« سياست تعاملي با خوانندگان | خانه | شكل‌گرايي ديني »

وجه شخصي دين در اسلام

مي‌خواستم تمام نكات اصلي و حاشيه‌اي را كه در خصوص پرسش مربوط به عيد سعيد فطر مطرح كردم در همان روز عيد بنويسم اما چون طولاني مي‌شد ترجيح دادم كه برخي نكات حاشيه‌اي ولي مهم را پيش از عيد بیان کنم، سپس به نكته اصلي پرسش بپردازم. در اين نوشته خواهم گفت كه چه نتيجه‌اي از رويت ماه در تائید وجه شخصي دين در اسلام مي‌توان گرفت.

به لحاظ عيني در هر منطقه معيني فقط و فقط يك شب است كه ماه با چشم عادي قابل رویت است و از اين حيث بايد گفت در عالم واقع و عيني فقط و فقط يك روز معين مي‌تواند عيد باشد (در منطقه معين) اما به لحاظ شرعي اين چنين نيست. بلكه ممكن است يك روز براي فرد «الف» عيد باشد و واجب است كه افطار كند و همان روز براي فرد «ب» روز پاياني رمضان است و واجب كه است روزه بگيرد. چطور؟ فرض كنيد كه شما و فرد ديگري براي چند روزي به منطقه دورافتاده رفته‌ايد و دسترسي به جايي و خبري هم نداريد، در غروب 29 رمضان يكي از شما دو نفر ماه را مي‌بيند، ولي ديگري به حرف او اعتماد ندارد و خودش هم ماه را نديده است، در اين صورت براي روز بعد، فرد اول بايد افطار كند و فرد دوم واجب است كه روزه بگيرد، و هر دو هم وظيفه شرعي و واجب خود را انجام داده‌اند، اما مي‌دانيم كه فقط و فقط يك روز مي‌تواند عيد باشد. از اين مثال بيرون بياييم. شما در تهران هستيد و دسترسي به نظرات حكومت و مراجع و... داريد، اگر به هر دليل اظهارنظر اين افراد براي شما حجت نباشد [گرچه چنين حالتي كم رخ مي‌دهد] و خود شما هم شخصاً ماه را نديده باشيد، بايد روز سي‌ام را روزه بگيريد.
در واقع اين نگرش كاملاً صحيح است، زيرا اگرچه در واقعيت امر فقط يك روز عيد است، اما هر كس موظف است برحسب درك و مسئوليت خود عمل كند. حتي در تقليد از مراجع نيز، هر فرد موظف است كه شخصاً و با مسئوليت خود مرجع خود را برگزيند. مثال ديگر در نماز جماعت است، اگر شما در عدالت امام جماعتي شك داشته باشيد و يا مطمئن به ناصالح بودن او باشيد، نمي‌توانيد به او در جماعت اقتدا كنيد، اما فردي كه چنين اطلاعي را ندارد و فكر مي‌كند كه وي عادل است مي‌تواند در نماز به او اقتدا كند و از نظر شرع همان قدر كه خواندن نماز فرد اول به آن امام جماعت موجب بطلان نماز اوست در مورد دومي موجب ابطال نمي‌شود.
خوب! وقتي كه در موضوعي به اين عيني و روشني كه اتفاقاً بايد جمعي هم باشد (زيرا نماز عيد فطر خوانده مي‌شود) تشخيص مسأله كاملاً جنبه شخصي دارد، چطور مي‌توانيم در امور ديگر اجازه درك و فهم مطلب را از شخص سلب كنيم و او را مجبور به متابعت چيزي به نام دين كنيم. برخلاف مسيحيت كه پاپ و واتيكان فارغ از انتخاب مردم مرجعيت مذهبي براي كليه كاتوليك‌ها دارند، در اسلام اصولاً‌ چنين مرجعيتي وجود ندارد، و اگر هم باشد، متمركز نيست، زيرا اينگونه مرجعيت‌ها در اسلام و به خصوص شيعه با گزينش و اراده اشخاص و تابعان شكل مي‌گيرد. اگر مرجعيتي عام پيدا مي‌شود (مثل زمان آيت‌الله بروجردي)، به واسطه اين است كه توده مسلمانان آن را عام مي‌كنند، و اين عموميت در ذات مرجعيت (چه سياسي و چه مذهبي) نيست، به همين دليل در ادوار ديگر بسيار پراكنده و متنوع است (مثل حالا)، در حالي كه واتيكان و پاپ هميشه واحد و متمركز بوده‌اند.
اين ضرب‌المثل كه گفته مي‌شود كه «كسي را در قبر ديگري خاك نمي‌كنند» مصداق روشن مسئوليت شخصي در فهم دين است، حال اين فهم گاه مستقيم است و گاه غيرمستقيم (مثل توده مردم در تقليد از مراجع) كه در مورد اخير هم باز مسئوليت برعهده فرد انتخاب‌كننده است. با اين توضيحات چگونه عده‌اي به خود اجازه مي‌دهند به نام شرع و دين مردم را مجبور به انجام كاري نمايند و از آنان هم بخواهند كه آن دستور و امر را عين شرع و اسلام بدانند؟ اگر در مسأله‌اي به سادگي رويت ماه كه امري كاملاً فني و تكنيكي است نمي‌توان كسي را به نام شرع مجبور به پذيرش كرد، چگونه در امور غير فني و محتوايي مي‌توان چنين كرد؟ البته دولت مي‌تواند يك روز را به صورت رسمي عيد اعلام كند، اما اين متفاوت است با آن عيد فطري كه در شرع آمده است. به همين دليل حكومت‌ها مي‌توانند مردم را به واسطه قانون يا حتي زور وادار به انجام يا ترك اموري كنند اما اين هرچه باشد، شرع نيست. زيرا در اسلام شرع جز با مسئوليت شخصي محقق نمي‌شود.

Comments

سلام:
آقای عبدی من فکر میکنم نحوه ورود اسلام به یک جامعه خیلی موثر در ادامه آن به عبارتی اداره آن جامعه با ایدولوژی اسلامی باشد .من مدتی است در مالزی در شهری که قریب به اتفاق مسلمان هستند(پوتراجایا) زندکی می کنم ولی خیلی از موارد این چنینی که در جامعه ما هست را اینجا نمی بینم.من در نظر خودم چنین توجیه می کنم که اسلام معرفی یا به عبارتی تحمیل شده توسط اعراب به زور شمشیر وسیله ای برای استبداد دینی میشود ولی اسلام معرفی شده به زبان بازرگان وتاجر مهاجر به اسیای شرقی انسان اسیر استبداد را بسوی تعالیم ازادی بخش سوق میدهدو به دنبال اسایش مردمان آن جامعه میرود وطبعا مشکلهای ریز ودرشت برای وی بوجود نمی اورد.
در ایران تنها این مورد نیست که ذکر کردید نوع پوشش نوع رفتار حتی نوع غذا خوردن امری غیر اختیاری شده و افراد مانند بچه صغیر برای هر کاری مجوز حکومتی نیاز دارند.

عبدی : تقریبا نوعی اتفاق نظر است که اسلام به زو ر شمشیر تحمیل نشد .مگر شمشیر مغول برا تر نبود؟بعلاوه پذیرش یک دین در زیر برق شمشیر بیش از آن که نفی آن دین باشد معرف بی شخصیتی پذیرنده است.ضمنا ایرانیان تا دهها سال بعد هم به مذهب زرتشت بودند و مانعی برای بقای آنان نبود.در این زمینه پیشنهاد می کنم کتاب جالب و خواندنی جهان ایرانی و ایران جهانی آقای محسن ثلاثی مفید فائده است.

اما مگر رژیم گذشته رژیمی مذهبی بود که استبداد آن بیداد می کرد؟
در واقع مثل باران است که بقول شاعر در لطافت طبعش خطا نیست اما در باغ لاله روید و در شوره زاز خس.که به تعبیری تائید تحلیل شما هم می تواند باشد.

اقاي عبدي عزيز سلام وخسته نباشيد.
در مورد مقاله بالا ذكر چند نكته را ضرورري ميدانم :
1-اينكه رويت ماه را دليلي براي تائيد وجه شخصي دين در اسلام قرار داده ايد جاي بحث فراوان دارد .بهتر بود ابتدا قرائت خود را از اسلام وشرع بيان مي فرموديد سپس به بيان موضوع فوق مي پرداختيد.
2-به نظر من قرائت رسمي از اسلام در جامعه امروز ايران {متبلور در قانون اساسي }وهمچنين اكثريت فقهاي شيعه {چه داخل حكومت وچه "خارج از ان "} انگونه كه من مطالعه كرده وديده ام به شرح زير است :
ولايت شرعي فقها بر مردم قهري است و نه اختياري .فقها موظف به تصدي امور "عمومي " جامعه از سوي شارع مقدس هستند ومردم نيز موظف به بيعت مي باشند{تولي يعني اعلام پذيرش ولايت} .عدم پذيرش مردم هيچ تاثيري بر اصل ثبوت ولايت ندارد ودر اين صورت مردم معصيت كارند. ولايت {مطلقه} فقيه دائم و مادام العمر است يعني تا شرايط شرعي باقي است ولايت استمرار دارد .ولايت فقيه عقد نيست تا با شرايط ضمن عقد مقيد به شرايطي از قبيل التزام به قانون اساسي شود {احكام ثانويه} . اين ولايت در سعه وضيق تابع ضوابط شرعي است نه مقيد به رضايت مردم .{منبع : ماهنامه افتاب تير 82-حقوق بشر وروشنفكري ديني -گفتگو با محسن كديور }
3-ايا به نظر شما قرائت" اكثريت" فقهاي شيعه (حتي اكثريت مستقل ايشان) و عملكرد و گفتار مسئولان حكومتي _رهبري نظام چه در گذشته وچه در حال حاضر واعضاي مجلس خبرگان و فقهاي شوراي نگهبان _چيزي خارج از انچه ذكر كردم ميباشد ؟
4-ايا حقيقتا اكثريت علماي اعلام پس ازسالها تحقيق و مطالعه هنوز اسلام راستين را در نيافته اند ؟
5-جناب اقاي عبدي عزيز به نظر بنده
مشكل در نوع نگاه به اسلام و قرائت سنتي از ان است.اصلاح اين تفكر نه وظيفه من وشماست ونه با چنين استدلالهايي {از نوع رويت ماه} ره به جايي مي بريم.
نياز جامعه ما" فقه متجدد وپويا"ست .فقهي كه رسيدن به ان محتاج "صبر ايوب" (نه ما بلكه) نوادگان ماست!
موفق و پيروز باشيد.

عبدی : مخالف طی کردن راهی که پیشنهاد کرده اید نیستم اما به چالش کشیدن قرائت سنتی راههای متعددی دارد که به نظر من توجه به مسائل جاری از اهم آنهاست.
من در کتاب جامعه شناسی حقوقی بخشی از این نکات را گفته ام مقاله بعدی در باره شکل گرائی هم به این موضوع مپردازد در مقاله قصاص هم همینطور.این حوزه تخصصی من است.

" اگر مرجعيتي عام پيدا مي‌شود (مثل زمان آيت‌الله بروجردي)، به واسطه اين است كه توده مسلمانان آن را عام مي‌كنند، و اين عموميت در ذات مرجعيت (چه سياسي و چه مذهبي) نيست " و ... "در اسلام شرع جز با مسئوليت شخصي محقق نمي‌شود"
بی تعارف باید بگویم بعد از مدت ها این جملات عقلم را سیراب کرد. مهندس خدا قوت.
به نظرم این نوشته شما می تواند نقطه عزیمت خوبی در مورد بررسی موضوع وجه شخصی اسلام و مسئولیت شخصی مسلمانان باشد. هنوز برایمان در این مورد بنویسید.

نکته دیگری که دوست داشتم با جنابعالی در میان بگذارم مسئله فلسطین و لبنان و تعامل دولت ایران با آن است. آقای مهندس در جامعه امروز ایران دو نگاه کلی نسبت به این مسئله وجود دارد:
دیدگاه اول، نگاهی است مبتنی بر حمایت از گروههای فلسطینی و لبنانی . حاکمیت مدافع این دیدگاه است و آن را در جامعه نیز بسط می دهد. دفاع از مظلوم و به خصوص مسلمانان و ... از جمله دلایلی است که حاکمیت برای دفاع از این دیدگاه تبلیغ می کند. (فعلاً در این که دولت چقدر در این ادعای خود صادق است کاری نداریم) گروهی نیز این دیدگاه را با ایدئولوژی انقلاب اسلامی در ارتباط می دانند.

دیدگاه دوم، از منظر منافع ملی به این مسئله نگاه می کنند. این گروه معتقدند به خاطر دفاع ایران از گروههای فلسطینی منافع ملی ایران از بین می رود و بیشتر دشمنی غرب به خصوص آمریکا با ایران به خاطر حمایت ایران از گروههای فلسطینی است.
می خواستم نظر جنابعالی را نیز در این مورد بدانم.
به خاطر تصدیع پوزش می طلبم.
موفق باشید

آقای عبدی شما سیاستت خوبه اما آمارت خوب نیست. قانون احتمالات آماری به این معنی نیست که وقتی چند اتفاق مستقل از هم رخ میده نتیجه حتما باید برابر با میانگین باشه

عبدی: والله فرصت بحث آماری نیست.ولی مطمئن باشید در زمینه آمار حرف بی دقت نمی زنم.
من نگفتم حتما چنین می شود بلکه به احتمال زیاد چنین باید بشود.
اگر علاقه داشتید عدد 'کای اسکوئر'آن را حساب کنید تا معلوم شود امکان منطقی برای این که این همه سال رمضان 29 روز شود وجود ندارد.

سلام.آقای عبدی.نامه ای برای امروز بعد از دانلود کردن قابل خوندن نیست.لطفا اگر امکان دارد این فایل را دوباره بگذارید

عبدی: الان هم دانلود نمودم و مشکلی نداشت دو باره امتحان کنید.

گویا یک نتیجه گیری مغالطه آمیز از گزاره معروف " اسلام پاسخگوی همه مسائل بشر است" وضعیت کنونی را بوجود آورده باشد. به این معنی که در این صورت متولیان دین باید برای بشر "تعیین تکلیف" نمایند.. در یک شرائط نرمال، این تعیین تکلیف از سوی مرجعیت دینی انجام می شود و در یک شرائط سیاست زده مانند وضعیت فعلی ، حکومت معتقد است به سبب نسبتش با دین، او باید این تکلیف ها را برای دینداران تعیین کند و اجرای آن را هم تضمین کند!.
حال آنکه شاید نتیجه گیری منطقی تر از گزاره معروف فوق این باشد که دین پاسخگو است، متخصصان دین یا به قولی مراجع، باید پاسخ را استخراج و عرضه کنند، دینداران نیز در قاموس شهروندی ، حق و در حوزه دینی مسئولیت عام بر بهره گیری از این راه حل های دینی دارند. طبعا در این میان جایگاهی برای تحمیل این راه حل ها از سوی حکومت نمی ماند مگر لایه بسیار رقیقی از مقررات که متضمن نظم عمومی است و البته در دینی بودن صرف مبادی این لایه نیز تامل جدی هست.

گمان می کنم راه حل آقای عبدی برای نقد آنچه اسلام سنتی میخوانند نه ضروری است و نه کافی. در میان فقیهان گذشته از این گونه نقدها کم نیست. ولی این نقدها به شکست ساختار اندیشه سنی و بطور اخص فقه راه نمی برد. از این گذشته قدرت و تاثیر فقیهان شیعه بیش از اینکه متکی به استدلال و منطق باشد بر ساختار سنت استوار است. لذا مسلئه را باید وارونه کرد تا فهمیده شود. آقای عبدی که خود در بر آوردن همین بارگاه نقش داشته خود هنوز در همان دستگاه نظری تنفس میکند. آیا اقای عبدی میتواند کلیت فقه را به عنوان سمبل یک گرایش از ذهنیت خود کنار بگذارد؟ در غیر اینصورت عبدی هنوز مشروط می اندیشد. چنین شبهی از اندیشه نمی تواند دامنه نقد به قدر کافی افزایش دهد.

مغول هر چه خواست کرد فقط دینی نداشت که عرضه کند وگرنه الان همه به اون دین بودیم. متاسفانه تنها نماد تاریخی که ملت ایران را می توان به آن شناخت همین سلطه پذیری است
ما متاسفانه پذیرای همه بوده ا یم

عبدی :چون امکان بحث مفصل نیست پیشنهاد می کنم همان کتاب را حتما مطالعه کنید.ما اگر سلطه سیاسی را هم پذیرفته باشیم در خصوص فرهنگ قضیه متفاوت است.

حالا هر کس از دیدگاه خودش سخن می گویدمن هم نگرش خودم را بگویم مثال شما دو شخص هستند که یکی ماه را با چشم خود می بیند و به تکالیف بعد از آن عمل می کند و شخص دوم ماه را نمی بیند و به گفته شخص اول هم اعتماد ندارد. شما می خواهید این برداشت را بکنید که دین یک امر شخصی هست و به حوزه عمومی زندگی نباید کاری داشته باشد؟یا این که نه دین در حوزه عمومی هم می تواند باشد و به اجرا در بیاید ولی هرکس طبق بینش خود از مسایل می تواند فتوی دهد و به تکالیف خود بپردازد؟حال این اشخاص اگر خود هم مجتهد نباشند می توانند به تشخیص خود از مجتهدی که به سخنانش باور دارند تقلید کنند و این ماجرای ممکن هست برای دو مجتهد هم پیش بیاید که در مواردی نظرات مختلف داشته باشند که طبق معمول هم تا الان هم اینطور بوده است.
اگر نظر شما آن هست که دین باید در حوزه خصوصی زندگانی انسان ها باشد که من هم با این نظر موافقم و جامعه بر اساس قوانینی بر پایه خرد جمعی اداره شود( که الزاما هم غیر دینی نیست ) برای من قابل درک و حضم هست.
ولی اگر قرار باشد جامعه دینی بر اساس احکام دینی اداره شود، باز در آخر به این نقطه خواهد رسید که از یک مکان و بصورت متمرکز مسایل دینی افراد را حل کند.
مثال در یک جامعه ای که بر اساس خرد جمعی و با قوانینی از این جنس اداره می شوند یک فرد اگر مجرم باشد کسی بجز قانون حق مجازات وی را ندارد یا کسی گناه کار هست یا نیست چیزی به اسم امر به معروف یا نهی از منکر وجود ندارد شما اگر ببینید فردی کاری بر خلاف قانون انجام می دهد می توانید از او به پلیس شکایت کنید و دیگر نصیحت کردن آن فرد بی مورد هست اگر کسی به صورت خودسر فردی را که کاری غیر قانونی انجام داده مجازات کند خود مجرم هست. ولی در جامعه ما! فرض کنید یک نفر پیش این دو مرد مسلمان که مشتاقانه آسمان را برای دیدن ماه شوال نظاره می کنند حرفی زد و این دونفر را به خاطر این حرکت دست انداخت و چیزی در مورد اسلام و پیامبر گفت و پوزخندی زد! یکی از این افراد برداشتش از کار این مرد سوم آن باشد که سب نبی کرده است و خود دست به اقدام زده و این طرف را بکشد تکلیف چیست؟
در هر صورت وقتی حکومت به صورت دینی اداره شود چون این مسایل مهم هست از طرف حکومت برای مردم تصمیم گیری خواهد شد چون معنی ندارد که مثلا جمعی نماز عید بخوانند و جمعی روزه باشند جامعه باید هماهنگ رفتار کند در غیر اینصورت نشان دهنده دودستگی و بحران هست.

عبدی: دین امری شخصی است اما مردمی که دیندار باشند (به هر معنائی) جامعه و حکو متی متناظر با فرهنگ خودشان که دینی است ایجاد می کنند.در این جامعه مفهوم گناه امری شخصی است.مثلا از نظر یک مسلمان معتقد دزدی گناه است و آن را انجام نمی دهد حتی اگر دزدی رایج باشد و احتمال دستگیری او هم صفر باشد.
اما مفهوم جرم عمومی است.یعنی فرد بواسطه قدرت قانون نباید مرتکب جرم شود اگر دزدی جرم دانسته می شود دولت مجازات آن را تضمین می کند.

شما در نوشته ایی به نام سیاست تعاملی با خوانندگان خط قرمز ها را مشخص کردید .چون سایت خودتان است این حق را بر خود می دانید تیغ سانسور را بر پیکر مطالب بزنید-ساید هم کارتان درست است- اما آیا احساس نمی کنید که باید سایت وتریبونتان را در اختیار همه قرار دهید؟ وآیا من-شاید هم ما-که مخالف سانسور در مطبوعات وصداوسیما-بانگ ورنگ-جمهوری اسلامی هستیم ،جمهوری اسلامی هم رسانه ها را از آن خود وارث پدری خود می خوان

عبدی : معنی آزادی این نیست که هر رسانه معینی همه چیز را با هر مضمونی و از قول هر کس بنویسدو اگر انجام نداد سانسور کرده است.
بلکه منظور امکان انتشار دیدگا ههای مختلف در رسانه هاست.به نظر می رسد این امکان در فضای مجازی برای همه وجود دارد.در غرب هم هر رسانه ای خطوط خود را دارد ام دیگران هم می توانند رسانه ای با علایق خود داشته باشند.

سلام اقای عبدی.اول باید بگویم من دستاویزم از سیاست بازی برای تعیین اول و اخر ماه رمضان همین اعلام نشدن نظر مراجع مختلف از رسانه ها برای عموم مردم است که فقط میخواهند به قدرت حکومت بیفزایند -که در نظر گذشته در مقاله ی قبلی در مورد عید فطر گفته بودم- در شخصی بودن امر دینی به اعتقاد من شبهه ای نیست و اگر ما بتوانیم این فکر را در ذهن افراد جا بیندازیم که دین تو همان برداشت تو از مفهوم دین است و همین پذیرفته است و ان نیست که برای انسان کسانی از جنس خودش تعریف کنند و بگویند که این کار را بکن و این را نکن و تو دیندار میشوی. این بحث فتح بابی است مبارک برای روشنگری افکار عمومی .تشکر از شما

با سلام
اگر بخواهیم از منظر قرآن نگاه کنیم این تنوع "شریعت " است که چون تنوع رنگ زبان قومیت... نه تنها به رسمیت شناخته شده است که سنت استوار و پایدار است. چند تا "دین" نداریم. دین همه دین واحد "تسلیم" است و این تغییر ناپذیر است.
یعنی

*** "تنوع شریعت" بر مبنای "تغییر ناپذیری دین" "تغییر ناپذیر" است !! ***

حالا اگر روشنغکران ما چه دینی چه مذهبی و چه ضد مذهبی به این گزاره ساده ولی خیلی مهم بالا توجه لازم و درخور را نشان دهند بسیاری از مسائل بغرنج دنیای کنونی حل خواهد شد.