به مناسبت كشته شدن یک دانشجو
کشته شدن یک دانشجو در سبزوار موجب تاثر شد اما پرداختن از زاویه دیگر به موضوع هم می تواند آموزنده باشد
دوشنبه گذشته برنامه ای از سوي دكتر حسيني از اساتيد جامعهشناسي دانشگاه تهران و يكي از همكارانش در خصوص رعايت حقوق متهم و مجرم و خانواده وي در انجمن جامعهشناسي ايران برگزار و به اين موضوع بسيار مهم پرداخته شد. چرا مهم؟ شايد برخي تصور كنند در جامعهاي كه حقوق افراد محترم و عادي رعايت نشود، چه جايي براي بحث درباره رعايت حقوق مجرم و خانوادهاش ميماند؟ بدون اين كه قصد پاسخ دادن به اين سوال را داشته باشم، فقط ميخواهم به نكتهاي كه در آن جلسه هم گفتم اشاره كنم، نكتهاي كه با كشته شدن يك دانشجو در سبزوار بيش از پيش واجد اهميت شده است.
تفاوت يك جامعه توسعهنيافته به لحاظ فكري و بينشي يا فرهنگي با جامعه توسعهيافته در چیست؟ يكي از تفاوتهاي آنها درنگرش آنها به مجرم و مجازات است. جوامع توسعهنيافته هنگامي كه با جرم و مجرم مواجه ميشوند، تمام كوشش خود را صرف مجازات هر چه سريعتر و هر چه شديدتر وي ميكنند و به نوعي در صدد انتقام گرفتن از وي هستند. مجرم را عامل مختار (صد درصد) ميدانند و هيچ توجيهي را براي رفتارش نميپذيرند، و ارتكاب جرم را عموماً و صرفاً محصول اراده وي ميدانند كه اگر چنين باشد، طبعاًاجرای مجازات هم با سرعت و شدت شايسته اوست. در جوامع ديگر در عين حال كه فعلي را مذموم و جرم تلقي ميكنند و مجازات لازم را هم براي آن منظور ميدارند، و معمولاً هم با دقت اين كار را انجام ميدهند، اما مجرم را به تعبيري فعال مايشاء و داراي اراده بينهايت نميدانند، بلكه او را هم به نوعي قرباني قلمداد ميكنند، قرباني كه به اندازه سهم خودش بايد مجازات شود، ولي همزمان در صدد شناخت علل و عوامل و اسباب موثر بر ارتكاب فعل مجرمانه وي هستند تا از طريق اصلاح آنها، وظيفه خود را در بهبود شرايط اجتماعي انجام دهند. دادگاههاي آنها از يك سو براي احقاق حق است، اما از سوي ديگرمحلی برای كالبد شكافي عميق جامعهاي است كه در آن زندگي ميكنند، اما اين كالبد شكافي چگونه صورت ميگيرد؟ بهترين وكلا و خبرهترين كارشناسان در دفاع از فرد متهم وارد ميدان دادگاه و جامعه ميشوند.
فرض كنيد اتفاقي مثل قضيه پاكدشت (متهم آن مشهور به بيجه بود) درجامعه توسعه یافته ای رخ دهد، حساسيت جامعه دو بخش خواهد شد، يك بخش متوجه حس انتقامجويي و اجراي عدالت خواهد بود، اما بخش بزرگتر آن متوجه ريشهيابي است، و حتي ممكن است بسياري از وجدانهاي منصف هم خود را به دليل بيتوجهي به اطرافشان كه موجب بروز اين وقايع و شكلگيري شخصيت مجرم شده است، گناهكار و مسئول بدانند. اين بخش مهم به وسيله وكيل و روانشناس و مطبوعات و ديگر كارشناسان در دفاع يا توجيه فعل ارتكابي متهم صورت ميگيرد و هيچ كس هم اين كارشناسان را در اجراي وظيفه خودشان شماتت نميكند. در آن پرونده دفاع از خانواده مقتولين كار آساني بود و حتي نيازي به دفاع حقوقي نداشتند، جنايت به اندازه كافي گويا بود كه نيازي به توضيح واضحات نداشت، آن كس كه نيازمند وكيل بود متهم و مجرم بود، در واقع او مباشر جنايت بود، اما قاعدتاً سببهايي هم در اين جنايت وجود دارند كه بايد در صندلي دوم و سوم مينشستند، و چه بسا اين سببها اقوا از مباشر باشند كه بايد به صندلي اول اتهام بيايند، اين كار وكيل و روانشناس و روزنامه نگاربود كه در جامعه ايران كسي را ياراي انجام آن نيست. معمولاً چنين متهماني توان منطقي دفاع از خود را ندارند، و هر نوع دفاعي هم به منزله توجيه فعل ارتكابي تلقي و از جانب جامعه پذيرفته نخواهد شد، لذا دفاع اجتماعي از چنين متهميني راه را براي اصلاح امور جامعه باز ميكند. اجازه بدهيد چند مثال را در اين زمينه با هم مرور كنيم.
ـ حدود 15 سال قبل يكي از افراد جوان منسوب به برخي نهادهاي حكومتي در اصفهان جوان ديگري را به دلايل مرسوم (بيقيدي و...) كشت و اين واقعه مدتي پس از سخنراني يكي از مسئولين رخ داد كه نيروهاي متعهد را دعوت به مقابله با عوامل فساد و نابساماني فرهنگي نمود. آن جوان قاتل محكوم به اعدام شد، گرچه از نهايت اجرا و عدم اجراي حكم مطلع نشدم، اما در همان زمان در روزنامه سلام نوشتم كه اين جوان نيز قرباني ديگر اين جنايت است و بايد آن سخنران كه از موضع قدرت چنين دستوري را صادر كرد به پاي ميز محاكمه كشيده ميشد.کسانی باید محاکمه شوندكه جوانان را تحريك ميكنندو پس از صدور حكم اعدام آنان به راحتي خود را كنار ميكشند، شتر ديدي نديدي. آنان سبب اين جرم هستند كه به معناي دقيق كلمه اقوا از مباشر كه مرتكب جرم شده هستند. وقتي كه مدتي قبل از آن واقعه حمله به كتابفروشي مرغ آمين رخ داد و كسي بازداشت و مجازات نشد، اين تصور براي ديگران هم به وجود ميآيد كه در موارد ديگر هم اقدام كنند.
ـ در قضيه قتلهاي محفلي كرمان هم بايد از اين زاويه اقدام ميشد، به عبارت ديگر وجود مادهاي قانوني كه فرد رأساً بتواند به گمان مهدورالدم بودن ديگري او را بكشد و اگر خطا كرده بود حداكثر ديه بپردازد، بيش از عامل مستقيم جرم، در جرمزايي نقش دارد.
ـ هميشه شنيدهايد كه مأموران قلابي كسي را دستگير و به جايي ميبرند و يا او را ميكشند يا از او اخاذي ميكنند، و به نظر من در بسياري از موارد مردم باور ميكنند كه آنان قلابي نيستند و صدايشان هم در نميآيد و اعتراضي هم نميكنند و در نتيجه خبرش هم درج نميشود. اما ريشه اساسي اين اتفاق در اين است كه اگر مأموران غيرقلابي هم در بسياري از موارد همين طور عمل كنند و كسي را ياراي سوال كردن از آنان نباشد، و هر سوالي مبني بر ارايه كارت يا دستور مقامات قضايي و... بتواند به قيمت بدتر شدن وضع منجر شودطبعا چنین جرائمی رخ خواهد داد. خوب در جامعهاي كه امنيت در برابر مأمور واقعي وجود نداشته باشد، بهترين راه براي ارتكاب جرم كه كمترين خطر را داشته باشد، قرار دادن متقلبانه خود در مقام مأمور است. چنين مجرماني كه بر اثر اين كار ديگران را به زحمت مياندازند و خودشان هم به زندان ميروند و انگ ميخورند، آيا آنان قرباني جامعهاي نيستند كه به نام مأمور ميتوان هر اقدامي را كرد؟ كدام را بايد محكوم كرد؟ يكي يا هر دو را؟ اگر مجرم محكوم شود و به عامل اصلي قضيه توجه نشود، باز هم مجرمان ديگري توليد خواهد شد.
واقعه اخير سبزوار نيز از همين نوع است. بيش از آن كه تمام توان و توجه خود را معطوف به قاتل كنيم كه طبعاً بايد بخشي از اين توجه باشد، اما بايد توجه بيشتر را به زمينه هاي قانوني، فرهنگي و سياسي بروز اين نوع رفتارها معطوف نمود، و قاتل را نيز در كنار مقتول قرباني اين وضعيت نابهنجار دانست، گرچه به واسطه وجود حدي از عنصر اراده در رفتارش سزاوار سرزنش و مجازات است، اما نگاه انتقامگيرانه از او و امثال او صرفاً موجب پنهان شدن چهره كريه ناهنجاريهاي ساختاري جامعه ما خواهد شد. مبادا شعلهور شدن آتش انتقام، مانع ديدن ريشههاي واقعي جرم و جنايت شود.
Comments
آقای عبدی با سلام و خسته نباشید
من تازگی سایت شما را پیدا کرده ام مطالب واقعاً عالی است
در مورد مطلب بالا نظر خاصی ندارم ولی یک خواهش داشتم که اگر امکان دارد اجابت کنید
من نامه ای برای امروز را که جوابی به نامه آقای خاتمی بود خواندم با توجه به اینکه من در اوایل کار آقای خاتمی به ایشان اعتقاد زیادی داشتم و بعد مثل بقیه سرخورده شدم خیلی دوست دارم که آن قسمتهایی از نامه که سانسور شده برایم به آدرس بالا بفرستید تا بیشتر در این موارد روشن شوم. اگر این کار را بکنید ممنون خواهم شد
عبدی : آن مطالب چیزمهمی به اصل نامه نمی افزاید .شما به همان بسنده کنید.
Posted by: محمد مجیدی | November 24, 2006 02:19 PM
دقیقاٌ با نظرات جنابعالی موافقم.حتی اعدام عجولانه جنایتکارانی مثل خفاش شب هم مانند جارو کردن خاک زیر فرش است.
Posted by: ali | November 24, 2006 04:16 PM
نتیجه فرهنگ مرید و مرادی همین است. تا وقتی که افراد خاص (مرادها) در جامعه ما نقش نهادها را بازی می کنند و نهادهای مدرن اجتماعی مانند قانون در پیشگاه آنها پشیزی ارزش و کارکرد ندارد ، انتظار هرگونه تحول بیهوده است.
Posted by: Anonymous | November 24, 2006 04:23 PM
(البته شاید این نامه برای شما بی مسمی باشد چون واقعا نمیدانم شما میخواهید شرکت کنید یا نه فقط شنیده ام که میخواهید شرکت کنید..به هر حال میبخشید وشاید خواندنش بد نباشد)
عبدی : اگر خطابتان به من است که من شرکت نمی کنم .خطاب به دیگران را هم از طریق موثر به دستشان برسانید تا فکر نکنند ساخته من است.لذا بقیه مطلب حذف می شود.
Posted by: Anonymous | November 24, 2006 05:24 PM
با سلام
گره این مشکل تنها آن زمان گشوده خواهدشد که نوع نگاه ما به تمامی مسائل، اعم از اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و الی آخر بر مبنای عقلانیت هرچه بیشتر قرارگیرد. تا هنگامیکه ایستگاه عقلانیت اکثریت یک جامعه در پس و پشت مه انبوه اوهام و ابهام قراردارد، شاهد تکرار اینگونه حوادث خواهیم بود. امیدوار باید بود که نمک گندیده نشده باشد. تذکر آنکه مسئولیت همگانیست چه در موفقیت چه ناکامی.
با سپاس
Posted by: bijani | November 24, 2006 05:45 PM
اميدوارم که تحريک کنندگان احساسات منفی ساکت شوند.
جناب عبدی اگر ممکن است با توجه به محروميت فدراسيو ن فوتبال مقاله ای هم به فوتبال اختصاص دهيد و اصولا به اين بحث بپردازيد که تاکتيک های فوتبالی را می توانيم به جامعه بسط دهيم.
با تشکر-MU
عبدی : من به این موضوع علاقه ای ندارم و آشنا هم نیستم.
قبلا مقاله ای در باره فوتبال و سیاست تحت عنوان زنده باد فوتبال نوشتم که کافیست.آن مقاله در سایت هست.
Posted by: Amir | November 24, 2006 06:13 PM
سلام جناب عبدی: خسته نباشید در جواب یکی از پیامها گفتین که در انتخابات شوراها شرکت نمی کنید.که البته این حق شماست که برای شرکت کردن یا نکردن در انتخابات تصمیم بگیرید ولی می شه بگین که بدیل و هدفتون از این کار چیه؟آیا راه بهتری سراغ دارین؟آیا با شرکت نکردن مشکلی حل میشه؟البته ممکن شما هم دقیقا برعکس همین سوال را از من بپرسین یا خیلی راحت منو بپیچونین واز جواب دادن طفره برید که البته بازم اینم حق شماست که اصلا لازم ندونین این سوالات را جواب
.بدین
عبدی : اول، من اگر نخواهم جواب دهم خیلی راحت این را اعلام می کنم و منطقی نمی دانم که برای پاسخ ندادن به قول شما دیگران را بپیچانم!
دوم،در این مورد در مقاله سیاستهای انتخاباتی مطلوب پاسخ مفصل داده ام.
سوم،بزودی هم می کوشم که تحلیل عملیاتی تری از موضوع ارائه کنم.
Posted by: نوید | November 24, 2006 11:14 PM
salam : aghaye abdai tahlilhayetan besar khub va matin va roshanghar, soali dashtam shoam az naghad kardane khod aya harasi darid ya ?
عبدی : وظیفه شما نقد نمودن است هراس من و دیگران مهم نیست.اما مطمئن باشید نقد شما موجب امتنان من خواهد بود.
Posted by: kave | November 25, 2006 04:10 AM
هم مطالي كه نوشتيد هم آن مسائلي كه باعث ميشود عده اي از نبود عدالت در جامعه سخن بگويند؛مثلا هم جريان بيجه و هم جريان زهرا كاظمي را اگر يك كاسه كنيد و به دنبال عناصر مشترك باشيد به نظرم به نتايج جالبي برسيد و به ما هم بگوييد.مثلا تمايل به امحاي آثار، علاقه به تليغات مثبت در جوامع استبدادي ،و....
براي اينكه مطالب مستقلي را كه مي توان در يك پست قرار داد، گذاشتن در همين جا كافي است؟دو تا مطلب دارم كه نمي دانم به درد ميخورد يا نه؟
1.درباره دانشگاه علوم اسلامي رضوي:اولين مطلبي را كه از دوستان گذاشتيد درباره دانشگاه امام صادق بود كه در قياس با دانشگاه رضوي كمبريج يا هاروارد به حساب مي آيد.متاسفانه به دليل جو بسته آستان قدس اخبار اين دانشگاه به جايي درز نمي كند و نامه هاي سرگشاده دانشجويان(يعني تنها كاري كه از آنان بر مي آيذ)با اعمال سلطه آقايان از روي سايتها برداشته ميشود.
2.درباره محروميت فدراسيون فوتبال:از آنجا كه در جواب كامنت پيشين گفتيد علاقه اي نداريد لازم ميدانم كه بگويم ميتوان اين مساله را از جهات مديريتي و...هم بررسي كرد نه ضرورتا فوتبالي كه ربطي به علاقه ندارد رؤوس بعضي از مطالب اين مقاله كه در آن فدراسيون و سازمان ورزش را با شيوه مديريت دولت جديد بررسي كرده ام مي آورم:(بي اعتايي به استقلال فدراسيون از دولت=مقابله با ngoها و نهادهاي مستقل مثل كانون نويسندگان)،(نگاه منفي به گذشته در هر طرف مقايسه)،((به هم زدن نظم ساختار،تعطيلي يك ماهه ليگ و تعطيلي هاي دولت)،(روحيه مجيزگويي و اغراق درباره خود)،(قايل شدن حق ويژه ،در دولت كه از ديرباز بوده و تشديد هم شده ،در فدراسيون شركت دادن تيم فوتسال استقلال شش هفته بعد از شروع ليگ و بخشيذن محروميت دو تيم قدرتمند پايتخت)و...به نظرم مساله حساسي است كه ربطي به فوتبالي بودن ندارد در دو روز اخير سكوتي مطلق بر صداوسيما حاكم شده كه نشانگر حساسيت مورد است و اينكه با اين كار گويي نمونه مديريتي دولت اخير به زيرسوال رفته است.
در صورت مفيد بودن ارسال ميكنم.
با تشكر-عماد آشنا
Posted by: عماد آسنا | November 25, 2006 08:52 AM
سلام جناب عبدی عزیز.نتیجه فرهنگ عوامانه همین می شود.ما هنوز نهادهای مدنی را هم بر اساس میل افراد غیر مسئول پایه گذاری می کنیم.جامعه اگر مدنی باشد تصمیماتش هم باید از روی مدنیت و قانون باشد نه سنتهای قدیمی و بدون کارکرد در این زمانه.راهش هم این است که همه را در برابر قانون مجاب به قبول مسئولیت کنیم از مرشد گرفته تا شاگردان فرمانبری که بدون اندیشه مرتکب عملی می شوند.
Posted by: سفرنامه دور دنیا(حسن علیزاده) | November 25, 2006 11:19 AM
سلام آقای عبدی
از تحلیل های جامعه شناسانه شما ممنون .
صبح که داشتم به اداره می امدم یک پوستر بزرگ دیدم.................:
Posted by: ترانه کوثر | November 25, 2006 11:42 AM
جناب آقاي عبدي
در قسمت نظرات مطلبي كه در مورد حكم اعدام مرقوم كرده بوديد برايتان نظري ارسال كرده بودم كه به مصلحت وقت فقط چند كلمه از آنرا هنگام پاسخ به آن آورده بوديد كه در آن پاسخ ضمن وعده پرداختن به موضوع در آينده و بصورت همه جانبه پرسيده بوديد كه منظورم از دوستانتان چه كساني هستند خواستم در هامش همان مطلب برايتان اين پاسخ را بنويسم اما حس كردم ممكن است چون مطلب قديمي شده ممكن است آنرا دنبال نكنيد به هر حال حداقل از جنابعالي و عده ديگري از همفكرانتان و از آن جمله افراد ذيل..................
عبدی : از اسامی مذکور فقط با دو نفرشان در آن زمان رفاقت و مراوده داشته ام به شما اطمینان می دهم که پاسخ آنان هم شبیه من است.بقیه هم که همه شناخته شده هستند و طبعا از خودشان باید پرسید گرچه من جواب آنها را حدس می زنم.
ضمنا من همه کامنتها را می خوانم و ارتباطی به این ندارد که در ذیل کدام مطلب نوشته می شود.
Posted by: علي | November 25, 2006 05:09 PM
با عزض سلام ...
مدت ها بود که به دنبال اظهارنظری از طیف فکری غالب در جریان تسخیر سفارت بودم ولی به جز چند مطلب از آقای میردامادی و خانم ابتکار در این سال ها چیز خاصی ندیدم ...
البته نظرات متناقض دوستان دیگری هم بود که چندان راهگشا نبود ...
با دیدن مقاله شما که به قول خودتان تنها یک مقدمه بود بیشتر کنجکاو شدم بالاخص اینکه گفته اید مطالبی بسیار دیگری در این زمینه نوشته و یا گفته اید ...
به هر حال غرض من از زدن این حرف ها این است که به علت جذابیت دانستن نوع تحلیل شما در این باره خوشحال می شوم اگر منابعی از مطالب خود را که در نت قابل دسترسی باشد به من معرفی کنید و در صورت تمایل صحبتی در این خصوص با شما داشته باشم ...
به هر ترتیب چون دسترسی به شما فعلا برای من از طرق دیگر ممکن نیست امیدوارم پیشنهادم را در همین جا بپذیرید ...
از لطف شما سپاسگزارم ...
خدانگهدار
عبدی : متاسفانه در نت قابل دسترسی نیست زیرا اگر بود در سایت می گذاشتم این موارد عموما مصاحبه است که به قبل از سال 81 و زندان رفتنم بر می گردد.اگر توانستم آنها را به مرور و پس از یافتن تایپ و در سایت می گذارم.
اگر می دانستم که در ملاقات چه کمکی می توانم بنمایم همین جا جواب می دادم.
Posted by: نفیر | November 25, 2006 08:44 PM
با سلام و تشكر از نكته سنجي خوبتان
يك روي ديگر سكه هم اين است كه اصولا از چه ديدگاهي به قضيه نگاه مي كنند. يادم نمي رود چند سال پيش خواندم كه همسر توني بلر به علت اينكه بدون بليط سوار قطار شده بود جريمه شد. يا اينكه نخست وزير دانمارك در صف خريد بليط اپرا به كسي كه جلو زده بود اعتراض كرد ولي چون با بي اعتنايي او مواجه شده بود به دادگستري شكايت بد و نهايتا هم چون شاهدش اعضاي خانواده او بودند دادگاه به شكايت او تر تيب اثر نداد.
گمان نمي كنم كسي فكر كند كه بلر آنقدر احق و ناتوان باشد كه نتواند از مشكل كوچكي كه براي همسرش پيش مي آيد جلوگيري كند (كه همسرش هم قاضي است) اما نكته اين است كه آنها مي خواهند اعلام كنند كه شهروند قوي مي خواهند چرا كه قطعا در دراز مدت داشتن شهروند نيرومند به نفع جامعه است. بسياري از برخورد ها در جامعه ما ظاهرا براي نشان دادن اين است كه سيستم نه تنها شهروند قوي نمي خواهد بلكه شهر وند قوي خورد خواهد شد. اعلام اينكه اين كار به ضرر جامعه تمام مي شود براي كسي كه خود را جدا از جامعه مي خواند چندان سود مند نيست.
به نظر من عمق اين ايراد اساسي را بايد از آن جا در يافت كه حتي وقتي از بزرگوار صادقي همچون آقاي خاتمي سوال مي شود او مي گويد اگر تضادي بين منافع جامعه و نظام پيش بيايد او نظام را انتخاب مي كند. حال اگر كسي فكر كند يا اعلام نمايد كه راه عزت نظام از ذلت جامعه مي گذرد نتيجه همين است كه رفتار ها در جهت شكستن كوچكترين مقاومتي بسيج شود حتي اگر بدانند با از بين رفتن اين مقاومت نه تنها در برابر ما بلكه در برابر دشمنان نيز عكس العملي بروز نخواهد نمود.
Posted by: حميد | November 25, 2006 11:18 PM
عبدی جان سلام
1- مقاله شما کاملا مبتنی بر شناخت جامعه و تاثیرات اجتناب نا پذیر آن بر عملکرد تک تک انسان ها دارد که بحث نویی نمی باشد ولی عاملیت اختبار (صد در صد) گفته شده در متن با کمال تاسف همچنان دست آویزی برای خشونت طلبان می باشد.
2- در مقاله بحث سخنرانی یکی از مسولین در شهر اصفهان بیان شده است ، شاید این مساله تشابهی با مساله گروگان گیری دیپلمات ها داشته باشد به هر روی مردم ایران همچنان در این زمینه مشتاق شنیدن هستند ، ناگفته هایی که می تواند عنوان شود. در این باب توضیحات شما می تواند بیانگر حقایق باشد.
موفق باشید
Posted by: ایرج شهبازی دستجرده | November 26, 2006 03:17 PM
آقای عبدی،
نظر شما درست است ولی جامع نیست چرا که مجازات کردن جنایتکار وظیفه یک تشکیلات و بررسی ریشه های آن وظیفه دستگاهی دیگر است. در کشورهای توسعه یافته بعد از اینکه کلیه اطلاعات لازم برای مطالعات جامعه شناختی و حتی سیاسی دلایل وقوع جرم توسط بازجویان حرفه ای (نه شکنجه گر) بدست آمد، شخص جنایتکار مجازات میشود.
در مورد کشور ما با توجه باینکه اینگونه اعمال مورد تایید بخشی از جریانات تاثیر گذار در جامعه است، تحقیقات ریشه ای انجام نشده و جانی اگرشخصی مثل آشنای!!! آقای حجاریان باشد پس از چندی در شهری دورتر به خدمتی!!! دیگر مشغول و گرنه به اعدام یا زندان طولانی محکوم خواهد شد.
پس لااقل نگذاریم این واقعه با هزینه پایینی ماست مالی شود.
Posted by: طاها | November 29, 2006 06:46 AM
اکنون دیگر تحریک کنندگان نه تنها پس از وقوع چنین قتلهایی خود را کنار نمی کشند ، بلکه همه گونه حمایتی از قاتلان به عمل می آورند. -البته فعلا به صورت غیر رسمی-از تلاش برای کسب رضایت اولیای دم با تهدید و تطمیع گرفته تا حمایت قضایی ، دخالت در روند رسیدگی قضایی و... و اصولا اکنون ابزار در اختیار صاحبان همان تفکر تحریک کننده است که با دست و دلبازی تمام از ماده 226 و تبصره 2 ماده 295 قانون مجازات به نفع قاتلان استفاده می نمایند.شاهد این مدعا پرونده قتلهای محفلی کرمان است که دادگاه بدوی رسیدگی کننده استناد متهمان به مواد یاد شده را نپذیرفت ولی دیوان عالی کشور رای بدوی را با پذیرش دفاع متهمان بر مبنای مواد مذکور نقض نمود..
عبدی : البته در مورد کرمان نمی دانم که دقیقا چه حکمی صادر شد و نتیجه به کجا انجامید.
Posted by: محمود سالار | November 30, 2006 09:38 AM
جناب آقاي عبدي
باسلام
شايد از زاويه اي ديگر نيز بتوان به قضيه نگاه كرد .كه ّن خلا قانون و عدم اجراي قوانين توسط سازمانهاي ذيربط است. چقدر مجرم در رابطه با تجاوز به عنف و ربودن دختران و زنان و... دستگير شده اند و بسياري از آنها استاد و دندانپزشك و پزشك و.... بوده اند كه متاسفانه جامعه از مجازات آنها اطلاعي ندارد.خوب در اين شرايط بسياري از جوانها به اين نتيجه مي رسند كه بايد خودشان قوانين را اجراكنند.
عبدی : نتیجه هم همین می شود که در اجرای حکم یقه جوانان بی پناه گرفته می شود.
اگر چنین است چرا فوری قتل را محکوم می کنند و زیر بار مسئولیت آن نمی روند.؟
Posted by: Anonymous | November 30, 2006 09:57 AM
سلام
من در سبزوار درس میخوانم و در روز حادثه در این شهر بودم و خود به عینه دیدم که چگونه ان فرد به ان دانشجو حمله کرد و وی را مضروب ساخت این عمل وی از افکار افرادی چون ...... سرچشمه میگیرد وقتی انها چنین کوته فکر باشند از دیگر انی می خواهند عقده های خود را سر مردم خالی کنند چه انتظاریست
آه خاتمی قدر تو و هم فکرانت را ما مردم ندانستیم
Posted by: یه دوست مخلف خوشونت | November 30, 2006 02:17 PM
آقاى عبدى امروز فرمان قتل روزنامه نگاران آذربايجانى صادر شده است. در این مورد چه می توان گفت؟
عبدی : مشکلی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که اگر یک نفر هم در کشور دیگری حکمی را علیه یک ایرانی که در ایران مرتکب فعلی شده است را صادر کند آنگاه سنگ روی سنگ بند نمی شود.
یکی از مهمترین مبانی حقوق همیشه قراردادهای بین المللی است و این مساله در جهان امروز بسیار موثر است.این مورد را می توان در همه زمینه ها حتی حقوق اقلیتهای مذهبی یا مساله ارتداد و بسیاری از موارد دیگر لحاظ کرد.
مثلا اگر در ایران کشتن یک نفر از اهل کتاب موجب قصاص نشود و بر عکس آن موجب قصاص باشد آیا ما حاضریم عکس این قاعده را برای یک مسلمان یا ایرانی مسلمان در یک کشور غیر مسلمان بپذیریم؟یا طبق قانون موجود ما کشتن یک نفر بودائی یا هندو هیچ تبعات جزائی ندارد اگر هم اکنون دارد از موضع نظم اجتماعی است و خانواده مقتول حقی ندارند آیا ما هم می پذیریم که یک ایرانی هم در هند و چین چنین وضعی برایشان لحاظ شود؟ مسلما خیر. در این صورت چرا چیزی را که برای خود نمی پذیریم برای دیگران می پذیریم.
البته بحث فتوا و تقلید به گونه دیگری است که منظر بحث آن فرق می کند که ظاهرا مساله اخیر به فتوا بر می گردد.
Posted by: على | December 1, 2006 12:21 AM