روشنفكر روضه خوان(از نگاه مهمان)
این مطلب از سوی آقای سید محمد جواد هاشمی ارسال شده که در صفحه قرار می گیرد
كاربرد تركيب متناقض" روشنفكر روضه خوان"-كه با تسامح به كار رفته- در حقيقت نوعي باز خورد متناقض جوامع سر گردان ميان سنت و عقلانيت يا همان جوامع گذار است كه به تعبير حافظ از اين جوامع ميتوان به عنوان جوامع« سادة بسيار نقش» ياد كرد، جوامع سادة سنتي كه چنان اسير پيچيدگيهاي مدرنيتهاند كه هر بخشي از آن درگير نقشي است و سازي جدا كوك كرده است.
از نظر "گرامشي" روشنفكران دو گونهاند يا روشنفكران سنتياند يا سازمان يافته، حال بايد ديد كه "روشنفكرروضهخوان" با اين تقسيم بندي در چه جايگاهي قرار ميگيرد؟ سنتي است يا سازمان يافته ياگروهي جديدسربركرده...؟ خاستگاه آن كدام است؟ چه عواملي باعث پيدايش آن ميشود؟و.................
" گرامشي" روشنفكران سنتي را با ويژگيهاي ثابتي توصيف ميكند و روحانيون، معلمان و دبيران حكومت را در اين دسته جاي ميدهد. روشنفكران سازمان يافته نيز از نظر او، انسانهاي پيشرو و همواره در حال حركت و ساختن هستند.
" روشنفكر روضه خوان" از كدام سنخ است. آيا روضه خوان سطح خود را ارتقاء داده و به جايگاهي نزديك شده است كه همچون تركيب روشنفكر ديني تا حدودي قابل هضم و بحث باشد يا روشنفكر چنان تنزل كرده است كه در مرتبة روضه خواني قرار گرفته و يا تلاش شده است كه روشنفكري چنان تنزل داده شود كه در تركيب با روضهخوان هم تنافر يا تناقضي از آن احساس نشود.
حداقلهاي روشنفكري چيست وبااين تعبير روشنفكر كيست؟
از زاويه حداقلي بايد گفت روشنفكر انساني است تحصيل كرده و آشنا با علم جديد كه دانشگاه را تجربه كرده و از نظر ظاهري نيز به تكنو كراتها شبيهتر است، خود را صاحب تخصص ميداند و ابزار بهرهگيري از علوم جديد را ميداند،دغدغه انسان راداردوجامعه اي را كه اورابه سمت رشدهدايت كند.
روضه خوان كيست؟ روضه خواني معمولاً در جوامع مذهبي رواج دارد و بخصوص در جوامع شيعي مذهب رايجتر است.
روضه خوانها اغلب باسوادي ناچيز با نقل روايت در خصوص اسطورههاي ديني كه به تعبير مرحوم مطهري ممكن است گاه آميخته با تخيل و خرافه باشد احساس مخاطب ساده فهم را تحت تأثير قرار ميدهد و طالب واكنشهاي عاطفي او در قبال ذكر حادثه و مصيبت است كه در دراز مدّت روايتهاي گاه عوامانه و نه چندان محكم تبديل به اعتقاد ات مخاطب ميشود وبه همين دليل يك عالم ديني جايگاه متفاوتي با يك روضه خوان دارد. با توصيف فوق، در تعريف روشنفكر روضه خوان ميتوان گفت:
روشنفكر روضه خوان فردي است كه حداقل آشنائي را با علم و مذهب دارد و اطلاعات سطحي او از علم و مذهب منجر به ارائه گزارههاي ضعيف از مدنيت و مذهب ميگرددومعمولا حاكم-ساخته است. روشنفكر روضهخوان در جوامع سنتي- مذهبي كه در حال گزار به سمت مدرنيته است-درخلاروشنفكروعالم اصيل- ظهور مي يابد وممكن است جامعه رادستخوش تغيير كندوبلوغ آن رابه تاخير اندازد. در اين جوامع برخي از ساختارها كه موجوديت خود را بر پويوليسم بنا ميكنند و نگران وضعيت خود هستند در پيدايش و افزايش روشنفكران روضهخوان نقش اصلي را ايفا ميكنندوآنان ازامكانات رسانه اي وتبليغي گسترده اي برخوردارمي شوند.
در جوامع سنتي- مذهبي در حال گذار كه در معرض هجوم اطلاعات قرار دارند و درصد افراد تحصيل كرده در آنها در حال افزايش است رشد اين نسبت بصورت چشمگيري روبه افزايش است. در اين جوامع چون روحانيون اغلب به عنوان نمايندگان سنت شناخته ميشوند و جمعيت تحصيل كرده نيز ناخودآگاه ميخواهد خود را از بستر سنتي جدا كند نياز به كساني دارد كه نه تلقي سنتي بودن مطلق از آنها ميشود و نه كاملاً ساختار شكن، پيشرو و سازمان يافته هستند كه حركت آنها بر محور عقلانيت باشد بنابراين تيپ ميانهاي پيدا ميشود كه از هر دو سو حداقلها را داراست. او نه روشنفكر است و نه عالم ديني، او با تيپ روشنفكر و روضةروحاني نه بر منبر عالم ميتواند تكيه كند و نه بر كرسي روشنفكر. او را بايد در ميان طبقة جديدي از عوام ودرپيچ هاي اجتماعي جستجو كرد كه نه جسارت نقد خود و باورهاي ّخود را و نه تعصب ماندن بر تقيدات گذشته را دارد و به ناگزير طبقه جديدي از معتقدان شكل ميگيرد كه در هنگام مصيبت علاوه بر ماليدن گل بر سر و صورت خود، خودروي خود را نيز گل آلوده ميكند. در اين حالت او بايد دلخوش كند كه با قطار امروز حركت ميكند و آسوده خاطر باشد كه از كاروان ديروز جدا نيفتاده است. روشنفكر روضه خوان ميكوشد تا هيئت حاكمة حامي خود را تقدس بخشد و خود را نيز صاحب كرامت واعجاز بخواند. بر فروع و ظواهر تأكيد و از پرداختن به اصول و مباني پرهيز كند چون قامتش كوتاهتر از آن است كه بتواند بام عقلانيت و معنويت را رويت نمايدوفهم حقيقت چون رويت هلال رمضان براودشواراست.
با اجمال ويژگيهاي روشنفكرروضه خوان و زمينههاي بروز آن را به شكل زير ميتوان بر شمرد:
1- افرادي با تيپ و ظاهر دانشگاهي
2- داراي حداقلهاي علم جديد
3- داشتن تحليلي سطحي انگارانه از اوضاع جهان
4- حداقل آشنايي با مذهب و روايات مذهبي
5- توانايي آميختن سطحي انگارانة روضه و دانش در محيطهاي علمي ومذهبي
6- تقدس بخشي به امور كاملاً مادي
7- سعي در علمي جلوه دادن اسطورهها و.....
زمينههاي بروز:
1- جوامع نيمه سنتي- نيمه عقلاني
2- افزايش سطح تحصيل كردگان دانشگاهي دربستري سنتي
3- وضعيت جدايي ناگزير جامعه از بستر سنت
4- تشويق به يكسان نگري
5- محدوديت پرسش
6- افزايش تقدس زايي
7- عدم دسترسي به منابع عقلاني در امور مذهبي
8- مشكلات اجتماعي، روحي و اخلاقي
و...........
با ظهور اين تيپ بازار مشتركي ، كار بر روشنفكران اصيل وعالمان جليل هرروز دشوارتر ميشود و آنان با تلاش بايد نسبت صحيحي ميان سنت و حركت برقرار كنند تا اشتباه روشنفكران عرفي را دچار نشوند كه حتي در زماني كه هنوز علما براي تحصن سفارتخانهها را بر ميگزيدند نيز جهت اصلاح جامعه مورد نظر خود طرفي نبستند و تيري كه آن روز به سنگ خورد امروز به هدف نخواهد نشست. بنابراين هم بايد مراقب روشنفكر روضه خوان بودكه درغياب روشنفكر وعالم نقش مجازي دوگانه اي بازي ميكندوراهبري عوام جديدرا برعهده دارد و هم تلاش شودتا زمينهاي براي فعاليت روشنفكر و عالم اصيل بوجود آيد.
Comments
مثلا دکتر علی شریعتی
Posted by: سعید حسین پور | November 1, 2006 10:06 PM
با سلام
راستش اين است كه اولين گام براي تصحيح پذيرش خودمان است و متاسفانه برخي نوشته هاي بزرگاني چون شما اين كار را دشوار مي كند.
برخي مواقعبا روبرو شدن با دوستاني از قبيل شما احساس خجالت به امثال من دست مي دهد كه چرا هنوز نتوانسته ام تكليف خودم را با برخي چيزها روشن كنم. چرا اگر يك صبح بدون انداختن صدقه بيرئن برئم تن و جانم مي لرزد يا چرا مي خواهم در مجلسي شركت كنم كه گرداننده آن را اصلا از نظر بينش قبول ندارم
به هر حال آقاي عبدي خيلي از ما هستيم كه هنوز به آن شاخص هاي محكم شما دست نيافته ايم و قضاوت هاي ما نيمي عاقلانه ( با معيار هاي روشنفكري شما) و نيمي
عوامانه است و بسياري از مواقع به روح عوامانه خود هم افتخار مي كنيم و با
پذيرش خود شايد رفتار بهتري هم بيابيم
عبدی : توجه دارید که مقاله از طرف یکی از خوانندگان بود.
Posted by: حميد | November 1, 2006 11:33 PM
اگر کسی خود را در ظاهر روشنفکر دانست اما محتوای روشنفکری را در نیافت ودر خود نیابد ما نباید تحت تاثیر او قرار گرفته و اورا روشنفکر اما روضه خوان بدانیم .
واولا در این تیپ افراد-از نظر شما روشنفکر روضه خوان- روشنفکری دلیل سیاسی اقتصادی دارد وروح روشنفکری که حقیقت جوئی است مشاهده نمی شود وثانیا روشنفکری امری اختیاری نیست که کسی تصمیم بگیرد که شود یا نشود که در این نوع افراد چنین است ثالثا روشنفکری حد وخط قرمز ندارد و که البته در روشنفکر روضه خوان فراوان دیده می شود........
ا
Posted by: دموکراسی خواه | November 2, 2006 04:05 AM
تعریف دیگری نیز از این جماعت میتوان بدست آورد و آن این است ، آنها با اینکه تحصیل کرده اند و بر منطق امور واقفند ولی برای جلب رضایت حاکم قشری مذهب از وی تبعیت می نمایند و برای خوشنودی حاکم بر روی منطق پا میگذارند لذا بنظر من وجودشان خطرناک تر از دو قشری است که نامبرده اید زیرا با استفاده از کارت دو گروه دیگر بازی میکنند و باعث از بین رفتن وجهه هر دو گروه میشوند.
Posted by: علی | November 2, 2006 11:19 AM
تامل و مشاهده مناسبی از این پدیده سیاسی - اجتماعی نموده است اما معتقدم این پدیده عملا تفاوت خاصی با مفهوم سنتی «آخوند درباری» ندارد. بویژه اگر توجه کنیم که در مقطع زمانی پیدایش این مفهوم، دو مقوله سواد و آخوند قرین همدیگر بوده اند اما اکنون با نظام غیرسنتی آموزش عالی، این التزام برچیده شده است.
نکته مهمی که می توانست در این زمینه مورد عنایت نویسنده محترم باشد، نهادهای بازتولید این پدیده است. در این زمینه نهادهای متعددی را می توان یاد نمود که از جمله فهرست مختصری از آنها به شرح زیر است: «مرکز آموزش مدیریت دولتی»، مراکزی در نهادهای خاص که حتی مدرک دکترای مدیریت استراتژیک و عناوین مشابه اعطاء می کنند و خلاصه نهادهائی که به بهانه ها و القاب مختلف مدرک آکادمیک در جامعه توزیع می کنند. البته فلسفه پیدایش و گسترش هر یک از این مراکز قصه جالبی است. مثلا مرکز آموزش مدیریت دولتی برای آموزش ضمن خدمت کارمندان و اعطاء مدرک کاردانی کاربردی شکل گرفت تا دولت بتواند حقوق کارمندان را افزایش دهد اما سال هاست که مدرک دکتری اعطاء می کند!.
Posted by: Anonymous | November 2, 2006 11:39 AM
aslan nemitavan ba chenin tarifhaiy ke klisheist inra tarif kard roshan fekr kasist ke dar hale harakate fekrist tabagheham nadarad az koja va az deh ya az shahr az daneshgah ya madrese roshanfekr kasist ke harekat darad ista nist va in harekat hame ra dar jaiy beham miresanad reshanfekry chizy nist ke man tain konam bal digaran
Posted by: Anonymous | November 2, 2006 03:42 PM
in mishe hamun dastane musa va shaban .bandeye mara chera kardy joda ?
Posted by: Anonymous | November 2, 2006 03:48 PM
با سلام
بخش از نگاه مهمان در کجای سایت شماست؟ یعنی چطور میتوان برای سایت شما مثل آقای جواد هاشمی مقاله فرستاد؟
با تشکر
عبدی : از طریق کامنت ارسال نمائید.
Posted by: پدرام | November 2, 2006 04:44 PM
همه میتونن بفرستند ؟
عبدی: بله.البته هم به لحاظ کیفیت و هم به لحاظ موضوع و بالاخره رعایت برخی مسائل که نیازی به تذکر نیست.
Posted by: ابراهیم م | November 2, 2006 07:55 PM
همانطورکه خود نویسنده نیز گفته این عنوان با تسامح انتخاب شده.میشد به جای آن از عنوان (روشنفکرنما)یا(روشنفکر دروغین)استفاده کرد که معنی را بهتر برساند.ممکن است روشنفکر نماهایی باشند که با روشنفکری فاصله داشته باشند اما کارشان ارتباطی با روضه خوانی هم پیدا نکند.از طرفی میتوان بین مضامینی مثل تاسف بر فرهنگ های مثبتی که کمرنگ میشود یا مرثیه ای برای انسانهای بزرگ و.... ارتباطهایی با سنت روضه خوانی یافت که برخی ازآثار بزرگ به خصوص ادبی هم از آن خالی نیستند.این البته نه از ارزش آن آثار میکاهد نه ماهیت اصلی روضه خوانی را تغییر میدهد.بحث فقط سر عنوان انتخاب شده است.
روشنفکر سنتی یعنی چه؟مگر میشود کسی هم به سنتهای آبا و اجدادی به صرف سنت بودنشان پایبند باشد هم روشنفکر باشد؟و بدتر ازآن تبدیل به توجیه گر سنتهای آبا و اجدادی با کلماتی مدرن و منطقی سست شود؟عنوان روشنفکر سازمان یافته هم برای روشنفکران در حال حرکت و پیشرو و حقیقت جو رسا نیست و بیشتر یادآور روشنفکرهای دروغین حزبی و ایدئولوژی زده تاریخ خودمان است.
تعریف ارائه شده تعریف روشنفکر نیست .تعریف آدمهای دانشگاه رفته است.چطور میتوان شمار کثیری ازمردم ایران را که به دانشگاه رفته اند(از سراسری تا آزاد و علمی کاربردی و بدون کنکور و فراگیر پیام نور و.....)را روشنفکر نامید.
در همه جوامع انسانهایی هستند با اطلاعات سطحی و نا قص که بسیار مشتاقند اظهار فضل کنند و ادای اهل علم و معرفت و .... را دربیاورند.اما مسئله اصلی به نظر من اینست:
بر اثر کدام مشکلات فرهنگی و اجتماعی در یک جامعه (مثل ما)این نیمچه درس خوانده ها نزدمخاطب تبدیل به روشنفکر و صاحب کمال وعقل کل میشوند؟
خوشحال میشوم جواب مبسوطی به این پرسش بشنوم.نظر خودم به عنوان یک غیرمتخصص:
-پایین بودن سطح آگاهی جامعه و در عین حال نوعی غرور و تکبر نزد مردم که هرکس خودش را عقل کل میداند.تکبر باعث میشود فقط حرفهای کسانی را بپذیرند که همان عقاید غلطشان را تایید میکنند و اگر کسی حرف متفاوتی بزند کنار زده میشود.
-تلاطم روحی وعدم تعادل روانی جامعه بر اثر سیاستهای اشتباه سیاست گذاران.
-بحران هویت.آدمی که تعریف درستی از خودش ندارد سریعن تحت تاثیر هویت های جعلی که برایش میسازند قرار میگیرد.زمانی که تریبونهای نظریه پردازی و گفتگو به جای روشنفکران واقعی در اختیار روشنفکران دروغین قرار گرفت بحران هویت تشدید میشود .بحران هویت باز عرصه را برای روشنفکران دروغین بازتر میکند.یعنی متقابلن همدیگر را تقویت میکنند
Posted by: f بهرام61 | November 3, 2006 01:14 AM
جناب آقای عبدی سوال من ابتدا از شماست که آیا شما نظرات هر مهمانی را در سایت قرار میدهید؟ یا نظراتی را که با آن موافقید؟ یا اصلا شرط خاصی وجود ندارد؟
با توجه به توصیفات و توضیحات ارائه شده بهتر بود که عنوان روضه خوان روشنفکر نما را به این گروه میدادند.
نکته دیگر در مورد مقاله آقای سید محمد جواد هاشمی این است که توجه کمتری به شرایط گذار از سنت گرایی به مدرنیته نموده اند که در صورت کمبود روشنفکران اصیل و ضعف اساسی روشنفکران موجود چنین پدیده ای غیر قابل اجتناب مینماید. جرا که اقتدارگرایان دریافته اند که تمایلاتی به سوی روشنفکری در جامعه پدید آمده است - مثلا به علت ارتقای سطج تحصیلات - و از طرفی آنها توانسته اند وابستگان خود را به عناوین مختلف وارد و واجد درجات دانشگاهی بکنند که برای طبقه عوام جامعه روشنفکر به نظر می رسند در حالیکه اینان واقعا روشنفکر نیستند بلکه ماسک روشنفکر به صورت زده اند.
خلاصه اینکه اگر این روضه خوانهای روشنفکر نما میتوانند در جامعه نفوذ و رسوخ پیدا کنند به علت ضعف و بی برنامگی روشنفکران اصیل به قول نویسنده محترم است.
عبدی: در مورد سوال مربوط به من به سیاست تعاملی رجوع شود.
Posted by: ایلیا | November 3, 2006 01:16 AM
روشنفكري از آن مفاهيم هدر رفته و دست مالي شده ايست كه امروز ديگر پيش از انكه وارد بحثي پيرامون آن شويم مي بايست حتما محدوده تعريف خود را از آن باز گوييم تا شنونده گرفتار فهم كج از آن نگردد . متاسفانه گمان من اينست كه نويسنده محترم اين گفتارازهمانجايي كه از نقل قولها خارج شده و سعي نموده اند خود به تعريفي از اصطلاح "روشنفكر ..."برسند و آنرا در جامعه امروز ايران رصد كنند در دام همان شكلي از استنتاج افتاده اند كه مصداق بحث شان است .
شيوه اهل منبر و وعظ بدون در نظر گرفتن محتوايي كه به مخاطبانشان ارائه ميدهند انست كه ابتدا مسئله اي را فرض مي گيرند وآنگاه زمين و زمان را به هم مي دوزند تا آن را براي مخاطبشان عين اليقين جلوه دهند . حال كمي به تركيب اين واژه دقت كنيد . روشنفكر روضه خوان و بعد تعاريف را در كنارش بگذاريد . كمي دقت لازم است تا شنونده متوجه شود كه متاسفانه با وجود احساس درستي كه در پشت نوشته قرار دارد تفسير درستي از آن نشده. وسعي شده آسيب شناسي ساده اي از عوام سالاري ديني و تلقين عوامانه و غير عقلايي از دين بدست دهد حال چه بازگو كننده آن يك ملاي ديني باشد چه ملاي دانشگاهي( لفظ ملا را در معناي تاريخي آن بكار برده ام و نه توهين گونه)
رو شنفكري هيچ تناسبي با روضه خواني ندارد و اگر اين تركيب را براي تعريف پديده امروزين تبليغ به سبك واعظان و منبريان بكار مي بريد كلام وارونه معناي راست نمي دهد . البته سخن من جدل بر سر لفظ نيست وبلكه در متن گفتار نقص است به همان نشانه هاي روشنفكر ... و عوامل اجتماعي ايجاد آن توجه كنيد .ضعف اين تعريف در درون خودش است .سخن اينست كه ما به همان روشي استدلال نكنيم كه آن را محكوم مي كنيم.
براي ترسيم فضاي موجود و جايگاه آنانكه در اين گفتار از آنها به عنوان روشنفكر روضه خوان نام برده شده كافي است ما نوع كار روشنفكري و تفاوت آن با شيوه اين آقايان را روشن كنيم آنگاه خواننده آگاه كه خود از همان پاي منبر نشينان نباشد برايش اصطلاح خواهد ساخت .
در جايي كه عد ه اي از متفكرين بر اين باورند كه روشنفكر ديني نيز يك بد فهمي از واژه گان است (من نيز به آن معتقدم) ديگر نوع روزه خوانش كه ديگر تحفه ايست كه براي غلط بودنش نياز به احتجاج نيست. روشنفكر اگر روشن فكر است ديگر روضه خوان نيست و اگر روضه خوان است اين نيست. جمع اين دو ميسر نيست مگر با بي توجهي علمي به واژگان و تعريفي كه با خود مي آورند . من تلاش نويسنده محترم را تحسين مي كنم اما اين را خطا مي دانم كه با تعاريفي مغشوش چنين پديده اي را تصوير كرد. مگر آنكه هدفي كنايي از آن داشته باشيم كه اينجا اينطور نبوده است .تمام اين گفتار مي تواند در بعد سياسي و فرهنگي پديده فرماليسم ديني و متوليان رسمي دين و دينداري عوامانه و تفاوت آن با دينداري عالمانه تعريف شودو واژه گان نيز مصون مانند.
اجازه بدهيد در پايان ضمن تشكر از نويسنده محترم تعريف ساد ه اي از دو سوي مرافعه عرض كنم .
با وجود تعاريف گوناگون از روشنفكري و بسط و توضيح ان رو شنفكري برخورد با پديده هاي گوناگون اجتماعي و سياسي و معرفتي است از دريچه تعقل و آسان سازي مسير حركت بشر بر پايه آن و نوع تفاوتش با كار فكري محض نيز در همان حضورش در عرصه اجتماع و هويت نقادانه آن است و اما روزه خواني در معناي مفهومي آن نه عيني اش همان كار احساسي و به ظاهر عقلي شده اي ست كه براي تاثير گذاري بيشتر نياز به فضا سازي دارد .اين است كه هيچ روز ه خواني را نديده ايد چه از نوع قديم و چه مدرنش كه بدون كمك از احساسات و توانمنديهاي بازيگريش عقل و احساس مخاطبش را" تسخير كند"(بر اين جمله پا مي فشارم ) و اين همان امتيازي است كه حركتهاي ديني وملي و در يك كلام توده وار از آن استفاده مي كنند تا بر دوش توده ها اسب سعادت خودرا هي كنند و اين تعريف در هر نوع جامعه ايي با هر الگوي حكومتي مي تواند مصداق يابد
پاينده باشد
Posted by: افشين صفايي | November 3, 2006 03:17 AM
آقاي عبدي منتظر مقالتون درباره ي 13 آبانيم
Posted by: علي | November 3, 2006 12:14 PM
I want to say for you first I'm sorry that I don't want speek wiht shovenist language.
but I read always what did you writ.but for me I don't see any diferent beetween reformisten & (khatami,karrobi,khameneie.....)I have seen in khordad in this year what happend in azarbaijan
you are al shovonist.I wait for your answer,but I don't bleive that you give me answer
thanks
عبدی: همه آنها که نام بردید می توانند مثل هم باشند بستگی دارد که از کجا به آنها نگاه شود اگر شما آنقدر دور هستید که همه آنان را مشابه می بینید در این صورت نمی توان به قضاوت شما ایراد گرفت اما متوجه باشید که در این شرائط شما آنقدر از جامعه دور شده اید که کمتر کسی را می توان یافت که مشابه شما باشد.
ضمنا بسیاری از آنانی که مد نظر شما هستند آذری اند و شوونیست بودن آنان در اینجا معنائی ندارد.
Posted by: mojtaba | November 3, 2006 03:39 PM
منهم با آفاي صفايي موافقم . براي استفاده از واژه ها لازم است به تاريخچه و مفهوم امروزي آن توجه كنيم . با توجه به ديگر نوشته هاي كمي كه از ايشان در سايت ديدم قلمي توانا و توان بالايي در استدلال دارند . از آقاي عبدي هم بخاطر ايجاد اين فضاي گفتگو بسيار تشكر مي كنم پيشنهاد مي كنم بحثي را درباره روشنفكري ديني كه آقاي صفايي مدعي بودند بد فهمي است داشته باشيم اولين بار بود چنين عبارتي مي شنيدم . اگر اين مسئله را بپذيريم پس افرادي چون دكتر شريعتي و دكتر سروش و ديگر روشنفكران در چه جايگاهي قرار مي گيرند . ممنون مي شوم اين بحث را هم باز كنيد
Posted by: مهناز ك | November 3, 2006 08:09 PM
يك تذكر
در كامنت آقاي صفايي چند جا روضه خوان با ز نوشته اند. اصلاح شود .لطفا اين بحث روشنفكري را بگذاريد كنار . مسائل مهمتري هم داريم.
Posted by: فاخته | November 3, 2006 08:20 PM
با سلام
واژه روشنفگر در برابر تاریکی ذهن اورده میشود تا شنونده قادر به درک مفهوم شود یعنی درک روشنایی در گرو شناخت تاریکی است اما ایا معیار وتعریف مشخصی برای
روشنفکری وتاریک ذهنی تا کنون ارایه شده است ؟ به چه کسی میتوان گفت روشن فکر؟ شاید تعریفی که بیشتر مردم از روشنفکر دارند با انچه که مفهوم اصلی واژه
را ارایه میدهد متفاوت باشد تلقی جامعه از روشنفکر کسی است که درک وشناخت صحیح از جامعه داشته ومسایل را از دریچه علم مینگرد یعنی نگاهی که به مسایل اجتماعی دارد همراه دانش واگاهی است
ایامیتوان روشنایی فکر واندیشه را مقید به بسوندهایی نظیر دینی یا چب نمود در این صورت فضای تحرک فکر محدود و محصور نمیشود وقتی میگوییم روشنفکر دینی به این معنی است که این شخص فقط در زمینه دین دارای افکار ی روشن است و معلوم نیست که در زمینه های دیگر دانش وبینشی کافی داشته باشدیعنی روشن فکر دینی لزوما نباید در سایر مسایل دارای افکاری روشن و علمی باشد و معمولا هم به کسانی اطلاق میشود که سعی میکنند در مناقشه ازلی ودائمی سنت وتجدد نقش میانجی داشته باشند که بنا بر شواعد تاریخی وتداوم دائمی این تقابل اشتی میان این دو هرگز اتفاق نیفتاده ونخواهدافتاد یعنی روشنفکری دینی اب در هاون کوفتن است این داستان لااقل به کهنگی زمان سقراط است این چالش ورویا رویی زمانی که وارد سیاست وحکومت میشود عده ای از سیاسیون دین گرا برای حفظ وبقا خواهان تعامل با دنیای جدید و بدیده های
تازه با دین میشوند انان در واقع با سکولاریسم مبارزه میکنند (دوری دین از سیاست) بقول معروف هم خدا را میخواهند هم خرما را این است که تقابلی که در شکل تاریخی ان در حوزه فکر باید جریان یابد به منازعات اجتماعی گاها خشن تبدیل میشود و درست در این زمان است که واژه هایی دو بهلو نظیر مردم سالاری دینی و غیره
از بطن این منازعه بیرون می اید
Posted by: parviz | November 4, 2006 05:16 PM