مستغني از برنامهريزي و خاطرات مجیدی
يكي از خوانندگان نظر مرا در خصوص تغييرات داده شده در سازمان مديريت و برنامهريزي جويا شده است و من سعي ميكنم نقبي به گذشته بزنم تا واقعيت مسأله روشنتر شود.
اگر تا امروز كتاب خاطرات عبدالمجيد مجيدي رييس سازمان برنامه و بودجه سالهاي 1351 تا 1356 را نخواندهايد، توصيه ميكنم حتماً آن را بخوانيد كه پاسخ پرسش اين دوستمان به طور كامل در آن كتاب هست.
اگر بخواهم خلاصه بنويسم، برنامهريزي بااين هدف انجام ميشود تا در يك نظام عقلاني كه منابع موجود آن هم محدود است، آن منابع در جاهايي سرمايهگذاري و هزينه شود كه حداكثر بهرهوري و رشد را داشته باشد. خوب!حالا اگر دو عنصر مذكور يعني «نظام عقلاني» و «منابع محدود» كنار رفت يعني از يك سو محدوديت منابع برداشته شد، و از سوي ديگر عقلانيت هم ضعيف گرديد، در اين صورت برنامهريزي امري زايد ميشود.
ما وقتي در بيابان هستيم، اگر يك ليتر آب داشته باشيم آن را به بهترين وجه ممكن حفظ و نگهداري ميكنيم و در بهترين حالت آن را مصرف ميكنيم. اما اگر عقلانيت كافي و آينده نگري نباشد، ممكن است همان يك ليتر را تلف كرده و از بيآبي بميريم، يا اگر در كنار يك رودخانه پر آب باشيم و محدوديت در مصرف آب نداشته باشيم، باز هم ممکن است آب را اتلاف كنيم، گرچه در كوتاهمدت از بيآبي نميميريم بنا بر این نا محدود شدن منابع ممکن است به غیر عقلانی رفتار کردن ما هم منجر شود.
وقتي قيمت نفت در سال 1973 در زمان اندكي چهار برابر شد، از يك سو عقلانيت رژيم را از ميان برد و از سوي ديگر محدوديت منابع را به طور موقت از ميان برد. و بر سر مملكت آن بلايي آمد كه آمد. و كتاب مجيدي توضيح روشن اين واقعيت است، صفحات 115 تا 123 و 165 تا 169 بيانگر دخالتهاي شاه در امر برنامهريزي و معضلات حكومت خودكامه شاه ناشی از اين امر است.
در واقع در چنين نظامي اولويت طرحهاي توسعه كشور صرفا منافع سياسي طبقه حاكم است، و معيارهاي اقتصادي و اجتماعي مغفول واقع ميشود، در چنين ساختاري فساد و ناكارآمدي دو مشخصه اصلي حكومت ميشود، خداداد فرمانفرمانيان و ابوالحسن ابتهاج نيز كه هر دو در مقاطعي رييس اين سازمان بودند، به بهترين وجهي این فساد و ناكارآمدي را در رژيم گذشته تشريح كردهاند. (ر.ك. تضاد دولت و ملت، دكتر كاتوزيان، ص 245 به بعد). فساد كه به سطح ميليارد دلار رسيده بود و هزينههاي واقعي برخي پروژههاي دولتي هم به علت اين فساد تا بيست يا سي برابر برآورد اوليهاش افزايش مييافت. (همان) در اين ساختار كار كارشناسي نوعي سنگاندازي و معطل كردن امور است، و پژوهش نيز فاقد جايگاه لازم است.
در شرايط كنوني نيز افزايش درآمدهاي نفتي موجب سر دادن شعارهايي شد كه لازمه طي كردن مسيری براي تحقق آن شعارها حذف سازمان مديريت و برنامهريزي است. اگر كسي بپذيرد كه مردم به شعارها و برنامههاي پيروز انتخابات رأي دادهاند بايد بپذيرد كه مردم در واقع به انحلال سازمان هم رأي دادهاند، زيرا تحقق اين شعارها جز از راه كنار زدن برنامهريزي و باز گذاشتن دست حكومت در خرج كردن بيحد و حصر منابع موجود امكانپذير نيست. خوب اگر افرادي فكر كنند كه فرصت زيادي به ظهور امام زمان نمانده و بايد آب و جارو كرد تا ايشان وارد شوند، بنابراين چه معنايي براي برنامهريزي ميتوان منظور داشت؟
با توجه به اين كه تصور ميكنم دسترسي به كتاب خاطرات عبدالمجيد مجيدي براي بسياري از افراد امكانپذير نيست، لذا بخشهايي از صفحات مذكور را در اينجا تقديم ميكنم، گرچه اين قسمتها شما را از مطالعه كل آن كتاب بينياز نميكند.
******************************************8
....ببينيد برنامه اول كه ما اصلاً نبوديم. برنامه دوم هم همين طور. نقش اعليحضرت [در] برنامه سوم هم آن طوري كه ما ديديم خيلي كم بود به طوري كه هنوز ماههاي اول برنامه سوم بود كه يك باره انقلاب سفيد و يا انقلاب شاه و ملت صورت گرفت كه اصلاً در كادر برنامه نبود. [...] تا برنامه سوم تقريباً ميشود گفت كه به برنامه توجهي نداشتند، حتي آن را قبول هم نداشتند. اصلاً اعتقاد نداشتند به برنامهريزي به آن معني كه ما فكر ميكرديم.
[...]
به هر صورت توي آن جلسه اصلاً كاملاً روشن بود كه اعليحضرت نظرات اين برنامهريزان را قبول ندارند. اين دستگاه را به حساب نميآورند.
[...]
ايراد اولشان اين بود كه در بررسيهايتان به اندازه كافي به احتياجات نيروهاي مسلح توجه نميكنيد. همهاش هم انتقاد ميكنيد كه چرا خرج نظامي ميشود. ايراد دومشان راجع به بعضي طرحها بود كه از نظر مملكت مهم است.
[...]
بحثهاي ما بحثهاي نقطهنظرهاي كاملاً اقتصادي ـ اجتماعي بود. در حالي كه ديد اعليحضرت ديدي بود كه واقعاً آينده بزرگي را براي ايران پيشبيني ميكرد.
[...]
سوال: مسلماً كساني كه بعداً اين نوار را گوش ميكنند، تعجب خواهند كرد كه چه طور وزير كار در مورد يك مسأله به اين مهمي حداقل مورد مشورت قرار نگرفته است. حتماً خيليها تصور خواهند كرد كه اصلاً اين طرح توسط خود شما پيشنهاد شده است.
مجیدی: نه، من متأسفانه [مكث]، نه، متأسفانه من در آن تصميم موثر قرار نگرفتم. اصلاً مورد مشورت هم قرار نگرفتم. قانون اصلش وقتي كه گذشت، اعلام شد كه يكي از اصول انقلاب است. در اجرايش البته من وارد بودم. در جلسات گفتند بيا شركت بكن و نظارت بكن. وليكن در تصميمگيريش و در بحث اصوليش من دخالت نداشتم. ولي در جلساتي كه بعداً تشكيل شد ـبه علت اين كه وظيفهام ايجاب ميكرد كه باشمـ شركت ميكردم. بله، من در وزارت كار بودم وقتي اين طرح گذشت.
[...]
بيشتر اين برنامهها، اين اصول انقلاب، وقتي فكرش مطرح ميشد، تازه به ما دستور ميدادند كه بنشينيد [نحوه] اجرايش را بررسي بكنيد. تازه تهيه متنش و وقوانين و اين حرفها بعدا [انجام ميشد].
من خوب يادم ميآيد يك جلسهاي بود كه در حضور اعليحضرت داشتيم كه در آن جا مسايل كلي و شايد اقتصادي مطرح بود. در آن جلسه اعليحضرت فرمودند، «من تصميم گرفتهام كه دو اصل ديگر به انقلاب اضافه بكنم.»
[...]
از در جلسه شوراي [عالي] اقتصادي كه ميآمديم بيرون، رييس تشريفاتشان به من گفت، اعليحضرت فرمودند برويد آن جا شرفياب بشويد. من رفتم. اعليحضرت اتاق پهلويي ايستاده بودند. به من فرمودند كه «شما برويد و همين الان اعلام بكنيد كه اين دو اصل به انقلاب [شاه و مردم] اضافه شده و توضيحاتش را هم بدهيد.»
من آمدم بيرون. دم در كاخ نياوران مخبرين و مأمورين راديو و تلويزيون ايستاده بودند. چون آنها ميدانستند كه [اعليحضرت] مرا نگه داشتهاند لابد يك اوامر جديدي ميخواهند بدهند، با من مصاحبه كردند. برايشان توضيح دادم كه اين دو اصل به انقلاب اضافه شده كه يكي اصل تعميم بازنشستگي به همه است و دومش هم در زمينه، به حساب، بيمههاي اجتماعي، بيمه درمان، يك بهرهگيري جديدي است.
[...]
خوب يادم ميآيد. براي اين كه روزنامهها بدانند چه بنويسند، از همان جا تلفن كردم به آقاي پرفسور انوشيروان پويان.
پويان بلند شد ـساعت مثلاً هشت و نيم شب بودـ آمد خانه من كه دوتايي نشستيم متني تهيه كرديم كه بدهيم دست روزنامهها كه متن رسمي باشد. يعني ميخواهم بگويم يك چنين مسألهاي هم با اين سرعت اعلام شد كه ميگويم خود من در متنش بودم و عاملش بودم.
[...]
سوال: در اين جور موارد تا چه حد امكان داشت كه تقاضاي تجديدنظر بشود يا تقاضا بشود كه [طرح را] عقب بياندازند يا فراموش بكنند؟
مجیدی: بعيد ميديدم. براي اين كه ميگويم، وقتي اعليحضرت اتخاذ تصميم ميكردند، با كي مشورت ميكردند؟ كي اين ايدهها را ميداد؟ من نميدانم، حتي [قطع كلام].
[...]
يك مورد ديگرش هم همان آخرين جلسه شوراي اقتصاد بود كه من به عنوان وزير دولت هويدا شركت ميكردم. بحث سر اين [بود] كه زمينهاي اطراف شهر را بايد ملي كرد كه ديگر جلوي سفتهبازي و speculation و زمينبازي گرفته بشود. بعداً يك اصل انقلاب باز برايش گذاشتند. اين از آخرين اصولي بود كه زمان حكومت آموزگار به تصويب رسيده بود.
[...]
نظر من اين بود كه حداقل از يك مقدار زمين بالاتر اين كار را بكنند كه آن عدهاي كه به آن نياز دارند، پساندازشان در زمين است، احساس خطر نكنند. خوب، اعليحضرت خوششان نيامد و به من گفتند، «اگر ما قرار بود به حرف شما محافظهكارها گوش بدهيم، الان كلاهمان پس معركه بود.» اين عين مطلبي بود كه فرمودند. يعني ميخواهم بگويم اصولاً خوششان نميآمد كه روي اين فكرهاي اصلي كه دارند و اين برنامههايي كه دارند بحث بشود.
[...]
در آن جا يك مقدار زيادي نظرات سازمان برنامه مورد تأييد قرار نگرفت. يعني يك مقدارش را اعليحضرت قبول نكردند و دولت هم بيشتر طبعاً [در] تأييد نظرات اعليحضرت بود كه با نظرات سازمان برنامه اختلاف داشت. خوب، البته از نظر سازمان برنامه جلسهاي بود كه مسايل اصلي رويش تصميم گرفته نشد و حل نشد. جلسه هم كه تمام شد اعليحضرت گفتند، »خوب فعلاً همين جور برويم جلو تا ببينيم چه ميشود. چون تحولات خيلي عظيمي در پيش است.
[...]
برنامهريزي هيچ وقت به آن معناي واقعي كلمه در ايران نضج نگرفت و شكل نگرفت و محترم شمرده نشد. يك چيز جالبي نبود.
[...]
سوال: پس قاعدتاً با پول جديد و فراوان كار بودجهنويسي براي سال اول بايد كار راحتي بوده باشد چون كمبود [قطع كلام].
مجیدی: نه. مسأله اين طور نبود. نه. مسأله اين است كه ما در سازمان برنامه هميشه اين گرفتاري را داشتيم. با آقاي اصفيا، [همين] صحبت [را] ميكرديم كه وقتي درآمد نفت قرار بود بالا برود، ما وحشتمان ميگرفت چون هميشه بيش از آن چه عملاً درآمد اضافه شود، تعهدات اضافه ميشد. يعني پيش از اين كه حتي اعلام بشود كه قيمت چيست، تعهدات و، به حساب، اعتبارات لازم تقاضا شده بود.
[...]
اينها همه يك اطلاعاتي بود و برنامههايي بود که تصميماتش گرفته شده بود. [بعداً] به ما ابلاغ ميشد كه بايد براي اينها اعتبار بگذاريد.
[...]
سوال: پس حالا بپردازيم به ارتباط افزايش بودجه و آن تورم خيلي شديدي كه به وجود آمد، مسأله بالا رفتن قيمتها، برخورد با مغازهداران و اصناف و رفتاري كه با، به اصطلاح، گرانفروشها شد. آن چه بعداً، به غلط يا صحيح، يكي از عوامل نارضايتي مردم و علل انقلاب مطرح شد. اشكال كار او كجا بود؟
مجیدی: ببينيد. مسأله اين است كه همان طوري كه قبلاً هم صحبت كرديم [يك] برخورد صحيح با مسأله وجود نداشت. سعي ميشد راهحلها از طريقي پيدا بشود كه خيلي قابل توجيه نبود. به عنوان مثال به شما بگويم، همين مسأله تورم قيمتها، بحثي كه ما داشتيم كه خيلي ايجاد ناراحتي هم كرد، خيلي هم عصبانيت ايجاد كرد، اين بود كه من به عنوان مسئول سازمان برنامه ميگفتم كه آقا اگر شما ميخواهيد قيمتها بالا نرود بايد جلوي تورم را بگيريد. بايست دولت كمتر خرج كند، توجه ميكنيد؟
آن جايي است كه دولت ديگر پول ميريزد توي بازار و در نتيجه قيمتها ميرود بالا. اگر شما واقعاً نگران بالا رفتن قيمتها هستيد، دولت نبايد اين قدر پول بريزد توي بازار. در نتيجه با آمار هم نشان ميدادم كه حجم مصرف عمومي، مصرف دولتي، چه قدر سريع رشد كرده و در نتيجه توليد و عرضه كردن كالاها و خدمات چه قدر محدوديت داشته و در نتيجه چرا اين قدر قيمتها بالا رفته و تورم ايجاد شده. اين بحث را متأسفانه كسي گوش نميداد و به دعوا و به بغض و به ناراحتي كشيده ميشد. براي اين كه لازمهاش اين بود كه از بعضي از طرحهاي عمراني يك خرده جلوگيري ميشد. [...] ميگفتند، «نخير، اين كه باز [دارد] تئوري اقتصادي براي ما ميگويد. ميشود رفت كسي كه گران فروشي ميكند را گرفت انداخت توي زندان. يا مأمورين كنترل قيمت بگذاريم كه اينها اين قدر گران نفروشند به مردم.»
اين مسايل و اين گرفتاري از آن جا ناشي ميشد كه ما ميگفتيم كه اين برنامه عمراني با اين حجم و اين نحوه خرج كردن بودجه جاري تأثيرش از نظر اقتصاد مملكت و اثرش روي قيمتها چيست. كسي اين بحث منطقي را قبول نميكرد چون لازمهاش اين بود كه برنامه يك خرده محدود ميشد. اعتبارات كمتر خرج ميشد كه اين هم يك عده را ناراضي ميكرد.
سوال: چه طور اين استدلال منطقي شما، اين حرف ساده شما را كسي گوش نميكرد؟ الان كه اين همه سال از ماجرا گذشته است، نميتوان تصور كرد كه چه گونه آن آدمهاي معقول و فهميده و درسخوانده كه دور ميز هيات وزيران نشسته بودند به اين استدلال ساده اقتصادي توجه نميكردند. الان كه شما به عقب برميگرديد، چه فكر ميكنيد؟ توي آن مغزها چه ميگذشت كه يك حرف منطقي به اين ترتيب را گوش نميكردند؟ به آن آمار توجه نميكردند؟
[...]
مجیدی:ببينيد، مسأله اين است كه شما در صورتي ميتوانيد يك سياست منطقي داشته باشيد و تصميمات درست و صحيح و منطقي بگيريد كه اين قدرت را هم داشته باشيد كه به مردم بگوييد كه حقيقت اين است و چاره نداريد جز اين كه اين را قبول بكنيد. ما نه به مردم آن طوري كه بايد و شايد ميرفتيم حقيقت را ميگفتيم، نه اين كه به خودمان اجازه ميداديم كه به مردم فشار بياوريم. همهاش دلمان ميخواست مردم راضي باشند. تأمين رضايت روزمره مردم لازمهاش يك مقدار كارهاي بيمعني كردن بود كه ميكرديم.
[...]
بله، معذرت ميخواهم اين جنبه، به حساب، مردميش، در ارتباط با موضوع مردم بود. مسأله ديگر هم مسأله عده هماهنگي در سطح دولت و دستگاه اجرايي بود. اگر فرض كنيد نخستوزير مملكت ـكسي كه، به حساب، رييس قوه مجريه استـ مسئوليت داشت جوابگو بود كه اين كارها بايد هماهنگ بشود و حرفش را دستگاهها ميخواندند، خيلي كارها منظمتر انجام ميشد. تا اين كه نخستوزير اسماً نخستوزير باشد، [ولي] عملاً تمام تصميمات در سطح بالاتري گرفته بشود و عملاً سطح بالاتر غير مسئول باشد. ميبينيد نميشود. يعني ما يك گرفتاري، به حساب، بنيادي داشتيم.
[...]
تمام امور بستگي به شخص اعليحضرت پيدا ميكرد. در نتيجه يك جايي كه، يك وقتي تركي حاصل ميشد، يك شكافي حاصل ميشد، يك شكستي حاصل ميشد، تمام برميگشت روي شخص شاه. در نتيجه اين [امر] همه چيز به هم ريخت. براي چه؟ براي همين كه آن انعطافي كه ميبايست وجود داشته باشد، [وجود نداشت]. يك مسئولیني زورشان را بزنند، كارشان را بكنند، اگر موفق نشدند، بروند. گروه ديگري بيايد روي كار كه آنها سعي كنند كه كار را دست بكنند. اين انعطاف از بين رفت و تبديل شد به يك نوع خشكي و سختي و يك نوع rigidity چه بايست بگويم فارسيش را؟
[...]
يك موردش كه خيلي شديد فرمودند كه سازمان برنامه پر از كمونيست است و هر كاري كه ايراد پيدا ميكند تقصير من ميگذارند و سعي ميكنند كه همه اين تصميمات را به من ارتباط دهند و خيلي اظهار ناراحتي كردند از اين جهت.
[...]
مخبر [مجله] نيوزويك آمد با من مصاحبه كرد و صحبت ميكرد، «خوب، با اين درآمد نفت كه اين قدر بالا رفته، شما خيلي وضعتان خوب است.» من به او جواب دادم، «شما اشتباه ميكنيد. ما كمتر از سه سال از اين تاريخ براي قرض كردن به capital market، به بازار سرمايه پول خواهيم آمد.»
اين را نيوزويك به عنوان خبر مهم گذاشته بود كه اعليحضرت از آن خيلي هم عصباني شده بودند. هويدا هم عصباني شد [و گفت] «اين چه حرفي است زدي؟» گفتم، «قربان، من اين جا نشستم پشت اين ميز و اطلاعات در دست من است.» [من به مخبر نيوزويك گفتم] «ما كمتر از سه سال ديگر احتياج به استقراض داريم. ما پول زيادي نداريم. كم داريم.» اين حرفي بود، كه ميگويم، مدرك هم هست ديگر.
[...]
يك دورهاي است كه كارهاي فوقالعاده انجام شد. چون من معتقدم كه معجزه اقتصادي ايران بين سال 1963 و 1973 [1342 و 1352] صورت گرفت. يعني قبل از بالا رفتن درآمد نفت كه ما واقعاً يك رشد فوقالعادهاي كرديم. اگر خاطرم باشد، رشد سالانه، به معني واقعي كلمه يعني real growth يا growth in real terms در ظرف اين ده سال يعني بين 1963 و 1973 يازده و دو دهم درصد بود. در حالي كه در اين دوره تورم به طور متوسط در سال يك و يك و يك چهارم درصد بود. توجه ميكنيد؟
[...]
كه اين واقعاً يك موفقيت و يك نوع اجراي خيلي درخشان بود و ارزشيابي خيلي خوبي ميشد از دوره كرد. لذا، خوب، اين قسمت عمدهاش مربوط به همان دوره هويدا ميشود. منتهي با افزايش درآمد نفت، تمام نظمهايي كه با صبر و حوصله و با خون دل ظرف سالها گذاشته شده بود از هم پاشيد. من درست يادم هست. يك سال قبل از اين كه حكومت هويدا برود، جلسهاي حضور اعليحضرت تشكيل داديم كه در آن جلسه اعليحضرت بودند و هويدا بود. اصفياء، وزير مشاور بود و هوشنگ انصاري، وزير امور اقتصادي و دارايي، بود و حسنعلي مهران، رييس بانك مركزي، بود و من بودم كه وزير مشاور و رييس سازمان برنامه و بودجه بودم.
مشكلات ديگر رو آمده بود. گرفتاريهاي واقعاً سخت و لاينحلي به وجود آمده بود. خيلي اعليحضرت مغموم و افسرده بودن. خيلي روحيه دلتنگي داشتند. فرمودند، «چه طور شد يك دفعه به اين وضعيت افتاديم؟» خوب، آقايان همه ساكت بودند. من گفتم، «قربان اجازه بفرماييد به عرضتان برسانم. ما درست وضع مردمي را داشتيم كه در دهي زندگي ميكردند و زندگي خوشي داشتند و منتهي، خوب، گرفتاري اين را داشتند كه خشكسالي شده بود و آب كم داشتند و آن قدر آب نداشتند كه بتوانند كشاورزي خوبي بكنند. خوب، هي آرزو ميكردند كه باران بيايد و باران بيايد. يك وقت سيل آمد. آن قدر باران آمد كه سيل آمد. زد تمام اين خانهها و زندگي و زمينهاي مزروعي اينها همه را خراب كرد. آدمها خوشبختانه زنده ماندند و توانستند جانشان را به در ببرند. ولي زندگيشان از همديگر پاشيد و اصلاً معيشتشان به هم ريخت. ما هم درست همين وضع را داريم. ما مملكتي بوديم كه داشتيم به خوشي زندگي ميكرديم. خوب، پول بيشتري دلمان ميخواست. درآمد بيشتري دلمان ميخواست كه مملكت را بسازيم. يك دفعه اين درآمد نفت كه آمد مثل سيلي بود كه تمام زندگي ما را شست و رفت.»
[اعليحضرت] خيلي هم از اين حرف من خوششان نيامد و ناراحت شدند و پا شدند و جلسه را تمام كردند و رفتند بيرون. همه هم به من اعتراض كردند كه اين چه حرفي بود زدي؟ گفتم، «آقايان، اين واقعيت است. بايست به اعليحضرت بگوييم. اين درآمد نفت است كه پدر ما را درآورد.» ببينيد.
[...]
نه به هر صورت اين را ميخواهم بگويم كه گرفتاري ما اين بود. گرفتاري ما اين بود كه نهادهاي حكومت درست كار نميكرد بنيادها، حكومت مشروطه، درست كار نميكرد يعني مجلس يك مجلس واقعي كه طبق قانون اساسي عمل بكند نبود. دادگستريمان يك دادگسترياي كه آن طور كه ـبه اصطلاح قانون اساسيـ مستقلاً و با قدرت عمل بكند نبود. دولتمان كه قوه مجريه بود آن طوري كه بايد و شايد، قدرت اجرايي نداشت. توجه ميكنيد؟ اين ساختار سياسي، اين نهادي كه ميبايست درست عمل بكند و در نتيجه آن حالت اعتماد و گردش منطقي امور را به دنبال خودش داشته باشد، وجود نداشت. در نتيجه آن تغيير گروهي كه در دولت بايد وجود داشته باشد ـگاهگداري يك گروهي بروند، گروه ديگري بيايندـ وجود نداشت. آن اعتمادي كه مردم بايست به دستگاهها داشته باشند ـكه وكيل مجلس صحبت ميكند حرف مردم را دارد ميزندـ وجود نداشت. آن جايي كه پرونده شخصي ميرفت به دادگستري، ميبايست اعتماد داشته باشد كه قاضي با بيطرفي قضاوت ميكند، اين اعتقاد وجود نداشت. در نتيجه، خوب، در طول زمان، تمام كوشش در اين بود كه از نظر مادي و از نظر رفاهي وضع مردم بهتر بشود.
و بهتر هم شد. موفقيت فوقالعادهاي هم در اين زمينه داشتيم كه از نظر تغيير مادي، از نظر تغيير شكل زندگي، از نظر مدرنيزه شدن، از نظر توسعه آموزش مدرن خيلي پيش برويم. وضع زندگي مردم از نظر رفاهي خيلي بهتر شد. غذاي بهتري ميخوردند، زندگي بهتري داشتند، خانههاي بهتري داشتند. وليكن آن چه ميبايست اينها را به هم متحد ميكرد و به آنها اين تكليف را ميداد كه از دستگاه حمايت بكنند، از رژيمشان، از مملكتشان، از سيستمشان دفاع بكنند ـبه علت اين كه آن اعتقاد در آنها وجود نداشتـ نكردند. يعني در جايي كه ميبايست آن گروه، به خصوص طبقه متوسط كه از تمام اين پيشرفتها بهرهگيري حداكثر كرد، ميايستاد هم از خودش دفاع ميكرد، هم از منافع خودش دفاع ميكرد، هم از منافع مملكت، هم سيستم را حفظ ميكرد، وا زد. گذاشتند و در رفتند. يا اين كه آن جا [در ايران] همراه آخوندها شدند. همراه مخالفين شدند.
[...]
Comments
به نظر ميرسد اين استغناي از عقل و برنامهريزي، نشاني از خواست جدي براي تمركز قدرت نيز هست. چرا كه به بهانه و شعار تمركززدايي، با توجه به اين كه استانداران وابستگان سیاسی به رييس جمهور و بعضا داراي سابقهي امنيتي و نظامي هستند، بايد در چارچوب خواست رييس جمهور و اطرافيان وي، نه برنامهريزان با سابقه و با هدف تثبيت بدون حساب و كتاب و بر حسب تمايلات فردي بيتالمال را هزينه كرد.. تصميم اخير، عين تمركزگرايي است نه تمركز زدايي
Posted by: ناشناس | October 22, 2006 04:27 PM
آقای عبدي، واقعاً دستتان درد نکنه بخاطر وقتی که برای اين نوشته ها ميگذاريد که نه تنها آگاهی دهنده بلکه بتفکٌر نيز واميدارد.
Posted by: مجيد | October 22, 2006 04:39 PM
Jenab Abdi:
Ba arzeh salaam. Bebakshid keh az horoof latin stefadeh mikonam, chon dastresy beh narm afzar farsi va estefadeh az on ra nadaram.
Faghat mikhastam ke einee garayee va motaaseb nebodanetan dar tahlilha ve neveshtehayetan ra be sho tabrik begooyam va enshaallah shome va amsal jenabeaaali naghsh bishtari dar omoor mamlekati dar ayandeh dasheteh bashid.
Ba arezooyeh movafaghiat baraye shoma.
Kiomars
Posted by: kiomars | October 22, 2006 06:01 PM
واقعا عجب شباهت هایی ... ممنون از یادداشتتون!
Posted by: ناشناخته | October 22, 2006 06:23 PM
آقای عبدی عزیز،
شما به عنوان یک محقق علوم اجتماعی بهتر بود مشخصات و یا شناسنامه آن کتاب را ذکر می کردید . یا می توانستید لینک یه این کتاب را در مطلب خود اضافه کنید:
http://fis-iran.org/index.php/______123
Posted by: پویا | October 22, 2006 06:33 PM
In past couple of years, as far as I remember, you have shown to be one the leading political men in Iran, whatever you followed later on became widespread among many middle aged iranian journalists and polititions. I am not claiming that your new approach to our explaining social & economic problems is generous, caz years ago those like Ghani Nezhad and Tabibian were giving these words, what makes me happy now is that when people like you begin to address such problems and their roots, it means most probably they will become widespread among the middle class of our society, this helps me to be optimist about the future, I am waiting for the next drop in oil prices and I hope this time our common sense would help us to come to better decisions.
good luck
Posted by: Zare | October 22, 2006 08:18 PM
آقای عبدی عزیز! در کتاب "اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی"& نقل قولی از آقای دکتر نجفی رییس سابق سازمان مدیریت درباره دیدگاهی عجیب و غریب در دولت در خصوص اصل برنامه ریزی آمده که آن را در وبلاگم نئشته ام. خواندنش ( را که البته احتمالآ شما قبلآ آن را در کتاب خوانده اید) خالی از لطف نیست:
http://www.yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-162.aspx
Posted by: ali | October 22, 2006 08:54 PM
Yet one more proof to what Foucult says: History should be originated based on masses narration
Posted by: shahrdad | October 22, 2006 09:12 PM
مرجع مورد اشاره آقای عبدی کتاب "خاطرات عبدالمجيد مجيدی" با ويراستاری : دکتر حبيب لاجوردی از انتشارات طرح تاريخ شفاهي ايران( دانشگاه هاروارد ) از انتشارات گام نو - تهران مي باشد.
Posted by: Anonymous | October 22, 2006 09:27 PM
مانده بودم كه در وصف اين اقدام انقلابي رئيس جمهور چه بنويسم. ياد جنگ اخير اسرائيل عليه حزب الله افتادم و تفسيري كه گويا از يك سياستمدار اسرائيلي شنيدم : " اين جنگ ريشه در ضعف دولت اولمرت داشت" زيرا دولت قوي مانند شارون هرگز مرتكب چنين خطائي نشد و نمي شد.
اقدام رئيس جمهور محترم نيز كه اين روزها هرچيز از جمله پرداخت پول گندم كشاورزان را يك انقلاب مي داند ؛ نيز در همين چارچوب قابل تحليل است. اگر دولتي احساس ضعف پنهاني و نهفته نكند، هرگز اينگونه اقدامات محيرالعقول را انجام نمي دهد. به طيف ديدگاه هاي مطرح شده در مورد اين اقدام نگاه كنيد: اكثر قريب به اتفاق كارشناسان از آن انتقاد مي كنند و در مقابل، صف نه چندان طولاني از وزيران و استانداران منصوب همين دولت از آن حمايت و تقدير مي كنند. ... به قول علماء ؛ و الله اعلم .
Posted by: كيوان | October 22, 2006 11:55 PM
سلام. میخواستم این نکته را عرض کنم که ایشان رییس جمهور منتخب مردم نیستند.
. وانتظار بیشتر از این از ایشان نیست
عبدی: اگر در مرحله اول هر شک وشبهه ای بود در مرحله دوم رای آورد.مگر این که اصل مقدمات انتخابات و آزاد نبودن فضای انتخاباتی و محدود بودن تائید صلاحیتها مطرح شود که بحث دیگری است.
Posted by: حمید | October 23, 2006 01:33 AM
Jenaabe Abdi, Salam Va Ba Tashakor Az Naghle Gholhayii Ke Az In Ketaab Kardiid. Vali ejaazeh Bediid Ke Man Ham Be Shoma Matlabiro Arz Konam. Va Oon Inke Agar Amsaale Majiidiha Vaghti Dar Moghaabele Sarkeshiye Shaah Va Dekhaaleathaye Be Rabt va Zabte oon gharaar migereftand iistadegi mikardan, ya aslan agha migoftand be in dalilha khodahaafeze shoma va miraftand khaarehj mishodand oposition e system, oon vaght system davaam nemiyavard shaah be fekr miraft va enghelaabe araame daroon systemi soorat migereft. Maa midoonim ke kasaaani in karo kardan amaa teadaasdeshoon kaafi nabood va be elaate ghelat taesiire ghavi nagozashtand. Alaan Ham Man Midoonam Ke Hanooz Besiiyari Az Doostane Sabegh Va Haal e Shoma Az Vaze Tooye Khoonashoon Minalan Vali Hanooz Charkhe Shekastaro Hol Midand Va BPichhaye Dastgaho Seft Mikonan Chon Az Nooooooooon o Aaaaaabe Hokoomat Del KAndan Sakhteh Aghaaa. Eraadatmand
hooshyar irani.
Posted by: hooshyar irani | October 23, 2006 02:57 AM
با سلام، ممنون، چون همیشه عالی بود. هر چند کوتاه و خلاصه نویسی خیلی خوب است لکن بنظر میرسد مطالب شما بیش از اندازه کوناه میباشند
موفق و موید باشید
Posted by: عباس | October 23, 2006 04:11 AM
az
roshangari
shoma
bsyar
mamnonam
.yk
roznamenegar
sargardan
Posted by: Anonymous | October 23, 2006 09:30 AM
جناب عبدی
نظری هم به کتاب بسیار جاب زیر بیاندازید .
معلوم نیست تا کی باید تاریخ در این کشور تکرار گردد .
http://fis-iran.org/index.php/______123
Posted by: مهرداد کریمی | October 23, 2006 12:19 PM
جناب عبدی با عرض ادب
به نظر می رسد باید جنابعالی وقتی بگذارید و تفکراتی که هم اکنون آقایان درصدد پیاده نمودن آن هستند را بشکافید قطعا این تفکرات سرچشمه از ایدئولوزی خاصی باید باشد همین بحث جدید رئیس جمهور در غالب این که دو تا بچه کافی نیست . هر دم از این باغ بری می رسد.
عبدی : وقتی که فکر کافی در مورد مسائل نشود همین وضعی خواهد که می بینیم.
آنان که به کنترل جمعیت تاکید می کنند به این دلیل نیست که فکر می کنند سرزمین ایران تکافوی جمعیت یبیشتر را ندارد.یا این که با کاهش رشد جمعیت غرب بر ما مسلط خواهد شد که اگر چنین بود چین باید امروز بر دنیا مسلط باشد.وقتی صورت مساله را درک نکنیم به گفتن مطالبی خواهیم پرداخت که چیزی جز هزینه برای مردم ندارد.ظاهرا باید منتظر بود سیاست پرداخت امکانات بر حسب تعداد اولاد هم برگردد.
Posted by: عبداله بعیدی | October 23, 2006 02:17 PM
I enjoyed very much reading your exctremely logical view points. I hope you could expand your economical opinions a bit further. Best wishes
Posted by: etefag | October 23, 2006 04:27 PM
مقایسه ای که در خصوص افزایش رشد جمعیت میان ایران و اروپا شده و تشویق مردم به زاد و ولد با نتیجه گیری از این مساله که غربیها مردمشان را به زاد و ولد بیشتر تشویق می کنند آدم را یاد داستان مشهور کنیزک و کدو در مثنوی می اندازد .... امیدوارم روزی که قرار است پشیمان شویم برای دیدن کدو دیر نشده باشد!
Posted by: مصطفی | October 23, 2006 09:08 PM
عبدی عزیز سلام وقتی داشتم مقاله شمارا مطالعه میکردم عید فطر بود . دومطلب جدید به مطالب بالا اضافه شد . مخالفت با تنظیم خانواده و تعطیلی چهار روز این هفته. وقتی کارشناسان خودشان از فقر پنهان خانواده صحبت میکنند وقتی در آمد زیر چهارصد هزار تومان فقر پنهان است وقتی هفت میلیون بیکار پنهان وپیدا داریم وقتی به روسیه وچین باج میدهیم تا در محافل بین اللمللی بنفع ما رای دهند .سیاست انگلیسی ها یادم میافتد که ایرانی را گرسنه نگهدار تا به حکومت کار نداشته باشد کتاب مزرعه حیوانات را مجدد تبلیغ کنید تا مردم بخوانند . شعارهای بی مورد اول جنگ و افزایش جمعیت شیعه را دولت های رفسنجانی وخاتمی اصلاح کردند . متاسفانه دوران اصلاحات زمینه ساز دوران خفت وخواری شد. نه خرمای بغداد را داریم ونه گندم ری . یک ده آباد به از صد شهر خراب است . یکی مرد جنگی به از صد هزار
به مردم شریف ایران پیشنهاد میکنم نصف فرزند هم زیاد است .
عبدی : اگر حوصله ای بود در باره تبلیغ برای بچه بیشتر در ابتدای انقلاب و مقایسه آن با توصیه های کنونی و نیز مساله تعطیلی خواهم نوشت.
Posted by: محمد مهدی غفوریان گرمسار | October 24, 2006 10:23 AM
آقای عبدی با درود فروان به شما .باز شکافی وروشنگری شما در مورد ادهدهای روز ایران بسیار موشکافانه است ولی شما ریشه این رویداد ها را بیشتر در نرفتن مردم بپای صنوقهای رای گیری میدانید که در پایان روی کار امدن نا کار ران را سبب شده ولی آیا این درست فرآورد وضع موجود و سکوت آنهایی نیست که میدانند و میبینند ولی مردانگی اکبر گنجی را ندارند که در برابر آن ایستدگی کنند.
Posted by: Anonymous | October 24, 2006 12:56 PM
با سلام و تشكر
ضمن اينكه به نظرم اكثر نكات شما درست است اما نكته اي نيز بايد در نظر گرفته شود. همان طوري كه مي دانيد بعيد است كسي با برنامه ريزي و وجود سازماني براي اينكار مخالف باشد. اما اشكال اين است كه تقسم هاي سازماني بر اساس بر داشتي صورت گرفته است كه نسبت به مسائل موجود در كشور و تقسيم كار و برنامه در ذهن تدوين كنندگان وجود داشته است. اگر شرايط به گونه اي عوض شود كه بين مسائل و سازمان ها تناسب نباشد لزوم تغيير سازمان بديهي است. واقعيت اين است كه سازمان برنامه ريزي از مدت ها پيش با مشكلي اساسي روبرو بوده و آن اينكه حوصله مردم و مسئولين كم است. وقتي كه شاهد بودهايم با هر سفر مسئولين ( تقريبا پس از پايان جنگ) قول هاي بسياري به مردم داده مي شده است، يا بايد برنامه را بي فايده مي دانسته ايم و يا قول ها را
آقاي احمدي نژاد به غلط و يا درست اعلام داشته بودند كه با شيوه بيوكراسي و تكنوكراسي موجود كه مهمترين تبلور آن در سازمان مديريت است موافق نيستند و به گمان من آراي داده شده به ايشان ( بخصوص در مرحله دوم) حاكي از موافقت جمع كثيري از مردم با ايشان است
Posted by: حميد | October 25, 2006 06:03 PM
با سلام به آقای عبدی عزیز
ضمن تقدیر از تحلیل موشکافانه شما که با ارائه تجربیات تاریخی نیز آراسته گردیده. فکرمیکنم بایستی مقداری نیز به عدم کارایی واثربخشی سازمان مدیریت و برنامه ریزی در سالهای اخیر اشاره میشد. زیرا فرآیندهای مربوط به بودجه ریزی و نظارت آنچنان کند است که هر دولتی را که دارای تفکرات جهشی!! (مثل دولت احمدی نژاد ) است را قادر به پشتیبانی کردن نیست.
عبدی : آن مطلب دفاع از سازمان برنامه نبود چون اصولا دولتهای قبلی هم به برنامه ریزی تن نمی دادند .نمونه دولت هاشمی تک نرخی کردن بی برنامه و خلاف برنامه اول نرخ ارز بود که چه مصائبی ایجاد کرد.نمونه خاتمی هم برداشتهای مکرر از ذخیره ارزی.تا پول نفت دست دولت است راه چاره ای برای برنامه ریزی نیست. جهش هم به سرنوشت دروازه های تمدن بزرگ شاه منجر میشود.
Posted by: محمد مهدی | October 26, 2006 01:22 AM
باسلام ؛ شهریور: یکی ازچهره های شاخص مجلس خبرگان ازبرتری سال قمری برسال شمسی می گوید.
آبان : دولت جشن عیدفطررا 4روزبرگزارمی کند.
اسفندوفروردین ماه : مردم مراسم چهارشنبه سوری وعیدنوروزوسیزده بدررا باشکوه ترازسالهای قبل برگزارخواهندکرد!
نتیجه : تایک ایرانی زنده است تبدیل ایران به عربستان برای بعضی آرزوی محالی است !!
وامابعد؛ دعای امروزوهرروز:
ای خداوندقادرمتعال ازتوعاجزانه درخواست می کنیم که به مایک لاقباها رحم کن وبه دل بعضی ها بیانداز که خواب وخیال های شبانه اشان را درروزبرزبان جاری نسازندوهرلحظه تن مارانلرزانند؛ آمین یارب العالمین!
Posted by: نکته بین | October 27, 2006 08:07 AM