارد مثبت و حتی درخشانی دارد چرا باید آنها را نادیده گرفت؟سو استفاده عده ای نباید ما به عکس العمل منفی نسبت به ذخائر سنت خودمان دچار کند.
ضمنا در باره نقد آثار مذهبی که مقدس تلقی می شوند خیلی عجله نکنیم زیرا فرق این آثار با اثر دیگران مثل ارسطو و افلاطون در این است که این آثار نقد نمی شود ولی تاویل و تفسیر می شود که نوعی نقد نسبت به خوانش های پیشین است.به همین دلیل تورات و انجیل کماکان در جامعه غربی (همان که مدرنیته هم از آنجا آمده)استفاده می شود اما با تاویل و تفسیر امروزی.البته در این چند کلمه قصد نتیجه گیری نیست و این بحث باز است.
در باره مقایسه قوانین جزای اسلامی با اروپائی عرض می کنم قوانین اسلامی راهمان قانون مجازات اسلامی فعلی فرض کنید در مورد اروپا هم به چند منبع زیر ارجاع می دهم .

ـ فوكو، ميشل، مراقبت و تنبيه، تولد زندان، مترجمان نيكو سرخوش، افشين جهانديده، تهران، نشرني، 1378.0ـ
كلاركسون، تحليل مباني حقوق جزا، ترجمه حسين ميرمحمد صادقي، جهاد دانشگاهي دانشگاه شهيد بهشتي، تهران، 1371.

من هم برایم جالب است که امام علی در زمان حمله به ایران چه می کرده اند؟ شما اطلاعی دارید؟

عبدی: این که دموکراسی معایبی دارد شکی نیست.اما دموکراسی میتواند کمترین معایب را داشته باشد ضمن این که سازوکار خود اصلاحی آن هم بیشتر از دیگر نظامهاست.در باره امام زمان هم طبعا نمی توان امروز خود را موکول به آینده ای کرد که زمانش در اختیار خداست.

جناب آقاي عبدي شايد متوجه مطلب هستيد كه علت احتياج به دستگاه دولت جلوگیری از ظلم و پامال شدن حقوق مردم است. حال اگر مردمسالاري نتواند اين هدف را تامين كند ناقض اصل هدف وجودي خود دستگاه دولت هست و اين عيب ثانوي و بالعرض نيست كه از آن بتوان چشم پوشي كرد. ثانيا, فرموده شما كه دموكراسي ميتواند كمترين معايب را داشته باشد، عين اين كلام را در مورد دستگاههای مستبده هم ميتوان گفت کم نبوده اند در تاريخ سلاطيني كه معايبشان از خيلي از دموكراسي هاي درجه يك دنيا كمتر بوده. على اي حال, سلاطين هم مثل دول منتخب به آراء ناس، محتاج به ارضاء حد أقل عده معتنا بهي از رعايا ولو براي مصالح سلطه خود بوده اند.
ثالثا، مردمسالاري و يا دموكراسي كلمه متناقض معناي خودش است. توده اي مردم هيچگاه سالار نمیشوند بلكه در شرايط خيلي ايديال گروهی را براي سالار شدن برخودشان انتخاب ميكنند. اما خیلی و اضح است که مردم به کسی رای میدهند كه از همه بهتر و قشنگتر دروغ بزند و فريب بدهد و وعده هاي كذب ارائه كند. اين از بديهيات دموكراسي است. اين كجايش خودش را اصلاح ميكند؟

اميدوارم كه مؤفق باشيد
يا علي مددي مولا

عبدی : مشکل این جاست که نمی توان در مطالبی به این محدودی همه استدلالها را مطرح و پاسخ داد . اما من نمی دانم که چگونه حکومتی می تواند خوب ولی مستبد باشد.بعلاوه سلاطین هم در گذ شته بعضا تحت نظارت بوده اند.برای حل مساله بهتر است از کلیات صرفنظر کنیم جنابعالی زحمت بکشید اسامی حکومتهای غیر مردمسالار ولی مطلوب خود را برای من و دیگران مرقوم فرمائید.

اقای عبدی عزیز
1. تاویل وتفسیر نقد نیست. ارسطو با نقد نظریه مثل افلاطون تناقضات درونی انرا بیرون میکشد ونهایتا انرا دور میاندازد. تمام تمدن مغرب زمین بر پایه این دید نقادانه تاسیس شده است.
شما یک مفسرنهج البلاغه را ( قران پیشکش!) نشان بدهید که در ان به ناسازگاری درونی ان اشاره بکند.

2. پایه اموزش های علی تقواست. بنابراین هر نظریه عدالت، ازادی و برابری بر مبنای اموزه های علی باید بر اینپایه استوار باشد. بنظر شماچنین نظر یه ای، حتی اگر ساخته شود، پاسخگوی نیاز جوامع پیچیده امروزی خواهد بود؟ لطفا به انسانی فکر بکنید که درکلانشهری مثل تهران خودمان یا نیو یورک و لندن زندگی میکند.

3. در انتخا ب بین ژاک شیراک که به فساد مالی مشهور است و لو پن (رهبر دست راستی های افراطی فرانسه) که هیچگونه شهرت فساد مالی ندارد مردم فرانسه به شیراک رای دادند. مردم ایران احمدی نژاد را به هاشمی ترجیح دادند. من تا حال مدرک محکمه پسندی که دلیل فساد مالی رفسنجانی باشد ندیده ام. بنظر شما این رفتار کاملا متفات ایرانی هاوفر انسوی ها را نباید در پایه های نظری اخلاق در دو جامعه جست؟ گو اینکه شواهد بر علیه شیراک مستند ترا زشایعات د ر مورد رفسنجانی است. نقش روابط اجتماعی مبتنی بر تقوا وپا کی دران تصمیم هولناک امت حاظر در صحنه ما چیست؟

4. استاد عبدی شما بهتر از من میدانید که عدالت، ازادی و برابری مفاهیم زمینی هستند برای تنظیم روابط اجتماعی انسانها در زندگی زمینی انها. برای رستگاری دنیوی راهی جز زمینی کردن این مفاهیم نداریم. تا وقتی که این مفاهم در حوزه قدسی باقی بمانند ما نیازمند مفسرین ومتر جمین زبا ن قدسی به زبان ز مینی مان باقی خواهیم ماند.

5. چرا با این همه تحصیلات و هوش، شما وامثال شما (من هم درهمین کلاسم) مقهور قدرت مصباح ها و جنتی ها هستند وهستیم؟ ساده ترین پاسخ جهل عوام است. این پاسخ جوهری از حقیقت را دارد ولی تمام حقیقت نیست. به نظر من برای دیدن بعد دیگری ازاین حقیقت نگاهی بیاندازید به سایت امروزو به بینید دوستان اصلاح طلبتان چه سخنرانی های شیوای در باره علی ومکارم اخلاقی ایشان کرده اند.اگر نهج البلاغه کتاب عمل است و ایشان حقیقت این اموزه ها را بهتر از جنتی و مصباح فهمیده اند چگونه این شکست مذ بوحانه وایران بر باد ده را متحمل شدند؟ در ضمن نقد دقیق ولی نرم شما را در باره خاتمی را خوندم.

6. ممنون از لیست کتابها! با کتاب فوکو اشنا هستم. بهر حال غرض من دفاع از نوع وشدت مجا زات در غرب نبود. البته داستان مجازات منصور حلاج، شهاب الدین سهروردی بابک خرمدین و......درتاریخ پر افتخار مان نیز هست. شاید اموزنده باشد نگاهی بکنید به ویدءدو های مجازات اسلامی در قرن 21، مخصوصا در ایران. نمونه های انها را میتوانید این جا به بینید

http://chachmanbidar.blogspot.com/2006/09/blog-post_17.html

شاد وتندرست باشید. سهراب


غبدی:
1
- بله تاویل وتفسیر در متن مقدس با نقد فرق می کند.اما متن مقدس را نقد نمی کنند مگر آن که اصالت آن مورد خدشه واقع شود اگر نقد شود که دیگر مقدس نیست.اما نتیجه تاویل و تفسیر به نوعی نتقد مفسران قبلی است.همان کاری که در باره اانجیل شد.اگر نقد به معنای مذکور در متن شما ادر غرب بطور کامل اتفاق افتاده بود امروز از انجیل وکلیسا و کنیسه هیچ خبری نبود.


2-شما از کجا استنباط کرده اید که پایه عدالت و برابری در اسلام فقط تقواست؟مگر امام علی(ع) خوارج را بی تقوا می دانست؟با شما موافقم که ما تقواسنج نداریم پس در امور اداره کشور چاره ای جز استناد به ملاکهای عینی نداریم ام تو صیه به تقوی به عنوان یک امر فردی چه ارتباطی با حکومت داری دارد.مقایسه ایران و فرانسه هم مهم است اما دلیل آن مساله مورد اشاره شما نیست مساله ساخت پوپولیستی جامعه ماست.به نظر من نه هاشمی به دلیل اتهام مالی شکست خورد و نه احمدی نژاد به صفت سادگیمعیشت.البته اینها تا حدی موثر بودند ولی تمام حرف نبودند.در این مورد تحلیل مفصلی ارائه خواهد شد.

3_قبلا هم می خواستم جداگانه پاسخ شما را بدهم که حتی نیازی به مباحث قبل هم نباشد.مساله این است که ظاهرا شما اعتقادی به آموزه های مرسوم شیعه حتی تعدیل شده آن ندارید در این صورت مخاطب آن مقاله

شما نیستید چون معنی ندارد که من با چنین مخاطبی استناد به مو ضوعی به عنوان پیش فرض کنم که اساسا وی آن را قبول ندارداگر بخواهم با چنین مخاطبی حرف از عدالت و جامعه مطلوب بزنم طبعا باید حرفهایم قابل نقد از سوی مقابل باشد.
بنابر این اگر من در پاسخ به پرسشی از سوی شما یا امثال شما به متنی قدسی ارجاع دادم که راه نقد را به شما ببندد کاملا حق دارید که نپذیرید همچنان گکه من هم چنین شرایطی را نمی پذیرم.
4-
چون به استدال من توجه نشده مقایسه ایران و غرب شما در شدت مجازات وارد نیست.
فرق ایران و غرب در این است که آنجا حاکمیت قانون وجود داشته و بر اساس قانون این مجاتها صورت می گرفته اما در ایران و شرق میانه چنین حاکمیتی وجود نداشته آنچه انجام می شده قانون نبود که بخواهیم آن را مقایسه کنید.
کتاب دوم را بخوانید که صرفا به مواد قانونی استناد کرده و آن را با قانون مجازات اسلامی مقایسه کنید نتیجه را ارسال کنید تا منتشر شود.ضمنا علت پاسخ مفصل دادن به انتقاد شما این بود که آن را فارغ از حواشی و فقط به قصد درک متقابل بهتر دانستم اما این که نوشته اید تصویرهای قرن 21 در باره مجازات اسلامی را ببینم مرا در این تصوربه شک انداخت امیدوارم که چنین نباشد.زیرا اگر دیگری هم در نقد شما جنایات قرن بستم را که حتی الان هم ادامه دارد ذکر کند چه پاسخی باید داد؟
5-
ضمنا هر چه فکر کردم نتوانستم بفهمم که خوب و مقبول بودن یک کتاب یا تفکر الزاما چه ربطی به شکست طرفداران آن تفکر دارد؟
اگر اینطور است پس نتیجه این استدلال را برای خودتان یا کسانی که به آنها علاقه فکری دارید پذیرا باشید.
اگر من یا اصلاح طلبان صدها اشکال داشته باشیم دلیل آن نمی شود که شما آقای مصباح را بطور ضمنی در این دعوا عالمتر به نهج البلاغه معرفی کنید.این درست نیست که از بیرون وارد دعوای دیگران شد!! البته امکان و فرصت برای من نیست که به هر مساله مفصل بپردازم.حتما از این بابت مرا می بخشید قصد بی توجهی کردن نیست.
ضمنا چون در برابر کتابها پیشنهادی علامت تعجب گذاشتید احتمال می دهم آنرا کم دانسته اید لذا پیشنهاد می کنم بخشهای قانون و بعضا اخلاق و آداب را در کتاب تاریخ ویل دورانت مطالعه فرمائید(کتابهای قیصر ومسیح-عصر ایمان-اصلاح دینی-آغاز عصر خرد-عصر ولتر-روسو وانقلاب)البته لطف کنید پس از مطالعه اگر باز هم قوانین روم و اروپائی(از قرن 18 به قبل)را در مجموع از قوانین اسلامی پیشرفته تر یا حتی برابر دانستید منعکس کنید تا همه خوانندگان از جمله من نیز از آن اطلاع یابیم.
موفق باشید .

اقای مهند س اگر از حرفهای من عصبانی شدید پوزش می طلبم. نیت من فقط بهتر فهمیدن نظرات شما وبیان فهم خودم ازموضوعاتی بود که شما در مقاله تان مطرح کرده اید.


1.

اگری علی انسانی مثل من و شماست چرا نمیشود اموزه های او را نقد کرد؟

2..

با احترام به عرض میرسانم که مبنای تمام حرفهای من اموزه های علی در نهج البلاغه بود ونه اسلام. مگر اینکه شما علی ونهج البلاغه را مساوی اسلام بگیرید ایراد شمابه من در بند 2 پاسختان وارد نیست. من متوجه هستم که پایه های فلسفه اخلاق فراخ تر از تقواست حتی اگرفلسفه اخلاق در اسلام باندازه فلسفه اخلاق در نزد متفکران غرب از دید انتقادی بسط داده نشده باشد. در این مورد میتوانید به نوشته های یکی از درخشان ترین شیعه ها ،خواجه نصیر طوسی مراجعه فرمایید. متاسفم که اسپینوزای اسلام را نمی شناسم.

3.

تصور من این بود وهست که موضوع بحث ما مفاهیمی مانند عدالت، برابری و ازادی است که مفاهیمی هستند زمینی وتنها در متن زندگی این جهانی ما معنی دارند . اعتقاد من به تشیع در شکل نرم ویا سخت ان نباید نقشی در این بحث داشته باشد مگر اینکه استدلال بر پایه مفاهیم این جهانی کفایت نکند. من به اعتقادات شما ، به شرطی که انها را از تنها راه قابل فهم برای من بفهمم ، احترام میگذارم. تلاش من دقیقا فهمیدن نظریات شما ست.
4.

در این موردکاملا با شما موافق هستم. باید اعتراف بکنم که قبل از نوشتن یاداشت دیروزی قصد داشتم همین نکت
حاکمیت قانون را لنگر اصلی یاداشتم بکنم. برای اینکار لازم بود شواهد تاریخی بیاورم که متاسفانه کمبود وقت اجازه نداد و نمیدهد.

5.
من قصد پریدن به وسط دعوای بین شما ودیگران را ندارم چون فعلا من انها را (منظور اصلاح طلبهاست ) بیربط می دانم. بر داشت من از مقاله شما ونوشته های یگر شیفته گان علی این بود که شما وانها میخواهید اموزه های ان حضرت را مبنای گفتمان والگوی رفتار سیاسی قرار بدهید.( به سطر یکم مقاله تان رجوع کنید.) اگر شاهد اوردن از ان حضرت فقط برای تادیب ما در رفتار شخصی است من دیگر حرفی ندارم. یکی ابولقاسم فردوسی را تکریم میکند دیگری لاءو تسه چینی را.

جوهر حرف من این است که هر تئوری عدالت باید بر پایه مفهومی از حق ( حق بعنوان مفرد حقوق) باشد. تا وقتی که ما مفهوم روشنی از حق نداشته باشیم درک ما از عدالت نیز مغشوش خواهد بود. پرسش من این است:

ایا مفاهیمی نظیر تقوا وپاکی که بیشتر در رفتار فردی معنی دارند میتوانند مبنی قابل اطمینان برای نظریه حق باشند؟ من فکر میکنم پاسخ دوستان ان حضرت به این پرسش باید مثبت باشد وگرنه اینهمه گفتن ونوشتن در معانی اموزه های ایشان فقط باید برای تسکین روح باشد.

اگر اجازه بدهید من با تمام ارادتم بان حضرت نظریه راولز در موردعدالت را بیشتر مناسب زندگی انسان مدرن میدانم حتی اگر این انسان در زنجان، لیقوان ویا تهران زندگی کند. از این دید نهج البلاغه در ردیف مناجات خواجه عبدالله انصاری قرارمیگیرد.

ارادتمند سهراب


عبدی : با قسمتها ی اخیر نامه شما کاملا موافقم تا مفهوم حق روشن مشود ساختن جامعه ای عادلانه بی مورد است.اگر امکان داشتید من در این مورد در کتاب جامعه شناسی حقوقی ام توضیح دادهام تا مدتی دیگر مقاله قصاص را در سایت می گذارم که مو ضوع تا حدی روشن شود.ضمنا در نوشته شما چیزی نیست که موجب ناراحتی من شود.
متشکر

عبدی : مشکل این جاست که نمی توان در مطالبی به این محدودی همه استدلالها را مطرح و پاسخ داد . اما من نمی دانم که چگونه حکومتی می تواند خوب ولی مستبد باشد.

خدمت شما عرض شود كه استبداد بمعناي ظالم در كلمات حقير استعمال نشده بلكه بمعناي انفراد به راي شخص حاكم. على كل حال، مؤفق باشيد

عبدی عزیز:

در هیچ کدام از نوشته های من به اسلام وقوانین جزای اسلامی اشاره ای نشده است. همچنین من از قوانین رومی که انها را منسوخ نامیده ام دفاع نکرده ام. لطفا یک بار نوشته های مرا بدون پیش داوری بخوانید سپس به ضمیر خودتان مراجعه بفر مایید. احتمالا خواهید دید که من و شما بیشتر مثل ان هندو وترک همزبان هستیم تا دو ترک چون بیگانگان.
علی انسانی بود مثل من وشما. فکر نمیکنم خودش هم بیشتر ازاین ادعا کرده باشد. بنابراین میشود در مورد اموز ه هایش به بحث نشست.ا ین بحث میتواند به اسلام مربوط بشود یا نشود. لطفا به بینید کلمه اسلام چند بار در نوشه من به کار رفته است.

از سوء تفاهمی که علامت ! بوجود اورده پوزش میطلبم. این علامت رایج برای اظهار تشکر، شادی ، تاسف، تبریک و..... است. منظور من اظها تشکر و قدر دانی بود. ازراهنمای تان متشکرم ولی اینبار بدون ! شاد باشید. سهراب
عبدی: شاد باشید.