خبر مهمي كه بازتاب نداشت
خبر افزوده شدن 9 در صد به قیمت کالا های وارداتی به دلیل نپذیرفتن lc های بانکهای ایرانی انگیزه نوشتن این مطلب است.
جامعه باز (به معناي آزاد) و نيمهباز و بسته به لحاظ رسانهاي چه تفاوتي با هم دارند؟ من ميكوشم كه يك معيار عملي و عيني در اين زمينه ارايه كنم. در اين سه جامعه دسترسي به اخبار مهم كه با سرنوشت جامعه و زندگي مردم ارتباط دارد به شكلهاي متفاوتي مطرح ميشود. در جامعه باز و آزاد، اين اخبار به مهمترین حالت ودر تيترها آورده ميشوند، در جامعه نيمهباز بايد در گوشه و كنار مطبوعات و حتي در داخل متنها (و نه تيتر آنها) كنكاش كرد و به اين اخبار دست يافت و طبعاً پيگيري خبري و تحليلي آنها هم در مطبوعات چندان محلي از اعراب ندارد، در جامعه بسته اين خبرها حتی در داخل متن هم پيدا نميشود يا به شكل قلب واقعيت شده در متنهاو تيترها قرار ميگيرد!
با اين مقدمه بهتر است به يك مورد خبري كه اين روزها در مطبوعات مشاهده شد بپردازيم. يكي از سردمداران اقتصادي مجلس در مصاحبه خود اطلاع داد كه مدتهاست بانكهاي غربي گشايش اعتبارات بانكهاي ايراني را نميپذيرند، و لذا بايد بانك ثالثي نيز آن را تأييد كند كه بانكهاي ثالث براي اين كار معمولاً 9 درصد هزينه دريافت ميكنند كه به منزله افزايش 9 درصدي در قيمت تمام شده كالاي وارداتي است و طبعاً اين افزايش قيمت به تورم داخلي نيز منجر خواهد شد.
اين واقعه يك بار ديگر در اوايل دهه هفتاد خورشيدي رخ داد كه آن زمان به دليل فقدان منابع و ذخاير ارزي بانك مركزي ايران بود كه كليه بانكهاي كشور دچار بياعتباري مفرط شدند و از اين حيث هزينههاي كلاني بر اقتصاد كشور تحميل شد. و ريشه آن نيز مواضع غلط اقتصادي و سياسي آن زمان بود، گرچه اكنون مشكل كمبود ذخاير ارزي نه تنها وجود ندارد كه بانك مركزي ايران ذخاير بسيار فراواني هم دارد، اما اين مانع مجدداً بروز كرده است.
جامعهاي كه در برابر افزايش قيمت تخممرغ حساسيت فراواني نشان ميدهد كه در هر حال قيمت بالا رفته نصيب توليدكننده داخلي و افزايش سرمايهگذاري و اشتغال ميشود، در مورد اين افزايش قيمت در واردات كه نصيب بانك خارجي و خروج منابع ارزي كشور و كاهش سرمايهگذاري و اشتغال و افزايش تورم در داخل ميشود، هيچ واكنشي نشان نميدهد. مردم عادي كه عليالقاعده توجهي به اهميت اين مسايل ندارند، اما چرا در سطوح بالاتر هم به موضوع پرداخته نميشود؟ به دو دليل.
يكي اين كه پرداختن به اين مسأله مهم مستلزم به نقد كشيده شدن سياستهاي اساسي است و طبعاً اجازه چنين كاري داده نميشود. دليل دوم هم اين است كه با وجود منابع عظيم درآمدهاي نفتي، به راحتي ميتوان افزايش 9 درصدي هزينهها را به بيگانگان پرداخت و آب از آب هم تكان نخورد و بدين وسيله نفت چون موارد ديگر به عنوان كِرِمي معجزهآسا كه براي پوشاندن چين و چروكهاي صورت پير سياستهاي جاري و جوان جلوه دادن آن بكار ميرود و تا وقتي كه چنين كرم جادويي وجود دارد، جامعه در خماري كامل خود باقي خواهد ماند.
Comments
با سلام
راستش نمي دانم منظورتان از درآمد هاي عظيم نفتي چيست. در سال ٢٠٠٠ بود كه در بي بي سي اعلام شد ماليات سالانه شركت ودافون هفتاد ميليارد پوند بوده است.
شايد مهمترين علت عدم واكنش به چنين اخباري اين باشد كه نمي شود با آن كاري كرد.
اگر بپذيريم كه روزانه چند ميليون بشكه نفت توسط امارات و قطر و ... از ميدان هاي مشترك نقتي با ايران استخراج و فروخته مي شود و قاعدتا بايد نيمي از آن متعلق به ما باشد ولي به علت پايبندي به برخي شعار ها از آن چشم پوشي شده است آنوقت مي پذيريم كه اين نه درصد خيلي هم مهم نيست.
عبدی : در آمدهای عظیم نفتی در برابر درآمدهای شرکتهای بزرگ چندان هم عظیم نیست اما در برابر اقتصاد ایران عظیم است.
Posted by: حميد | November 25, 2006 11:25 PM
سلام ! از دوران تولد دولت فخیمه مردم عزیز و دلبند اینقدر اخبار دسته اول روزانه و آنلاین شنیده اند که شاید منتظرند این خبر نیز مانند اخبار قبلی حکایت آن چوپان دورغگو باشد ! همه می دانیم که به اقرار دولت مردان ما در شرایط حساسی بسر می بریم وقتی خطیب نماز جمعه تهران به صراحت از بروز شیطنت های بین المللی ( جنگ ) علیه کشور سخن می راند . وقتی مردم در معرض بمباران اخبار و شعارهای بی پایه و بی اساس و غیر قابل تحقق قراردارند نباید توقع داشته باشیم که خبر مهم و کمر شکن افزوده شدن 9 در صد به قیمت کالا های وارداتی به دلیل نپذیرفتن ال سی های بانکهای ایرانی در جامع انعکاس مناسب را برای بروز حساسیت داشته باشد . آقای نویسنده ! دولت کریمه هنوز در گرمای کاذب انتخابات ریاست جمهوری و پیروزی بر حریف جوگیر است و تازمانیکه که از جو بیرون نجهد متاسفانه مشکلاتی مانند مشکلات فوق هرروز دامنگیر این مرز و بوم خواهد بود من برای دوستانم آنالیز آراء آقای رئیس جمهور را بارها مطرح کرده ام شاید طرح مجدد آن برای شرایط فعلی خالی از لطف نباشد . ببینید سه دسته و گروه به اقای رئیس جمهور با سه رویکرد مختلف رای دادند که من آنها را به شکل زیر دسته بندی می نمایم 1- آراء ثابت جناج راست سنتی (حدود 6 میلیون نفر) که هدف و افکارشان از اول انقلاب ثابت می باشد 2- گروه دوم از کینه آقای هاشمی به حریف رای دادند آقای هاشمی علی رغم خدمات ایثارگرانه ای که به کشور داشته است متاسفانه همواره حدود 5 میلیون رای منفی دارد هدف از رای مثبت این افراد به آقای رئیس جمهور در واقعه رای منفی به آقای هاشمی برای تسکین قسمتی از کینه شان به ایشان بود 3- حدود شش میلیون نفر از رای دهندگان به آقای رئیس جمهور دقیقا قشری از افراد جامعه بودند که هرگونه امید برای اعتلای اهداف جمهوری اسلامیرا به علت کینه توزیهای خواص با دولت های قبلی از دست داده بودند و در واقع در این مرحله با سیاست انتخاب متضاد کوشیده اند تا اهداف خود را محقق نمایند . و باید اذعان کنیم که متاسفانه گروه سوم از رای دهندگان به آقای رئیس جمهور فعلی دقیقا در نیل به اهداف خود موفق بوده اند و اگر حال و وضع جمهوری اسلامی اینجوری ادامه یابد متاسفانه باز باید گفت که گروه سوم از رای دهندگان حتی از اهداف زمانبندی شده خود به شدت پیشی گرفته اند و با سیاست های اقتصادی و اجتماعی و مدیریت و برنامه ریزی فعلی کشور در آستانه پیروزی هستند ! به امید آنکه دولت مردان فعلی زودتر به عقل و هوش آیند و از خطری خانمان سوز که شاید در کمین ملت ایران باشد ملت و کشور را رهایی دهند.
Posted by: نجفی | November 26, 2006 12:56 AM
سلام جناب عبدی عزیز.خودتان بخوبی به درد اشاره کرده اید.این بلای سیاه که باید نعمتمان میشد شده مایه نقمت و رنج.همچون فرزند ناخلفی که ارث پدری کلانی به وی رسیده فعلا مشغول عیش و عوامفریبی شده ایم.دیگران کاشتند و ما خوردیم...ما نکاریم . دیگران به !!!!!
Posted by: سفرنامه دور دنیا(حسن علیزاده) | November 26, 2006 01:10 AM
نوشته ايد: "حال قيمت بالا رفته نصيب توليدكننده داخلي و افزايش سرمايهگذاري و اشتغال ميشود". بنظرمن اين حرف درست نيست. اگر به اين راحتى بود كه تورم باعث بالا رفتن اشتغال مى شد. اگر توليد كننده تخم مرغ امروز محصولش را گرانتر بفروشد فردا بهمان نسبت مواد مورد نيازش را گران تامين خواهد كرد. مشكل اين است كه ميزان نقدينگى درجامعه بواسطه درآمدهاى نفتى بالاست واين دير يا زود باعث بالا رفتن قيمت ها خواهد شد. اين يك مشكل ساختارى درايران است و نسل ها با آن سردرگريبان خواهندبود.
عبدی : مخالف نظر شما نیستم بلکه فقط قصد مقایسه داشتم.
Posted by: رهگذر | November 26, 2006 01:30 AM
اين عحوزه ... را ديده و کدو را نديده.زمانه اي شده که سخن مولوی را هم بايد نقطه حين کرد.
Posted by: siamak farid | November 26, 2006 03:24 AM
در سفري كه به تازگي به عسلويه داشتيم با چند نفري از مديران پروژه فازهاي 15 و 16 كه اجراي آن با ترك تشريفات مناقصه به قرارگاه خاتم سپرده شد همراه بوديم. ايشان مي گفتند طرف هاي خارجي اصلا به سمت ما نمي آيند و با اينكه چندين مورد حتي مذاكره مستقيم كرده ايم و نماينده فرستاده ايم اما تاثيري ندارد و كسي پا پيش نمي گذارد. حالا شما به اين مسئله توجه كنيد كه هر فازهاي 15 و 16 قرار است روزانه 2 ميليارد فوت مكعب گاز را پالايش كنند يعني ماهي 60 ميليون دلار. ميدان گازي هم كه مشترك است و قطر منتظر نمي ماند كه آقایان يكي را راضي كنند. تضعيف شركت هاي واقعاً خصوصي را هم به اينها علاوه كنيد. الان قريب به هشت ماه هم از واگذاري زمين گذشته است. اين فاجعه نيست؟ كجا در موردش صحبت مي شود؟ چند نفر به آن فكر مي كنند؟ بگذاريد قيمت تخم مرغ تثبيت باشد...
Posted by: خسرو | November 26, 2006 08:44 AM
جناب عبدي
گرايش هاي مختلف علوم در جديدترين يافته هاي خود مهر تاييد به اين شعر ماندگار سعدي : توانا بود هر كه دانا بود ... زده اند . حاليه چگونه است در كشوري كه از سرمايه غني جامعه تحصيل كرده البته سرخورده و به ستوه آمده برخوردار است ، در عجبم كه چرا اين پتانسيل معرف توانايي آن نيست . شما مي دانيد ؟
ممنونم
Posted by: رضا | November 26, 2006 09:02 AM
شاید باور نکنید و به احتمال زیاد این کامنت را منعکس هم نحواهید کرد اما بد نیست بدانید به عنوان وارد کننده پلیمر های صنعتی هنگامیکه چندی پیش تمام ایمیل ها و فکس ها ی ارسالی به یکی از تولید گنندگان معتبر آلمانی بی پاسخ می ماند و برای پیگیری تماس تلفنی بر قرار کردم خانم منشی که ظاهرا منتظر هم بود با تعدادی الفاظ توهین آمیز که به اظهارات مشعشع یکی از مقامات در رد " هولوکاست " مربوط می شد ما را نوازش فرمودند و گوشی تلفن را قطع کرد !
همچنین روی آوردن به واردات گسترده ( از مواد اولیه تا کالای مصرفی) از چین و هند که در پیامد گسترش تحریم ها و مشکل تر شدن همکاری با اروپ شدت یافته ، در کوتاه مدت سود های سرشاری نصیب برخی از وارد کنندگان کرده و مصرف کنندگان را با مشکلات فراوانی در آتیه نزدیک روبرو می کند. ( فقط نداشتن استاندارد های بهداشتی در بسیاری از این کالا ها را در نظر داشته باشید که به واقع یک فاجعه است).
Posted by: مرتضی پاکدل | November 26, 2006 10:11 PM
آقاي عبدي نظر سنجي كن ...............
عبدی : از اظهار لطف شما ممنونم بقیه مطلب را شخصی تلقی کنیم.
Posted by: علي اصغر شفيعيان | November 27, 2006 12:08 AM
سه نکته جدی و شوخی :
- اول اینکه مالیات شرکت ودافن نمی تواند 70 میلیارد پوند باشد و احتمالا در این زمینه اشتباهی شده است. زیرا مثلا با احتساب 15 درصد مالیات بر در آمد، کل سود خالص شرکت باید 420 میلیارد پوند باشد که چنین رقمی منطقا درست نیست.
- دوم اینکه ملت می تواند آرام بخوابد که وزیر محترم بازرگانی با پشتوانه ای عظیم از دلارهای نفتی فرموده است اگر لازم باشد تخم مرغ وارد می کنیم!
- سوم اینکه تحلیل اقتصاد (و به طبع آن سیاست) ایران امری سهل و ممتنع است. دائی پیر و بی سواد من با وجه سهل آن می گوید " هر وقت خداوند لطف کرد و چاه های نفت ایران ته کشید، روز سعادت مردم ایران شروع شده است".
Posted by: Anonymous | November 27, 2006 11:43 AM
salam aghaye abdi,
man be onvane ye adame eghtesad khoonde arz mikonam aslan moshkel inha nystesh.
moshke ine ke ta vaghti nezame sarmaye dari(MARKET ECONOMY) dar Iran tavasote aghayan ba (TAGHVA ECONOMY) jayesh ro avaz kardebashad ke zaheran intor hast in moshkelati ke shoma minevisid ke alhagh ham khoob minevisid faghat zekre mosibat hast azizam na rahe hal.
rasti shoma be onvane yek kasi ke dar gerogan giri dekhalt dashtid hich vaght az khodetoon porsidi ke rasti:
WHAT WAS THE ACTUAL COSTS OF THAT ILLIGAL ACTION AGAINST SOME INNOCENT PEOPLE? PLEASE BE HONEST WITH YOU ATLEAST THIS TIME,
Your former freind but not any more freind who will live in Canada forever,
Mr. Abdi I hate any name related to IRAN I even hate my own history mostley due to the so called " Taghva Economy"
khosh bashid
Alireza Canada
Posted by: alireza | November 27, 2006 11:49 AM
خوب است هم از این زاویه به مسئله بانک پارسیان نگاه شود که حتی امثال این میان برها هم میتوانست به عنوان یک محلل مقطعی به داد دولت ایران برسد و گویی دولت چنان در سرازیری پوپولیسم فرو غلطیده که گرد و خاک ان چشم خودش را هم تیره و تار کرده است نمیدانم فیلم (حضور ) را که تلویزیون اخیرا پخش کرد دیدید؟ پیام این فیلم برای من این بود که که جامعه امریکا را نخبگان علمی و اقتصادی اداره میکنند و رییس جمهور و دولت و تلویزیون تنها یک نمایش و شو هستند حال انکه کشور ما بر عکس است !کلا سیاست خارجی و اقتصاد خارجی د ر کشورهایی مثل ما حیات خصوصی و ملک خصوصی است !لذا هیچگاه مردم نتوانسته اند از لایه ای نازک هم سر دراورند! تازه خانه پر تحلیل در ایران این جمله سخیف است که : کار کار انگلیساست.
Posted by: محمد حسین | November 27, 2006 12:26 PM
مطلب و مقايسه جالبي داشتيد آقاي عبدي.
Posted by: Anonymous | November 28, 2006 08:02 PM
بارها از بسياري از افراد كه از طبقات مختلف فكري بودند شنيده ام كه روند مذاكرات هسته اي و تاكتيك هاي به كار گرفته شده از سوي مقامات ايران را به نحوي ستايش مي كنند. استدلال اين افراد اين است كه ايران توانسته با زيركي ضمن خريد زمان براي ادامه فعاليت هاي هسته اي مانع يك توافق همه جانبه ميان كشورهاي قدرتمند دنيا شود. و در لحن سخنان اين اشخاص بعضا حالت غرور ملي و افتخار نيز احساس مي شود. حال انكه وقتي به اين واقعيت مسلم رجوع نماييم كه در ايران تمامي پروژه هاي عمراني كوچك و بزرگ، تمامي مناسبات اقتصادي بين المللي، سرمايه گذاري داخلي و فرار سرمايه ها به خارج، و بسياري ديگر از مسايل سياسي و فرهنگي پر هزينه نظير سانسور خبري و سركوب انديشمندان همگي به اين پروژه اتمي وابسته است، و در مقابل در كشورهايي كه به اصطلاح در اسارت زرنگي و تدبير مسولان ما گرفتار شده اند تمامي مناسبات اقتصادي و اجتماعي به صورت طبيعي در حال انجام است شايد بتوان گفت كه گذشت زمان به سود كيست؟
جالب اينجاست كه نمونه بارز كشوري كه زمان كافي را براي بدست آوردن يك بمب اتمي(مهمتر از غنی سازی) خريده است يعني كره شمالي در مقابل ماست. كشوري كه هواپيماي مناسب براي حمل كلاهك ندارد و سيستم ضد موشكي دشمنانش در اين سالها به قدري پيشرفت كرده كه مجالي براي به كار بردن اين دست اورد گرانبها برايش نمانده و به طور روز افزوني در منجلاب فقر، گرسنگي و انزوا فرو مي رود.
عبدی : مشکل اینجاست که تفاوت میان پیروزی خود و شکست دیگران قائل نیستیم.
ممکن است که دولت ایران در تقابل با طرف مقابل به نحوی عمل کند که طرف به اهدافش نرسد وشکست بخورد اما این را نمی توان لزوما پیروزی نامید باید بررسی کرد که آیا ما هم در رسیدن به اهداف خود موفق بوده ایم؟در واقع بسیاری از بازیها دارای جمع جبری منفی است یعنی هر دو طرف بازنده هستندو از این بازیها باید پرهیز کرد.
Posted by: موريس برتو | November 29, 2006 12:00 PM
جناب عبدی!
شما به این اشاره کردید که مردم به قیمت تخم مرغ واکنش نشان می دهند ولی به این افزایش نه درصدی کالاهای خارجی واکنشی ندارند. یا به عبارتی منابع اطلاع رسانی هم کمتر به این مساله عنایت دارند. این مساله ربطی به جامعه باز و نیمه باز یا بسته ندارد. بلکه به درک علمی مردم از مسائل پیرامون خود ربط دارد. مسلما مردم یک جامعه که درکشان از مسائل علم اقتصاد پایین است تنها به آن چه که مستقیما می توانند ببیند واکنش نشان می دهند. در مثال تخم مرغ و این نه درصد افزایش مسلما مردمی که مدام تخم مرغ مصرف می کنند راحت تر می توانند اثر بالا و پایین آمدن قیمت تخم مرغ را ببینند. به نظر من جناب عالی به جای اعلام این فرضیه که نوع جامعه از لحاظ باز و بسته بودن بر واکنششان در زمینه مسائل مختلف تاثیر می گذاردیاباعث می شود تا برخی مسائل را پررنگ تر و برخی را کمرنگ تر ببینند, می بایستی این فرض را در مقدمه می آوردید که نسبت درک علمی مردم از مسائل پیرامونی خود بر واکنششان تاثیر دارد. زبرا این فرضیه قابل دفاع تر هست.
عبدی : دوست عزیز من نگفتم که مردم به این مساله واکنش نشان دهند حرف شما درست است .آنجه که مهم است انعکاس مطلب در سطح رسانه ها و نخبگان است تا از این طریق مساله مردم شود .همانطور که مردم بطور مستقیم متوجه قیمت تخم مرغ می شوند در این مورد باید از طرق دیگر این حساسیتها را برانگیخت که در جامعه بسته این راه برای برخی از مسائل باز نیست.
Posted by: Anonymous | November 29, 2006 05:43 PM
با توجه به اینکه غالب بروزه های ملی ما به وسیله شرکتهای خارجی انجام میگیرد و به دلیل سیاست های نظام هزینه های تمام شده انها چندین برابر نرخ واقعیشان میباشد لذا به نظر من 9 در صد مذکور بسیار ناچیز است
Posted by: سیروس لطفی | November 30, 2006 02:07 PM
سلام بنده از كاركنان ارزي يكي از بانكها ميباشم. الان مدتهاست كه بانكهاي خارجي ازقبول lcهاي بانكهاي ايران خوداري ميكنند كه درواقع تحريم واردات به ايران آغازشده خدا بفريادمابيچارهها برسد آمين يارب العالمين البته تا زماني كه عزيزان ........ باشند ماراچه به اين حرفا
Posted by: حسين | November 30, 2006 10:09 PM