درباره 13 آبان(1)
از هنگامي كه سايت آينده فعال شد به مناسبت يا بيمناسبت برخي از دوستان با طرح نظراتي پرسشهايي يا قضاوتهايي را نسبت به تصرف سفارت آمريكا در سال 1358 مطرح ميكردند، و من نيز تصميم گرفتم كه بجاي پرداختن به تكتك موارد، به توضيحي كاملتر در سال روز آن واقعه بپردازم. اين نوشته بيشتر در قالب بندهاي مختلف است و احتمالاً انسجام موردنظر را براي برخي از خوانندگان نداشته باشد، اما پيشنهادي در آن است كه در صورت اجرا عليالقاعده ميتواند تحليل سیاسی جامعی نسبت به موضوع را به دست دهد.
1ـ من تاكنون مصاحبهها و مطالب متعددي را درباره اين واقعه داشته و نوشتهام ولي متأسفانه چون فايل اين مطالب در اختيار من نيست و عموماً به قبل از سال 1381 مربوط ميشود نمی توانم آنها را در سایت قرار دهم، شايد اگر امكان تايپ مجدد آنها فراهم باشد تا در سايت قرار گيرد بخشي از وجوه موضوع براي دوستان جوانتر روشن شود.
2ـ يكي از مشكلاتي كه در تحليل و ارزيابي آن واقعه براي من وجود دارد اين است كه اظهارات من به دليل حضور در آن واقعه ممكن است ايدئولوژيك تعبير شود، در حالي كه مثلاً اگر من درباره واقعهاي مثل مشروطيت يا ملي شدن صنعت نفت تحليل كنم، احتمالا دفاع يا حمله من ايدئولوژيك تعبير نشود، به همين دليل ترجيح ميدادم كه درباره آن رويداد وقتي صحبت كنم كه شنونده ذهنيتي نسبت به اين حضور نداشته باشد. البته اصل حضور داشتن يا نداشتن هم ميتواند موضوع بحث و تحليل قرار گيرد، به جاي خود لازم هم هست، بويژه هنگامي كه قصد ارزيابي عملكرد شخصي يا گروهي مدنظر باشد، اما هنگام تحليل واقعه و فارغ از ارزيابي عملكرد اشخاص لازم است اين مسأله از ذهنيت بحثكنندگان خارج شود.
3ـ مشكل ديگري كه متأسفانه در مورد نگرشهاي موجود نسبت به تصرف سفارت آمريكا مشهود است، خروج از منطق و حتي قلب و ناديده گرفتن واقعيتهاست. اين امر ناشي از واقعيتي روانشناسي است كه برخي در صددند واقعيتي را در گذشته پيدا كنند و همه مشكلات خود را به آن حواله دهند. من در دادگاهي كه در سال 1372 داشتم، گفتم بازداشت و زندان كردن من مشكلي را حل نميكند. انقلاب به زمين سخت برخورد كرده، و ما نبايد مثل گاوهايي كه خيش را بر گردن خويش حمل ميكنند باشيم و وقتي كه به زمين سخت برخورديم با شاخ زدن به يكديگر، آن ديگري را مقصر جلوه دهيم. امروز هم بسياري از افراد در دستيابي به جامعه مطلوب و موردنظر خويش با شكست و سختي مواجه شدهاند و طبعاً دنبال محملی و يا چيزي در گذشته اند تا زنگوله تقصير را بر گردن آن انداخت و مرهمي بر دردها و توجيهي بر ناكارآيي و ناتواني امروزي ما باشد. در ميان وقايع گذشته، به انقلاب و جنگ نميتوان پرداخت، چرا كه متولي رسمي و غيررسمي دارد و پرداختن به آنها هزينههايي هم ميتواند به همراه داشته باشد. و لذا تنها ميتوان از ديوار كوتاه! اين واقعه بالا رفت، چرا كه اقتدارطلبان مخالف مردمسالاري هم عليرغم آنچه كه در ظاهر بعضاً اين واقعه را تجليل ميكنند، اما بسيار خوشحال ميشوند كه عناصر دخيل در آن واقعه با هر شدتي محكوم شوند چون قريب به اتفاق آنان هم در گذشته و هم در حال حاضر از نيروهاي طرفدار مردمسالاري و مخالف استبداد و خودكامگي بودهاند و هستند. البته اين امر بدان معنا نيست كه آن واقعه در جريانات بعدي موثر نبوده، اما همچنان كه آن واقعه در مسايل بعدي موثر بود، خود نيز موثر از وقايع قبلي بود، و اگر بخواهيم چنين استدلالي را بپذيريم، و مثلاً جنگ را محصول تصرف سفارت بدانيم، اين واقعه نيز محصول انقلاب بوده و انقلاب نيز ناشي از رژيم شاه و آن نيز ناشي از كودتاي 28 مرداد و الخ... در اين مورد به تناسب صحبت خواهم كرد كه ارتباط وقايع با يكديگر چگونه است.
4ـ مشكل ديگري كه در تحليل اين رويداد وجود دارد،به تاريخ نپيوستن آن است. به قول بسياري از افراد براي تحليل بيطرفانه و علمي هر واقعهاي لازم است حداقل 40 سال از آن رويداد بگذرد تا از يك طرف حداكثر مسايل مربوط به واقعه روشن شود و از سوي ديگر آن واقعه تا حدی از متن جاري زندگي سياسي مردم كنار رود، و قضاوتهاي ارزشي نسبت به آن كمرنگ شود. البته به اين معنا هيچ رويداد مهمي در زندگي آن قدر خنثي و بياثر نميشود كه نسبت به آن حب و بغض وجود نداشته باشد، حتي مشروطيت، كودتاي سوم اسفند، 28 مرداد و... هم كه بيش از صد تا 50 سال از آنها گذشته، هنوز هم به لحاظ مسايلي در ايران زنده هستند و از همين رو امسال دو سمينار با دو جهتگيري مختلف سياسي در مورد مشروطيت برگزار شد، اما در هر حال ميتوان اميدوار بود كه از غلظت سياسي بودن آن مسأله كاسته شود تا متخصصين تاريخ و جامعهشناسي سياسي براي ارزيابي آن وارد ميدان شوند.
از این رو به دليل تنشهاي موجود ميان ايران و آمریكا و اهميت اين تنشها در تمامي ابعاد زندگي سياسي ما، قضيه تصرف سفارت آمريكا به موضوعي تاريخي تبديل نشد، تا مورد ارزيابي و قضاوتي بيطرفانه قرار گيرد.اين مسأله كماكان سياسي است، چارچوب تحليلي امر سياسي هم متفاوت از چارچوب تحليلي پديده تاريخي است.
من اگر بخواهم سياسي صحبت كنم، در اين صورت به عنوان فردي كه در جريان واقعه بوده وارد گفتگو خواهم شد، و طرف مقابل من هم بايد فرد يا گروهي مخالف قرار داشته باشد، و طبعاً استدلالها هم تا حدود زيادي سياسي خواهد شد. مجادله سياسي را نميتوان با افراد شناخته نشده در حوزه سياست انجام داد، چون چنين مباحثهاي بيفايده است، نفر اول را هم قانع كني، نفر بعدي همان حرفها را تكرار خواهد كرد، و لذا در صورتي كه علاقهاي به مباحثه سياسي قضيه باشد، من اعلام آمادگي ميكنم كه از خلال همين سايت آن را انجام دهم، مشروط بر اين كه طرف مقابل نيز فرد ذيربط با موضوع باشد، مثلاً اگر آقاي دكتر يزدي (يا افراد ديگري) علاقهمند باشد كه خود را در اين جايگاه بداند، من آمادگي دارم كه به لحاظ سياسي وارد بحث شوم، بحث شفاهي كه متن آن پياده و منتشر شود يا بحث كتبي كه به صورت متناوب تا رسيدن به نقطه مطلوب و جايي كه كشش داشته باشد، ادامه يابد.
5ـ بنابراين در اينجا صرفاً تحليلي و غيرسياسي وارد قضيه ميشوم و ابتدا چند نكته محوري را براي تحليل اين واقعه مطرح ميكنم.
الفـ براي تحليل هر رويدادي قبل از هر چيز لازم است كه آن رويداد را در متن جامعه مذكور تجزيه و تحليل كرد، جدا كردن يك رويداد از متن اجتماعي و سياسي جامعه معين و قرار دادن آن در متن ديگر و سپس تجزيه و تحليل نمودن آن در متن جديد، يك خطاي روششناختي مسلم است. كساني كه آن واقعه را در متن امروزي جامعه ايران تحليل ميكنند، دقيقاً همان خطايي را مرتكب ميشوند كه عدهاي ديگر رفتارهاي امروزي را در متن 27 سال پيش قرار ميدهند و نسبت به آن قضاوت ميكنند.
بـ هر رويداد اجتماعي و سياسي واجد تأثير يا ذات مشخص و غيرقابل تغييري نيست، بلكه ميتوان آن را برحسب احتمالات مختلفي كه براي نحوه ادامه يا پايان يافتن آنها وجود دارد، ارزيابي كرد، همان طور كه برخي فيلمهايي كه اخيراً ساخته شده (البته شنيدهام و نديدهام) كه از برخی سکانسها داراي چند سناريوي مختلف است و برحسب اين كه چه اتفاقي بيافتد يا بيننده آن را انتخاب كند، ادامه و پايان فيلم متفاوت خواهد بود. مثلاً در جنگ اگر پس از فتح خرمشهر سياست آتشبس اتخاذ ميشد، امروز تصور ما از آثار جنگ و حتي از آن تصميم كاملاً متفاوت بود، فرض كنيم كه پس از فتح خرمشهر آتشبس پذيرفته ميشد و عراق هم عقبنشيني ميكرد، آنگاه صدام مدتي بعد كه مجدداً خود را بازسازي ميكرد اقدام به مشكلات جديدي ميكرد، همچنان كه اين كار را در مورد كويت كرد، در اين صورت ممكن بود كه امروز به پذيرش آتشبس و صلح پس از خرمشهر معترض ميشديم كه اگر آن وقت چنين كاري پذيرفته نميشد، امكان داشت كه عراق را در وضع بسيار ضعيفتري محكوم به پذيرش صلح كنيم.
اين مشكل از آنجا ناشي ميشود كه رويدادهاي اجتماعي و سياسي، تكرارناپذير هستند، و با قطعيت نميتوان درباره تاثیرات قطعی آنها قضاوت كرد.
جـ درك عقلانيت خاص آن زمان بويژه نزد قشر جوان و دانشگاهيان براي فهم آن واقعه ضروري است. اين عقلانيت آني و لحظهاي شكل نميگيرد، محصول عوامل مختلفي است كه در طول زمان به شكلگيري اين عقلانيت كمك ميكند، و نميتوان فارغ از اين عقلانيت نسبت به موضوعي قضاوت كرد.
6ـ درباره تصرف سفارت آمريكا چند پرسش كليدي مطرح است:
ـ اخلاقي يا قانوني بودن اقدام.
ـ آثار و تبعات آن در كوتاهمدت، ميانمدت وبلندمدت چيست؟
ـ آيا بروز جنگ ناشي از اين اقدام بود؟
ـ آيا بحران روابط ايران و آمريكا محصول این رویداداست؟
ـ آيا بحران فعلي نيز ناشي از اين امر است؟
ـ آيا راديكاليسم محصول اين اتفاق است؟
ـ آيا روند بعدي در جريان اين واقعه اجتنابناپذير بود؟
ـ آيا اصل بروز اين پديده يا پديده مشابه آن اجتنابناپذير بود؟ به عبارت ديگر آيا ممكن بود كه چنين واقعهاي يا چيزي مشابه آن رخ ندهد؟
ـ آیا نحوه پایان آن رویداد به ضرر ما بود؟
اکنون و با توضحيات فوق ميتوانم بگويم كه چگونه وارد اين بحث خواهم شد. از يك سو بحث سياسي نخواهم كرد، صرفاً تحليلي و تاريخي است. براي بحث سياسي مشكلي نيست، اما لازم است كه طرف مقابل كه يك نفر اهل سياست باشد، حضور داشته باشد تا خوانندگان نتيجه مباحثه را مورد قضاوت قرار دهند.البته قبلا هم چنین مباحثه های بوده و مصاحبه ای هم سال گذشته با تلویزیون هما داشتم. پرسشهايي كه مطرح ميشود نيز موارد مذكور در بند 6 يا پرسشهاي ديگري از اين نوع است كه خوانندگان سايت می توانندمطرح كنند. اگر در مورد كليت و چارچوب پيشنهادي بحث و نظري داريد و يا در مورد بند 6 سوالهاي جديدي داريد، مطرح نماييد، من پس از اين به يكيك اين سوالها خواهم پرداخت و سعي ميكنم به نحوي تحليل و ارزيابي كنم كه خواننده احساس نكند كه يكي از مشاركتكنندگان در اين واقعه بودهام.
Comments
با سلام.
در مورد بند 6 می توان این سوال را اضافه کرد:
آیا این حرکت - فارغ از اینکه چه کسانی وارث کل پیشینه فعالیتهای سیاسی شده اند - ناشی از برآیند فضای سیاسی بود یا اینکه افرادی با گرایش و پیشینه فعالیت سیاسی خاص آنرا بوجود آوردند؟
Posted by: امین حجتی | November 4, 2006 01:41 PM
در جنگ جهاني دوم پس از تسليم ژاپن آمريكا و در راس آن ژنرال مك آرتور براي حفظ و ثبات آن بخش از جهان وجود امپراطور را ضروري دانستند و سعي كردند او را تطهير كنند. نخست وزير و وزير دفاع با قرباني كردن خود و بيان دروغي بر اين مبنا كه آنها جنگ را بدون اجازه امپراطور شروع كرده اند او را نجات دادند و خود آنها اعدام شدند.
همانطور كه گفتيد شايد چند دهه ديگر زماني كه حساسيت ها به برخي عوامل كليدي اين واقعه كم شد و نقش گردانندگان اصلي در شكل گيري گروگان گيري و بهره گيري از آن در جهت مقاصد خويش رو شود آنزمان جوانان بسياري كه به سلاح شور و ايده آليسم مسلح بودند از كم رنگ بودن نقش خود در كليت اين ساختار بيشتر آگاه خواهند شوند و آنهائي كه از كليت وقايع آگاهند بدون ترس از پاسخگوئي به بيان اين واقعيات خواهند پرداخت.
Posted by: شمس | November 4, 2006 03:47 PM
آقاي زيبا كلام گفته اند كه
اصلاحطلبان زود هاشميرفسنجاني را از دست دادند. من در اين باره تعبيري به كار بردم كه هاشميرفسنجاني و عقبهاش براي دوم خرداد به مثابه پلي بود كه قطار دوم خرداد از آن به سلامتي و مباركي گذشت. درست وقتي آخرين واگن رد شد، شيرپاكخوردههايي مثل «اكبر گنجي» و «عباس عبدي» پنجره را گشودند و يك نارنجك انداختند روي پل. همه بحث من با آنها، آن روزها اين بود كه از زدن هاشميرفسنجاني چه گيرمان ميآيد؟ من آن موقع نگاه عملي و كاسبكارانه به سياست داشتم، از اين رو مطرح ميكردم هدف ما از تخريب هاشميرفسنجاني چيست؟ ما ضعيفتر از آن هستيم كه هاشميرفسنجاني را نداشته باشيم.»
زيباكلام افزود: «اصرار دوستان بر تخريب هاشميرفسنجاني بر دو عامل استوار بود؛ يكي آنكه از زرق و برق زدن هاشميرفسنجاني براي ارتقاي خودشان استفاده كردند و برخي ديگر ميخواستند از هاشميرفسنجاني انتقام بگيرند كه اين يك مساله شخصي بود و بيشتر از اين نميتوانم توضيح دهم
http://www.advarnews.us/idea/3118.aspx
آقاي عبدي آيا شما اين سخنان را تاييد مي كنيد
آيا شما جزء انتقام گيرندگان بودید؟
عبدی : هر تحلیلی که بر پایه انگیزه شناسی باشد هیچ ارزشی ندارد.طرف مقابل هم می تواند لیستی از انگیزه ها را برای دیگران ردیف کند.بعلاوه مگر من چه کینه ای داشتم که بخواهم انتقام بگیرم.اگر منظور زندان قبلی من است آن که اصلا ربطی به هاشمی نداشت.ضمنا درک تحلیلی هر کس را از تحلیلهایش در قبل از وقایع ارزیابی کنید.اگر من عاجز از پیش بینی حتی یک واقعه باشم یا بدتر اینکه تملم پیش بینی هایم معکوس رخداد باشد در این صورت تحلیلهای بعد از واقعه مرا یا افراد مشابه نادیده بگیرید چرا که بی اعتبار است.
Posted by: علي | November 4, 2006 04:33 PM
جناب عبدي ، سلام
با عرض ارادت و تواضع ، در معدودي از آثارمكتوب شما شأن منطقي مورد انتظار در نوشته يك نويسنده چيره دست و خوش فكري مانند شما مشاهده نمي شود از جمله آن تحليل اجمالي واقعه 13آبان كه:
1- در بند 2نوشته موصوف ،بروز و ظهور تلقي ايدئولوزيك از ديدگاه شما در اين زمينه به اقتضا، نقش عامليت در آن حادثه پر هزينه در كليه زواياي آن مستتر و قابل تأمل بوده مضافأ از پيوستار استدلالي شناخته شده ايكه معرف ديدگاه هاي شما ميباشد ، طبعيت نمي كند .
لذا تلقي مربوطه بستري مستقل از مباشرت شما در آن اتفاق دارد .
2- نكته مرتبط با بند 5-الف اين است كه با پرهيز از خطاي روش شناختي نيز ارتكاب خطاي هيجاني و احساسي در نقض قوائد و هنجارهاي پذيرفته شده بين المللي قابليت دفاع ندارد .
عبدی : متشکر.اما قرار نیست قضاوت قبلی کنیم. اگر با گارد وارد شوید نه روی دیگران اثر دارد و نه شما تاثیری مثبت می پذیرید.پس عجله نشود .
Posted by: رضا | November 4, 2006 04:37 PM
آقاي عبدي ! زماني كه اين اقدام انجام شد ، آقاي هاشمي رفسنجاني و نيز آيت الله خامنه اي در زيارت حج بودند( خاطرات هاشمي درسال 57 و 58 ) و از قرار آقاي بازرگان و يزدي هم در راه قم به تهران و البته نمي دانم كه اقاي بهشتي كجا بودند! اما آقاي هاشمي در خاطرات خود گفتند كه از اين اتفاق شگفت زده شدند ، چون سياست نطام اين نبود . از سوي ديگر هنوز متن مذاكرات شوراي انقلاب دراين زمينه منتشر نشد ه است . سوال من اين است ، با توجه به اينكه آقايان خامنه اي و آقاي رفسنجاني و نيز آقاي بهشتي واكثر اعضاي شوراي انقلاب مخالف اين حركت بودند ، چرا نتوانستند ، از امام بخواهند كه با اين قضيه با تامل بيشتري مواجه شود. آيا فكر نمي كنيد كه اين زمان از سوي شما ( دانشجويان )و آقاي خوئيني ها به عمد انتخاب شد تا در غياب اين افرا د بتوانند ماجرا را آنگونه كه خود مي خواهند به پيش ببرند
عبدی : اساسا آن موقع بودن و نبودن آقایان در ایران توجه چندانی بر نمی انگیخت من هم دفعه اول است که این را می شنوم. موقعیت سیاسی افراد را در آن زما با امروز مقایسه نباید کرد
اگر جایگاه نزدیک به امروز هم وجود می داشت در آن شرائط اصلا به سفر حج نمی رفتند. بعلاوه تصمیم مربوط به ده روز قبل از وقوع بوده و همزمان با بردن شاه به آمریکا بود و احتمالا در آن مقطع کسی از مسولین به حج نرفته بود ..
Posted by: سيد ابوالحسن مختاباد | November 4, 2006 04:57 PM
سلام.شما يك هويت مشخص سياسي داريد كه قطعا منبعث از آن واقعه تاريخي است.به نظر من اين هويت شما را رها نميكند و لجبازي شما با حكومت آن را از بين نخواهد برد.موفق باشيد
عبدی : مطلقا در پی نادیده گرفتن آن هویت نیستم بلکه بیش از هر کس نسبت به آن هویت حساسیت منطقی هم دارم بر این اساس اگر بخواهم تاریخی صحبت کنم کاری به آن هویت ندارم اما اگر کسی بخواهد بر اساس آن هویت صحبت کنم طبعا مطابق آن پیشنهاد عمل می کنم.ضمن این که مناظره با روزن هم در همین چارچوب بود.
از اطلاق کلمه لجبازی هم ممنون.
Posted by: sajad norouzi | November 4, 2006 05:13 PM
با سلام
آقاي عبدي خيل متشكرم از اين كه اين تذكرات بسيار منطقي را پيش از ورود به بحث بيان كرديد. في الواقع در بسياري از موارد اين ماهستيم كه طرف مقابل را به دليل نكات كوچك به موضع گيري هاي بزرگ ناروا مبتلا مي كنيم. يكي از مثال هاي خوبتان مسئله پذيرش آتش بس پس از فتح خرمشهر بود. مسئله ديگر شايد برخورد هاي وزارت اطلاعات با نهضت آزادي در زمان آقاي هاشمي باشد و بعد هم بر خورد هاي اخير در انتخابات دوره ششم مجلس. به هر حال به نظر من مهم است كه به تصميم گيران و كارشناساتن به زباني بگ.ئيم كه ما شما را معصوم نميدانيم و لذا اگر بدانيم در اخذ تصميم بالاترين تلاش را اعمال كردهايد و از شيوه عقلا خارج نشده ايد، حتي اگر به نتيجه اي كه توقع داشتيد نرسيديد مورد سرزنش نخواهيد بود. تنها با اين طريق است امكان بازنگري رفتار و اصلاح احتمالي آن وجود دارد.
يك نكته هم از آقاي مسعود بهنود بگويم. در قضيه سفارت امريكا تقريبا همه ما ايرانيان با هم مسئوليم ونه گروه خاصي. چه نتيجش به نفع ما باشد و چه ضرر . علتش هم اين است كه در ان مقطع تقريبا همه گروه ها از اين موضع اعلام حمايت كردند به جز معدودي كه آنها هم دليل يا دلائل قابل پسند بخصوص با ادبيان آن زمان ارائه ندادند.
Posted by: حميد | November 4, 2006 06:14 PM
با سلام--
اول تشکر کنم بابت تحلیلهای خواندنی شما--
آقای عبدی فکر کنم از همین الان تکلیف خواننده را روشن کردید با مقدمه چینی که کردین که هر کنش و واکنشی را باید در ظرف زمانی خودش بررسی کرد. این یعنی خواننده عزیز ما در ان زمان کار درستی کردیم. آقای عبدی من فکر میکنم با این استدلال که هر عملی باید در ظرف زمان خودش بررسی شود و نیک و بدش را هم به همان زمان نسبت دهیم: اکثر اعمال و رفتار رژیمها و انسانها را میشود توجیه کرد و انها را بی تقصیر دانست. مثال ساده و واضح: فرض کنید انسانی عصبانی میشه و در حین عصبانیت جرمی انجام میدهد-- با استدلال شما مجرم محق و قاضی هم حق نداره فرد را مجازات کند. چون میگه در موقع جرم من عصبانی بودم و انسان عصبانی در شرایط روانی و مناسبی قرار نداره حتی روانپزشک هم تایید میکنه چون راست میگه. لذا قاضی نباید مجرم را مجازات کنه. الان هم ج.ج.ایران با استدلال شما میتونه تمام کاراش را توجیه کنه.
من فکر میکنم با این استدلال شما که در شرایط انقلابی بودید و هر عملی شایسته : سفارت که چه عرش کنم امریکا هم باید اشغال میکردید. دوست عزیز اعتراف به اشتباه بزرگترین حسن هست و به خاطر همین هست که خیلی ها ندارن. ان هم اشتباهی که سرنوشت ملیونها انسان را رقم زده.
من نمیدونم بخشهای بعدی مطالب شما را باید با نفد و اسیب شناسی اون واقعه بخونم یا میخواهید سیزده ابان را توجیهی دوباره کنید؟
موفق باشید-- فاضل
عبدی : اولا کی گفته که در شرائط تاریخی بررسی کردن به منزله تائید همه کارهاست.دوست عزیز چرا نتیجه غیر واقعی می گیریم.؟اگر اینطور است پس چرا من نسبت به برخی امور اعتراض می کنم؟چون بر اساس شرائط روز کاری را غلط یا درست می دانم.بعلاوه مقایسه شما غلط است.
حالا بیائید استدلال شما را بپذیریم.همه گذشتگان خود را باید محکوم کنیم چرا که بر حسب معیار های امروز می توان آنها را ابطال کرد.مگر نه این که شما برای انجام هر کاری بر حسب نیاز و دانش امروز خود عمل می کنید در این صورت چگونه کسی می تواند از شما در خواستی غیر این نوع رفتار را بنماید؟
من در آن نوشته گفتم که برخی افراد قضاوت قبلی دارندو بحث به تغییر عقید ه آنان کمکی نمی کند همچنین نمی توانند نظر دیگران را هم تغییر دهند.چون پیش داوری دارند.
Posted by: Fazel | November 4, 2006 07:31 PM
یک سوال می خواستم به بند 6 اضافه کنید. البته این یک سوال شخصی است. منهای همه این بحثها امروز و در این سن و سال ، قلبا از اقدام خود در گروگانگیری ذره ای احساس پشیمانی می کنید یا نه؟
عبدی :جواب آن نه مثبت است نه منفی.چون نگاه من به گذشته متفات از آنچه است که در عرف عام انتظار دارند.بگذارید روشنتر جواب دهم.یکی از لحظات خوب و شیرین زندگی من که همیشه خاطره است انقلاب است.انقلاب محصول انسداد سیاسی بود اگر امروز هم انسداد چون گذشته برقرار شود جوانانی پرورش می دهد که به دنبال انقلاب خواهند بود همچنان که الان هم برخی از آنان لحظه شماری سرنگونی حتی با شیوه عراق را می کنند.با این حال اگر شرایط انقلاب فراهم شود بدون تردید تا آنجا که بتوانم دیگران را مجاب می کنم که این راه را نروند و اگر در این کار موفق نشوم قطعا در انقلاب شرکت نخواهم کرد گرچه جامعه در انسداد قرار گرفته را هم برای در پیش گرفتن راه انقلاب محکوم نخواهم کرد.اگر چنین جامعه ای به راه خطا برود مسئولیت اصلی آن بر عهده ایجاد کنندگان انسداد است.
بنا براین از آن واقعه ودر آن شرائط پشیمان نیستم پشیمان کسانی باید باشند که شرائط را به آنجا رساندند.به همین دلیل هم مطلقا خواهان بوجود آمدن آن شرائط نیستم و به عنوان یک فرد در این راه گام بر می دارم.
Posted by: فرهاد | November 4, 2006 07:50 PM
سلام
چرا نام شما بیش از هر نام دیگری در واقعه تصرف سفارت مطرح است و چرا تقریبا شدیدترین برخورد بعدها با شخص شما صورت گرفت؟
عبدی : دلیل اصلی آن این است که من روزنامه نگار بودم و لزوما به این مساله بیشتر پرداخته ام.بعلاوه در این زمینه قبلا چند مقاله هم نوشته ام وسخنرانی هم بیشتر داشتم.دلیل برخورد هم بمند برای بعد.
Posted by: علی | November 4, 2006 09:42 PM
بسیار خوشحالم از خونسردی و متانتی که همیشه در این سایت وشما دیده ام. 28 مرداد و تمام اتفاقاتی که برشمرده اید محصول خواستن و شروع کارهایی هست که آماده انجام آنها نبوده ایم
Posted by: سعید حسین پور | November 4, 2006 10:21 PM
آقای عبدی:
من خوشحال میشوم ببینم در پایان مطالب شما به این نتیجه برسم که ان حرکت خوب بود یا بد. ولی یک چیز را نباید فراموش کرد: اگر ما در تحلیل گارد دفاع از یک رویداد را در پیش بگیریم قطعن به سمت یک طرفه قضاوت کردن پیش میریم.
تحلیل رویدادهای تاریخی قطعن باید برای نمایان کردن سره از ناسره باشد- در غیر اینصورت اب در هاون کوبیدن است. به نظر من لب مطلب شما در اخر باید یک output داشته باشد که مزایا و معایب آن رویداد را نشان دهد. مثل تمام تحقیقاتی که در همه زمینه ها و علوم انجام میشود- یک عمل را بر اساس مزایا و معایبش می سنجند نه بر اساس شیرینی و تلخیش در ایام شباب. و خوشحالم که دیگر موافق انقلاب نیستید.
با سپاس -فاضل
عبدی : ان شاالله چنین شود.
Posted by: fazel | November 4, 2006 10:58 PM
خیلی دوست دارم بدونم با شنیدن «13 آبان»، با فکر کردن به گروگان گیری، اولين چیزی که به ذهنتون می رسه چیه؟ دقیقا اولین چیزی که به ذهنتون می رسه
عبدی : اگر راستش را بخواهید هیچی...
Posted by: پرستو | November 5, 2006 12:24 AM
آقای عبدی. لطفا به بند 6 یک قسمت هم درباره برباد رفتن زندگی فردی به نام عباس امیرانتظام اضافه کنید
.
Posted by: علی جواهری | November 5, 2006 03:29 AM
سلام آقای عبدی .با تشکر از بحث مفتوحی که ایجاد کرده اید . میپرسم اگر امام آن
زمان کار شما را تایید و آن را انقلاب دوم نخوانده بود اوضاع الان چگونه و نوع برخورد با شما به چه صورت بود؟
عبدی : اصلا آن واقعه اگر با آن حمایتها مواجه نمی شد امروز هیچکدام شما اطلاعی از آن هم نداشتید.همچنان که حمله چریکهای فدائی را به یاد ندارید که ظاهرا کشته هم داشت.مساله در اصل واقعه نبود بلکه در استقبال آن بود که اهمیت یافت.
Posted by: احمد | November 5, 2006 06:14 AM
من اين مقدمه شما را مثل سپري مي بينم كه قبل از آغاز جنگ بر سر گرفته ايد و چون حدس مي زنيد كه چند درصد مخاطبان شما اين واقعه و شركت كنندگان و بازي خوردگان در آن را محكوم مي كنند پيشاپيش مرزهايي تعريف مي كنيد كه بعد بتوانيد پرسندگان احتمالي را به خروج از آن متهم كنيد. همه اينها كه گفتيد قبول است اما شما هم بپذيريد كه اگر شما از ديدگاه سياسي مباحثه نمي كنيد و فقط مي خواهيد بحث تاريخي كنيد چون مني حق دارد بگويد كه اين فرار به جلو است و من بحث هاي تاريخي را از بي طرف تر از شما در دانشكده هاي تاريخ بارها شنيده ام چه نيازي هست كه شما بحث تاريخي كنيد و اصلاً اين كار ديگران است كه تاريخ را به مثابه علم مي بينند. اتفاقاً تمايز شما در حضور مستقيم در روز واقعه و اشتياق ما به نقد مستقيم يكي از حاضرين است. به هر صورت منتظريم
عبدی : با شما مخالف نیستم اما برای بحث سیاسی لازم است طرف سیاسی وجود داشته باشد آن وقت خواهیم دید که نتیجه مناظره چه خواهد شد من در این باره با یکی از گروگانها هم مناظره داشته ام پس هدف سپر برداشتن نیست با آن که بیش از همه می توانسته مدعی باشد گفتگو کرده ام ولذا اکنون هم مشکلی برای این اقدام نیست حتما قبول دارید که یک سیاستمدار کار کشته مخالف این اقدام حتما بهتر از افراد عادی توانائی نقد کردن آن واقعه را دارد. .
Posted by: خسرو | November 5, 2006 08:29 AM
سلام اقای عبدی
شاید زمانی که شما سفارت رو تسخیر کرده بودید من هنوز یک ساله هم نبودم. وقتی 15 ساله بودم فقط از روی کنجکاوی کتابهای اسناد سفارتخانه رو نگاه کردم ببینم چه جاسوسی هایی انجام شده فقط به مواردی برخوردم که با عقل اون سنم همشون رو به عنوان وظایف روتین یک سفارتخانه تشخیص دادم و به نظرم رسید که اگر یک سفارتخانه مدام تحلیلهای کشور میزبان رو به کشور خودش انتقال نده عملا کار خاصی انجام نمیده. از اون تاریخ به بعد نسبت به کل قضیه بی تفاوت شدم نه موضع مثبت و نه منفی . به این دلیل که وقتی منی که 15 سالم بود تشخیص می دادم اینا جاسوسی نیست و شمایی که دانشجو بودید و رهبران چندین ساله همه تشخیص می دادید که اینها اسناد جاسوسیه و لانه جاسوسی کشف شده فهمیدم که با منطق من اصل این قضیه بر هیچ عقلانیتی استوار نیست که بخواهم بر مبنای آن موضع بگیرم و به این نتیجه رسیدم که هر آنچه از آن آشکار شده چه از اسناد و چه افراد درگیر و چه تحلیل ها و غیره تنها رنگ ولعابی است که اصل قضیه رو پوشونده. بنابراین در طول فعالیتهای سیاسی حتی یک کلمه هم راجع به این قضیه نه خوانده ام و نه نوشته ام. اینا اولیشه.
عبدی : من نمی دانم چه کسی به شما گفته که آن کتابها تماما معرف جاسوسی است که این نتائج را گرفته اید.بله درست است آن کتابها عموما وظیفه آنان بوده و انتشار آنها هم جهت اطلاع اهل نظر است.حتی جاسوسی هم به نوعی وظیفه دیپلمات است و بر آن نمی توان چندان خرده گرفت.تصرف سفارت هم دلائل دیگری داشت.
Posted by: مهدی م | November 5, 2006 09:42 AM
به سلام مجدد
در پاسخ به سوال يكي از مخاطبين ، وقوع انقلاب را جزء خاطرات شيرين خود قلمداد كرده ايد. ناخودآگاه به ياد نكته اي از مهندس سحابي بدين مظمون افتادم :
((در كوران انقلاب مردم مي دانستند كه چه چيزي نمي خواهند ولي نمي دانستند كه چه مي خواهند)).
آقاي مهندس آيا در اين اصل اتفاق نظر نداريد كه جامعه آن روز نسبت به ايفاي نقش دگرگوني بنيادي در تمام اركان نظام گذشته از ظرفيت و بالندگي لازم برخوردار نبوده همچنانكه اتخاذ سياست گام به گام بزرگ فقيد مهندس بازرگان پس از تمسخر و اماج اتهام بسياري بدون تأمق لازم به فرجامي نرسيد.
آيا اصلاحات تدريجي را آلترناتيو مناسبي براي دگرگوني هاي مورد انتظار در جوامعي كه استبداد زد گي بخشي از هويت جدايي ناپذير آن شده ،نمي دانيد؟
مزيد تشكر
عبدی : خیلی روشن بگویم.نظام استبدادی جامعه ای فرهیخته به لحاظ آینده نگری تحویل نمی دهد.
پس اقدام چنین مردمی برای خروج از استبداد امری معقول و حق است اما این که حق بودن آنان در تحقق چنین هدفی موجب صحت و درستی راهشان است بشدت تردید دارم.
در باره بازرگان هم با مصاحبه من در سالگرد مرحوم بازرگان در همین سایت ماجعه شود.
Posted by: رضا | November 5, 2006 09:50 AM
با سلام
به نظر بنده اگر بخواهیم خود را ازاین بحث2 سویه فرسایشی که مبتنی بر1- در نظر گرفتن تاریخ خاص وقایع گذشته و رویدادی جلوه دادن آنها( که هر چه بوده گذشته!!) ویا 2- نقد افراطی بمنزله پیدا کردن مسببین ومقصرین آن وقایع می باشد برهانیم خواهشمندم در این مبحث المان سیاسی " عملکرد سیاسی " ذیل رابه صورت کلاسیک وموثر تعریف وتوافق نموده وبعد وقایع مثلا 13 آبان را در ظرف زمانی خود آنالیز ونقد نمود.
عملکرد سیاسی :
1-مبتنی بر هیجان زدگی سیاسی
تعریف :عبارتست ازرویکرد احساسی وتوده ای در برخوردهای سیاسی واجتماعی (که با خرد سیاسی توامان نباشد)که در غالب موارد به سبب عملکرد التهاب زده فردی یا گروهی توده وار نسبت به الف) عمیق شدن فاصله طبقاتی ب) اضمحلال حکومتهای توتالیتر وانحصار طلب ج) بروزجنگ وقحطی ه)گرایشهای پوپولیستی ایدئولوژیکی- مذهبی ویا ملی وحتی فرا منطقه ای اعم از هدایت شده و یا غیر مستقیم(مثلا ضد امپریالیستی) ...... شکل می گیرد
2-مبتنی بر عقلانیت سیاسی
تعریف: عبارتست از استفاده برآیند علم سیاسی موجود با تجارب گذشتگان در برخورد سیاسی-- که ازجمله روشهای متداول وکارآمد آن را می توان چنین نام برد الف) تحقیق ومطالعه به جهت حضورفکری وارائه راهکار در تشکیلات وفعالیت حزبی و.ب )بررسی و بازبینی بازخورد های فکری وعملی به جهت اصلاح وبهینه کردن روشها وامور ....ج)مذاکره با مخالفین و منتقدین به شرط رعایت قوانین دمکراتیک از سوی طرفین ج)پیگیری مطالبات وخواستهای فردی یا گروهی به شکل اعتراضات مدنی وسازمان یافته حزبی
البته اگر این تعاریف را قبول دارید من سئوال را اینگونه مطرح می کنم
-آیا آقای عباس عبدی و همفکرانش می توانند با توجه به سن وموقعیتشان ونیزبه اصطلاح" روحیه انقلابی ونیز استکبار(امپریالیسم مسلمان شده ) ستیزی " عملکرد خود رادر آبان سال 58 مبتنی بر خرد سیاسی(2) بگذارند؟
اگر جواب بله می باشد لطفا روشهای عقلانی بکار گرفته شده را مشخص نمایید ؟واگر جواب خیر می باشد لطفا عنوان بحث راعوض نمودو درباره فضای هیجان زده و بمراتب گل آلود برای فرصت طلبان حاکم امروزنماییم !!1
Posted by: Mohsen | November 5, 2006 12:15 PM
جناب عبدی سلام
مسلما قبول دارید اتفاقاتی که در گذشته جوامع روی میدهد
متناسب با وزن واهمیتی که دارند تاثیر ات غیر قابل انکاری
بر وضعیت اینده انها خواهند داشت حتی عمق وشدت این تاثیرات میتواندهویت ملتی را دستخوش تغییر کند حضور اسلام در بعضی از کشورها حتی منجر به تغییر زبان انها شده همچنان که شکست قادسیه منجر به حضور
اسلام در ایران شد و بکلی ساختار اجتماعی را تغییر داد بهر حال انکار اثر عمل گذشته در اینده را نمیتوان کرد بنابر این تاثیرات مهم اشغال سفارت که از اتفاقات مهم اوایل انقلاب بوده را نمیتوان نادیده گرفت مسئله مقید بودن کسانی که نام بردید به مردم سالاری را میتوان بعنوان شعار تبلیغی در جریان تقابل گروهی بذیرفت زیرا دلایل زیادی برای عدم بذیرش ان وجود دارد
اما با توجه به اینکه هر حرکتی وهر عملی در بی اهداف از بیش تعیین شده ای است و با در نظر گرفتن مخالفت دولت موقت با ان ( قبل از ان منافقین سعی در این کار نمودند که با دخالت دولت منتفی شد )و اینکه نظر مثبت حضرت امام هم بعد از
انجام عمل اخذ شد (بیانیه صادر شده بنظر عدم اطلاع قبلی ایشان را میرساند ) لذا اهدافی که مجریان وطراحان ان بدنبال ان بودند هم اگر در مباحث شما جایی داشته باشند بیراه نخواهد بود بخصوص که در انزمان شایعاتی مبنی بر تشویق گروهی در امریکا به این کار هم شنیده میشد گویا جمهوری خواهان برای شکست دمکراتها از ان بهره برداری تبلیغاتی جانانه ای داشتند بلاخره اینکه ایا اشغال با نگرشی همه جانبه صورت گرفت وتفکر وعقلانیتی در خود داشت ویا حرکتی خود جوش توسط عده ای جوان احساساتی و با شور انقلابی بود
البته نمیتوان انتظار تحلیل بی طرفانه ا ی را داشت اما امید است با عنایتی که دارید واعلام نموده اید به این مهم دست یا بید بهر حال مباحثه نیازمند فضایی مناسب است و در شرایط فعلی شاید نتوان بطور کامل وهمه جانبه انرا مورد نقد و بر رسی قرار داد سوال اخر ایا ان عمل بهر دلیلی و در هر ظرف زمانی عملی مثبت بود ه یا خیر موفق باشید
Posted by: parviz | November 5, 2006 02:38 PM
سلام
دوستانی که امروز این واقعه را محکوم می کنند از یاد برده اند که آنروزها چقدر از این اشغال سفارت خوشحال بودیم.چه شور و هیجانی در کشور برپا بود. آنقدر انرژی و حیات در کشور ایجاد شده بود که رهبر وقت از آن به انقلاب دوم یاد کرد و برای فهم این موضوع باید خود انقلاب و زیبائیهای آنرا بدانیم.از انقلاب که یاد می شود همه اش به بدی و محکومیت یاد می گردد در حالیکه زیبائیهای آن از قبیل ایثار , فداکاری , شهادت یاران , تلاش بی ریا و بی پاداش و ... آنقدر بود که هنوز در خاطرات ما به قوت خود باقی است.
در هر صورت اگرچه این واقعه می تواند بدرستی به عنوان یک اشتباه تحلیل شود, ولی باید حال و هوای آنروزها را از یاد نبرد.
ضمنا هر واقعه ای می تواند اثرات مثبت و منفی داشته باشد.
از طرفی مردم به خوبی به یاد دارند که حرکتهای بسیار کند و غیر انقلابی و بر خلاف شور و انرژی آنروز مردم که از طرف دولت موقت اعمال می شد که به بیان خود مرحوم مهندس بازرگان (که به حق از بزرگان تاریخ ایران است) : آقای خمینی مثل بولدوزر حرکت می کنند و من مثل فولکس هستم. جوانان انقلابی را بر آشفته بود و حرکت مهم اشغال سفارت امیدی تازه در دلهای ما ایجاد کرد. از این جهت من هرگز این حرکت را محکوم نمی کنم ولی از جهت تبعات منفی آن که غیر قابل انکار است هرگز نمی توان از آن دفاع نمود.
Posted by: فرهاد | November 5, 2006 02:45 PM
با سلام خدمت آقای عبدی
از زحمات شما در طول دوران فعالیتهای اجتماعی که مطمئنا با اهداف شریف و میهن دوستانه همراه بوده است به ویژه از دوران بازداشتهای شما تقدیر نموده و آرزوی سربلندی برای شما دارم اما نکته مورد نظر من این است که بدون توجه به علت و علل حادثه مورد بحث آیا اساسا اکنون که پذیرفته ایم قطع ارتباط با دنیای خارج و بویژه پدر خوانده دنیا (ایالات متحده)می تواند برای عزت و شرف ملی (دقت کنید نمی گویم مسائل اقتصادی ،فرهنگی،اشتغال و...)فقط از دیدگاه استقلال و حفظ تمامیت ارضی این کشور مخاطره انگیز بوده است و اکنون نیز آنرا مورد تهدید و تحدید قرار می دهد طور که شما در ایجاد چنین شرایطی نقش مهمی داشته اید اکنون مسئولیت برطرف ساختن و جبران آنرا نیز دارید؟اگر آری راه برون رفت از این بحران ملی چیت؟و شما به سهم خود دینی
را که به ملت و میهن دارید چگونه ادا می کنید؟
عبدی: عزت و شرف ملی در گرو داشتن یا نداشتن رابطه با هیچ کشوری نیست .چنین عزتی مفید فائده هم نیست.بخصوص در مورد آمریکا باید گفت که رژیم گذشته بهترین روابط را با آمریکا داشت و کمترین عزت و شرف را برای ملتش به ارمغان آورد.عزت و شرف هر ملتی و کشوری در گرو امور داخلی آنان است و این که تا چه حد می توانند عنان سرنوشت خود را به دست داشته باشند.کشوری که در آن مردم حاکم باشند عزیز است و این مردم حق دارد هر نحو که صلاح می داند با دنیا تعامل برقرار کند.بنابراین من و شما و هر کس دیگر که خواهان سر بلندی مردم و میهن خویش هستیم فقط و فقط اگر برای تحقق همین یک امر یعنی مردمسالاری کوشش کنیم قطعا دین خود را ادا کرده ایم.در غیاب چنین حاکمیتی هم رابطه با دنیا ی امروز لزوما به نفع مردم نیست چه بسا آنان که حق مردم را در داخل می خورند بیش از همه می توانند از این روابط بهره برداری کنند.نحوه تعامل با آمریکا (درست یا غلط)حق مردم بوده و اگر ما امروز چنین حقی را از آنان سلب کنیم بناچار نمی توانیم منطق خود کامگان مخالف مردم را رد نمائیم.
Posted by: ehsan | November 5, 2006 04:30 PM
آیا جریانات بعد از اشغال سفارت نیز با تصمیم و یا در کنترل دانشجویان بود؟
نقش دیگران و بخصوص آقای موسوی خوئینی چه بود؟
به نظرم اینها هم جژء جنبه های سیاسی بحث خواهد بود که شما فعلاً قصد ورود به آنرا ندارید.
Posted by: سعید، از فرانسه | November 5, 2006 10:32 PM
آقای عبدی، با سلام. من فکر می کنم سکوت شما بهتر از توجیه وقایعی است که اکنون مورد قبول شما نیست. تصرف سفارت آمریکا هم از آن حوادثی است که فکر نمی کنم با خردورزی و بلوغ سیاسی شما در حال حاضر توجیه پذیر باشد. شما به خوبی به یاد دارید که در مقطع اشغال سفارت، دانشجویان عضو سازمان دانشجویان مسلمان در دانشگاهها در اقلیت بودند. از یک طرف مجبور به دفاع از حاکمیت بودند و از طرفی دولت موقت را قبول نداشتند. اشغال سفارت به منظور ابراز وجود دانشجویان هوادار حاکمیت بود که گوی سبقت را در مبارزه با امپریالیسم از گروههای چپ و مجاهدین بربایند. دراین کار هم موفق بودید و گروههای مخالف حاکمیت را به دنبال خود کشیدید و چند ماه بعد هم انقلاب فرهنگی را راه انداختید که به کلی مخالفین را از دانشگاه تصفیه کنید. اکنون هم اگر از منظر سود و زیان به جریان تصرف سفارت نگاه کنید، زیان آن بلاشک بیش از سود آن به نظر می رسد. تصرف سفارت بهانه ای به دست آمریکا داد که افکار عمومی را در غرب برعلیه ایران بسیج کند. از طرف دیگر با ترساندن کشورهای منطقه از انقلاب ایران به تاسیس پایگاه های نظامی در خلیج فارس بپردازد. جنگ عراق بر علیه ایرات هم از مجموعه اقدامات آمریکا برای مهار انقلاب ستیزه جو ایران بود.شما به خوبی از حمایت های سیاسی، لجستیک و اطلاعاتی غرب از عراق در جریان جنگ اطلاع دارید. راه های مختلفی برای دفاع از احقاق حقوق ملت ایران وجود داشت که بد ترین و پر هزینه ترین آن انتخاب شد و کشورهایی که به دلیل دخالت آشکار در امور ایران و انجام کودتا محکوم بودند در موضع طلبکار قرار گرفتند. در آخر اشاره ای هم به توجیه همیشگی شما از جریان اشغال سفارت می کنم، شما می گویید که اشغال سفارت با حمایت همه جانبه توده مردم مواجه بود. این توجیه بسیار سستی برای یک نیروی آگاه است که به دام پوپولیسم بیافتد. اجمالا اشغال سفارت در دوران بی نا پختگی و کودکی سیاسی شما و دوستانتان اتفاق افتاد که نیازی به توجیهات سست ندارد
عبدی :ابتدا این که مقدمات مذکور غلط است برای آن که بدانید آیا سازمان دانشجویان مسلمان در اقلیت نبودند کافیست که آرای وزنی آنان را در انتخابات انجمن دانشجوئی ملاحظه کنید که در پلی تکنیک 7 به 3 در برابر دانشجویان دیگر بود که معرف اکثریت قاطع بود در صنعتی شریف هم همین نسبت وجود داشت.اما پوپولیستی بودن قضیه هم محل تامل است اگر چه فضای کلی چنین بود اما در این واقعه خاص اکثریت گروههای سیاسی به حمایت برخاستند و این واکنش را پوپولیستی نمی نامند.ضمنا حمایت مردم هم به درستی اشاره کرده اید که موجب درستی هر اقدامی نیست اما از یکسو در فهم اتفاق کمک می کند و از سوی دیگر پاسخی است به کسانی که فکر می کنند مردم با این کار موافق نبوده اند.در باره هزینه ها هم دو نکته را باید توجه داشت یکی این که باید مقایسه کرد ضمن این که اصولا من معتقد نیستم که آن هزینه ها بخاطر آن اقدام بود بلکه مسائل بعدی را باید جداگانه تحلیل کرد.که به این مو ضوع می پردازم.این که آن اقدام مربوط به دوران ناپختگی بوده شگی نیست همانطور که در تحلیل جامعه شناختی قضیه توضیح داده ام اما این قضاوت محصول معیارها ی امروزین ماست.
از همه گذشته این نکته ای که انگیزه ما را جلو زدن و گرفتن فضا از نیروهای چپ و مجاهدین مطرح کرده اید در صورت قبول نشاندهنده همان حرف است که بارها زده می شود که فضای عمومی جامعه حتی تند تر از رویداد مذکور بود.اگر با آن کار حتی همین یک نتیجه هم محقق شده باشد(یعنع تضعیف جریانات رادیکال)در این صورت باید از آن دفاع کرد مگر آن که طرفدار آن گروهها باشیم که در این صورت نمی توانیم از موضعی رادیکالتر به نقد آن بپردازیم.
فکر می کنم حرف یکدیگر را می فهمیم.!!
ماست ب .
Posted by: pooyaan | November 5, 2006 11:57 PM
جناب آقای عبدی
امکان دارد سوالی به لیست سالات خود اضافه کنید و آن اینکه:
آیا اگر بلوغ غکری و عقلی الان را داشتید در شرایط عینا مشابه آیا باز هم اقدام به اشغال سفارت میکردید یا نه؟
متشکرم و مطمئن هستم که با صداقت جواب میدهید انشاالله
موفق باشید
عبدی : به کامنت دیگر مراجعه کنید که روشن و مفصل پاسخ داده ام.
Posted by: ایلیا | November 6, 2006 12:32 AM
درباره جواب به علي مثلا پيش بيني شما درباره جنگ اخير اسرائيل و حزب الله در رونامه شرق آيا درست از آب در آمد؟
عبدی : این که همه نظرات مطابق واقع باشد غیر محتمل است.من با روزنامه شرق در این مورد مصاحبه نداشتم.در جای دیگری بود.در این سایت هم هست و تصور می کنم کماکان صحیح است زیرا در آنجا گفتم جنگ اصلی برای حزب الله بعد از جنگ شروع می شود و چنین هم شده.
Posted by: عماد آشنا | November 6, 2006 03:26 AM
جناب آقای عبدی
با سلام
در پاسخ شما به آخرین نظر مطلبی را دیدم که بسیار سوال برانگیز بود . فقط خواهش میکنم وجدان خود را قاضی نمائید . در حکومت قبلی مردم ایران چه در داخل کشور ، چه در داخل کشور عزت و شرف بیشتری داشتند یا حکومت فعلی . آیا ارزشی که حکومت شاه برای ایران و ایرانی قائل بود با ارزشی که حکمرانان فعلی برای مردم و ایران قائلند قابل مقایسه است .
احتیاجی به پاسخ هم نیست فقط وجدان خود را قاضی کنید .
با تشکر
عبدی : اگر انتظار داریم که مطلب چاپ شود قدري منصفانه برخورد کنیم.این کار بدی است که از موضع بالا بگوئیم جواب نمی خواهد برو وجدان خود را قاضی کن.معنای روشن این گزاره این است که اگر حرف مرا نپذیری بی وجدانی!!
متاسفم که بگویم با وجدان کامل مقدمه حرف شما را رد نمی کنم اما نتیجه کامل غلط است دلیل آن را نمی نویسم چون شما جواب نخواستید اما اگر احتمال می دهید که با وجدان هم ممکن است این نتیجه را گرفت آن وقت جواب خواهم داد.
Posted by: مهرداد کریمی | November 6, 2006 08:49 AM
آقای عبدی، در مورد نظر شما درباره وزن گروههای دانشجویی در سال ۵۸، فکر کنم شما مقطع بلافاصله بعد از انقلاب را در نظر گرفته اید که هنوز بچه های هوادار مجاهدین(انجمن دانشجویان مسلمان) از دانشجویان مدافع حاکمیت جدا نشده بودند. بعد از جدایی و در انتخابات اکثر دانشگاههای تهران آرای انجمن اسلامی از مجموع آرای انجمن دانشجویان مسلمان و دانشجویان پیشگام کمتر بود. در پاییز ۵۸ انجمن های اسلامی دچار ریزش شدید نیرو بودند که افراد جدا شده غالبا به انجمن های دانشجویی هوادار مجاهدین و جنبش مسلمانان مبارز می پیوستند
عبدی : نخیر آنان از همان موقع هم عملا جدا بودند.و از 7 سهم دانشجویان مسلمان در پلی تکنیک فقط یک سهم نصیب آنان شد..
Posted by: pooyaan | November 6, 2006 06:06 PM
جناب آقای عبدی
با تشکر از پاسخ شما . من هرگز قصد نداشتم اینگونه بیان کنم که اگر حرف مرا نپذیرید وجدان ندارید. قصد من مقایسه کلی حرمت و کرامت انسانی مردم و کشور در داخل و خارج در دوران شاه در مقایسه با وضع کنونی است . جنابعالی اگر پاسخ و دفاع مستدلی و منصفانه ای در مقایسه بین حکومت قیلی و فعلی دارید خوشحال خواهم شد بیان کنید و بنده و بسیاری مانند مرا از اشتباه در آورید .
با تشکر
عبدی: مقدمه کامنت قبلی شما به طور نسبی درست بود.یعنی آن موقع ایرانیان برای رفتن به خیلی جاها ویزا نمی خواستند در فرودگاهها هم با موانع مواجه نمی شدند البته منظور ما بیشتر کشور های غربی است.اما بعد از انقلاب قضیه فرق کرد.اما این را شرف و عزت نمی گویند.عزت و شرف ابتدا در داخل کشور اعتبار دارد.می توانیم با هم نحوه برخورد رژیم گذشته را با مردم و نخبگان حتی در سطح رسانه های عمومی مرور کنیم تا معلوم شود چنین مردمی چگونه می توانند عزیز باشند مردمی که در خاک خود ذلیل هستند چطور در خارج عزیز می شوند ؟ امروز کویتی ها هم در دنیا مورد احترام هستند و حکومتها آنان را تحویل می گیرند اما آیا به معنای حقیقی عزیز هستند؟ البته ممکن است برخی دوستان به شرائط امروز هم اشاره کنند که من اعتراضی نخواهم داشت
اما فراموش نکنیم که پس از دوم خرداد چگونه این ملت واجد اعتبار شد زیرا عزت واقعی یک ملت در میزان اختیار آنها در تعیین سرنوشت خودشان است..
Posted by: مهرداد کریمی | November 7, 2006 03:51 PM
آقای عبدی اینکه باید از زمان وقوع اتفاقات تاریخی زمان زیادی بگذرد تا تحلیل درستی نسبت به مساله بدست آورد صحیح است لیکن این امر تاییدی بر تندرویها و بی توجهی به منطق سیاسی و اصول کشورداری نیست چرا که در حال حاضر همگان اذعان دارند که اگر ادبیات و رفتار دولت ایران همراه با عقلانیت سیاسی و دور اندیشی می بود و از اعمال تنشزا دوری می کرد و یا حتی در مناسبات اقتصادی توصیه های اساتید دانشگاه را مد نظر قرار میداد -بجای محکوم کردن و وابسته اجانب خواندن آنها - این رفتارها ایجاد امنیت اقتصادی میکرد و قطعا وضعیت معیشتی مردم و اعتبار احترام بینالمللی مردم ایران در جامعه جهانی بسیار متفاوت از وضعیت تاسف بار امروزینمان بود این موضوع را به امور داخلی و وضعیت آزادی بیان و مطبوعات هم می توان تسری داد الغرض با این منطق شما اینان نیز حاضر به قبول اشتباهات و لطمات جلران ناپذیر و فرصت سوز خود نحواهند بود آقای عبدی بهتر است رک و صادقانه بگویید جو گیر شده بودیم و عقلانی عمل نمی کردیم چرا که از مملکت داری چیزی نمی فهمیدیم آقای عبدی اینگونه بهتر است و ای کاش شهامت پذیرش اشتباهات خودتان را داشتید. این را هم عرض کنم که این جاننب از دوست داران شخصیت فعلی شما می باشم
عبدی : متاسفانه آنقدر پیش داوری ها غلبه دارد که بدون توجه به نوشته ها مکرربه مسائلی اشاره می شود که اساسا موضوع مجادله نیست.
Posted by: رضا | November 8, 2006 11:37 AM
با سپاس از شما بابت پاسخ به کامنت قبلی ،منظور از حفظ شرف ملی در صورت ارتباط با امریکا یا سایر قدرتهای بزرگ اصلا این نبود که فقط در صورت چنین امری این موضوع محقق می شود بلکه در این مقطع از زمان به باور اکثر تحلیل گران این ارتباط می تواند به تثبیت موقعیت ایران در منطقه و جهان کمک کند ، بدون دخول به این بحث سوال مشخص من این است که به هر حال اقدام اشغال سفارت موجب قطع رابطه ایران با امریکا شده است که شما و دوستانتان (بدون ورود به شرایط و انگیزه های آن) موجب آن هستید آیا الان که حداقل مردم به داشتن چنین رابطه ای (طبق گفته شما درست یا غلط) رویکرد مثبتی دارند آیا شما در جهت تحقق این خواسته بر اساس محدودیتی که برای این مردم از قبل ایجاد کرده اید می توانید کار ی انجام دهید؟ یا اگر اجازه بدهید یک شوخی کوچک با شما بکنم : مصداق آن .......هستید که د رچاه سنگی انداخته که صد تا عاقل هم نمی تواند درآورد؟؟؟
جسارت مرا ببخشید.ایام عزت مستدام
عبدی : مساله من در حال حاضر ارتباط یا قطع رابطه با آمریکا نیست .مساله اصلی این است که چگونه در داخل کشور به حداقلی از مردمسالاری و ثبات برسیم پس از آن هر تصمیمی که در این زمینه گرفتند مفید خواهد بود.در غیر این صورت وایجاد ارتباط در غیاب حضور جامعه در قدرت معلوم نیست که به نفع مردم باشد.ضمنا اکثر کسانی که دنبال ایجاد رابطه با آمریکا هستند پس از وقوع از این ایده منصرف خواهند شد زیرا ساختار فعلی سیاست وقتی چنین رابطه ای را برقرار می کند که تضمین نسبی عدم دخالت در مساله حقوق بشر را کسب کندوطبعا امتیاز لازم را از حسابهای دیگر خواهد دادو این چیزی نیست که عده ای دنبال آن هستند.
Posted by: EHSAN | November 12, 2006 05:25 PM
من هم با نظر شما موافق هستم که تنها زمانی ارتباط میسر خواهد شد که مرکز قدرت از عدم مداخله سایرین در برنامه های حقوق بشری خود مطمئن باشد و طبیعتا باید در موارد دیگری امتیازات بزرگی هم بدهد.اما باز هم اگر مردم خواهان این ارتباط باشند و اصولا کاری هم به منافع و مضرات آن نداشته باشند در یک دموکراسی معمولی ما نمی توانیم برای مردم تصمیم گیری کنیم و یا تقدم و تاخر برای دسترسی به اهداف آنان تعیین کنیم ،این موضوع با گفته برخی آقایان که مردم را صغیر می دانند به نظر من خیلی تفاوتی ندارد .مردم نمی خواهند در تحریم سیاسی با شند نمی خواهند دائم شاهد داغدار شدن هموطنانشان در سوانح هوایی باشند ، نمی خواهند شهروند دست چندم در دهکده جهانی باشند ، نمی خواهند شاهد رفتارهای توهین آمیز در جلسات و گردهمایی هایی باشند که نمایندگانشان در آن مانند مجرمین فراری انگشت نگاری می شوندو......شما برای رسیدن به این خواسته های به نظر بنده به حق آنان چه می کنید.سماجت مرا ببخشید .
عبدی : با شما موافقم .حق مردم است که هر جور خواستند تصمیم بگیرند.
Posted by: ehsan | November 14, 2006 01:12 PM