« مستغني از برنامه‌ريزي و خاطرات مجیدی | خانه | توضیح »

تحليل گفتاري؛ ميزان‌الحراره حكومت و گروه‌ها

براي سنجش وضعيت يك جامعه چه راه‌هايي وجود دارد؟ ممكن است از مردم درباره رفتارها، ارزش‌ها و گرایش‌هاي آنان نظرسنجي كنيم تا معلوم شود اتحاد و افتراق و نيز افكار و رفتار خوب و بد تا چه حد در جامعه وجود دارد، اعتماد مردم به يكديگر و به حكومت و... چقدر است. راه ديگر مراجعه به آمار و ارقام در خصوص جرايم، اشتغال و بيكاري، رشد اقتصادي و...

و روند تحولات آنهاست. اما در ميان راه‌هاي موجود، به نظر من یکی هم تحليل گفتاري هر گروه سياسي يا حتي گفتار رسمي و حكومتي است به اين معنا كه مشخص کنیم که هر گفتاري تا چه حد به لحاظ منطق دروني خودش واجد انسجام است. البته ممكن است با گفتار معيني مخالف باشيم، اما مي‌توانيم درك كنيم كه گفتار مخالف ما واجد انسجام و منطق دروني است. نيروهاي رو به افول ودر سراشيبي معمولاً فاقد گفتاري منسجم‌اند. اين نيروها تنها وقتي مي‌توانند از سراشيبي نجات يابند كه ابتدا گفتار خود را منسجم و منطقي كنند، گفتار در واقع بيان آن چيزي است كه پسِ ذهن فرد يا گروه وجود دارد، و اگر اين قسمت اخير غيرمنسجم و غير منطقي باشد، به ناچار در گفتار هم منعكس خواهد شد.
گفتار غيرمنسجم را مي‌توان از سال 1381 در سخنان اصلاح‌طلبان به وفور و با شديدترين شكل آن يافت، دو لايحه مي‌دهند كه اگر تصويب نشود، ديگر خود را رييس جمهور نمي‌دانند، بعد هم نمي‌شود و مي‌دانند، انتخابات فلان و بهمان را برگزار نمي‌كنند، بعد هم برگزار مي‌كنند و... يك انتخابات را تحريم مي‌كنند، در بعدي زودتر از بقيه حاضر مي‌شوند، بدون اين كه هيچ تغيير ملموسي بوجود آمده باشد، سهل است كه اوضاع منفي‌تر هم شده بود، مدعي مي‌شوند كه اگر رييس جمهور بودند، انتخابات مجلس هفتم را برگزار نمي‌كردند، اما در عين حال مي خواهند رييس جمهور شوند تا از همين مجلس رأي اعتماد بگيرند، مدعي مي‌شوند كه حزب پادگاني و تقلب (آن هم در دولت اصلاحات و انتخاباتي كه خودشان برگزار كردند) آنان را شكست داده، و طبعاً نبايد زير بار آن بروند، اما باز هم براي شركت در انتخاباتي كه اين حزب پادگاني و انتخاب‌شدگان آنچنانی برگزار مي‌كند، صف مي‌بندند. كه ذكر موارد آن مثنوي هفتاد من كاغذ مي‌شود.
اين تناقضات گفتاري مختص اصلاح‌طلبان نيست،و اخیرا در جبهه مقابل هم به وفور يافت مي‌شود، مجلسي كه بودجه تورم‌زا را تصويب مي‌كند، سپس پرچمدار مبارزه با گران فروشي مي‌شود، مخالف سياست‌هاي انرژي دولت در بخش بنزين مي‌شود، سپس بودجه واردات آن را پرداخت مي‌كند، مخالف افزايش نقدينگي است ولي خودش اجازه افزايش را مي‌دهد.
دولتي كه افرادي را به نام مفسد اقتصادي معرفي مي‌كند (كه حكم مفسد اعدام است)، اما هيچ پرونده‌اي عليه آنان تشكيل هم نمي‌شود، ولي يك مورد اخير آن كه مرا به نوشتن اين يادداشت واداشت، سخنان يكي از مجلسيان زن است كه در برابر اروپاييان خواسته است از حكومت موجودظاهرا اصول گرا حمايت كند. وي كه با هيأتي به بروكسل رفته بود در توجيه وضعيت سنگسار زنان در ايران گفت كه: «در اين جلسه توضيح داديم كه با دستور آيت‌الله هاشمي شاهرودي سنگسار به ساير احكام تعزيري تبديل شده و در نهايت وقتي اعلام كرديم كه اگر شما مدعي هستيد ثابت كنيد [كه در ايران سنگسار انجام شده] و با دلايلي كه داشتيم، رييس اين كميته متقاعد شد كه چنين چيزي در كشور ما وجود ندارد.»!!
وقتي كه افرادي به نام اصولگرايي و دفاع از اسلام سنتي و فقاهتي و نفي‌كننده ارزش‌هاي ليبراليسم غربي در داخل مدعي حکومت مي‌شوند و در عين حال براي پاسخگويي به مركز «كفر» مي‌روند و تا اين حد هم خلاف واقع و متناقض سخن مي‌گويند، بخوبي مي‌توان سرنوشت وضعيت عمومي آنان را در جامعه حدس زد.
اولاً: اگر شما معتقد به اسلام فقاهتي موجود و رسمي هستيد، فارغ از اين كه در حال حاضر كسي در ايران سنگسار شده باشد يا خير بايد از سنگسار كه جزو مسلمات فقه رسمي است دفاع كنيد. نه اين كه آنان را قانع كنيد كه چنين چيزي در كشور ما وجود ندارد!
ثانياً: سنگسار جزو قانون موجود مجازات اسلامي است، چگونه يك نماينده مجلس مدعي است كه چنين چيزي وجود ندارد. مي‌توانيد بگوييد كه كسي در ايران زنا نمي‌كند!! تااين حكم اجرا شود. اما نمي‌توانيد بگوييد كه در ايران چنين چيزي وجود ندارد.
ثالثاً: آقاي شاهرودي كه نمي‌تواند با صدور بخشنامه قانون را دور بزند و براي فعل معيني مجازاتي را جايگزين مجازات قانوني كند. بعلاوه طبق اسلام سنتي و رسمي موجود، مجازات سنگسار جزو «حدود» است و نمي‌توان آن را تغيير يا تقليل داد. از سوي ديگر از كي تا به حال آقايان «حدود» خداوند را تعطيل مي‌كنند!! مگر هدف اسلام رسمي چيزي جز اجراي «حدود الهي» است؟! فراموش نكنيد كه قضات در اجراي قانون ملزم به تبعيت از بخشنامه نيستند، و اگر چنين شود، واي به حال آن قاضي و دادگستري.
اگر معتقدید که سنگسار حکم قطعی خداست در این صورت صادقانه و با صراحت از آن دفاع کنید نه این که اگر در داخل کسی در مورد آن انتقاد یا نقدی کرد مرتد و مستحق اعدام شود اما جلوی بیگانه وجودآن را تکذیب کنید شما اگر حداقلی از صداقت را داشته باشید نه تنها از سنگسار دفاع می کردید بلکه آنان را هم به پذیرش اصل سنگسار دعوت می کردید.اما اگر اعتقادی به آن ندارید پس قضیه را یکسره کنید وآن رااز قانون حذف کنید ومبانی جدیدی را برای قانونگذاری اعلام کنید.
ملاحظه مي‌كنيد كه شلختگي گفتاري تا چه حد در جامعه شايع مي‌شود، بدون اين كه كسي نيز متعرض آنان شود. اما شلختگي و عدم انسجام گفتاري دير يا زود عوارض خود را در عرصه جامعه و سياست نشان خواهد داد.

Comments

"صداقت" کلمه ای است که شما در آخرین خطوط این سخن به آن اشاره نموده اید و به نظر می آید "شاه کلید" ماجرا و این کلام همین "صداقت" است

در خصوص همه گروه های سیاسی و اجتماعی اگر صداقت سر لوحه کاری آنها باشد یعنی فقط به فکر رسیدن به هدف با هر وسیله ای نباشند خیلی از این مسائلی را که مثال زدید به وجود نمی آید

واقع داستان این است که متاسفانه اصلاح طلبان نیز با "صداقت" مشکل یا مشکلات اصلی مانع تحقق قولهای دوم خردادی ها را به مردم بازگو نکردند. آقای خاتمی هم با اینکه همگان به صادق تر بودن ایشان نسبت به دیگران اذعان دارند باز به سانسور و پوشیدن مسائل از مردم روی آوردند. غافل از اینکه مردم نیز متوجه این موضوع میشوند و به نوعی در عملکرد خود آنرا بروز میدهند

در خصوص تازه به قدرت و کرسی رسیدگان نیز که در سلک پوپولیستها قرار دارند صداقت جایی ندارد

نکته قابل توجه این است که متاسفانه وجود "عدم صداقت" و "ریا" و "دورویی" تنها مشکل اهل قدرت و سیاست نیست بلکه در لایه لایه های جامعه نیز رسوخ نموده است و در حال تبدیل شدن به فرهنگی رو به غلبه در جامعه می باشد

مسلما بررسی این موضوع و یافتن راه های اصلاح آن نیازمند تعمق و تدبر جامعه شناسان و فیلسوفانی دارد که عقلانیت خود را تعطیل نکرده اند

غیر قابل انکار است که آزادی سوال و پرسش از قدرتمندان و حکومتیان که همان سنت حسنه "امر به معروف و نهی از منکر" است میتواند به عنوان عاملی موثر در برملا شدن گفتارهای نا صادقانه و پیشگیری از ایراد آن توطط صاحبان قدرت عمل کند

وااسفا که در جامعه ما " امر به معروف و نهی ار منکر" را فقط برای حجاب و روزه خواری و ... ترجمه و ترویج نموده و جفایی بزرگ در حق این سنت حسنه روا داشته اند

در خاتمه اگر همه ما کلام مولا امیرالمومنین (ع) را سرلوحه خود قرار دهیم که کلام ، سخن ، و گفتار نیز خود در حکم یک "عمل" یا "کار" است که انسان باید در روزی که هیچ گریز و مفری از آن نیست پاسخگوی آنها باشد مطئنا "صداقت" را اصل و اساس گفتار خود قرار داده و مراقبت بیشتری در این زمینه به کار میبندیم

موفق و سالم باشید انشاالله

آقای عبدی حرفاتون درسته اما آیا سیاست به معنی همین غیر منسجم حرف زدن نیست؟! آیا سیاستمدار کارش این نیست که طوری حرف بزنه که شنونده خوشش بیاد؟ منسجم حرف زدن به درد سیاستمداری می خوره که هنوز پست اجرایی دستش نیست و مجبور نیست پاسخگو باشه.

عبدی: انسجام با سیاستمدارانه سخن گفتن الزاما تعارض ندارد.ضمن این که در این مورد خاص هم طرف قانع نمی شود فقط بحث خاتمه می یابد ولی چیزهای زیادی هم از بین می رود.

به لحاظ هستی شناختی، زورگویی و دروغگویی همزاد و همراهند. یکی از طبیعی ترین وجوه هر نظام سیاسی و اجتماعی که حقوق انسان ازجمله اولی ترین حق آن یعنی حق رهبری هر فرد بالغ وعاقل بر سرنوشت خویش را منکر می شود این است که پیوسته با خودش و محیطش در تضاد است. چراکه نقض حق تنها با مجاز گویی و تناقض است که بود می یابد. کارکرد ضد و نقیض گویی یعنی در حقیقت دروغگویی در چنین نظامهایی پوشاندن حق است. زیرا حق خود بخودی میل به افشا شدن و تجلی گری دارد اگر دروغی بافته نشود که آن را به زور بپوشاند نظام زور فوراً در اذهان متلاشی می شود. نسبت ظهور حق و دروغهای ساخته شده برای پرده کشیدن بر آن یک نسبت مستقیم و معکوس است. هر جه حق پایمال شده عمومی تر، اساسی تر و جدی تر باشد (مثل حق رهبری انسان بر سرنوشت فردی و اجتماعی خودش یا تعبیر زیبای قرآن اصل ِ "هرکس خود، خویشتن را رهبری می کند") به همان اندازه دروغی که برای پوشاندنش لارم است بزرگتر خواهد بود. این کار به عبارتی ذاتی نظامهای توتالیتر است. نظام زورگو همچون آدم زورگو است که تا دهان باز کرد خودش را تخریب می کند. چراکه "حافظه" ندارد و بلکه نمی تواند داشته باشد. در واقع این "قاعده" قدرت پرستان و زورگویان است که همیشه از تخریب خویش می آغازند. این نظامها برای بقای خویش همواره بزرگ ترین دروغها را می سازند و انتشار می دهند . برای مثال گوبلز وزیر ارشاد نازی ها می گفت دروغ را هرچه بزرگ تر بگوئی کمتر مردم در صحت ﺁن تردید می کنند. نهایتاً این که تنها اجرای حق است که جز با صداقت ورزی ممکن نمی شود و نه تنها نیازی به سانسور و دروغ ندارد بلکه سانسور و دروغ بزرگترین دشمن وجودی اوست. بنابر این نقد شما بر خاتمی و همراهانش از این دیدگاه کاملاً فهمیدنی است؛ آنان هر اندازه که به قدرت نزدیک می شدند به همان اندازه مجبور بودند از حقوق انسان ایرانی از جمله حق انتخاب آزاد او جدا شوند و به نظر من آقای خاتمی پس از آن سابقه اولیه خوبش در عین "نگون بختی" (این صفت را هم از همین دید هستی شناسانه و با توجه می گویم) بود که هرگاه زیر فشار استبدادیان قرار می گرفت به جای ﺁن که طبق دستور قرآنی و سنت پیامبرانه "استقامت" بر حق بورزد و لذا به سوی مردم و حقوقشان برود، بیشتر از پیش از مردم جدا شد و جذب قدرت شد و به قول شما چون خودش هم احتمالاً در خلوتش به این نکته اساسی متوجه شده بود دیگر مخاطب نامه هایش را هم مردم زنده امروز نمی دانست و برای فرار از واقعیت تلخ و گزنده ناشی از درک
پیامدهای وسیع دینی و دنیوی اعمالش و اهمالش در قسمی که خورده بود، در فضایی پر از مجاز و توهم "برای فردا" نامه می نویسد.

نظر شما بعنوان مسلمان در مورد سنگسارى چيست.

عبدی دیدگاه:من در مورد جرم و مجازات از زاویه جامعه شناسی است و ثابت بودن مجازات و حتی بسیاری از جرائم را در تمامی جوامع امکان پذیر نمی دانم.و آن را بستگی به شرائط ارزیابی می کنم.شاید مقاله قصاص و عدالت کیفری که در آینده در سایت قرار می گیرد به درک این موضوع کمک کند.

سلام. امیدوارم باز هم مشمول سانسور نشو م اقای عبدی.
شما از دیدروانشناسی ،مطلب بسیار حساسی را مورد توجه قرار داداه اید.وقتی این مطلب شما را خواندم یاد یادشت دیگری از شما افتادم که در روزنامه شرق بود و فکر میکنم در باره حس مالکیت و ان داستان ادم جزیره ای و هدیه دادن افتادم.این مطلب عدم انسجام گفتاری در ذهن کسانی میگنجد که یکسری اصول اولیهء تفکر را رعایت کنند.
اصلاح طلبان به کناری ، اگر برای اصول گرایان و خصوصا طیف دولتی ان نو شته اید که همان داستان ادم جزیره ای تداعی می شود . ضمنا همین هشدار دادن شما در مورد آن عوارضی که دیر یا زود خود را نشان خواهد داد نا شی ا زچیست؟اگر بروز این عوارض به نفع اینده کشور است که بگذارید به ان مرحله برسد و گرنه چرا هشدار؟به نظر من مطلبی هم در مورد عدم انسجام رفتاری خودتان در مورد حاکمیت هم بنویسد. البته معذرت میخواهم که به این صریحی گفتم. موفق باشید

عبدی : عدم انسجام رفتاری یا فکری من بر عهده دوستانی که چنین چیزی را قبول دارند .

خوشدل و شاد باشيد. اين هم يك پيام نامربوط: چندي است كه مطالب شما در مورد استقلال اقتصادي حكومت از مردم ذهنم را مشغول كرده است. به نظر مي رسد البته مشكلي در ربط وثيق به اين موضوع اوجود داشته و دارد. اما تجربه ما ايرانيان در دو حوزه ديگر اين نكته را در ميان ميآورد كه شايد با حتي پياده شدن طرح شما باز هم گرهها باقي بمانند. اين تجربه ها را مي توان در تشكيل مدارس ملي ديروز و انتفاعي امروز يا در ارتباط با نهاد وعظ و تبليغ مذهبي يافت. وابستگي اين دو ، اين دومي را بيشتر در روزگار پيش از انقلاب مد نظر آوريم، به ايجاد آن چيزي نينجاميده است كه انتظار شايد شما باشد. فاصله اندك مدارس ملي و دولتي يا نهاد وابسته يا ناوابسته به حكومت پديده اي است كه تامل بيشتر مي طلبد. وانگهي مردم ايراني دريافت دارنده آن مبالغ با ماهيت امروزي شان، به طرح شما رنگي خواهند زد كه نمي دانم بتوانيد بازشناسيدش يا نه. اگر فرصتي بود برايتان مفصل تر خواهم نوشت. ارادتمند

عبدی : ان شاالله فرصت پیش آید.

Salam,

payaameh ghabli ham ke sansoor shod, chize khassi bood ke nabaayad mineveshtam?

عبدی :تا الان کامنتها پاک میشدند.حتما مساله ای بوده. با خواندن کامنتها موجود حتما متوجه می شوید که چه مواردی منتشر میشود.

با سلام
اينكه براي سنجش وضعيت، به گفتمان افراد و گروه‌ها مراجعه كنيم امر مقبول و درستي است. اما اين اگر به كنه رفتار گروه‌ها توجه كنيم مي‌توانيم اين رفتارها را به رفتار بچه‌اي تشبيه كنيم كه به دليل عدم رشد و بلوغ مناسب، معمولا حرف‌هاي متناقض يا اشتباه مي‌زند و البته كسي هم از او توقعي ندارد! ماجراي گروه‌هاي جامعه ما نيز شبيه همان رفتار بچه‌ است كه البته رشد و بلوغ آن معلوم نيست و بعضا احساس مي‌كنيم كه عقب افتاده ذهني هستند. به معناي جامعه شناسي هم همان توسعه نيافتگي افراد و گروه‌هاست. نظر شما براي حل اين مشكل چيست؟ چون تا بحال سابقه نداشته كه گروه‌ها منسجم باشند و اين آشفتگي و ناپختگي ادامه خواهد داشت.

با سلام
فكر مي كنم شباهت هايي بين گفته خودتان و رفتار كساني كه از آنها انتقاد داشته ايد قابل مشاهده است. ببينيد:
من در مورد جرم و مجازات از زاویه جامعه شناسی است و ثابت بودن مجازات و حتی بسیاری از جرائم را در تمامی جوامع امکان پذیر نمی دانم.و آن را بستگی به شرائط ارزیابی می کنم

بله شما هم آين چيز ها را به شرايط وابسته مي دانيد پس با عوض شدن شرايط ممكن است حرفتان عوض شود. اين خانم نماينده هم اگر مثلا در قم مورد مصاحبه قرار مي
گرفت بدون ترديد چيزي متفاوت با اين چيزي مي گفت كه در مصاحبه در جامعه اي در اروپا بيان داشته است..

عبدی :بعید می دانم که حتی اندکی از خواننگان چنین استنباط شاذی از مطلب بنمایند.اینها دو چیز کاملا متفاوت است.

جناب عبدی مسله مهم این روزها برای هر دو جناح رسیدن به قدرت وبرخورداری از مزایای ان است و دغدغه ای در کار نیست دغدغه مردم ابزاری برای تحصیل مسند ومقام است
عدهای از دغدغه دین مردم وعدهای از دغدغه های گروه دیگری استفاده میکنند مسایل دین مردم وازادی مردم ونگرانی انها در استراتژی رسیدن به قدرت تعریف شده واقع امر این است که اگر به رفتار اینها توجه کنید انکه بظاهر دغدغه دین دارد براحتی اب خوردن تهمت وافترا می بندد واز برملا شدنش هیچ ابایی ندارد انان که بظاهر درد
حقوق بایمال شده مردم را دارند انجاییکه این حقوق
بوضوح کامل مورد تجاوز قرار میگیرد به سکوت و مماشات
می بردازند وضعیتی که شما به ان اشاره میکنید بنظر من
نشانه همین مطلب است اگر موافق باشید مردم را سه گروه کنیم یکدسته از مردم حامی اصول گرا ها دسته ای طرفداران اصلاحات وگروهی هم مخالف هردو اکنون گروه دوم سرخورده از مدعیان راهبری اصلاحات در بلا تکلیفی اند زیرا تشکل صادقی را نمی یابند گروه اول هم منتظر تحقق قول وشعارها هستند جهت گیری اینده این سه گروه
بسیار مهم است اگر باین نظ رموافقید بیش بینی شما چیست ایا ممکن است گروه اول ودوم نهایتا به گروه سوم
بیوسته واینده ای متفاوت را رغم بزنند

با سلام . لطفا منبع خبر - سفر آن نماینده و اظهاراتش که مبنای یادداشت قرارگرفته -
را نیز اعلام فرمایید. سپاسگزارم

عبدی :یکی از روزنامه ها اعتماد ملی یا روزگار یکی دو روز قبل از تاریخ یادداشت مذکور.