نامه به يك رفيق(پاسخ سعید حجاریان به نقد حاکمیت دو گانه)
جناب حجاریان علی رغم وضع جسمی نا معمول زحمت نوشتن مطلبی راهبردی را به خود دادند ومن هم نقدی بر آن نوشتم که هر دو در دسترس است و اینک پاسخ نقد از سوی ایشان تقدیم خوانندگان می شود که همین امروز وصول شد و هنوز امکان مطالعه کامل و دقیق آن برای من فراهم نشده است که پس از خواندن اگر ضرورتی بر نظر مجدد بود آن را تقدیم خواهم کرد
دوست و برادر عزيزم
جناب آقاي عباس عبدي
با سلام و احترام،
در اين سراي بيكسي كه كس به در نميزند نقد جنابعالي بر مقاله من، "زنده باد اصلاحات"، منتشره در مجلة آيين و باز پخش آن در سايت شخصي موجب مسرت شد. ضمن تشكر از شما تا آن جا كه توان دارم به همان ترتيبي كه مقاله من را مورد نقد قرار دادهايد، به پاسخ ميپردازم.
1- اين كه شما سخن من را غير شفاف و كدر خواندهايد و نميتوانيد زواياي آن را بكاويد، با آنكه با من حشر و نشر حضوري و كلامي بسياري داريد، ناشي از آن است كه اين مقاله بخشي از سلسله مقالاتي است كه قبلاً از سوي من به رشتة تحرير در آمدهاند و خواننده لاجرم بايد با مقدمات مباحث من آشنا باشد. مقالاتي چون "مباني مشروعيت و آسيبپذيري آن در ايران"، "سلطانيسم ؛ آسيبپذيريها و بديلها"،"دينسالاري مردمي يا مردم سالاري ديني" ، "مدرنيته در مقابل مدرنيزاسيون" ،" تكاليف معوقه جنبش مشروطيت" و الي آخر.
البته اين كه من از شما توقع داشته باشم كه اين زحمت را به خود بدهيد و براي همراهي با من مقدمات و مقارنات فوق را تحمل كنيد شايد انتظار به جايي نباشد، اما من در حد توان خودم ميتوانم طي يك مقاله، فشردهاي از مباحث پيش گفته را بياورم.
2- در نظام پاتريمونيال نهاد دين ادامه بوركراسي دولتي است. به قول فردوسي:
چنان دين و دولت به يكديگرند تو گويي كه در زير يك چادرند
قدرت سياسي براي مشروعيتيابي از دين بهرهها ميجويد، لذا نقد قدرت از معبر نقد دين ميگذرد. شما نميتوانيد دولت ديني و اخيراً ايدئولوژيك را نقد كنيد بيآنكه به دستگاههاي بازتوليدكنندة آن بپردازيد، قدرت در جلوات مختلف خود را نشان ميدهد. دستگاههاي ايدئولوژيك دولت از قبيل آموزش و پرورش، رسانهها و غيره طبعاً به هنگام نقد قدرت در معرض قضاوت قرار ميگيرند. بنده ادعا نكردم كه نقد دين وظيفه مبرم اصلاحطلبان است اما چه بايد كرد كه قدرت براي آنكه تبديل به اقتدار شود به عاملي مشروعيتياب نياز دارد و ناگزير خود را در لفافهاي از دين يا شبه دين يا ايدئولوژي ميپيچد و شما نميتوانيد براي نقد لب قدرت از اين اقشار عبور نكنيد.
3- آن چه باعث شد كه سياست تعديل اقتصادي به سياست تثبيت و ترمز منجر شود اين بود كه در مقابل نظر بعضي از كارشناسان كه ادعا داشتند كه مرگ يكبار و شيون هم يكبار، حاكميت ترسيد و واكنش نشان داد . منظور از اين سياست آن بود كه نرخ ارز را يكباره شناور كنيد، تورم به هر جا كه خواست برود، قانون كار را برداريد و بگذاريد كه بازار براي قيمتها علامت دهد، حجم دولت را به يكباره تا ثلث آن تقليل دهيم، شركتهاي ورشكسته را تعطيل كرده و مقرراتزدايي كنيم، به سرعت به بازار جهاني بپيونديم و الي آخر. همه عوارض امنيتي آن را نيز با سركوب و كمي هم شبكه تورهاي ايمني حل كنيم. راهي كه پروسترويكا به دنبال آن بود همين مرگ يكبار و شيون هم يكبار بود. اساساً حزب كمونيست شوروي به د نبال دموكراسي و گلاسنوست نبود، اما تبعات انفجار اقتصادي، انفجار سياسي را هم به دنبال آورد. ترس از تكرار وضعيت شوروي در آن سالها در اوايل دهه نود ميلادي كاملاً در بين مسئولين ايران مشهود بود و ميتوان شواهد فراواني براي آن اقامه كرد.
4- لابد جنابعالي از برنامه 12 مادهاي آقاي خاتمي در انتخابات 2 خرداد آگاهي داريد، اما آيا مطمئن هستيد كه همه اصلاح طلبان آن را خوانده باشند و حتي اكنون 2 ماده از آن 12 ماده را بتوانند به ياد بياورند، چه رسد كه تفسير واحدي نيز از آن داشته باشند. شما نوشتهايد: «اگر فرد يا افرادي بر برخي از اين وجوه تاكيد كمتر يا بيشتري داشتند نميتوان به فقدان تعريف و برداشت واحد از اصلاحات تعبير كرد»، من نميدانم كه اگر كسي تعريفي از لياقت سالاري ارائه داد كه مشابه ارادت سالاري شد و در عمل هم پايبند به تعريف خودش بود آنگاه اغماض كنيم و بگوييم اين فرد در اين مورد خاص تاكيد كمتري روي آن بخش گذاشته است؟ در ان صورت كه به همه ميتوان اصلاحطلب گفت. من در مقالهام گفته بودم كه عدهاي از كانفرميستها (Conformists) خود را در صفوف اصلاحطلبان جا زدند. چرا شما نميخواهيد با غربالگري اين گونه افراد را و حتي بدتر از آن ها گانگسترهاي سياسي را از صفوف اصلاحات منها كنيد.
5- من بارها گفتهام كه رودخانه خروشان مردم و همچنين تحولات زمانه باعث صيقل خوردن خيلي جريانات ميشود (في تقلب الاحوال علم جواهر الرجال). مشكل اصلاحات اين بود كه جنبش اصلاحي به خانه فرستاده شد و به جاي آنكه از اين انرژي سرشار براي تعيين سره از ناسره و ايجاد فشار اجتماعي براي اصلاحات در بالا استفاده شود اين نيرو دچار بيتفاوتي سياسي، انزوا، انفعال و خلل شد. پروژه اصلاحات در ايران پروژة جديدي نيست، چه نهضت مشروطه، چه نهضت ملي شدن نفت و چه جنبش 2 خرداد نمونههايي از جنبش اصلاحات در ايران هستند، اما فرق جنبش 2 خرداد اين بود كه جنبش اصلاحي و پسا انقلابي بود و ميتوانست ملتقاي دو انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي باشد.
6- جنابعالي گفتهايد كه از حدود 200 كشور در زمين حداقل بيش از 100 مورد آنها در مرحله گذار يا ما قبل ايران هستند و در اكثر به اتفاق آنها دين يكي از عناصر مهم سنت در جوامع ا ست. لذا كليد حاكميت دوگانه به همه آنها ميخورد. شما بايد اين يكصد واندي كشور را با معيارهايي كه من قبلاً هم گفتهام غربال كنيد تا شرايط ويژه ايران را دريابيد:
الف. ايران كشوري است پسا انقلابي (Post Revolutionary) يعني مردم آن تجربه يك انقلاب براي تامين جمهوريت در ايران را دارند.
ب. از 100 سال پيش در ايران نهضتي براي مشروط كردن قدرت سلطنت اتفاق افتاده است و وقايع 1320 تا 1327 و نهضت ملي شدن نفت هم جزو ذهنيت تاريخي اين كشور است.
پ. ايران حداقل تاريخ مكتوب 2500 سال سلطنت دارد و خون رگهاي نظام پاتريمونيال، پاتروناژ است كه گاهي آب، رانت بوده است(نظريه ويتفوگل)، گاهي زمين، رانت بوده است(نظريه لمبتون) و ا خيراً نفت، رانت شده است (نظريه اسكاچپول)؛ و همين باعث ميشده است كه از مردم نوعي استقلال نسبي
(Relative Autonomy) پيدا كند.
با مشخصات فوق بايد توضيح دهيد كه از يكصد واندي كشوري كه معتقديد كليد حاكميت دوگانه، راهبرد اصلي آنها به سوي دموكراسي است، كداميك واجد آنها هستند.
نكتة ديگري كه اشاره كردهايد اين است كه از قول من گفتهايد كه فلاني به صورت تلويحي، سنت را همان دين معرفي كرده است. بنده اساساً چنين كاري نكردهام و متاسفانه كليه استنتاجاتي كه از اين كلمه«تلويحاً» كردهايد را نادرست ميدانم. چون اساساً بحث من بحث سياسي بوده است. در اين مقاله سنت را پاتريمونياليسم و سلطهاي موروثي ميدانم. اما معتقدم كه سنت به اين معنايي كه گفته شد، نميتواند در تقابل با تجدد به صورت يگانه خود را بازتوليد كند و در همه شئون منجمله در مشروعيت بازتوليدي دوگانه خواهد داشت. لااقل دو نوع مشروعيت كاملاٌ در آن قابل ملاحظه است و در قانون اساسي هم هر دو به نحوي جايگاه خود را دارند. اما اين كه اين دو نوع مشروعيت بتواند به حاكميت دوگانه مبدل شوند، كاملاًٌ منوط و مشروط به شرايط جاري است.
7- اين درست است كه جوامع اروپايي به خاطر بالانس نيروهاي اجتماعي و نيروهاي سياسي به دوگانگي رسيدهاند اما در ايران نيز كم و بيش ما شرايطي داشتهايم كه اين وضعيت پيش آمده است. واقعه 30 تير يا
2 خرداد نمونههايي از اين دست هستند. وانگهي فقط نيروهاي داخلي نيستند كه باعث اين دوگانگي ميشوند، چه بسا شرايط محيطي هم اين حالت را به وجود بياورند.
8- پرسيدهايد«ساخت حقيقي ژلاتيني و متغير چگونه ميتواند در صدر قدرت حاكميت دوگانه كاركردي ايجاد كند؟»
اين سوال، استفهام انكاري است و جواب آن نيز جز با سازماندهي اجتماعي مردم و ثبات و لنگري كه در پايين ايجاد شود ميسر نخواهد بود و گمان دارم كه شما كلاً با راهبردي كه من پيشنهاد كردهام مخالفايد و حتي حاضر به اذعان به موفقيت نمونههاي موفق آن نيز نيستيد. بنده شما را به نمونه كار كرامول در انگليس و مصدق در 30 تير ارجاع ميدهم تا لااقل كمي به لحاظ نظري با اين پروژه همدلي داشته باشيد.
وانگهي بيهوده سخن به اين درازي نبود. شما كافي است كه به سخنان مقام رهبري در سايت ايشان رجوع كنيد تا بدانيد كه از زماني كه اين بحث مطرح شد تاكنون چند بار نسبت به آن واكنشهاي تند نشان دادهاند.
9- در مورد اين بند با همه فرمايشات شما موافقم. اما اين جا نكتهاي باريكتر از مو نهفته است كه شما را به مقاله «دو نوع تئوكراسي» اينجانب كه اخيراً در «عصر نو» چاپ شده است ارجاع ميدهم تا معلوم شود روحانيوني كه صف خود را از حاكميت جدا ميكنند به دنبال كلريكاليسم هستند نه دموكراسي.
10- نميتوان براي ايران يك تئوري اجتماعي تك سببي تراشيد و همه چيز را مثلاً به بند ناف نفت وصل كرد، آري دولت ايران رانتي هم هست اما كل ماجرا اين نيست. عوامل ديگري را نيز بايد براي تئوري ويژه دولت در ايران در نظر گرفت كه متاسفانه شما به اقتفاي آثار 30 سال پيش دكتر كاتوزيان آنها را پيگيري نميكنيد.
11- از من خواستهايد كه بگويم منظورم از مرده بودن يك راهبرد چيست؟ اين را ميتوان در دو سطح نظر و عمل پاسخ داد. در سطح نظر راهبردي كه وسايل نيل به اهداف آن با اهداف همخواني نداشته باشد يعني به قدري اهداف بلند پروازانه باشد كه مقدورات به گردپاي آن هم نرسد طبعاً راهبردي شكستخورده خواهد شد. در هر راهبرد بايد مقدورات و محدوديتهاي خود و حريف و امكانات و فرصتهاي خود و حريف را سنجيد والبته اهداف مرحلهاي بايد به سمت آرمانهاي كليتر نشانه روند. در اين ميان فرصتها و تهديدها هم وجود دارند كه بايد با تاكتيك متناسب دفع ضرر و جلب خير نمود.
اينها مقولاتي هستند كه بر همگان روشن هستند. آنچه من گفتهام به گمان خودم و با استدلالي كه آوردهام و در جاي جاي نوشتههايم مسطور است به لحاظ نظري قابل دفاع است. اجماع فيالجملهاي نيز حول آن بين اصلاحطلبان وجود دارد بدون آنكه بخواهند اسمي از اصطلاحاتي كه من به كار ميبرم بياورند. اما ميتوان گفت كه راه ايراني نوسازي سياسي چيزي جز تركيبي از انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي نخواهد بود و من چيزي جز اين نگفتهام و همه مطالبم و مدعياتم حول اين نكته متمركز بوده است. اگر فكر ميكنيد كه كساني مدعي راهبردي براي اصلاحات در ايران جز اين طريق هستند كه وافي به مقصود باشد معرفي نماييد تا خودشان به صحنه بيايند و از خود دفاع كنند. شما خود كه خروج از حاكميت را اساساً روايتي از اصلاحات نميدانيد كه من در مقام محاجه با آن درآيم. شما با آنچه در عالم واقع گذشته است و همه ميدانند كه من هم بسيار منتقد آن بودهام و علناً ابراز داشتهام، براي جلوگيري از خسارت بيشتر طرح خروج از حاكميت را ارائه كرديد كه اگر بدتان نيايد قصهاي را براي شما نقل كنم.
روزي روباهي كه از دست صاحب باغي كتك خورده بود به وي گفت من ديگر از اين باغ قهر ميكنم و ديگر نه تو و نه من. باغبان با خوشحالي گفت: چه بهتر! سالي ده من انگور به نفع من. راهكار خروج از حاكميت از همين نوع استدلالات است. وقتي من درجلسات اصلاحات در برابر اصلاحات به شما ميگفتم كه اخراج از حاكميت بهتر است همانجا به شما گفتم كه مقصودم اين است كه بايد كاري كرد كه اگر حريف دست به تقلب در بازي دموكراسي زد و داور بازي هم قصد اخراج حتي يك نفر را بدون دليل موجه از زمين بازي را داشت نه تنها همه بازيكنان بلكه دو سوم تماشاچيان بايد زمين را ترك كرده و بارويگرداني اجتماعي خود از اين شيوه دموكراسي صوري اظهار تبري و تنفر نمايند واين جز با سازماندهي اجتماعي و ارتباط وثيق بين نخبگان سياسي و توده مردم امكانپذير نخواهد بود.
راهبرد سياستورزي هم كه راهبرد نخبهگراست و به چانهزني در بالا براي تاييد صلاحيت اين يا آن كانديداي رد صلاحيت شده ميپردازد كما اينكه در مقاله قبلي گفتهام چون هيچ پشتوانه اجتماعي ندارد حتي از اصلاحات نيم بند قبل از نهضت مشروطه هم عقب ماندهتر است.
12- اگر شما در موارد يازدهگانه گذشته كمي تا قسمتي اقناع شده باشيد كه فبها؛ در غير اين صورت بايد Comment وReply ادامه يابد تا به نقطهاي متفقاً عليه برسيم. بحثهاي تاكتيكي هم درباره كاركردي كردن حاكميت دوگانه در شرايطي كه فعلاً چنين حاكميتي وجود ندارد فاقد هر گونه ضرورتي است.
باز هم از توجهي كه به مقاله زنده باد اصلاحات داشتيد و زحمت نقدي كه كشيدي سپاسگزارم.
Comments
بحث بسیار خوبی است. امیدوارم که از هر دو سو ادامه یابد.
Posted by: wellgard | November 23, 2006 07:03 AM
با تشكر از آقايان براي اين گفتگوي انتقادي به ترتيب شماره ها مطالبي را عرضه ميكنم.
1.بد نيست هر مقاله اي علاوه بر ابتنا بر سلسله بحث هاي ديگر آن نويسنده كه انسجام فكري وي را ميرساند و او(يا هر كس ديگر را )موظف ميكند كه به گفته هاي پيشين خود پايبند باشد ،استقلالي نسبي در حد فهم منظور و هدف همان مقاله داشته باشد تا شبهه عدم وضوح پيش نيايد.
2.لزوم نقد دين براي نقد قدرت در نگاهي اجمالي دو سويه دارد:
الف:برخورد سلبي با قدرت يعني مثلًا بخواهيم مشروعيت نظامی را زير سؤال ببريم كه در اينصورت مثلاً ميتوانيم با تحليل دلايل موجود:احاديث فقهي،برداشت موجود از تاريخ ونقد مجدد مسآله خلافت،قيام امام حسين(ع) ،وبرداشت هاي خاص كلامي از مسآله امامت و چگونگي ادامه آن وتفسير نويني از قرآن و آياتي كه به عدم لزوم يكي بودن نهاد دين با نهاد قدرت اشاره ميكند و مسائلي از اين دست برداشت فعلي از متون ديني را به چالش بكشيم.
ب:برخورد ايجابي يعني اراءه الگويي نو. مثل سكولاري كه براي تبيين مدل دموكراسي نيازي به نقد ديني نمي بيند.ممكن است فرد ديندار همين رويه را با استفاده از بعضي ظرفيت ها ونظرات فقهي موجود مثل شيوه برخورد برخي فقها با قدرت در زمان غيبت در پيش بگيرد.به نظرم هر دو راه ميتواند و بايد توأمان مورد استفاده قرا بگيرد.كه جمع بين نظرات هر دو عزيز است ولي از طرفي عدم ضرورت نقد ديني كه منظور آقاي عبدي بود را نيز ميرساند.
3.به نظر مي آيد دوستان دو مطلب را ميگويند كه نافي هم نيست آقاي حجايان مي گويد كه عده اي ميخواستند به سيم آخر بزنند ولي آقاي عبدي ميگويد آنچه عملاً(صرف نظر از خواستِ مثلاً رئيس سازمان برنامه و بودجه وقت)اتفاق افتاد كم بودن سرعت اصلاحات اقتصادي بود. داوري در مورد ميزان اين سرعت هم بايد به عهده كارشناسان اقتصادي گذاشته شود.
4.اينكه (اكنون)عده اي نتوانند آن برنامه را به ياد بياوند يا عده اي از كانفورميست ها(=حزب باد)در صفوف اصلاح طلبان نفوذ كردند نافي اين مسأله نيست كه آنان كه آن دوازده مادّه را ارائه كردند و بعدها هم دچار فراموشي نشدند، خود را به فراموشي زدند .اينكه كسي قول دهد حقوق مردم را حفظ كند ودر صورت عدم توانايي و زير پا گذاشتن اصول ارائه شده از قدرت كناره بگيرد با برگزاري انخابات مجلس هفتم چه تناسبي دارد؟
5.آقاي حجاريان ميگويد جنبش اصلاحي به خانه فرستاده شد و آقاي عبدي ميگويد به دنبال چرايي اين موضوع باشيم و گرنه آنرا كه همه ميدانند.اگر كسي نداند فكر ميكند برخي از بندها را ابتدا آقاي حجاريان نوشته سپس آقاي عبدي جواب داده اند.
7و6.آقاي عبدي اين جمله را نقد كرده اند:« ايران كشوري در حال گذار و در نتيجه داراي وضعيتي دوگانه است كه اين دوگانگي در كليه شئون از جمله در مشروعيت و حكومت وضعيت ِطبيعي ماست و بايد به حاكميت دوگانه تبديل شود و حتي بايد تلاش كرد تا دوگانگي حاكميت استمرار يابد.» صرف نظر از يكي بودن يا نبودن سنت ودين در نوشته آقاي حجاريان،دو سرچشمه متفاوت مشروعيت مدام تمايل به يكي شدن داشته اند در 30تير و 3 خرداد تغييرها بنيادي نبود.در عين حال فراموش نكنيم بسياري از مردم با شعار سلام بر سه سيد فاطمي به پاي صندوق رفتند.اينكه حاملان مشروعيت الهي مشروعيت ديگري را در كنار خود به رسميت نخواهند شناخت(كه چشم ِاسفنديار ِنظريه حاكميت دوگانه است)بدون جواب مانده است.و نيز اين پرسش جاي طرح دارد كه هرآنچه وضع طبيعي جامعه بود حتماً بايد به ساخت فدرت منتقل شود؟
8.حقيقت اين است كه ما هم بدمان نمي آيد پروژه اي مشكل گشا را تآييد كنيم ولي چگونه؟آقاي حجاريان پيشتر گفتند كه دين و سنت را يكي نگرفته اند؛بسيار خوب پس چرا 30تير و 3 خرداد را در عرض هم مثال ميزنند؟مصدق عليه ساختار سنتي و نه ديني بود كه همراهي عناصر ديني مثل كاشاني را نيز به همراه داشت ولي فرض اين استكه 3خرداد در تقابل بانظرات علمايي بود كه گاه به حد فتوا ميرسيد.
9.خدا را شكر كه توافقي نسبي اينجا هست گرچه نكته مورد نظر آقاي عبدي عدم انحصار نماينگي دين به حاكمان است و اينكه روحانيان سنتي به دنبال دموكراسي نيستند دخلي به موضوع ندارد.
10.دوگانه بودن عرصه سياسي ادعاي آقاي حجاريان بود كه آقاي عبدي در حد توان آن به آن پرداخت.طبيعي است كه شبيه اين حالت را در نقد ِهمراه با جزئيات ِادّعاي آقاي عبدي :استقلال قدرت از جامعه ميتوان انتظار داشت.آقاي حجاريان اين مسأله را ميتوانستند به جاي ديگري ارجاع دهند و يا به بعد حواله دهند.اينكه:نميتوان براي ايران يك تئوري اجتماعي تك سببي تراشيد شبيه فتواست.تازه ادعاي دوگانگي مزبور هم بي شباهت به تئوري اجتماعي تك سببي نيست.
11.ضمن اينكه بحث از مرده يا زنده بودن اصلاحات را مفيدنميدانم و آنرا بيشتر جدالي لفظي ميدانم ،بايد بگويم كه بحث خروج از حاكميت هنوز نافع است.
الف:مثال آقاي حجايان متاسفانه بسيار نابجاست،آخر من با اين كه ميگويند در مثل مناقشه نيست مخالفم.در اين مثال نيروهاي حاكم صاحب واقعي ِباغ و اصلاح طلبان روباهي كه براي دزدي آمده است تصويرشده اند.فراموش نكنيم كه بسياري از نظرات بر پايه همين مثالهاي ساده پديدار ميشوند.مثال ِبعد نيز نارساست.اين داور نيست كه تقلب ميكند(به عنوان اشتباه داوري)بلكه تيم مقابل است كه داور را خريده است.
ب:خروج حاكميت در حاليكه راهبردي اصلاح طلبانه نباشد(در زمان خود البته الآن كه معنايي ندارد)ومنجر به نتيجه اي نشود،لااقل حفظ عزت و كرامت اصلاح طلبان است.آنان بعد ها مي توانند با سري افراشته به عرصه قدر ت برگردند كه طالب ماندن در قدرت به هرقيمت نبوده اند و قدرت را براي خدمت ميخواسته اند.
ج.حتي اگر همه مطالب گذشته را هم در نظر نياوريم.نبايد فراموش كرد كه اين مسأله قولي بود كه آقاي خاتمي ابتداي ِبه قدرت رسيدن در عهدنامه خود با مردم آورد وعقلاً و شرعاً بايد به آن ملتزم مي ماند.
12.اميدوارم باب بحث را دوستان باز بگذارند و خروج از ميدان مباحثه نفرمايند!به سهم خودم ازچيزهايي كه در اين ميان آموختم و لذتي كه بردم از هر دو بزرگوار، متشكرم.
عماد آشنا
عبدی : البته روی سخن بیشر به مطلب نامه به یک رفیق بود اما من به سهم خودم تشکر می کنم و پاسخ خودم را که در همین چارچوب است پس از یک هفته تقدیم می کنم.
Posted by: عماد آسنا | November 23, 2006 09:46 AM
جناب حجاریان البته بصورت ضمنی مراد خود از دین را بیان فرموده اند اما معتقدم تقدس و عظمت ساحت دین ایجاب می نماید که بوضوح و تاکید گفته شود آنچه در بحث مراد است ، دینی دولتی ، کاریکاتوری و ... و خلاصه مغتصب است که به خدمت دولت و سیاست در می آید. در این دولت است که دین حتی از مقولاتی مانند " تشویش افکار عمومی " توهین به مقامات و ... بعنوان مقولات قضائی و جزائی دفاع می کند و الا دین واقع همان است که " مدینه النبی" را شکل می دهد با همه واقعیات موجودش مانند تحمل مخالفان ، پذیرش التزام به دین به جای ذوب در ولایت ، تحمل تعرض فیزیکی به رهبر دینی جامعه و ... حتی خانه نشین شدن امام مردم.
Posted by: Anonymous | November 23, 2006 12:31 PM
سلام
بخش بزرگی از توضیحات آقای حجاریان کاملا منطقی به نظر میرسد.ولی راهکار رسیدن به یک اتفاق نظر کلی که در عمل هم بتواند از اتفاقاتی مانند ریاست جمهوری سال گذشته جلوگیری کند چیست؟
Posted by: ali | November 23, 2006 09:43 PM
جناب آقای حجاریان و جناب آقای عبدی (شما چه مورد غضب دستگاه حاکمه باشید؛ و چه مورد تائید) بزرگانی هستنید که بی هیچ ادعائی برای این مملکت و ملت بزرگش دل می سوزانید . شک ندارم که ملت ایران دوست دارند که حرف دین از زبان شما شنیده شود .و کار سیاست از دیدگاه شما . اما افسوس .که نشد .نقل است از که می فرمایند . حکومت اگر یک سره بر حق باشد عمرش پایداری نمی کند .(چون حکومت علی )و اگر یکسره بر باطل باشد پایدار نمی ماند (چون حکومت عثمان )اما حکومتی که حق وباطل را باهم بیامیزد دوام میابد (چون حکومت ابوبکر و عمر) گرچه همه حکومتها روزی ساقط می شوند و باید در پیشگاه خدا جوابگو باشند . نقل است که شیخ حسن خیاط که چشم برزخی داشت ناصرالدین شاه را که پادشاهی نرم خو و به نسبت دیگر پادشاهان دوران زمان خود مردم را کمتر درگیر جنگ و درگیری با همسا یگان کرد و خون کمتری ریخیت را در عالم دوزخ دید که پس از معافیت روز جمعه از عذاب درروز شنبه بسوی عذاب می برند میگوید تا مرا دید؛ گفت فلانی اگر میدانستم این است عاقبت کار.اصلا پادشاهی را نمی خواستم .و همان رعیت می ماندم شک ندارم که ارزش حکومت برای شما ستاندن حق مظلوم از ظالم است . اما سوال اساسی اینجاست که آیا مطمئن هستید که با وجود این ساختار و این نوع حکومت می توانید حق ستانی کنید . ؟ لطفا جواب مرا بدهید> بدرود
عبدی : جواب من این است آقای حجاریان هم اگر خواستند جواب می دهند.
اگر حکومت موجود از نوع اول بود حق ستانی را استقبال می کند. اگر از نوع سوم بود با آن مخالفت نمی کند و امید به بهروزی است. و اگر از نوع دوم بود به سرنوشت دیگران دچار می شود پس چه جای نگرانی است.
Posted by: یدا لله | November 23, 2006 11:56 PM
سلام..آقای حجاریان باید قبول کنند که از اصلاحات از حاکمیت اخراج شد.اگر خودشان از حکومت خارج می شدند باری روانی بر محافظه کاران و فشاری رویشان افزوده میشد.به هر حال جناح اقتدارگرا برایش این چیزها مهم است وگرنه اینقدر تبلیغات برای انتخابات .... نمی کردند.اصلاحاتی هم که از دل این نیم بند درآمده بود اگر از حاکمیت خارج می شد الان حال و روز کشور این نبود و بویژه خود اصلاح طلبان مصلحت طلب.
Posted by: سفرنامه دوردنیا(حسن علیزاده) | November 24, 2006 10:04 AM
با درود
ضمن تشکر از شما ومقالات خواندنی شما ، من یک نقد
اساسی به شما به عنوان اصلاح طلبی که انصافآ مسایل
مملکت را واقع بینانه تر و غیر شعاری تر از سایر اصلاح
طلبان دنبال میکنید دارم وآن اینکه :
جایگاه اصول گرایانی که منصفانه با مشکلات سیاسی
مملکت برخورد داشته اند و عادلانه به مسایل سیاسی
نگاه میکنند کجاست ؟ آیا اصلاح طلبان نیز باید مانند آنان
با برخی اصولگرایان برخورد ابزاری داشته باشند ؟ یا اگر
دیدند که بر فرض ، دیدگاه های آقایان افروز ، خوش چهره
و ... حتی آقای ضرغامی با اسلاف تند روی قبلی تفاوتی
آشکار در زمینه های اقتصادی و فرهنگی دارد ، با دیدی
مثبت و با تعامل با این گروه از اصولگرایان برخورد داشته
باشند . اصلاح طلبان اگر اعتقاد قلبی به سیاسی کاری
در کاست قدرت در ایران دارند باید دیدگاه های خود را در
قبال بسیاری از اصولگرایانی که امکان همکاری حداقل در
بنیانهای اقتصادی و اجتماعی وجود دارد تغییر داده و از سر
فروتنی قدم اول را بردارند ! ( حداقل به خاطر عدم در فتادن
ایران به دام بنیادگرایی!)
عبدی : البته بنده فعلا در موقعیت تعامل و گفتگو با دیگران نیستم اما طبعا دیگران در مقام کنشگر حزبی باید با همه افراد تعاملی سازنده داشته باشند.
Posted by: مهرداد | November 24, 2006 12:16 PM
سلام آقای عبدی
سوالی دارم و آمیدوارم مانند همیشه شفاف پاسخ گویید.
اول اینکه چرا همکاری شما با جبهه مشارکت قطع شده است؟ شما روزی عضو شورای مرکزی آن حزب بودید. آیا این قطع همکاری از جانب شما بوده یا آز جانب مشارکت؟
دوم اینکه چرا اصلاح طلبان این قدر اختلاف دارند در حالی که اظهر من الشمس است که با بیش از 20 گروه مختلف هرگز نمی توان به نتیجه امید وار بود آیا بهتر نیست این گروهها در هم ادغام شوند.نه ائتلافی برای انتخابات بلکه برای انسجامی در جهت پیشبرد اصلاحات.
عبدی : پاسخ به هر دو مورد نیازمند زمان و فرصت کافی است که فعلا موجود نیست امیدوارم در آینده نه چندان دور پاسخ بدهم.
Posted by: رضا | November 24, 2006 12:33 PM
جناب حجاریان ،فکر نمیکنید برای این حرفها کمی دیر شده باشد ،.......
عبدی : برای انتشار لزوما باید ادبیاتی متناسب بکاربرد همه این حرفها را می توان با کمتر کردن احساسات بیان کرد.
Posted by: ف- امیر | November 24, 2006 06:51 PM
باسلام
به نظر من ما اکنون هم در درون حرکت اصلاحات قرار داریم و ÷روسه اصلاحات روند مقدور خود را (به اندازه ظرفیتهای کشور)دارد طی میکند.
دولت کنونی هم محصول اصلاحات است و هم دنبال اهداف مهمی که مورد غفلت واقع شد. اما اگر دارد ره به ترکستان میبرد ان حکایتی دیگر است!
نقد من به اقای حجاریان غفلت ایشان از نیروی انسانی است.اینکه تغییر مدیریتها را ایشان حتی لایه نازکی از اصلاح هم نمیداند نشان انتزاع بیش از حد تئوری ÷ردازی ایشان است.ایشان بارها به بی سر بودن اصلاحات اشاره کرده اند اما کمی هم این بی سر بودن را اسیب شناسی ریشه ای وضعیتی و انتقالی کنند!و نقش الیتها و تکنوکراتها و بوروکراتها را در اصلاحات مورد مداقه قرار دهند که چرا اینها رمیده و مهجور ومنکوب و عاطل شدند.ایا مشکل تئوریک بود یا شخصیت ان ÷یشقراول و ÷یرامونیان او چنین اراذه کرد؟
Posted by: محمد حسین | November 26, 2006 09:18 AM
باسلام
امیدوارم که بحث همچنان باز بماند تا هم خوانندگان به زوایای بیشتری از ان اگاهی پیدا کنند وهم شما از انعکاس افکار ونظرات خود در جامعه مطلع شوید زیرا اغلب خوانندگان وکامنت گذاران از لایه واسط اجتماعی اند
اقای حجاریان معتقدند که مناسبترین را ه اصلاحات گذر از معبر دین است و ایجاد قطبی موازی قدرت و وجود حاکمیتی دوگانه بهترین استراتژی اصلاحات است البته اقای عبدی در صحت قسمت اول تردید کردند و تا حدودی حاکمیت دوگانه را می پذیرند هر چند که جوابیه را به هفته اینده موکول نمودند اما مایلم بنحوی که صلاح میدانند به بعضی از دغدغه هایی که این نگرش ایجاد میکند نیز بپردازند
اقای حجاریان نهضت های مشروطه وملی شدن نفت را در تایید عملیاتی بود ن اشتراتژی طرح شده خود یاد اور شدند که نباز به توضیح ایشان است زیرا در هر دو ماجرا نهاد دین همراه اصلاحات بود واین همراهی را تا زمانی که احساس کرد ممکن است به حاشیه کشیده شود ادامه داد وبا توقف ان در نیمه راه به باز تولید گذشته کمک نمود
اما این بار نهاد دین از طرفی در سیبل اصلی نشسته و هدف قرار دارد در حالی که از نهاد سلطنت بمراتب قوی تر است از سویی دیگر بواسطه غیبت نهاد های دینی در اصلاحات جنبش اصلاحی این بار همراه قدرتمندی ندارد
و هم اینکه از حضور شخصیتی مقبول مردمی مانند دوم خرداد بی بهره است حتی ایشان ان موقعیت دوم خرداد را
متاسفانه ندارند و به عهد شکنی متهم است . اقای حجاریان بدرستی لزوم غربال و پیرایش اصلاح طلبان از کانفرمیستها را متذکر شدند که بنظر ایجاد جبهه ای تازه متشکل از نیروهای متعهد وشاید تازه نفس را می طلبد با این اوصاف وشناخت از تفکری که مشروعیت خود را الهی دانسته و مشروعیت مردمی را بیراه میداند وحتی مقبولیت مردمی را به بهانه عدم اگاهی
وبینش لازم توده ها بی اهمیت می داند ظرفیت وروزنه ای برای نفوذ اصلاحات و شکل گیری قدرت موازی وجود دارد ؟متاسفانه وضعیت اجتماعی حاضر فرصت کافی در اختیار ندارد اینکه رساند مصدوم به درمانگاه
بهترین ومنطقی ترین راه برای نجات جان اوست امری بدیهی است اما اینکه با امبولانس برده شود ویا بر شانه لاغری نحیف در بیراهه نا هموار حمل شود نتیجه یکسانی ندارد
Posted by: پرویز | November 26, 2006 04:01 PM
با سلام و درود وتشکر از سایت ارزشمندی که دارید
استراتژی پیشنهادی اقای حجاریان برای اصلاحات مورد منا قشه جدی است اول اینکه ایشان می خواهند از معلول علت را بسازند به مثال ایشان در مورد انگلیس وکرامول توجه کنید در غرب بخصوص انگلستان بدلیل حضور قدرتهایی که هیچکدام قادر به حذف دیگری نبودند موازنه ای پدیدار شد که به دمکراسی انجامید حضور مداوم این قدرتها در حراست از قوانین برای حفظ منافع توافق شده علت بوجود امدن جامعه مدنی و دمکراسی بود در حالیکه هیچگاه در ایران بلحاظ پراکندگی جغرافیایی وشرایط اقلیمی
خشک سالی ها ی طولانی قدرت بی ثبات بوده وسلطنت بین اقوام وطوایف دست بدست می شده یکی از علل عدم تشکیل دو نهاد قدرت وملت همین امر است (تغییر مداوم قلمرو) در چند صد سال اخیر بخصوص از صفویه به بعد ( ودوران پیش از اسلام) قدرت دومی که در صحنه حظور داشته متعلق به نهاد دین می باشد که انجنان عمل نموده که گاه تفکیک انها باسانی میسر نی شده شاید علت ان این باشد که قدرت نهاد دین ناشی از قدرت نظامی واقتصادی نبوده بلکه نفوذ معنوی عامل شکل گیری ان است بهمین جهت بیشتر مواقع در تایید حکومت عمل کرده وتا انقلاب اسلامی هم در پی جانشینی نبوده
از این رو نمی توانسته در بوجود امدن قدرت دوگانه نقشی ایفا کند . حال چگونه است که می خواهیم در غیاب عوامل و مصالح در ساخت قدرتی موازی موفق شویم تا در سایه ان به اصلاحات برسیم این ساخت مصنویی قدرت چگونه امکان پذیز خواهد بود یعنی ما اول می خواهیم که نهاد قدرت به تقسیم داوطلبانه اقتدار خود رای دهد و وقتی ان را پذیرفت قدرت موازی تشکیل دهیم و در سایه ان باصلاحات تداوم وماندگاری بدهیم بنظر خیلی ساده لوحانه است و یاد اور داستا ن عده ایست که میخواستند اب مزرعه شخصی را قطع کنند وبه اومی گفتند یا اله بیلت را بده تا ابت را ببریم
شاید تعلقات و وابستگی های ایده و لوژی اقای حجاریان
دلیل این پیشنهاد باشد مسلما توضیحات ایشان به رفع ابهامات کمک میکند امید وارم در عین مشکلات جسمی دریغ نفرمایند زیرا این نوشته در مقام سوال ورفع ابهامات است و ظرفیت نقادی ندارد
Posted by: مصطفی | November 27, 2006 06:55 PM
قصه اي كه آقاي حجاريان در آخر نوشته شان آورده اند يك اشكال اساسي دارد . اصلاح طلبان(حداقل تا سال1379 ) روباه مرغ دزد و انگور دزد نبودند ، بلكه در حكم سگ گله و نگهبان باوفائي بودند كه گرچه از سوي ساكنان خانه كتك مي خوردند و ناسزا مي شنيدند و سهمشان از خوان ،تكه اي استخوان بود ،اما وجودشان براي اهل خانه غنيمت بود و رفتنشان ارباب و چوپان را به دردسر مي انداخت.
Posted by: ارژنگ | December 3, 2006 03:43 PM