« نامه به آقای رئیس جمهور(از نگاه مهمان) | خانه | انتخابات و مقبولیت نظام(از نگاه مهمان) »

پس از انتخابات (كليات)

همان طور كه قبلاً هم گفتم، درباره نتايج انتخابات اخير نيز چند يادداشت تقديم خواهم كرد، در اين يادداشت‌ها ابتدا به چند نكته کلی و اصولي در ارزيابي اشاره مي‌كنم، سپس به انتخابات خبرگان و پس از آن به شوراها خواهم پرداخت. متأسفانه دستيابي به اطلاعات برخلاف دوره‌هاي قبل بسيار سخت شده است و اطلاعات كافي در سايت وزارت كشور ارايه نمي‌شود، و مطبوعات هم آنقدر سرگرم تحليل جاري انتخابات هستند كه فرصت پرداختن به آمار و ارقام را ندارند. اگر دوستان بتوانند آمار و ارقام تعداد واجدين حق رأي، شركت‌كنندگان را در شوراهاي اول و دوم و سوم برحسب مراكز استان در اختيار بگذارند، از آنها ممنون خواهم شد.

1ـ اولين نكته‌اي كه لازم است همه ما به آن توجه كنيم مرز ميان تحليل تبليغي ـ سياسي با تحليل عيني ـ علمي است. پس از هر انتخاباتي سياستمداران طرف‌هاي انتخابات فارغ از عينيت انتخابات تحليل‌هايي را بر نتايج بار كرده و انتشار مي‌دهند. اين مسأله نه تنها اشكال ندارد، بلكه طبيعي هم هست. هر گروهي مي‌خواهد برداشت‌ها و استنباط‌هاي خود را بر نتايج بار كند، از بار شكست خود كم نمايد يا بر بُرد پيروزي خود بيافزايد. البته چنين كاري در محدوده خاصي امكان‌پذيراست، و نمي‌توان شكست قطعي را پيروزي مسلم معرفي كرد و برعكس. فقط ابلهان چنين مي‌كنند. ولي در محدوده معيني اين كار شدني است. اما نكته مهم اين است كه سياستمداران نبايد خود نيز فريب گفته‌هاي غيرواقعي خود را بخورند،گفته هائی كه فقط براي رجزخواني عليه طرف مقابل است.آنان در خلوت گروه خويش بايد منصفانه و علمي نظريه‌پردازي كنند و كاملاً واقع‌گرايانه و حتي تا حدودي هم با احتياط و حزم و دورانديشي به نتايج انتخابات نگاه كنند. خلاصه مثل قضيه ملانصرالدين نشوند كه رفت نانوايي ديد صف آن خيلي شلوغ است و نان به او نمي‌رسد، بنابراين اعلام كرد كه در كوچه بالايي آش نذري مي‌دهند، همه مردم به هواي آش، صف را رها كردند و رفتند، و ملا خوشحال از خلوتي صف به يك باره فكر كرد نكند آش بدهند كه خودش هم به دنبال جماعت روان شد!!
بنابراين در اين مقام با تحليل‌هاي سياسي جاري در مطبوعات مخالف نيستم و به عنوان نمونه مي‌توان نتايج تهران را چماقي عظيم عليه دولت كرد و اين كه اين رأي «نه بزرگ» به دولت است. يا اين كه مردم خواهان اصلاحات هستند يا مثلاً از موضع كارگزاران گفت كه رأي اول هاشمي تحولي عظيم در گرايش به سوي ميانه‌روي و طرد تندروي است و هكذا... در عين حالکه با ارائه این نوع تحلیلها مخالف نیستم اما تحليل موجود در اين سايت تبليغي ـ سياسي نيست، بلكه مي‌كوشم كه تحليل عيني ارايه كنم.
2ـ شايد براي شما هم اين سوال پيش آيد كه آيا ممكن است در يك انتخابات با نتيجه واحد و مشخص، همه طرف‌هاي درگير خود را پيروز معرفي كنند؟ يا برعكس طرف‌هاي قضيه همه شكست بخورند؟ به نظر من پاسخ مثبت است، اگرچه به طور طبيعي در اكثر موارد، يك طرف پيروز و يك طرف شكست خورده محسوب مي‌شود، اما كي هر دو طرف پيروز يا شكست خورده هستند؟
شكست و پيروزي واجد دو وجه نسبي و مطلق هستند و تفاوت ميان اين دو وجه است كه حالات مختلفي را به وجود مي‌آورد. فرض كنيم، دو تيم فوتبال A و B در مسابقات جام‌جهاني شركت مي‌كنند، تيم A از ابتدا با هدف اول شدن وارد مسابقه مي‌شود و تيم B با هدف كسب نتايج قابل قبول در مرحله مقدماتي، حتي اگر حذف شود.
اما در مسابقات ،تيم A موفق به تحقق هدف خودنمي‌شود و رتبه چهارم را به دست مي‌آورد، و تيم B از گروه خود صعود مي‌كند و در مرحله بعد حذف مي‌شود. گرچه به لحاظ رتبه، تيم A خيلي بالاتر از تيم B است و به لحاظ عيني برتر محسوب مي‌شود، اما طرفداران و اعضاي تيم A احساس شكست و تيم B احساس پيروزي مي‌كنند.
در حوزه سياست هم اين مسأله واجد اهميت است. من قبلاً در خصوص جنگ اخير ميان اسراييل و حزب‌الله نوشتم كه اسراييلي‌ها به لحاظ ذهني شكست خورده محسوب مي‌شوند، چرا كه اهداف بزرگي را تعريف كردند كه به آنها نرسيدند، يا در خصوص جنگ ايران و عراق هر دو طرف به دليل نرسيدن به اهدافشان پيروز محسوب نشدند. آن دسته از گروه‌هاي سياسي که با هدف بسيج نيروهاي خودشان و تخريب روحيه طرف مقابل اهداف بزرگي را نشانه مي‌روند، هميشه با اين خطر مواجه هستند كه به اهدافشان نرسند و جناح مغلوب معرفي شوند، در حالي كه به لحاظ عيني، چندان هم وضع بدي نداشته باشند (و برعكس).
همين شرايط است كه موجب مي‌شود تفاسير متعددي از واقعيت ارايه شود، اما اين بدان معنا نيست كه هر تفسيري را مي‌توان بر واقعيات بار كرد. مربي‌اي كه تيم خود را براي كسب مقام اولي تشكيل داده، نمي‌تواند در پايان كار كه پنجم شد، با استناد به اين كه بالاتر از 11 تيم ديگر است، خود را موفق بداند، و در مقابل مربي‌اي هم كه از ابتدا گفته مي‌شود تيم او به يك رده پايين سقوط مي‌كند، و در پايان فصل مثلاً دهم مي‌شود را نمي‌توان به دليل بالاتر بودن 9 تيم ديگر او را شكست خورده تلقي و سرزنش كرد. پس اگر كسي با حفظ رتبه دهم سرود پيروزي سر دهد، به معناي آن است كه از ابتدا انتظار سقوط را داشته است.
3ـ مسأله بسيار مهم ديگر در تحليل انتخابات عدم انطباق ميان ذهنيت رأي‌دهنده با نتيجه انتخابات است، كه كليدي‌ترين مسأله در تحليل انتخابات ايران است. من و شما به عنوان افراد آشنا با مسايل سياسي مي‌دانيم كه آقاي A مخالف سياست‌هاي جاري حكومت است. اگر مردم به آقاي A رأي دادند، چه نتيجه‌اي مي‌توان گرفت؟ آيا مي‌توان گفت مردم به A رأي دادند و چون A مخالف سياست‌هاي جاري است، پس مردم به سياست‌هاي جاري «نه» گفته‌اند؟ اين گزاره فقط به شرطي صحيح است كه يك گزاره ديگر هم در آن لحاظ شود، بدين صورت كه، A مخالف سياست‌هاي جاري است، مردم هم مي‌دانند كه A مخالف سياست‌هاي جاري است، و او را انتخاب كرده‌اند تا اين مخالفت را به اجرا بگذارد، پس مردم مخالف سياست‌هاي جاري هستند. اگر كسي نتوانسته ، گزاره مخالفت A را با سياست‌هاي جاري در سطح سياسي به يك جريان تبديل كرده باشد، مطلقاً نمي‌توان نتيجه گرفت كه مردم A را به دليل مخالفتش (يا موافقتش) با سياست‌هاي جاري برگزيده‌اند.
فرض كنيم A مخالف و B موافق سياست‌هاي جاري است و با يكديگر هم تنش دارند، اگر مردم آنان را به دليل اين ويژگي (مخالفت يا موافقت) انتخاب كنند، منطقاً مي‌بايست افرادي كه به A رأي مي‌دهند به B ندهند و برعكس، اما اگر مردم هر دو را انتخاب كنند، و در يك ليست نامشان را بنويسند، در اين صورت بايد نتيجه گرفت كه از نگاه آنان ويژگي ديگري وجود دارد كه نزد هر دوي آنان مشترك است و به واسطه آن به اين دو نفر رأي داده‌اند و اين ربطي به مخالفت يا موافقت آنان ندارد.
البته با انتخاب A مي‌توانيم نتيجه بگيريم كه فردي مخالف با سياست‌هاي جاري انتخاب شده است، و اين نتيجه درستي است، اما اين نتيجه كه مردم هم مخالف اين سياست‌ها هستند، فريب‌دهنده است، اگرچه آن را به لحاظ سياسي و تبليغي بتوان بيان كرد. اما نبايد با اين باور و اعتقاد خود را فريب داد.
ممكن است پرسيده شود كه چه موقع اين شكاف ميان عينيت ملموس با ذهنيت مردم رخ مي‌دهد؟ يك انتخابات ايده‌آل آن است كه هيچ شكافي ميان اين دو نباشد (البته اين شرط لازم است و نه كافي). به عبارت ديگر مسأله افراد نسبت به مضمون انتخابات در حاشيه قرار گيرد، مسأله اصلي جهت‌گيري‌هاي و سياست‌ها باشد، و مردم برحسب نزديكي و دوري خود به اين سياست‌ها، دنبال يافتن مصاديق آن باشند. در چنين انتخاباتي نام‌ها و چهره‌ها در حاشيه مضامين و مفاهيم قرار مي‌گيرند. انتخاباتي كه پيش درآمد آن مبارزه سياسي نباشد، و جامعه نداند كه مضمون مورد ادعای طرف‌هاي انتخابات چيست و درباره چه چيزي با يكديگر چالش دارند، منجر به شكاف عميق ميان دو وجه عينيت نتايج و ذهنيت رأي‌دهندگان مي‌شود. اين معضل در هر دو انتخابات خبرگان و شوراها مشهود است كه با دلايل كافي آن را توضيح خواهم داد. به همين دليل معتقدم كه نتايج عيني اين انتخابات هر چه باشد نمي‌توان آن را به ذهنيت مردم نيز تعميم داد. به دليل آن كه مبارزه ای سياسي در سطح توده مردم و جامعه وجود نداشت يا اگر هم بود در سطح روزنامه‌ها و كنشگران احزاب و گروه‌ها و فارغ از متن جامعه بود، درك مردم از ليست احزاب و گروه‌ها و افراد الزاماً آن چيزي نيست كه كنشگران سياسي از افراد انتخاب شده دارند. و هر گونه باور به تعميم اين نتايج به آن ذهنيت موجب گمراهي از درك واقعيت اجتماعي خواهد شد و تعميم‌دهنده را به بيراهه مي‌كشاند.

Comments

اولین بار که به سن قانونی رای دادن رسیدم انتخابات اول شوراها بود و با ذوق و شوق به نامزدهای جبهه مشارکت رای دادم و وقتی نتیجه انتخابات را دیدم به هوش سیاسی خودم امیدوار شدم.اما وقتی طی سالهای بعد بی لیاقتی و جنگ وجدلهای بچه گانه آنها را دیدم از انتخاب خودم پشیمان شدم.دومین بار انتخابات مجلس ششم بود که نه تنها خودم بلکه چند نفر دیگر را هم مجاب کردم که به لیست جبهه مشارکت و روزنامه نگاران دوم خرداد رای دهند.اما وقتی شورای نگهبان آن بلا را سر رای مردم آورد و مدت زیادی آرا را به امان خدا رها کرد و بعد تعداد زیادی از آنها را باطل و آدمها پس و پیش شدند گفتم نامردم اگر دوباره رای بدهم.تنفر من از رایم با عملکرد منتخبین از همان اولین گام مجلس ششم بیشتر شد.اما در انتخابات دور دوم آقای خاتمی با اینکه تا ساعت 6و7بعد از ظهر مقاومت کردم اما باز عهد شکنی کردم و به ایشان رای دادم.شاید چون دائم یاد گریه صادقانه ایشان میافتادم یا هنوز(بر عکس الآن)آقای حجاریان یکی از رفرنسهای من بود که مردم را به شرکت تشویق کرده بود.و باز با دیدن عملکرد ایشان در چهار سال پایانی پشیمانی. در دور دوم انتخابات شوراها علیرغم نامزدی تاجزاده مرد و مردانه پای قولم ایستادم.در انتخابات ریاست جمهوری دوم متاسفانه دوباره جوگیر شدم و تحت تاثیر تبلیغات پوپولیستی طرفداران دکتر معین به ایشان رای دادم.هرچند در دور دوم رای ندادم و فقط ناظر کسانی بودم که هرکدام از ترس یک طرف به طرف مقابل رای می دادند.با اینهمه در انتخابات اخیر باز هم یکی دو روز مانده به انتخابات تصمیم گرفتم به نامزدهای اصلاح طلبان رای دهم تا از دل شورای شهر جدید یک شاهکار دیگر تقدیممان نشود(توبه کردم که دگر می نخورم..........به جز امشب وفردا شب و شب های دگر).و حالا که می بینم رای هایمان را مثل زباله این طرف و آن طرف میکنند باز پشیمانی.اما این تو بمیری دیگر از آن تو بمیری ها نیست.خواهش می کنم از قالب یک تحلیل گر سیاسی خارج شوید و از نگاه یک جامعه شناس مشکل جامعه ای با چنین آدمهایی را ریشه یابی کند.شاید درستش این باشد که هر رای دهنده برای خودش یک جور مرامنامه و اساسنامه داشته باشد تا براساس آن عمل کند.اما این خیلی تخیلی است.اولا وقتی احزاب ما با آن همه آدم و ادعا اینقدر سردرگم هستند از آدمهای غیرسیاسی که غالب وقتشان صرف امور روزمره می شود چه انتظاری می توان داشت.ثانیا در صورت وجود چنین افرادی با وجود خیل رایهای سرگردان و بی هدف انها نخواهند توانست تاثیری روی نتایج نهایی بگذارند.

با سلام

بی شک این تلاش شما جناب عبدی و دوستان منتقد اصلاح طلبان در راستای گوشزد کردن نقاط ضعف و کاستی های دوستان است. زیرا همه می دانیم اصلاحات آخرین راه حل پیش رو برای گذار از این دوران است. دوستان نیز هرچند همه نه ولی «در خانه هنوز کسی هست» به همین خاطر است که اصلاً چنین گفتمانی حتی در سطح پایین تر نیز با مدعیان اصولگرایی محلی از اعراب ندارد. حال بماند که برخود مدعیان اصلاح طلبی با این گفتمان نه تحلیلی که تخریبی است!

واما نظر حقیر

نتایج این انتخابات هرچند مایه دلخوشی نسبی اصلاح طلبان شد ولی جناح حاکم نقشی بسیار زیرکانه در قضیه بازی کردند.
به ظاهر طرفداران دولت نصیبی نبردند. ولی آنچه مهم است و شاید در ته دل به آن راضی تر ند و به آن هم اظهار کردند؛ پیروزی اصولگرایان عملگراست. آنچه که این دسته از راستگرایان (یاران و خود قالیباف) علاوه بر اطاعت محض طرفداران دولت از حاکمیت دارند «کارآیی» و «عملگرایی» است. احمدی نژاد هرچند مورد الطاف و حمایت ست؛ لیکن همه می دانند این عوام گرایی خیلی زود موجب سرخوردگی و رویگردانی مردمی خواهد شد که در کلاف سردرگم مشکلات اقتصادی و اجتماعی (که نمونه کامل آن محیط شهری تهران است) گرفتار و درمانده اند. نتیجه این سرخوردگی نیز دلخوری و نارضایتی از کل سیستم خواهد بود که طبعاً چنین چیزی را نمی خواهند!

در این میان اصلاح طلبان که با تلاش و با حملات شدید به تحریمیان بخشی از آرای غایب را به صحنه آوردند؛ از اصل قضیه غافل هستند. آنها ممکن است به این نتیجه خوشحال باشند ولی به نظر می رسد بازنده اصلی باشند و راه برای شکست های بعدیشان مشخص شد. جناح راست و حاکم با رفتارهای «غیر اخلاقی» بخوانید تقلب یاران دولت را اولا ًاز ذیل به صدر (میانه) آوردند و از روز اول به تدریج تعداد اصلاح طلبان را کمتر و کمتر کردند. این امر به مردم پیامهای روشن و شفافی ارسال خواهد کرد: «آنهایی که شما را به میدان کشیدند قدرت حفاظت از آرای شما را ندارند». سر وصدای و سخنان آنها همچون خاتمی و کروبی را از شنبه تا دیروز ببینید. با این کار آخرین میخ ها را نیز به تابوت اصلاح طلبان و نه اصلاحات می کوبند. دوماً مردم را سرخورده از حضور گسترده و نا امید از تغییرات می کنند. غیبت مردم نیز «نهایت آمال» آنان است زیرا که ضامن پیروزی است و زحمت تقلب های احتمالی را نیز (همانطور که آقای عبدی در مطلب قبلی گفتند) کمتر می کند.


سلام آقای عبدی. همیشه تحلیلهای شما را می خوانم و از ته دل شما را تحسین می کنم. وقتی نوشتید که اگر از مردم بپرسند چه می خواهند کمتر کسی پاسخ می دهد آزادی حوزه خصوصی یا دموکراسی یا ... فهمیدم که در میان اصلاح طلبان کسی به اندازه شما واقع گرا نیست. شما درست گفته بودید . اصلاح طلبان چیزی تحویل مردم نداده بودند که حالا هم چیزی پس بگیرند. در هر حال چون این کار قشنگ شما یعنی دیالوگ با مخاطبان و نشر مقالات آنان از طریق سایت در فضای وبلاگستان کمتر دیده شده و یا بهتر بگویم اصلا دیده نشده ! در نظر دارم فکرهای خودم درباره انتخابات را به طور خلاصه با شما و مخاطبان سایت در میان بگذارم . آنچه که به نظر من الان مهمتر از همه چیز باید رویش تامل کرد همین مسئله صیانت از آرای مردم در انتخابات است. وقتی اکبر گنجی از ناکارآمد بودن حاکمیت دوگانه می گفت راستش نظریات او درباره آینده ایران و اصلاح طلبان خیلی کلی و بدبینانه به نظر می رسید. گذشته از اینکه روش فعلی اصلاح طلبان به کجا ختم خواهد شد و گذشته از دلایل ایجابی یا سلبی شرکت در انتخابات یا بحثهایی مثل حاکمیت دو گانه و نافرمانی مدنی و تحریم .... آنچه که مهم است و خود آقای گنجی هم ماه پیش به آن اشاره کردند ، اینکه فرض کنیم اصلا استراتژی اصلاح طلبان و تاکتیکهایی که از این به بعد می خواهند در پیش بگیرند همه درست است و شرکت در انتخابات و فتح سنگری مثل شورا هم در آینده اصلاحات مثمر الثمر هست . با این همه آنها چگونه می خواهند وارد حاکمیت شوند و حاکیمت را دوگانه بکنند و بعد هم با یک لایحه مثل لایحه دولت خاتمی دوگانگی حاکمیت را کارکردی بکنند و اهدافشان را محقق کنند. من این چند روز خیلی خوش بین بودم. مثل خیلی ها فکر می کردم نمی توانند به صورت سازماندهی شده علیه اصلاح طلبان وارد عمل شوند اما ظاهرا با اعلام نتایج انتخابات شوراها دیگر باید اصلاح طلبان خوش خیال از خواب خرگوشی خود بیدار شوند. با این وضع دیگر انتخاباتی در کار نخواهد بود. اصلا بیایم واقع بینانه نگاه کنیم. اصلاح طلبان درباره تقلبات سازماندهی شده چه می توانند بکنند ؟ از چه طریقی می توانند جلویش را بگیرند. این انتخابات که گذشت و اصلاح طلبان هم نتوانستند کاری بکنند. انتخابات بعدی انتخابات مجلس هست . ساده ترین جواب این سوال این هست که اگر اصلاح طلبان با ائتلاف و سازماندهی قوی موفق شوند به همراه طیفی از چهره های مستقل با رای مردم وارد مجلس شوند { در سال آینده } آن وقت می توانند با تصویب قانون سلامت انتخابات در ایران را تضمین کنند. تازه اگر بتوانند مقابل شورای نگهبان بایستند. ولی حالا و در این مقطع زمانی مسئله مهمتر این است که در انتخابات مجلس هم عین همین انتخابات به خاطر یکدست بودن حاکمیت رای اصلاح طلبان خوانده نخواهد شد و اصلا نمی توانند وارد مجلس شوند . سهل است رقیب تا پایان این مجلس با تصویب لایحه جامع انتخابات راه را برای همیشه به روی اصلاح طلبان آن هم از نوع قانونی اش سد کند. واقعا راه نجاتی هست؟! تازه معلوم نیست در این شرایط با کدام روش در جایی مثل ایران از آرای مردم صیانت کرد؟ تئورسین ها چرا سکوت اختیار کرده اند؟ آنها که تجربه کشورهای دیگر را در اختیار دارند. اما دریغ از طرحی و دریغ از اینکه مسئله ای به این مهمی را مانع جدی بر سر راهشان بدانند. می خواستم بدانم به نظر شما آقای عبدی چه می توان کرد؟ در کشورهای دیگر برای صیانت از آرای مردم وضع چگونه است ؟ خوشحال می شوم نظرتان را در این مورد بدانم.

عبدی : صیانت واقعی از آرای انتخاباتی بدون تفکیک قوا و استقلال قضائی و وجود نهادهای مدنی بویژه مطبوعات آزاد محقق نمی شود.بنا براین هر راهی (حتی شرکت در انتخابات نا سالم) باید نشان دهد که به تقویت این عناصر خواهد انجامید.
در این مورد وارد بحث خواهیم شد.

سلام آقای عبدی!
یک سری اطلاعات آماری درباره انتخابات شورای شهر تهران که از سر بیکاری از طریق روش بررسی ضریب همبستگی به دست آورده ام:
1- همبستگی بین تعداد آرا و رتبه داوطلب. در این جا تعداد آرا متغیر مستقل و رتبه افراد متغیر وابسته فرض شده است.
اگر ما تعداد آرایی که هر نفر آورده است به ترتیب کم به زیاد تنظیم کنیم. یعنی آقای چمران با 603.000 رای رتبه یک و آقای وفا مهر با 154.000 رتبه 21 را کسب کند.
در این جا یک ارتباط لگاریتمی به دست می آید:

تفسیر آماری: هر چه رتبه شخص بالاتر برود فاصله بین آرای هر فرد نسبت به فرد قبلی خودش کم می شود. یا به عبارتی در ابتدا فاصله ها زیاد است ولی هر چه به ته جدول نزدیک می شویم فاصله آرا به هم نزدیک می شود.

2- اگر ما 4 گروه زیر را بر اساس سهمشان در شورای شهر به ترتیب طبقه بندی کنیم خواهیم دید که سهم هر گروه نسبت به گروه قبلی خود به صورت اکسپونسیالی کم می شود. در این جا به ترتیب سهم اصولگرایان 8 کرسی اصلاح طلبان 4 کرسی رایحه خدمت 2 کرسی و مستقل 1 کرسی دانسته شده است.
متاسفانه به علت اشکال در نوشتن فرمول همزمان به فارسی و لاتین امکان نشان دادن توابع به دست آمده نیست.

عبدی : نتیجه اول در تحلیل انتخابات شورای شهر چنین است که انتخابات لیستی(و به عبارت دقیقتر سیاسی )نبوده است.و این همان نکته ای است که به آن آنومی انتخاباتی می توان گفت.

جناب عبدی!
یک پارامتر جا افتاده است. مثلا سهم اصلاح طلبان 4 کرسی از شورای شهر تهرا ن است در حالی که با تفسیری می توان گفت که لیست اصلاح طلبان حدود 4 درصد از مردم را به صحنه آورده است و بقیه هم اگر به کاندیداهای اصلاح طلبان رای داده اند بر اساس همان نقل شما ربطی به اختلاف زید و عمرو نداشته است.
بر اساس یک تحلیل آماری می توان گفت که هر گروهی در این گیر و واگیر بتواند تنها چند ده هزار نفر رابیشتر به میدان بیاورد کرسی بیشتری خواهد داشت. ارتباط بین تلاش گروهها و به میدان آوردن مردم از طریق تبلیغات و ارائه لیستها با کرسیهایی که به دست می آورند یک ارتباط لگاریتمیک است. یعنی همانطور که می بینید برای به دست آوردن 4 کرسی به میدان آوردن 4 درصد رای هدایت شده کافی است. حال برای کسب کرسی پنجم شاید به 7 درصد و هر 15 کرسی نیاز است که 100 درصد رای دهندگان با هدایت لیست یک گروه آرای خود را بدهند. یعنی برای به دست آوردن هر کرسی بیشتر باید درصد بیشتری را به لیست خود راغب کنند.
حال چه بشود و چه نشود نتایج عینی را به ذهنیت مردم تعمیم داد و حرف درستی هست. اما اگر گروهها بتوانند ذهنیت تعداد اندکی را به نسبت به سوی خود متمایل کنند امکان کسب کرسی بیشتری خواهند داشت.


آقای عبدی گرامی
من حدس می زنم برعکس باشد. موضوع عدم انطباق ذهنیت انتخابگر و نتیجه رای و انتخاب شونده رابطه یک سویه یا دوسویه نیست. رابطه مابه ازائی یا تناظری هم نیست. این رابطه، رابطه منشوري است. ترجمان خواست سیاسی متبلور در رای، که با انداختن رای به نام یک نفر یا جریان یا لیست یا حزب ابراز می شود، در کنش سیاسی چگونه است؟ رای دادن و رای گرفتن الزاما و مالا به معنای تحقق آن ذهنیت و یا خواست نیست. رای دادن همیشه، حتا در آزادترین انتخابات هم، در خطر تبدیل و ماندن به امر نمادین است. یعنی در خطر عدم تبدیل خواست سیاسی به اراده سیاسی در جهت به فعل ساختن این خواست. این عدم انطباق، به نظر من، ساختاری هرنوع انتخابات است. به این جهت، شاید این گمان خطا نیست اگر گفت که این عدم انطباق تنها زمانی مشکل ساز می شود که به گونه انحراف عریان و عیان و یا ناهمخوانی شدید و تند میان ذهنیت رای دهنده و نتیجه رای او، چه در شخص مورد انتخاب یا حزب یا جریان انتخاب شده، بروز کند. درغیراین صورت، این عدم انطباق درحقیقت لحاظ است در کنش رای و انتخاب. مهم در این ناهمخوانی تناسب و درصد است. این ناهمخوانی دلائل زیادی دارد. یک دلیل آن اصل کثرت است و یک دلیل دیگر درک و فهم سیاست به منزله امر میان-انسانی و درک انسان به منزله انسان ها.
درست است که مردم می توانند، وقتی ببینند که این عدم انطباق غیرقابل تحمل و توجیه ناپذیر شود، در رای خود تجدیدنظر کنند و درصد این عدم انطباق را کاهش دهند، اما رابطه میان رای و نتیجه رای همیشه چونان کشاکش می ماند. البته لازم به ذکر است که دراصل حکومت دمکراتیک حکومتی است که این عدم انطباق را به حداقل برساند.
به این معنی، حتا می توان گفت که چه بسا چنین است که وقتی مردم به الف که مخالف سیاست های جاری است رای می دهند، درحقیقت ازیک طرف رای به کنش سیاسی یا سیاست وی به عنوان یک سیاستمدار مخالف سیاست های جاری می دهند. واز سوی دیگر، رای به مخالفت با قرائت تنش آفرین یا به عبارت دقیق تر رای به اعتدال در عمل برای رسیدن به اهداف راهبردی می دهند. دراین معنا این رای الزاما به مفهوم مخالفت با این یا آن راهکار سیاسی هست، اما مالا به مفهوم مخالفت با سیاست راهبردی نیست. چراکه سیاست راهبردی در این انتخابات نه موضوع انتخابات است و نه کارپایه سیاسی پیشنهادی انتخاب شوندگان در انتخابات. تفکیک رای و کنش سیاسی در این جا واقعا چه معنائی ممکن است داشته باشد.
آیا من به الف رای می دهم فقط چون او مخالف سیاست موجود است، یااین که من به او رای می دهم چون می خواهم که او این سیاست مخالفت را در عمل پیاده کند. ازآن جاکه سیاست سوای سیاست پردازی، سیاست ورزی است و الف دستکم به عنوان سیاستمدار شناخته شده است، لذا اصل عمل سیاسی به عنوان مخالفت در این رای لحاظ است. زیرا انتخاب سیاسی علاوه بر انتخاب ارزشی و نظری، درنهایت دارای ارزش کارکردی و عملی است. سیاستمدار انتخاب می شود چون او عمل سیاسی می کند. اما شاید لازم است قوه را از فعل تفکیک کرد. به عبارتی، علاوه بر عدم انطباق میان رای و نتیجه رای، ناهمخوانی نیز میان قوه و فعل سیاسی وجود دارد. قطعا این ناهمخوانی ها در یک نظام نامتعارف شدیدتر از ناهمخوانی در یک نظام متعارف یعنی دمکراتیک است. آیا الف انتخاب می شود چون الف است یا چون الف معرف یک سیاست است و قادر به تحقق این سیاست است؟ حرف ربط «واو» ناظر بر پیوند و موید این دو جمله است. دستکم، در عرصه سیاست، پاسخ این پرسش ناظر بر درهمتنیدگی این دو روی یک سکه است.
رابطه ذهنیت مردم، ناهمخوانی رای و نتیجه رای، و عدم ترجمان رای به تغییر سیاست به طور ملموس، در یک حکومت نامتعارف معمولا گرایش به از هم گسستن دارد. درنتیجه شاید هم به همین دلیل است که بازگشت به الف و گسست از ب این گونه نامنتظره یا به گونه درایت می نماید. ذهنیتِ خوکرده به این ازهم گسیختگی آنوقت تحت عناوینی مانند ملت دقیقه نود یا زاویه پنهان یا صدای خاموش و ازاین قبیل مسائل جلوه می کند.
نکته دیگر این که، ازآن جاکه مجرای سیاست در نظام نامتعارف احزاب و تحزب نیست، این عدم انطباق میان رای و نتیجه رای نه بی واسطه قابل درک است و نه بلافاصله نمود پیدا می کند در سیاست حاکم. به همین جهت آن چه شما درباره انتخاب الف و ب علی رغم تنش میان الف و ب می گوئید، در این ریختمندی به این شیوه صورتبندی می شود که ساختار لیست و انتخاب لیستی خود به چنین چیزی قائل است تا بتواند چون لیست ظاهر شود. درواقع، این جا مورد طیف و دو سر این طیف مصداق پیدا می کند. انتخاب الف و ب به این مفهوم امری به طور قطع متضاد نیست. لیستی بودن انتخابات در فقدان احزاب خود دال بر همین عدم انطباق شدید و فلج کننده است.

خدايا به من ارامشي ده
كه بپذيرم هر انچه را كه نمي توانم تغيير دهم
و شهامتي ده
كه تغيير دهم هر انچه را كه مي توانم
و دانشي به من ده
كه بتوانم تفاوت اين دو را ببينم

دكتر علي شريعتي

Ba Salam be Shoma va Tashakor barayeh Zahamat Shome.

Faghat mikhastam baraye Newisandeh commet No 7
Arz bekonam keh in Doa ra
Aghaye Reinhold Niebuhr dar Sale 1943 Miladi neveshteand.

Ba Tashakor

سلام آقاي عبدي
ممنون از اينکه براي نوشته هاي من ترمز !!و توضيح مي گذاريد. به هر حال فرق بين جوان خام و جوان دنيا ديده کم نيست. در هر حال ممنون.
اما در مورد انتخابات، به اين آقايان و خانمها به يک زبان خوش بفرماييد: آقايان، خانمها، مبارک باشه. فعلا شيريني بديد تا بعد. يا به قول آقاي خاتمي شيريني پيروزي (چه کسي؟) را با شبهه تلخ نکنيد.!
اين که پيروز اين انتخابات کي بوده من که هنوز نفهميدم، چون خيلي ها ادعاي پيروزي مي کنند. با تفسير جناب عالي که شکست و پيروزي نسبي را معني فرموديد هم باز نميشه فهميد کي پيروز شده کي شکست خورده. آخه طرف هيچ نماينده پيروزي ندارد و باز داد ميزند که ما پيروز شديم. يک دکتر مغز و اعصاب معرفي کنيد ما خودمان را نشان بديم. شايد خوب بشيم.

اما قبل از انتخابات يک سري مطلب نوشته بودم براي بعد انتخابات ولي امروز ميبينم اونها هم دو پول سياه نمي ارزد. اصلا به کار نمي آيد. چون همه فقط دنبال پيروزي هستند نه بازي. مثل من که مقاله ننوشته ميگم (آقاي) عبدي کيه؟ (آقاي) عبدي چيه؟ من خودم از صد تا عبدي بهتر ميفهمم و قشنگتر مي نويسم. بقيه شرايط هم همينطور. همه علامه دهر هستند.به قول تبليغ تلويزيونهاي ماهواره اي دشمن همه "دانشمند زمان" هستند. ماشالا. خدا بيشتر کنه. از بس همه به جاي نون بربري رفته اند بربري فرنگي(باگت) خريدند فکر مي کنند مملکت را هم همينطوري کشکي ميشه متحول کرد.

به هر حال من کار ندارم کي پيروز شده يا نشده و يا چه جوري پيروز شده ولي يک چيز را اصلا نميفهمم و آن اينکه اين افراد پيروز چه عملياتي را انجام دادند و چه برنامه هايي را پياده کردند که نتيجه آن پيروزي بود. چه صحبتي با مردم کردند تا مردم را متقاعد کنند که به آنها راي بدهند. يا آنهايي که براي پيروزي راي اتوبوسي خريدند – که صد البته به حمد الله همه گير افتادند- چقدر خرج افتادند؟ اين بار چپي ها خاتمي و کروبي خرج کردند و چقدر هم گران، ولي آخرش چي؟ مثل اينکه مزرعه شما سيل گرفت و يک بار يکي به شما کمک کرد. بعدش چي؟ من سرسختانه موافق انتخابات هستم. موافق اعتراض به بعضي موارد هم هستم. و مليونها نفر ديگر هم مثل من فکر ميکنند. ولي آقايان، چه چپ کرده هاي عزيز که هميشه حقشان را خورده اند و چه اونها که هميشه بطور اصولي راست راست پيش ميروند به اين ملت بدبخت نه به خودتان حداقل بگوييد چه مي خواهيد؟ و دنبال چه ميگرديد.
اين بدبخت خدابيامرز صفر مراد نيازف که پريروز از بين مردمش رفت هم ديکتاتور بود هم حکومتش يک نفره بود. تلويزيون ترکمنستان حداقل 60 در صد برنامه هايش صوت و تصوير اين بنده خدا بود. ولي يک نفره يک بياباني را بدون هيچ امکان بالقوه و با مردمي بي سواد و بدون فرهنگ غني تکاني اساسي داد. حالا اگه پيش نرفته باشه حداقل عقبگرد نکرده. چون ميدانستند چه ميخواهند. بد وخوبش مهم نيست مهم اينه که کسي بداند چه ميخواهد و بفهمد اين خواسته عقلاني هست يا نه. از روزي که پاکستان شروع به برنامه اتمي کرد تا روزي که بمب اتم را آزمايش کرد کشور در نزاع هاي داخلي هزار بار بسيار بدتر از وضعيت ما بود. از بگير و ببند تا کودتا. ولي عهدي کرده بودند که اگر مردم از گرسنگي علف بخورند بايد بمب داشته باشند . خواسته اي عقلاني چون هند که با آنها در جنگ بود، داشت بمب مي ساخت و آنها هم خواستند و رسيدند.
در فرانسه براي اينکه مردم به قانون اساسي اروپا راي مثبت ندهند يک سري گروههاي چپ کرده کوچولو که هيچ کس روي آنها حساب نمي کرد شروع به کار کردند. کار کار کار. ازتبليغ عصر حجري استفاده کردند چون آنها هم رسانه نداشتند. تبليغ سينه به سينه . درب تک تک منازل مي رفتند. با همه حرف ميزدند. براي همه توضيح ميدادند. تک تک افراد را قانع مي کردند و چون جزء کوچکي هم از حکومت نبودند،در مملکتي که خبر تصادف در دهات را هم شبکه سراسري اعلام مي کنه، هيچ خبري از اين گروه هاي مبلغ نبود. آنقدر زحمت کشيدند تا به سطح رسانه ها رسيدند. با اين تفاوت که رسانه ها مال کس ديگري بود و اينها جوجه کمونيستهاي بي ارزش بودند. ولي تلاش مداومشان آنها را به پيروزي رساند. پيروزيي که با پشتيباني سنديکاهاي چپ باعث لغو قانون استخدام جديد فرانسه هم شد.
پيروزي خيلي شيرينه ولي وقتي براي پيروز شدن تلاش کني بيشتر از موفقيت لذت مي بري وگرنه باد آورده را باد مي برد و حسرت ميگذارد.

جناب عبدی در پاسخ به کامنت این جانب در همین بخش فرموده اید "عبدی : نتیجه اول در تحلیل انتخابات شورای شهر چنین است که انتخابات لیستی(و به عبارت دقیقتر سیاسی )نبوده است.و این همان نکته ای است که به آن آنومی انتخاباتی می توان گفت."
گر چه بنده هم معتقدم که اصلاح طلبان در به میدان آوردن آرای خاموش آنان چنان چه تصور می کردند موفق نبوده اند ولی به یک نکته نیز باید اشاره کرد:
همانطور که در یکی از کامنتهایم گفتم از لحاظ آماری ارتباط بین درصد افرادی که به یک لیست واحد رای می دهند و تعداد کسانی که از آن لیست واحد موفق به کسب کرسی می شوند یک ارتباط لگاریتمی وجود دارد. همبستگی لگاریتمی را با مثالی توضیح می دهم. فرضا برای این که اصلاح طلبان یک کرسی را کسب کنند می توانست رای تنها بیست و پنج صدم درصد از شرکت کنندگان به لیست واحد آنان کافی باشد. حال فرضا برای کسب دو کرسی این رقم به 1 درصد, برای 3 کرسی 2 درصد, برای 4 کرسی 4 درصد, برای 5 کرسی 7 درصد, برای 6 کرسی 11 درصد, برای 8 کرسی 18 درصد و قص الی هذا درصد می رسد. لذا موفقیت یک گروه در یک انتخابات چند بعدی برای کسب یک اکثریت نسبی از کرسیها مثلا به میزان 18 درصد افرادی نیاز دارد که در انتخابات شرکت می کنند و به لیست واحد آنان رای می دهند. اگر آن ترتیب که گفتم را ادامه دهیم برای کسب هر 15 کرسی اصلاح طلبان می بایستی می توانستند نزدیک به 100 درصد از مردم را متقاعد می کردند که به لیستشان رای بدهندو مسلما این هیچگاه شدنی نیست.
لذا در این جا نمی توان قید اکید را به کار برد که آنان اصلا موفق نبوده اند. و اصلاح طلبان هم کافی است که بتوانند در خوش بینانه ترین حالت 15 درصد از رای دهندگان را متقاعد کنند. لذا می توان گفت که آنان تا میزان حداقل 20 درصد در کارشان موفق بوده اند.

عبدی : این محاسبات آماری شما برحسب شرائط موجود است اما وقتی ارقام تغییر کند این نتائج قابل تعمیم نیست.
چون افراد جدیدی که وارد می شوند از جنس افراد شرکت کننده نیستند و الگوی رای دهی آنان کاملا متفاوت است.

با سلام
آقای عبدی عزیز به نظر من هم شما و هم سایر دوستان دیگر که خیال تحلیل و تفسیر انتخابات اخیر را دارند، در درحه اول باید انتخابات تهران/آصفهان/کاشان و بطور کلی شهرهایی که نتائج انتخابات در آن ها با پرسشهای عظیم همراه بوده را بطور کامل ندیده بگیرند و در مرحله اول شهرهایی را که انتخابات در آن ها بطور نسبی سلامت نسبی داشته اند مشحص کنند (اگر وجود دارند)و سپس به تحزیه و تحلیل آن ها بپردازند وگرنه تکیه بر داده های مغشوش راه به حایی که نمیبرد هیح گماه کننده هم هست مثل این که شما در بالا اظهار کردهاید که لیست ه نفر اول نسان میدهد که مردم به لیست ها رای نداده اند

عبدی : ملاک تفکیک چه خواهد بود؟بعلاوه دوستانی که شرکت کردند باید این تفکیک را اعلام و به نتائج آن هم ملتزم باشند.بعلاوه تقلب در ساختار رای تغییر کمتری ایجاد می کند تا در ترتیب افراد.

با سلام
بنظر من ماداميکه تنها هدف اين اصلاح طلبان حفظ نظام و نه حفظ منافع ملی و مردمي، در بر همين باشنه ميچرخد.
کجاست فرياد اصلاح طلبان ازرأ ی جا بجا شدن ها. چرا نبايستی سران اصلاح طلبان تهديد به تحريم تمام انتصابات آينده کنند!

دبيركل محترم حزب مشاركت در مصاحبه امروز گفته است كه اصلاح طلبان سي و نه درصد شوراها را به دست اورده اند!اين رقم يك در صد كمتر از چهل در صدي است كه اقاي حاجي گفته بود! يعني ممكنه اصلاح طلبان به اندازهء يك درصد به واقعيت نزديكتر شده باشند؟
اينجانب در كامنت ذيل يادداشت"مرد و نامرد" دو شاخص را بيان كرده بودم و اكنون يك شاخص ديگر(شاخص سوم) به نام " شاخص اكثريت " كه بر مبناي كاركرد ارزش واقعي راي اكثريت در ساختار شورايي تعريف مي شود ارائه مي نمايم
اگر تعداد اعضاي يك شورا "الف" عضو باشد(الف مساوي با صددرصد) و هر گروهي بتواند در هر شورائي اثبات كند كه او به تعداد الف/دوم باضافهء يك عضو دارد مساوي با صد مي شود
به عنوان مثال: در تهران پانزده/دوم باضافهء يك مي شود, هشت و نيم (چون شورا پانزده نفري است به هشت گرد مي شود) مساوي با پانزده يا همان صد در صد است! اين شاخص از دو شاخص پيش گفته(عضو راه يافته به بودجه و عضو راه يافته به جمعيت)اختصاصي تر و ان دو شاخص حساسيتشان بيشتر است به عبارت دقيق تر در كارويژهءشورا(نظير انتخاب شهردار,تخصيص بودجه,سياست فرهنگسراها و....) بايد به شاخص اختصاصي نگاه كرد اما در كاركرد عام شورا,نظيرسخنراني در جمع مردم مناطق,رفتن به ديدار مقامات, ارائهء پياههاي راديوئي براي كاهش ترافيك و...) به ان دو شاخص ديگر
با اين حساب اصولگرايان در تهران نه تنها نياز ندارند كه با اصلاح طلبان, رايحهء خوش خدمت و يك نفر مستقل ائتلاف كنند كه براي دستيابي به كارويژهء صد در صدي شورا, بقيه را تا اطلاع ثانوي از بازي كنار گذاشته فرض مي نمايند! ضمنا" گرچه نيازي و جود ندارد اما براي كاهش خطاي احتمالي در محاسبه شش نفر علي البدل اصولگرا كه در بعضي شاخص ها نقش ضريب افزاينده را خواهند داشت قرار دارند !( راستي اين اقاي هادي ساعي نفر اول اصلاح طلبان هم امروز مصاحبه كرده بود و قت نداشتم بخوانم . اگه مطلب مهمي داشت يكي از بزرگواران كامنت بدهد بد نيست
اما اگر بخواهيم در كل كشور اين شاخص را حساب كنيم بايد "الف" را يكبار ضربدرجمعيت شهري يا روستائي و يكبار ضربدر بودجه شهرداري نمائيم و جداگانه هركدام كه ماحصل ان مساوي صفر نيست را جمع جبري كنيم مجموع ان در كشور نشانه وزن اختصاصي اصلاح طلبان است !در شاخص دوم يعني بودجه ملاحظه خواهيد فرمود كه بسياري از "الف" ها ي مساوي با صد اصلاح طلبان منفي خواهد بود و خداكند كه سر جمعش از صفر پايين تر نيايد

چنانچه اصلاح طلبان محترم كماكان معتقدند كه چهل درصد از كرسي ها را كسب كرده اند شاخص هاي اختصاصي تر ارائه خواهد شد تا اقايان متوجه شوند دقيقا" بازي را چگونه باخته اند

اگر کسی بانکی تاسیس کند و از مردم بخواهد که پس اندازهای خود را به او بسپارند تا او بتواند از طریق تجمیع اندوخته های مردمی پروژه های بزرگ وکارهای عظیمی را انجام دهد ومردم به او لبیک گفته وبا اعتماد اندوخته های خود را با صداقت واخلاص به او سپردند ، اما زمانی که سپرده ها جمع شد به دلیل اهمال یا ترس یا ندانم کاری و... امانات مردم را گروهی سودجو وفرصت طلب از دستش خارج کنند آن فرد در پیشگاه آن مردم باید جوابگو باشد که چرا از امانات مردم نتوانست درست حفاظت کند؟
حالا حکایت ماست واصلاح طلبان وانتخابات .سران این قوم واحزابشان در مقابل این ناتوانی در حفظ اعتماد وامانت رای مردم چه پاسخی دارند؟مگر این آقایان داعیه دار مسولیت پذیری در مقابل مردم نیستند پس چرا دم از تلخ کردن شیرینی انتخابات می زنند ؟!
به نظر می رسد تا وقتی که اصلاح طلبان نتوانند برای اصل مهم صیانت از آراء مردم راهکاری بیابند دعوت از مردم برای حضور در انتخابات عبث خواهد بود.
می گویند مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود . بعضی ا نگار این گزیدن برایشان حکم قلقلک دارد !

سلام : آقای عبدی بنظر من یک جامعه در جهان مثل یک فرد در اجتماع است ( از جهاتی ) اگر این را قبول کنیم میتوان بر تاثیر محیط بر فرد هم اهمیت زیادی قائل شد . به این ترتیب با کمرنگ شدن جنگ در افغانستان و به زیر آمدن صدام و مرگ نیازف و همچنین با وجود تمایل اعراب به رای گیری هایی هرچند بسیار ابتدایی و شاید بتوان گفت خنده دار ، و همچنین دموکراسی هایی چون ترکیه و هند در همین نزدیکی ها ، رفتن به سوی یک نظام دموکراتیک واقعی هر روز لزوم بیشتری می یابد . باز بنظرم اگر کشور ایران دموکراتیک نشود امکان دارد ضررهای بسیاری کند چون چیزی کم دارد . همانند حکومت شیعه صفویه که از کشور های دیگر چیزهایی ( مثلا سلاح ) کم داشت و ضررهای زیادی به کشور وارد ساخت .

عبدی : شاید هم چیزی زیادی دارد که همان نفت است.زیادی داشتن هم بعضا مصیبتی است.

شه مست وجهان خراب ودشمن پس وپیش
پیداست از این میان چه برخواهد خاست

با سلام خدمت آقاي عبدي
تحليل بسيار منطقي تان را در مورد انتخابات (پس از انتخابات) خواندم.اي كاش تصميم گيرندگان عرصه اصلاح طلبي بيش از آنكه سر مست از اين نيمچه پيروزي شوند و به تبليغات سياسي بپردازند به خود آيند و بهوش باشند كه شكاف ميان عينيت ملموس نتايج و ذهنيت مردم مشهود است.و مردم به يك لست خاص راي ندادند و افراد مهمتر بودند.بعلاوه آرائي كه در انتخابات تهران شركت نكردند قابل اغماض نيستند.البته اين تصور كه اگر تحريم كنندگان شركت ميكردند آرايشان به حساب اصلاح طلبان ريخته ميشد و...ناشي از همان انديشه سياسي تبليغي است كه شما به آن اشاره فرموديد.

با سلام
با توجه به پيشنهاد خوب آقاي پدرام به نظر من
بزرگترين نتيجه اين انتخابات شكست تفكري بود كه مي گفت : درست نخواهد شد مگر به كلي خراب شود( كه در انتخابات رياست جمهوري كار دست همه مان دارد)

كسب بيشترين كرسي توسط گروه حاميان آقاي قاليباف با توجه به اينكه عليرغم دو گروه ديگر هدف ملموسي داشتند ( همان تثبيت شهردار تهران ) مشخص بود.

عليرغم تبليغاتي كه پيرامون كميت حضور مردم در رسانه هاي مختلف مي شود از نظر من كيفيت انتخابات همچنان در ايران بسيار پايين مي باشد . با همه احترامي كه براي آقايان ساعي و دبير قائل هستم مقايسه رتبه اين دو عزيز با آقاي نجفي كه سابفه مديريتي بسيار در سطح كلان دارد ، نوع تفكر انتخاباتي مردم را به چالش مي كشد.

همين موضوع در خصوص رتبه بندي خبرگان نيز صادق هست . ميزان آراي مصباح يزدي هماني بود كه حدس زده مي شد اما رتبه آقاي دكتر حسن روحاني نيز با توجه به عملكرد ايشان در شوراي عالي امنيت ، نظريه نبود شناخت انتخاباتي را براي شركت كنندگان ترسيم مي كند.
امكان تغییر در اعلام نتايج نيز همانند ادوار قبل وجود دارد و فكر مي كنم با توجه به سيستم حاكم اين مورد تنها زماني اتفاق نخواهد افتاد كه تعداد آرا و چيدمان نامزدها به مانند آن دوم خرداد فراموش نشدني باشد !

از سه حالتي كه براي اصلاح طلبان مفروض بود(شكست ، پيروزي ، اقليت)حالت فعلي ظاهرا به آنچه شما بهترين حالت ميدانستيد يعني بدست آوردن چند كرسي محدود نزديكتر است.سوال اينجاست كه با توجه به تركيب ديگر افراد توانايي ايجاد شكاف در قدرت و جزيي از بازي شدن را دارند يا نه.

در مورد درست درنيامدن پيش بينيتان:پيروزي طرفداران دولت هم توضيح بفرماييد.

عبدی : قطعا در مورد تک تک اظهاراتم خواهم نوشت اما هنوز اطلاعات آماری کامل به دستم نرسیده است. ضمنا فراموش نکنید که این بخش از پیش بینی مشروط بود و توضیح می دهم که چرا آن شرط محقق نشد.

نفر اول در شهر .... يك خانم 24 ساله هستند كه گويا چهره بسيار زيبايي دارند و در محافل قبل از انتخابات در مورد ايشان زياد صحبت مي شد البته ايشان كمتر از 32 هزار راي آوردند كه براي نفر اول به نظر من كم است و اين مسئله هم حاكي از غير سياسي بودن انتخابات است

چند روز پيش مطلبي از آقاي سجادي در مورد مناظره شما و آقاي حجاريان خواندم نمي دانم آنرا مطالعه كرده ايد يا نه؟ خوشحال مي شوم اگر فرصت داشتيد نظرات خود را درباره آن بيان كنيد. اين مقاله در وبسايت ايشان و با عنوان حصار در حصار منتشر شده است.

عبدی : یکی از سایتهای طرفدار حاکمیت نسبت به این زنان از ویژگی های ظاهری خود برای انتخاب شدن سود جسته اند انتقاد کرده بود .اما به نظر می رسد مردم کار عجیبی نکرده اند زیرا وقتی در انتخابات که باید کالای سیاسی عرضه شود کسی یا حزبی نتواند چنین کالائی را عرضه کند چه اشکال دارد که به زیبائی آدمها رای بدهند؟این هم نوعی اعتراض است.اعتراضی دو جانبه هم انتخابات را مورد سوال قرار می دهند و هم به زن زیبا رای می دهند تا موثر ترین اعتراض را به سیاستهای جاری البته در قالب رفتارهای مرسوم ابراز کنند.
بخشی از آن را خوانده ام بعدا که پاسخ آقای حجاریان را بدهم اگر نکاتی از آن در نقد مطالب من بود به آنها هم خواهم پرداخت.

سلام آقای عبدی
در مورد پیش بینی نتایج انتخابات که شما گفته بودید اگر حامیان دولت بتوانند به مردم نشان دهند که آنها مورد حمایت احمدی نژاد هستند حتما انتخابات را خواهند برد، دیدیم که با حضور خواهر احمدی نژاد در راس یک لیست خاص که نشانه حمایت احمدی نژاد از آنها بود نتوانستند موفق شوند. اما بحث اصلی این است که این پیش بینی شما بر این فرض استوار است که مردم طرفدار احمدی نژاد هستند و به لیست مورد حمایت وی رای می دهند. حالا سوال من این است که اگر اینگونه است که این عین دموکراسی است و آقای احمدی نژاد نماینده واقعی مردمند، پس من و شما چه مشکلی با ایشان داریم.

عبدی : در مورد انتخابات مفصل نوشته خواهد شد.
اما در باره دموکراسی نکات مطرح شده بخشی از واقعیت جاری است.من هیچگاه نگفتم مردم طرفدار احمدی نژاد هستند قبلا گفته ام که اگر مطبوعات آزاد سال 1377-1378 الان وجود داشته باشد دولت فعلی حتی یک ماه هم دوام نخواهد آورد.اما چرا معتقدم که اگر او می توانست لیست خود را از خلال یک فعالیت سیاسی معرفی کند رای می آورد ؟چون در شرائط فعلی بخش قابل توجهی از مردم که خواهان مشارکت هستند به دلائل گوناگونی در پای صندوق حاضر نمی شوند که اگر فضا آزاد باشد خواهیم دید که دولت فعلی م تمام حامیانش قادر به رقابت نخواهند بود.مشکل با این فقدان شرائط دموکراتیک از جمله حاکمیت قانون است و نه با نتیجه انتخابات.

جناب عبدي اولا لطف كنيد در مورد پيش بيني خودتان توضيحي هر چند كوتاه بدهيد . بعد اينكه بجاي توضيح هاي كلاسيك با بيان عيني وقايع كمي نور بدين داستان بتابانيد. و آخر اينكه در كشوري كه هنوز حزب و سياسي كاري شهروندان هنوز به مفهوم عيني آن جا نيفتاده سعي كنيد ذهنيت راي دهندگان و انگيزه هايشان را مورد بررسي قرار دهيد تا به نتيجه درستي برسيم.

عبدی : چشم.

چمران به عنوان نفر اول لیست قالیباف 36٪ آرا
پروین احمدی نژاد به عنوان سرلیست احمدی نژاد 14٪
محمد علی نجفی به عنوان نفر اول اصلاح طلبان 13٪
در شهر تهران در انتخابات ریاست جمهوری آقای معین 77/14٪‌آرا
قالیباف 9/10٪ آرا
کروبی 5٪‌آرا
هاشمی 17/24٪ آرا
و احمدی نژاد 78/31٪ آرا
مهر علیزاده و لاریجانی هم از دو طرف حذف شدند
مجموع آرای قالیباف و احمدی نژاد به عنوان جبهه رقیب اصلاح طلبان همچنان ثابت مانده است
اما اصلاح طلبان حتی در خوشبینانه ترین حالت که فقط آرای آقای معین را هم محاسبه نماییم حدود 2٪ کاهش و در صورت محاسبه مجموع گروههایی که در انتخابات اخیر از لیست الاح طلبان حمایت نمودند و مقایسه آن با انتخابات ریاست جمهوری حدود یک سوم آرای خود در یکسال پیش آنرا کسب نموده اند.
عليرضا دبير که عضو هيچ ليستی نبوده است ،‌ بيش از مجموع آرای مسجد جامعی ( وزير خاتمی) و نجفی ( سر ليست ائتلاف و وزير مشهور هاشمی) رای آورده است.

عبدی : ظاهرا برخی از ارقام اشتباه تایپی دارد.

Post a comment