« تحليل شما چيست؟ | خانه | پاسخ یک خواننده به پرسشها(نگاه مهمان) »

مستطيل سبز داعيه‌ها را به چالش مي‌كشد

از وقتي كه استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي سرلوحه شعارهاي حكومت بود، بارها اين سه شعار و ميزان تحقق آنها و حتي درك نسبت به ماهيت و مفهوم هر جزء آنها با چالش‌ها و مجادلات لفظي و عملي مواجه شده است.

پی نوشت:
این مطلب بطور اشتباه منتشر شد و قرار بود "پابلیش نشده" در سایت باشد تا پس از پذیرش شرائط فیفا منتشر شود چون حدس می زنم که ایران برخلاف مساله هسته ای این شرائط را می پذیرد.اما الان که منتشر شد اشکالی ندارد.فقط این نکته را اضافه کنم که در چند روز باقیمانده اگر تیم ایران در قطر ببازد و ایران تسلیم نشود خواهند گفت که باخت برنامه ریزی شده بوده است تا بطور عادی از مسابقات حذف شود و نه به دلیل تحریم فیفا.

از وقتي كه استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي سرلوحه شعارهاي حكومت بود، بارها اين سه شعار و ميزان تحقق آنها و حتي درك نسبت به ماهيت و مفهوم هر جزء آنها با چالش‌ها و مجادلات لفظي و عملي مواجه شده است.
اما در این میان و بر خلاف شعار آزادی نسبت به استقلال و اسلاميت نظام با تعبير و تفسير رسمي از آنها، هميشه حساسيت فراواني ابراز، و هر دو موضوع چون خطوط قرمز و غيرقابل عبوري معرفي مي‌شده‌اند. اما ظاهراً اين بار مستطيل سبز فوتبال از اين خطوط قرمز عبور كرده و اين دو داعيه را با چالش جدي مواجه نموده است.
ابتدا بهتر است در مورد استقلال صحبت كنيم. وقتي تصميمات اخير فيفا مطرح شد، برخي از دست‌اندركاران امر آن را نوعي كاپيتولاسيون جديد و حتي بدتر از آن دانسته و در مقام رد پيشنهادها و تصميمات فيفا برآمدند، در واقع اين كه يك نهاد برون‌مرزي مثل فيفا براي حكومت ايران تعيين تكليف كند و حتي كميته‌اي را به منظور اصلاح سياست‌ها و تصميمات تشكيل دهد و دست سازمان دولتي تربيت‌بدني را از فدراسيون فوتبال كوتاه كند، در تعبير سنتي به درستی ناقض استقلال كشور است. اما متوليان امر در ايران بدون سر و صدا در حال پذيرفتن چنين دخالتي هستند، بدون اين كه اشاره ای به گفته قبلي خودشان درباره كاپيتولاسيون فيفا نمايند.
نقض استقلال معرف‌هاي متعددي دارد، يكي از آنها پذيرش از باب اكراه شديد است، كه در اين مورد خاص كاملاً چنين اكراهي مشهود است. اين موضوع كه ايران يا هر كشوري در خواست‌هاي خارج از مرزهاي خودش را در مواردي تأمين كند، لزوماً به معناي نقض استقلال نيست، بلكه در بسياري از موارد درخواست‌هاي بين‌المللي جنبه‌هاي تشويقي و در اكثر موارد واجد جنبه‌هاي پذيرفتني حتي با معيارهاي داخلي نيز هست و از خلال گفتگو و همكاري ،آن درخواست‌ها اجابت مي‌شوند، مثل لايحه پول‌شويي، اما اين مورد خاص كاملاً استثنا است و به صورت تهديد‌آميز و يك جانبه الزام‌آور و خارج از مذاكره و... اعمال شده و به اجرا درآمده است.
همان طور كه گفتم تصميم فيفا نقض مفهوم سنتي استقلال است، اما در مفهوم جديد استقلال، مرز ميان يك كشور و جهان خارج و نيز تصميم داخلي و بين‌المللي بيش از گذشته متداخل شده و امكان جداسازي داخل و خارج، استقلال و وابستگي، چون گذشته متصور نيست، به همين دليل عضويت در بسياري از نهادها و موسسات بين‌المللي و فرآيند جهاني شدن، موجب كم‌رنگ شدن مفهوم سنتي از استقلال شده است. اما چون تعبير رسمي موجود در ايران از استقلال همچنان بر مدار گذشته استواراست ،نقدحاضر صورت مي‌گيرد، اگر حكومت ایران پذيرش تصميم فيفا را نقض استقلال نمي‌داند، پس چرا در زمينه‌هاي ديگر چون الحاق به بسياري از پروتكل‌هاي بين‌المللي يا تصميمات و پيشنهادهاي ديگر نهادها و سازمان‌هاي بين‌المللي با استناد به اصل استقلال وقعي نمي‌گذارد؟
اما وجه اسلاميت موضوع با تعبير رسمي بيش از وجه استقلال با چالش مواجه شده است. مدتي قبل كه بحث حضور بانوان در ورزشگاه‌ها بود، حمله شديدي از جانب برخي از آقايان در مذمت اين تصميم و خلاف شرع دانستن آن آغاز شد، من همان موقع خواستم كه اين مطلب را بنويسم كه اگر رفتن خانم‌ها به ورزشگاه خلاف شرع است، رفتن آقايان هم در آن مكان خلاف شرع است، و تفاوت چنداني نمي‌كند، منظورم را توضيح بدهم. اصولاً با توجه به مفهوم كلاسيك از شرع بعيد است كه اصل فوتبال (و نه ورزش، بلكه فوتبال حرفه‌اي كه با ورزش به معناي اقدامی برای تامین سلامتی فرق مي‌كند و حتي در معناي حرفه‌اي بعضاً ضد سلامتي هم هست، مثل قضيه وزنه‌برداري و...) و تماشاي آن در شرع جايگاهي، حتي مباح داشته باشد، و اگر نگوييم حرام، حداقل مكروه است، اگر برحسب ويژگي‌هاي جوامع جديد،در خصوص این مساله اجتهادي صورت گيرد و تغيير نظري داده شود، قضيه فرق مي‌كند، و در اين صورت خيلي از موارد ديگر هم مثل حضور بانوان در ورزشگاه‌ها مشمول اين اجتهاد خواهند شد.‌ اما تا قبل از آن نمي‌توان وجهي شرعي و ديني براي اين برنامه‌ها قايل شد. به همين دليل است كه پس از انقلاب صفحات ورزشي در مطبوعات خيلي كمرنگ بود و روزنامه جمهوري اسلامي تا سال‌هاي متمادي اصولاً صفحه ورزشي نداشت، اما كم‌كم، روزنامه‌هاي ورزشي پيشتاز مطبوعات ايران از حيث تيراژ شده‌اند، و حتي نامزدهاي انتخابات از موضع اصول‌گرايي!!! براي رأي آوردن به شكل عجيبي پا به توپ مي‌شوند. و حتي همين آقايان بودند که براي اولين بار در مجلس چهارم دست به دامن فوتباليست‌ها و ورزشكاران شدند تا ليست آنان را تأييد كنند!! و كار به جايي رسيده كه در اين سال‌ها اكثر مسئولين پيام‌هاي شادباش و تبريك و... خود را قبل از مدال‌آوري ورزشكاران در مسابقات مختلف نوشته‌اند تا در صورت پيروزي اولين كسي باشند كه پيام دهند!! و آن قدر برنامه‌هاي تقدير و تشكر از سوي نهادهاي عادي و مذهبي براي تشكر و قدرداني از آقايان ورزشكاران مدال‌آور ترتيب داده و خودرو و سكه‌هاي مختلفي هديه مي‌شود كه همه از تعجب وا ‌مي‌مانند كه كجاست آن شعارها و اين رفتارها؟! ورزشكاران هم در اين ميان زرنگ شده‌اند، كافيست در مصاحبه خود يك كلمه اسلامي بگويند يا چيزي شبيه اين تا رضايت‌مندي آقايان جلب شود كه در اين مورد بيش از اين توضيح نمي‌دهم، شما مي‌دانيد و من هم.
شايد گفته شود اين تشويقات از باب اين است كه ورزشكاران براي كشور و ميهن افتخار مي‌آورند، البته من هم خوشحال مي‌شوم كه يك ايراني يا تيم ايران در مسابقه‌اي برنده مي‌شود، اما احساس سربلندي يا حقارت يك ملت ربطي به ورزشكاران و مدال‌آوري ندارد. فراموش نكنيم، كه آلمان شرقي سابق با جمعيتي حدود 20 ميليون نفر آن قدر در ورزش پيشرفت داشت كه هميشه از آلمان غربي و بسياري از كشورهاي غربي جلوتر بود، اما روزي كه فضا باز شد، اين مردم آن مدال‌ها را به پشت سر انداختند و هزاران هزار نفر با پاي پياده و سواره آلمان شرقي را براي رسيدن به آلمان غربي ترك كردند و از آن نظام سراسر موفق در ورزش اكنون اسمي باقي نمانده است.
اين را گفتم تا روشن شود كه چگونه برخي ساختارها براي جبران ضعف‌هاي مفرط خودشان دست به دامان ورزش مي‌شوند، حتي اگر هيچ اعتقاد مبنايي به ورزش به معناي جديد و حرفه‌اي آن نداشته باشند. در جامعه‌اي كه اهل فكر و نويسندگان و دانشجويان فعالش با انواع مشكلات مواجه هستند كه هيچ كدام از اين مشكلات نمي‌تواند مبناي قانوني و حتي شرعي داشته باشد، چگونه مي‌شود كه ورزشكارانش از انواع خدمات ويژه و غير ويژه برخوردار شوند؟ البته در كشورهاي ديگر هم ورزشكاران از چنين شرايطي بهره‌مند مي‌شوند، اما در آنجا گروه‌هاي ديگرش هم از آزادي عمل مناسب خود برخوردارند.
اين واقعيت كه ساختار موجود استقلال خود (مطابق با تعريف رسمي خود از استقلال ) و نیز نگرش سنتی خود نسبت به مذهب رادر موضوعي چون فوتبال مورد سوال قرار داد، معرف واقعيت‌هاي متعدد از ساختار است، در واقع تنها حكومتي كه با صداقت تمام خود را به عنوان حكومت ديني (با تعبير كلاسيك) معرفي كرد، طالبان بود، و هر گونه عدولي از آن تعبير كلاسيك از دين و شرع در امر حكومت‌داري يا بايد شامل تفسيري نوين از کلیت مفهوم دين در عصر جدیدو نقش آن در عرصه حكومت شود، يا اين كه آن را التقاطي دانسته كه برحسب مصلحت حكومت تصميم مي‌گيرد و دين صرفاً محملي موقتي براي اين بقاست.ضمنا حضور رئیس جمهور ایران را در افتتاحیه بازی های آسیائی هم از این منظر قابل فهم تر است،حضوری که اگر برای افراد قبلی رخ می داد امروز شاهدراهپیمائی روزانه هزاران کفن پوش در اطراف و اکناف کشور با فریادهای وااسلاما بودیم.

Comments

جناب عبدی
آقایان ابتدا تصور نمودندهمانگونه که در داخل می توانند هرگونه عزل و نصبی را اعمال نمایند و هیچ وقعی هم به مخالفتهای کارشناسانه نکنند ( نمونه های آن زیاد است ) این مورد هم می تواند در سازمان تربیت بدنی پیش رود اما چون سمبه را پرزور دیدند و از آنجا هم که نمی خواستند این کشش پرجاذبه ورزش با محرومیت به حربه ای علیه خودشان در آید دربست حرف های فیفا را قبول نمودند. استقلال برای بودن یا نبودن است نه مسائلی که جنبه تفنیی آن مدنظر باشد . خیلی برایم مهم است بدانم نظرم از دید شما درست است یا خیر؟

عبدی : یاد داشت دیگری فردا به موضوع مشابه تحت عنوان "در ایران جه خبر است؟ " می پردازد که همجهت نکته اول شماست.

با سلام
مطلب جالبی بود.
سیاستمداران بخصوص در ایام مبارزه برای کسب قدرت ، معمولاً در مورد اهداف خود کمتر سخن می گویند و بیشتر به اموری می پردازند و آنها را شعار خود قرار می دهند که ابزار کارآمدی برای کسب قدرت و حفظ آن باشند. به عبارت دیگر سیاستمداران شعارهایی که سر می دهند لزوماً بدنبال جامه عمل پوشاندنش نیستند و به محض به قدرت رسیدن ، شعارهایی که برای حفظ قدرت همچنان مؤثر است را با قوت و قدرت بیشتری ادامه داده و حتی آنرا خط قرمز خود تعریف می کنند و شعارهایی که برای تداوم قدرت مضرند را عمداً فراموش می کنند. شاید در مورد شعار استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی نیز حداقل در ارتباط با برخی از طرفداران آن شعارها که بر مصدر امور جمهوری اسلامی نشستند چنین رویکردی صادق باشد و آنها پس از پیروزی در مبارزه ، دو شعار استقلال و جمهوری مقید به دین اسلام را که پتانسیل خوبی برای پشتیباتی از تداوم حضور آنها در قدرت در جامعه ایران داشت را با قوت و قدرت بیشتری ادامه دادند و آن دو را خط قرمز حاکمیت تعریف کردند ولی شعار آزادی را که بیش از آنکه به درد تداوم قدرت بخورد به درد پایین کشیدن حکومتها می خورد فراموش کردند که هیچ ، بلکه در برابر کسی که در سال 76 این شعار را دوباره تکرار میکرد با تمام قوا ایستادند و هر کاری که می توانستند کردند تا او نتواند قدمی برای نهادینه کردن این امر در کشور بردارد(صرفنظر از نقاظ ضعف اساسی خود و اطرافیان این فرد). البته این دسته از افراد در مورد دو شعار دیگر نیز هر زمان که احساس کرده اند در خلاف جهت تداوم قدرت عمل میکنند عکس العمل نشان داده و درخلاف جهت آن دو عمل کرده اند که نمونه هایی مانند نوع برخورد با آقای منتظری ، چالشهای مربوط به موسیقی ، نوروز ، ورزش بانوان و... ، اعطای سخاوتمندانه امتیازات اقتصادی و سیاسی به روسیه در مورد انرژی هسته ای و درگیری های چچن ، اعطای برخی امتیازات به چین و تاحدودی کشورهای اروپایی و همین موضوع اختلاف با فیفا را در این زمینه می توان نام برد. البته بایدشکر کنند که فرض می کنیم شعارهای انقلاب 57 همین سه مورد بود و گرنه اگر سخنرانی امام در بهشت زهرا در 12 بهمن 57 را ملاک قرار دهیم که ارزیابی از اینی هم که هست بسیار حادتر خواهد شد.
درمورد موضوع تعلیق فوتبال ایران نیز دو مشکل عمده وجوددارد و گرنه زیر بار این کار هم نمیرفتند. یکی اینکه ، تا کنون شعار "تعیین رییس فدراسیون فوتبال حق مسلم ماست" داده نشده است و در نتیجه با توجه به اینکه مخالفت چندانی نیز در این زمینه از طرف مخالفان و عموم مردم ابراز نمی شود براحتی می توانند از کنار سؤال آقای عبدی بگذرند. دوم اینکه ، با توجه به سابقه عملکرد فیفا ، نمی توانند اتهاماتی نظیر دشمنی با ایران ، زوزگویی ، استکبار و غیره به آن بزنند(این سازمان حتی علی رغم فشار زیاد سیاسی در جام جهانی 2006 آلمان ، اجازه داد ایران در این مسابقات شرکت کند) ، هر چند در صدا و سیما تلاش زیادی میکنند که این موضوع را سیاسی جلوه دهند ولی چون سندی ندارند موفق نشدند این کار را به نتیجه مطلوب برسانند .
نکته ریز و مهمی که در این میان وجود دارد آن است که اگر این درخواست فیفا(استقلال فدراسیون فوتبال از دولت)اتفاق بیافتد و نهادینه شود در میان مدت و بلندمدت می تواند پتانسیل بسیار قابل توجهی را برای اصلاحات در ایران فراهم آورد.

سلام
یادت هست یه روز وقتی بچه تر بودم اومدم دفتر روزنامه سلام گفتم نقشه فلسطین نباید با اسم ا س ر ا ئ ی ل چا پ بشه حالا میگم نقشه اسرائیل نباید با اسم فلسطین اشغالی چاپ بشه
اصلا هردوش بمن چه
انقده منو گشنه نگه داشتین که میگم به درک هرچی با هرچی میخواد چاپ بشه
من پولم روی دستم مونده یه خونه نمیتونم بخرم
ببخشید پولم زیر پای شماها مونده یه لونه هم نمیتونم بخرم
نه تو دزدی نه پدرت اما هردوتاتون و من و پدرم داریم ................................ رای میدیم تا ما رو نابود کنن
اونا که میکنن پس بزار بدون رای ما بکنن
بچه بی سرپناه 35 ساله

عبدی :دوستانی که فکر می کنند با حمایت از مشارکت می توان افراد را پای صندوق آورد چگونه می توانند با این دوستمان صحبت کنند و او را دعوت به انتخابات نمایند.؟اوضاع در بعضی مواقع به گونه ای می شود که کوشش بیشتر برای تغییر آن امری بیهوده می نماید و جز به بدتر شدن اوضاع نمی انجامد.

این هم سوال بدی نیست که اگر می شود در ورزش به حرف زور سازمانهای بین المللی گوش کرد پس چرا در صحنه سیاست نمی شود چنین کاری کرد؟ آیا منافع کمتری برای کشور دارد؟

جناب عبدی گرامی سلامٌ علیکم
در مورد اینکه چرا حاکمیت دخالت فیفا در فوتبال ایران و آزاد کردن فدراسیون از چنبره‌ی دولت را می‌پذیرد و یا در شرف پذیرش آن است به نظرم باید به این نکته توجه داشت که با توجه به مطالبی که در ادامه‌ی مقاله هم خودتان به آن اشاره کرده‌اید بر‌می‌گردد به اهمّیتی که آحاد جامعه برای ورزش و به طور اخّص فوتبال قائلند. از همین منظر می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که حاکمیّت با عدم آشنایی، کم‌اهمیّتی و عدم تمایل آحاد جامعه برای مشارکت سیاسی و مدنی نیز آشناست و با خبر است عدم آگاهی جامعه نسبت به حقوق سیاسی خود و آگاه است از کم‌اهمیتی موضوع انتخابات برای آحاد جامعه. بدین ترتیب است که اگر توانایی دخالت در انتخابات برای تقلّب باشد، اگر امتیازاتی را برای کسانی در انتخابات ایجاد و از کسانی دریغ شود کک کسی هم نمی‌گزد و اعتراضی از جایی بلند نمی‌شود. حال اگر در چنین حالتی صدایی هم از نهادی بین‌المللی یا غیر دولتی داخلی در اعتراض به انتخابات بلند شود نه تنها توانایی اعمال تغییرات نخواهد داشت بلکه حتّی شنیده هم نخواهد شد. در حالیکه صدای فیفا در عرض چند روز شنیده‌می‌شود و بسیاری از حکومت‌گران را به تکاپو می‌اندازد. حالا سوال این است که برای ایجاد علاقه به مشارکت مدنی به نظرتان بهتر است مردم را به انواع مشارکت سیاسی دعوت نمود و یا بدون توجه به نوع نگرش و یا عدم نگرش مردم به مشارکت سیاسی فقط منتظر نشست و با ادعای عدم مشارکت آگاهانه خواستار فراهم آوردن انتخاباتی آزاد و مطلوب توسط حاکمیّت شد؟ من تصوّر می‌کنم قبل از آنکه بخواهیم تغییری در ماهیت انتخابات در جمهوری اسلامی ایجاد کنیم باید تغییری در ماهیت انتخابات در ذهن شهروندان ایجاد کنیم.
شاید بهترین راه برای این تغییر ذهنیت تشویق به مشارکت نباشد ولی مسلّماً عدم مشارکت راه بسیار بدتری است!!!

سلام این هم قابل تامل است
وبلاگ بسیار خوب و خواندنی است خوسحالم با آن اشنا شدم
حتی ورزش را هم سیاسی کرده اند !

عبدی : یک چیز را فراموش نکنیم در ایران همه چیز سیاسی است چون در هر زمینه ای دخالت می کند به امید روزی که اجزاء جامعه از سیطره سیاست خلاص شوند که این به نفع سیاست هم هست زیرا سیاست توان تحمل این همه بار را ندارد و دیر یا زود زیر سنگینی بار شانه خم می کند.

سلام
آقای عبدی ای کاش در مورد طالبان اینگونه نمی نوشتید.
همواره در حکومت های اصولگرا از اصولی برای خواسته هایشان استفاده می کنند که به آنها پایبند نیستند و این در مورد طالبان هم مصداق دارد.

عبدی : دولتی که صد در صد اصول خود را رعایت کند وجود خارجی ندارد چرا که اصول هم چندان تعیین پذیر نیستند.اما در مجموع طالبان کاملا با بقیه فرق داشت یک نمونه آن تخریب مجسمه های بامیان است که به لحاظ شرعی و دین سنتی تخریب آنها واجب بود گرجه آثار و تبعات آن زیاد بود.آنان مثل اینجا نیستند که برخی به نام اسلام از در دروازه هم داخل نمی شوند همزمان از سورخ سوزن هم رد می شوند.

با سلام و تشكر
اينكه مفهوم استقلال كشور ها در زمينه روابط بين المللي در حال تغيير است اگر به بطور كلي و عمومي قابل لمس است ما به لحاظ تئوري و استدلالي هنوز براي خيلي ها از جمله من جاي سوال دارد.
از يك طرف بايد گفت اصولا هر قرار دادي كه پذيرفته مي شود ، و حتي هر برنامه اي كه به تصويب مي رسد ناقض استقلال است! چرا كه در قرار داد ها و برنامه ها مي پذيريم كه بخشي از كار هائيكه طرف ها قبول دارند تصميم گيري در مورد آن حق مسلم ماست را بر اساس بخصوصي حل و فصل كنيم. حتي وقتي مي پذيريم كه مثلا برنامه هفتگي داشته باشيم يعني اينكه با وجود اينكه مي توانسته ايم روز شنبه هر كاري بكنيم اما حالا خود را مقيد مي نمائيم كه كار بخصوصي را انجام دهيم. اگر استقلال را به اين وسعت در نظر بگيريم بايد گفت شايد معدودي از مردم مثلا ديوانه ها و يا حكومتي مثل طالبان مستقل است چرا كه هيچ چيز و هيچكس نمي تواند روي تصميم آن ها تاثير بگذارد.
بديهي است اين ديدگاه در مورد استقلال و حاكميت ملي براي اكثر مردم غير قابل قبول است. استقلال زماني مفهوم پيدا مي كند كه تصميم گي ري ها در يك سيستم بر اساس در منافع در درون آن سيستم ( حالا چه درك درست و چه غلط) صورت گيرد. زماني فلان تصميم در كشور گرفته مي شد نه به دليل اينكه در يك تحليل فايده هزينه قابل قبول بود بلكه به اين دليل كه از فلان سفارت خانه اين را مي خواستند. اما زماني ديگر بر اساس درك كساني كه مجاز به تصميم گيري به جاي مردم شده اند( ولو درك ناقص وغلط) شايد همان تصميم گرفته شود ولي آن را نافي استقلال ندانيم.
به اين تعبير نبايد گفت مفهوم استقلال عوض شده ولي اين قابل قبول است كه آنچه زماني مصداق وابستگي و خط قرمز استقلال بود ديگر امروز آن مفهوم را ندارد.
وقتي پيوستن به سازمان تجارت جهاني را تقاضا مي كنيم قدر مسلم اين است كه حكومت پذيرفته است كه از آنچه قبلا بطور كامل در حيطه اختيازات آن بود چشم بپوشد چرا كه آن را بر مبناي نفع عمومي سبك و سنگين كرده است. پيوست به هر يك از ديگر سازمان ها همچون فيفا و برخي كنوانسيون ها نيز همين وضعيت را دارد. نپيوستن
به برخي از آنها يز اگر بر اساس تحليل هزينه و فايده باشد( ولو تحليلي كه به نظر ما اشتباه است) مشمول همين حكم مي شود.
شايد بتوان گفت اشكال در اين باشد كه تابوئی تحت نام استقلال و تماميت ارضي و احكام داراي قدرت وتويي شمرده شده و سپس در مواردي به استناد آن تحليل هزينه فايده بي اثر مي گردد و زماني ديگر اين تابو فراموش مي شود. مثلا در خصوص پيوستن و يا نپيوستن به سازمان خلع سلاح هسته اي استدلال هايي مي شود كه در مورد پيوستن و يا نپيوست به فيفا خير در اينصورت است نتيجه گيري قابل قبول اين خواهد بود كه اعتقاد به استدلال هاي مزبور در حكومت وجود نداشته و صرفا براي مغلطه و ايجاد جو عمومي طرح گرديده اند.

آن چه که تجربه نشان داده است دفاع یا مخالفت با هر گونه شعاری در ایران بیشتر برای فرو کردن خار به چشم رقیب سیاسی بوده است تا اعتقاد به آن. البته ممکن است معدودی به آن شعارها نیز ذره اعتقادی داشته باشند.
کافی است که از ابتدای انقلاب شعارها و رفتار هر گروه و جناح بر اساس میزان قدرتی که داشته است و در موقعیتهای گوناگون مورد توجه قرار داد.
همین که چرا بعضی به قولی چپی شدند و چرا بعضی راستی خود یک نکته دیگر است. این دسته بندیها بیشتر به علت رفاقتها و موقعیتها صورت گرفت. کم کم رنگ رقابت بسیار شدید شد تا جایی که به کینه ورزی رسید.
کم کم راستی ها دست به جذب مقامات عالی مذهبی زدند و چپی ها دست به جذب روشنفکران. در حالی که به نظر من آن ریشه و بن نظر و اعتقاد همه یکی است. راستی ها برای راضی نگه داشتن تکیه گاههای خود بسیار بر اسلامیت و چپیها به جمهوریت تکیه کردند. و در این وسط دودش همیشه به چشم مردم رفته است. آن چه که باعث سرمستی هواداران راستی ها است همان خشکی و غیر منعطف بودن بسیار است و از طرفی طرفداران چپی ها سرمست از نشان دادن تیپی مدرن هستند.
آن چه که مسلما در مساله انرژی هسته ای مطرح است یک رقابت شدید با گروه قبلی است. تا بگویند شماها بی عرضه بودید. اصلا بحث حق مسلم یا غیر مسلم نیست.
اما این مستطیل سبز چون حساسیت جناحی چندانی را در بر نداشت مهم نیست که استقلال در فوتبال حق غیر مسلم باشد.

با سلام
متشکر که به اين مسئله پرداختيد.قبلا گفتيد علاقه ای نداريد ولی من با مقاله ای که از شما در روزنامه مرحوم شرق خوانده بودم متوجه شدم که فوتبال هم از تخصص های شما است.
خلاصه اينکه دوست عزيز عباس عبدی را نبايد دست کم گرفت.
MU

سلام آقای عبدی
یادم میاد در روزنامه جامعه یک روحانی به نام سعید زاده یه مقاله نوشت و در اون تا کید کرد که اگر ما بخواهیم دققا طبق چیزی که در حوزه ها و احادیث داریم عمل کنیم چیزی در حد طالبان خواهیم بود. و بعد هم یکسری استنتاج کرده بود.
البته به خاطر همین مقاله هم افتاد زندان.

عبدی : خوب شاید به دلیل این که طالبان از غیر شیعه و در آن زمان ضد ارزش بود چنین برخوردی شده اما اگر بر اساس فتاوای سنتی عمل شود قضیه با آنچه که امروز است زمین تا آسمان فرق خواهد کرد به همین دلیل بسیاری از کسانی که دیدگاههای جدید اسلامی دارند به همین وضعیت اشاره می کنند و آن را موید ادعای خود مبنی بر ضرورت نگاه جدید به کلیت دین می دانند.

بهتر است به قضیه اینطور نگاه کنیم که در شرایط امروز جهان وبرای حضور در جامعه جهانی و بهره مندی از امکانات دنیای خارج مجبور به پذیرش مواردی هستیم که با عقلانیت ما سازگار نیست این شاید بنحوی اثبات اشتباهات
ما در فهم نهاد های بین المللی باشد امروز ورزش وبخصوص فوتبال به صنعتی سود اور تبدیل شده و هرکس که میخواهد از مزایای جهانی ان بهره ببرد باید شرایط انرا بپذیرد در غیر این صورت باید به انزوا تن دهد اقای عبدی شرایط جهانی کم کم خیلی از امور را دیکته خواهد کرد عضویت در سازمان تجارت حهانی که لازمه حیات کشورها خواهد شد خیلی از اموری که مردم برای دست یابی به ان هزینه بسیار می پردازند بزودی از سوی این نهاد ها بما تحمیل خواهد شد این همان جبر دهکده جهانی
است که به تمام حکومتها دیکته خواهد شد