<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/atom.xml" />
   <id>tag:www.ayande.ir,1388://1</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1" title="آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی" />
    <updated>1388-11-14T11:00:44Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.33</generator>
 
<entry>
    <title>مهمترين معيار شجاعت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/11/post_815.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1235" title="مهمترين معيار شجاعت" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2010://1.1235</id>
    
    <published>1388-11-14T10:58:19Z</published>
    <updated>1388-11-14T11:00:44Z</updated>
    
    <summary>این یادداشت به مناسبت دومین سالگرد وفات مرحوم احمد بورقانی نوشته و در ویژه نامه روزنامه اعتماد(13-11-88) چاپ شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="نوشتار" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این یادداشت به مناسبت دومین سالگرد وفات مرحوم احمد بورقانی نوشته و در ویژه نامه روزنامه اعتماد(13-11-88) چاپ شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p></p>

<p>اگر قرار باشد در عرصه سياست، معياري را براي سنجش شجاعت يك سياستمدار تعيين كنيم، آن معيار كدام است؟ به طور عادي ذهن ما به ازجان‌گذشتگي و اتخاذ تصميمات متهورانه يا زدن حرف‌ها و سخنان پرهزينه يا ايستادگي در برابر ظلم و امثال اينها معطوف خواهد شد. من اين معيارها را رد نمي‌كنم، اما آنها را ناقص مي‌دانم، زيرا بروز بسياري از اين خصوصيات ممكن است تحت شرايط احساسي و رواني خاصي انجام شود كه اولاً با عقلانيت منافات داشته باشد. ثانياً، لحظه‌اي و ناپايدار باشد و با گذشت زمان، از آنها عقب‌نشيني شود. هم‌چنين ممكن است انگيزه‌هاي خودخواهانه يا جاه‌طلبانه‌اي در پس ظاهر موجه آن باشد. از جمله كسب شهرت يا حتي منافع شخصي مي‌تواند پوشش اين رفتارها باشد.<br />
آيا مي‌توان معيار بهتري پيشنهاد كرد؟ به نظر من دفاع از آزادي مهم‌ترين معيار است. البته هر سياستمداري تا هنگامي كه در مقام اپوزيسيون است، بهترين شعارها را در دفاع از آزادي مي‌دهد، و حاضر است که جان خود را هم فداي آن كند! منظور من اين دفاع از آزادي نيست، بلكه منظور دفاع از آزادي، در هنگامي است كه مي‌توان مانع آن شد، دفاع كسي از آزادي اصيل و معيار شجاعت است كه مي‌تواند آن را مانع شود. اگر رهبر يك گروه سياسي در داخل گروه مدافع آزادي بيان باشد، اين دفاع اصيل است، زيرا مي‌تواند مانع نقد و آزادي بيان دیگران شود، اما چنين نمي‌كند و شجاعت آن را دارد كه خود و سياست‌هايش را در معرض نقد دیگران قرار دهد. حال اگر اين سياستمدار در مصدر قدرت قرار گرفت، بهترين آزمون براي سنجش شجاعت او فراهم مي‌شود. به ميزاني كه آزادي را بسط دهد، و مانع نقد و اعتراض ديگران نشود، او را مي‌توان شجاع به معناي دقيق كلمه دانست. اين شجاعت نه براساس احساس، كه برمبناي عقلانيت بروز يافته است، و تا هنگامي كه مانع آزادي ديگران نشود، ويژگي شجاعت نزد وي برقرار است، اين تصميم براي كسب شهرت نيست، زيرا با دفاع عملي از آزادي ديگران، شهرت و اعتبار خود را در معرض نقد همگان قرار مي‌دهد. چنين سياستمداري به معناي واقعي اعتماد به‌نفس دارد.<br />
بنابراين مهمترين معياري كه با آن مي‌توان سياستمدار شجاع را از ترسو تشخيص داد، تعهد آنان به آزادي بيان و نقد در هر شرايطي است. مقيد كردن اين مشخصه از سوي سياستمدار، چيزي جز مقيد كردن شجاعت او نيست و هنگامي كه قيود او بر آزادی زياد شد، از شجاعت گذشته و وارد مرز ترسويي مي‌شوند. جنبش‌هاي سياسي نيز از اين قاعده تبعيت مي‌كنند. جنبش‌هايي كه داراي ريشه‌هاي قوي اجتماعي و اعضايي شجاع و رفتاري مبتني بر عقلانيت هستند، بيش از هر چيز ديگر از فضاي نقد بويژه نقد دروني جنبش دفاع مي‌كنند و آن را مشروط به اما و اگرهاي بيهوده نمي‌كنند. بالندگي اين جنبش‌ها نيز به ميزان نقدي است كه از درون و بيرون آن صورت مي‌گيرد.<br />
اگر با اين معيار مرحوم احمد بورقاني را بسنجيم، جزو سياستمداران شجاع محسوب مي‌شد، زيرا تا آنجايي كه مي‌توانست نه تنها محدوديتي براي مطبوعات و آزادي بيان ايجاد نمي‌كرد، بلكه شخصاً مي‌كوشيد كه با تشويق ديگران و ارايه امكانات آزادی را بسط دهد. او به معناي دقيق كلمه مديريت و پست و مقام خود را هم در راه اين هدف خرج كرد. در نقطه مقابل بورقاني و شجاعت او، افراد ترسويي قرار دارند كه هدفي جز اعمال محدوديت براي مطبوعات و آزادي رسانه‌ها و بيان ندارند. آنان سياستمداران ترسويي هستند كه ترس خود را در پشت كلمات خشن و تهديدهايشان و شعارهای توخالی و بظاهر ارزشی پنهان مي‌كنند. آنان چون افراد ترسويي هستند كه از تاريكي شب كوهستان و دشت مي‌ترسند، اما با صداي بلند آواز مي‌خوانند تا ترس خود را بپوشانند.<br />
دو سال از فوت مرحوم بورقاني مي‌گذرد و اكنون و با توجه به شرايط موجود بيش از گذشته متوجه اهميت اين معيار در سنجش سياستمدار شجاع مي‌شويم. خدايش او را رحمت كند.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>خشونت و دفاع مشروع</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/11/post_814.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1234" title="خشونت و دفاع مشروع" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2010://1.1234</id>
    
    <published>1388-11-11T09:50:21Z</published>
    <updated>1388-11-11T17:36:20Z</updated>
    
    <summary>این یادداشت در شماره اخیر نشریه ایراندخت(10-11-88) چاپ شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="نوشتار" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این یادداشت در شماره اخیر نشریه ایراندخت(10-11-88) چاپ شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p></p>

<p>رويدادهاي چند ماه گذشته ايران بويژه حوادث عاشورا موجب شد كه بحث خشونت و خشونت‌گريزي در سطح نظري پيشين باقي نماند و مباحث نظري به محك و تجربه عملي درآيد تا معلوم گردد كه آموزه‌هاي نظري هنگام عمل تا چه حد رعايت مي‌شود. يكي از مسايلي كه از سوي برخي صاحب‌نظران مطرح شد، تئوريزه كردن برخي رفتارها در ذيل عنوان دفاع مشروع بود. به نظر بنده شايد این صاحب‌نظران محترم ـ‌كه به سهم خودم براي برخي از آنان احترام بسيار قايل هستم‌ـ تا حدي تحت تأثير فضاي سياسي موجود آگاهانه يا ناآگاهانه ـ‌پوزش از اين جسارت‌ـ قصد داشته‌اند كه رفتارهاي مذكور را توجيه كنند، در حالي كه به نظر من وظيفه تك‌تك ماست كه نسبت به هر خطايي بويژه نزد كساني كه خود را با آنان همراه‌تر و همدل‌تر مي‌دانيم، حساس باشيم. ترديدي نيست كه جريان سیاسی موجود دچار نقاط ضعف و قوتي هست، اما اگر بنابر ملاحظاتي نقاط ضعف آن گفته نشود، اين نقاط ضعف توانايي آن را دارند كه به سرعت تكثير و تثبيت شوند و به جزء جدايي‌ناپذير جنبش سياسي تبديل شوند و ديگر هيچ كس نتواند آنها را اصلاح نمايد. در اين يادداشت مي‌كوشم تا حدي اين نگاه توجیه گر خشونت را نقد كنم. اميدوارم كه از جاده انصاف خارج نشوم.<br />
اصطلاح دفاع مشروع در حقوق جزا به كار برده مي‌شود. استفاده از اين اصطلاح كه در روابط و درگيري‌هاي شخصي مصداق دارد، در حوزه سياست، خطاست، زيرا در حوزه سياست، رفتارها جمعي است، و بايد واجد مشخصه جمعي باشد، و نمي‌توان آن را به يك عمل فردي فرو كاست. مثلاً اگر كسي به صفت فردي به من يا شما خواننده محترم يا هر كس ديگري حمله و هر یک از ما را مضروب كند يا قصد مضروب كردن  ما را داشته باشد، ما چه واکنشی مي‌توانيم انجام دهيم؟ به لحاظ حقوقي ـ‌البته تحت شرايطي‌ـ هر يك از ما حق دفاع از خود را داريم، اما هر نوع واكنش دیگري هم كه انجام دهيم، اگر به لحاظ اخلاقي براي وجدان خودمان موجه باشد، شاید قابل دفاع باشد، اما به لحاظ حقوقي دفاع مشروع شرايطي دارد. از جمله بايد دفاع متناسب با حمله باشد، امكان فرار يا اخذ كمك از نيروهاي قانوني فراهم نباشد. حال اگر حمله‌كننده نيروي دولتي باشد، چه مي‌توان كرد؟ در اين صورت اثبات دفاع مشروع پيچيده‌تر است و توجيه رفتار متقابل در ذيل اين عنوان مشكل خواهد بود، حتي اگر نيروهاي مذكور از حدود اختيارات و وظايف خود تجاوز كرده باشند.<br />
اما اگر عده‌اي سياسي در جريان تظاهرات خياباني مورد تهاجم قرار گيرند، آيا مي‌توان از عنوان دفاع مشروع براي توجيه مقابله به مثل استفاده كرد؟ شايد بتوان واكنش يك جوان را در برابر چنين رفتاري به صفت فردي درك كرد، اما قطعاً نمي‌توان و نمي‌بايد آن را توجيه كرد، زيرا چنين واكنشي بايد مستلزم صدور مجوز رهبري تظاهرات باشد. پيش‌فرض حضور در چنين مراسمي، تبعيت و اطاعات از رهبري سياسي دعوت‌كننده است. شايد گفته شود كه چنين رهبري در واقعيت خارجي تظاهرات خياباني تهران وجود ندارد، در اين حالت بايد گفت كه پس برحسب كدام مجوز اخلاقي بايد در چنین كنش سياسي كه كنشي جمعي است حضور يافت؟ در اين صورت آيا هر فرد شركت‌كننده حق هرگونه انجام هر کنش و واکنشی را دارد يا خير؟ مثلاً مي‌تواند با خود اسلحه حمل كند تا در صورت مورد حمله واقع شدن، مقابله به مثل يا دفاع كند؟ اگر بلي آيا نتايج چنين اقدامي قلب ماهيت كل تظاهرات و رفتن دود آن به چشم سايرين نخواهد بود؟ اگر كسي حق چنين اقدامي را ندارد، چگونه است كه به او حق داده مي‌شود كه مثلاً با سنگ يا چوب حمله كند، اما با اسلحه يا چاقو نه؟ در كنش جمعي سياسي، نمي‌توان وظايف را چنان سيال و شناور تعريف كرد كه تعيين حد و حدود آن را افراد شخصا تعيين كنند.<br />
بعلاوه فرض كنيم كه چنين حقي هم به افراد داده شود، آيا حاضريم تبعات آن را بپذيريم؟ وقتي كه فرد يا افرادي، پليس باتوم به دست را بزنند، به طور طبيعي دفعه بعد پليس با سلاح گرم خواهد آمد، آيا چنين نتيجه‌اي را مي‌پذيريم يا خير؟ از همه مهمتر اسلحه واقعي مردم تظاهركننده مقابله به مثل و زدن نيست، اين اسلحه‌اي است كه قوي‌تر از آن در دستِ طرفِ مقابلِ چنين مردمي است، و اگر مردم چنين سلاحي را بكشند، از ابتدا شكست خورده تلقي خواهند شد، زيرا قوي‌تر از آن را طرف مقابل خواهد كشيد و مردم را در اين تقابل شكست خواهد داد. در اين صورت ممكن است مردم نيز مجبور شوند براي مقابله به مثل بيش از پيش بر اين سلاح متكي شوند، كه نهايت امر رودررويي و درگيري خواهد بود، و آنچه كه در این میان پيروز خواهد شد، خشونت و زور عريان است، و كساني هم جلودار و رهبري هر يك از دو جریان را به دست خواهند گرفت كه در كاربرد اين سلاح تواناتر هستند و از اين مبارزه هرچه درآيد، خير و صلاح مردم و جامعه بيرون نخواهد آمد.<br />
بنابر این اگر مردمي كه در معرض تعدی قرار مي‌گيرند، قادر شوند كه مقابله به مثل خود را در قالب دفاع مشروع توجيه كنند، در اين صورت كاري جز بالا بردن سطح خشونت انجام نداده‌اند، و ديگر نمي‌توانند خشونت‌پرهيزي را ويژگي رفتار سياسي خود معرفي كنند، قدرت جنبش‌هاي خشونت‌پرهيز، در توان آنان در خشونت‌پرهيزي و تحمل خشونت و بردباری در برابر آن است. حتي ممكن است كه در برابر حملات شديد هم كوچكترين واكنشي نشان ندهند و تنها راهي كه مي‌تواند خشونت طرف مقابل آنان را ناكارآمد و خنثي كند، همين كتك خوردن و مقابله به مثل نكردن است. چيزي كه روح و ذهن خشن‌ترين افراد را هم تسخير مي‌كند، اين رفتار است، به همين دليل است كه اگر كسي بخواهد، مجادله خود با مخالفان را با خشونت فيصله دهد، بهترين راه است كه مخالفان خود را با انواع ترفندها به جاده خشونت بكشاند، در اين صورت خشونت به صورت پله‌اي و گام به گام تشديد و درجه آن به سرعت افزايش خواهد يافت.<br />
نكته كليدي‌تر براي فهم خشونت‌پرهيزي اين است كه خشونت را نبايد به خشونت فيزيكي محدود كرد. اتفاقاً در موارد زيادي خشونت زباني منشاء خشونت فيزيكي است يا حداقل آن را موجد و تشديد مي‌كند. دروغ، توهين و فحاشي، مسخره كردن؛ آثار تخريبي كمتري از خشونت فيزيكي ندارند. براي مثال در روابط خانوادگي اين نكته به خوبي ديده مي‌شود. همسر يا فرزندان در بسياري از موارد نسبت به توهين، فحاشي، مسخره كردن حساسيت بيشتري از خشونت فيزيكي دارند، بويژه آنكه خشونت زباني علنی و در حضور ديگران انجام شود. ترديد نبايد داشت كه خشونت موجود در اظهارات، شعارها و سياه و سفيد كردن، دوقطبي كردن افراد، و مجاز شدن زدن هر اتهام يا دشنامي عليه ديگران، عامل مهمي در تشديد خشونت يا موجه كردن اعمال خشونت نزد بسياري خواهد بود.<br />
در اين ميان ممكن است گفته شود كه اين رفتارها واكنشي بوده است. اين پاسخ قابل فهم است، اما قابل قبول نيست. چرا؟ اگر در خيابان يك نفر به ديگري توهين كند، و مثلاً فحش بدهد، پاسخ نفر مقابل چه خواهد بود؟ اگر با منطق آماري اظهار نظر كنيم، قابل درك است كه تعداد زيادي از افراد مورد اتهام يا توهين پاسخ متقابل می دهند و احتمالاً كار مجادله بالا می گيرد و ممکن است به زد و خورد تبديل شود اگر در 80 درصد از موارد چنين اتفاقي رخ دهد، تعجب نخواهيم كرد، زيرا واكنش افراد را برحسب احساسات و امور شخصي آنان مي‌توان حدس زد. اما حتماً در صفحه حوادث روزنامه‌ها خوانده‌ايد كه در برخي از اين مجادلات كار بجاهاي باريك كشيده و حتي يكي از طرفين كشته مي‌شود. بنابراين گرچه واكنش مذكور قابل فهم است، اما از منظر عقلانی چندان قابل دفاع نيست، چون عوارض بعدي آن معمولاً به گونه‌اي است كه موجب پشيماني مي‌شود. در هر حال هر یک از این افراد مجاز و مختارند كه برحسب خواست و احساسات و علايق خود تصميم بگيرند و واكنش نشان دهند. اما در سطح سياسي، بروز اين واكنش‌ها حتي در سطح جمعي هم درست نيست، چه رسد به اينكه به صفت فردي چنين واكنش‌هايي بروز داده شود، زيرا استقلال تعيين خط‌مشي را از رهبري سياسي سلب مي‌كند و در درست جناح رقيب قرار مي‌دهد، و آنان خواهند بود كه با رفتار خود تاكتيك و سپس استراتژي مقابل خود را تعيين مي‌كنند. در اين يادداشت موضوع به صورت كلي و تا حدی خلاصه عنوان شد، شايد بهتر باشد كه در ادامه مباحث مشابه وارد جزييات و نقد موردي هم شد.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>بسته‌ي واحد مديريتي سياسي را تجزيه نكنيم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/11/post_813.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1233" title="بسته‌ي واحد مديريتي سياسي را تجزيه نكنيم" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2010://1.1233</id>
    
    <published>1388-11-06T08:54:22Z</published>
    <updated>1388-11-06T08:55:55Z</updated>
    
    <summary>این یادداشت در شماره اخیر نشریه ایراندخت(3-11-88) چاپ شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="نوشتار" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این یادداشت در شماره اخیر نشریه ایراندخت(3-11-88) چاپ شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p></p>

<p>يكي از عواملي كه موجب اضطراب و مشكلات روحي و رواني در افراد مي‌شود، دچار شدن به تناقص‌هاي غير‌منطقي در انديشه، گفتار يا رفتار است. حتي اگر فرد سعي كند كه اضطراب خود را نشان ندهد و بر آن سرپوش بگذارد، بايد مطمئن بود كه در اعماق وجود وي اضطراب وجود دارد و آثار و عوارض منفي خود را بر فرد و حتی بر دیگران بر جاي مي‌گذارد. شايد عده‌اي به رياكاري كه نمادي از رفتار متناقص است عادت كرده باشند و بدون مشكل خاصي در برابر صاحب قدرت قربان‌صدقه بروند، تعظيم كنند و دست ببوسند، و در همان حال به راحتي در رذالت و پستي آنان داد سخن دهند. ممكن است بي‌هيچ مشكلي كارهاي خلاف شرع انجام دهند، اما در ظاهر جانماز آب بكشند و تسبيح بياندازند و الخ. انجام اين رفتارها، گفتارها و عقايد تناقص‌آميز، چيزي جز ضعف و نيز وجود بحران در ضمير فرد يا جامعه نيست و روشن است كه چنين ضعف و بحراني آثار و عوارض خود را در پي خواهد داشت. من بر حسب تجربه‌ي شخصي خود دريافته‌ام كه هرگاه افراد و يا گروهاي سياسي، بري از تناقضات فكري، رفتاري يا گفتاري هستند، آينده‌ي نويدبخشي در انتظار آنان است و به همان ميزاني كه قادر باشند جملات و اعمال بدون تناقض بيان كرده يا انجام دهند، آينده‌ي آنان روشن‌تر است و چندان فرق نمي‌كند كه آن افراد يا گروه‌ها طرفدار ايده‌هاي چپ، راست يا ميانه‌ باشند، مهم اين است كه ايده‌ها و رفتارهاي آنان عرفاً و مطابق فهم عقلاي جامعه تناقض‌آميز نباشد. تنها پس از اين مرحله است كه اين ايده‌ها ورفتارهاي غير‌تناقض‌آميز قادر مي‌شوند با يكديگر رقابت كرده و يكي بر ديگري پيشي بگيرد.<br />
برخي از افراد يا گرو‌ه‌ها، داراي ذهنيت‌ها و عقايدي هستند كه در ابتداي كار تناقضات آن ديده نمي‌شود، اما در مرحله‌ي عمل و تجربه است كه تضادهاي حل‌نشدني اعمال و رفتار آنان ظاهر مي‌شود و آنان را وارد بن‌بست فكري و رفتاري مي‌كند. هم‌چنين وقتي فضاي سياسي گرگ‌و‌ميش يا غبارآلود باشد و از وضوح و روشني برخوردار نباشد و دوغ و دوشاب نيز يكي تلقي شود، تضادهاي مذكور كمتر به چشم مي‌آيد، اما چون خورشيد بالاتر آيد و گرد‌و‌غبارهای سیاسی فرونشيند، تضادها نيز آشكار و صاحبان اين آرا و رفتار نزد ديده‌هاي مردم، از نردباني كه به ناحق بالا رفته‌اند، سقوط آزاد مي‌كنند.<br />
اجازه دهيد عيني‌تر صحبت كنيم و نشان دهيم كه در حال حاضر اين تضادها در كجا و نزد چه كساني شكل گرفته است و چه كساني آن‌ها را مي‌بينند؟ حتماً خوانندگان اطلاع دارند كه چند ماه است، برخي از طرفداران پروپا‌قرص رئيس دولت، به همان ميزان طرفداري از وي، با چند انتصاب مهم او مخالف هستند. رئيس دفتر، معاون اول و اخيراً رئيس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز و قبلاً هم با انتصاب آقاي كردان مخالف بودند. اما نكته اين است كه مخالفت با اين انتصاب‌ها، موضوعي سليقه‌اي نيست، بلكه فراتر از آن، در حد طرد و نفي هم هست و جالب تر اين‌كه این گروهها عليه افراد مذکور شعار هم مي‌دهند و نكاتي را عليه‌شان اقامه و مطرح مي‌كنند كه نشان مي‌دهد موضوع فراتر از يك اختلاف سليقه‌ي عادي است.<br />
اما اين نگاه چرا متناقض است؟ طرفداران مذكور دولت، از يك طرف رئيس دولت را چنان معرفي‌ مي‌كنند كه گويي حلال همه‌ي مشكلات و سرشار از همه‌ي خصايص نيك و دانا به همه‌ي امور براي اداره‌ي كشور و حتی جهان است، اما از سوي ديگر چند نفر از مهم‌ترين منصوبين او را چنان رد مي‌كنند كه گويي نه تنها فاقد ويژگي‌هاي رئيس خود هستند بلکه خصائل رفتاری و عقیدتی منفی هم دارند. از طرف ديگر رئيس دولت شخصاً از اين افراد دفاع مي‌كند و دفاع او از اينان حتي مصلحتي هم نيست، زيرا هيچ مصلحت سياسي براي قرار دادن آنان در اين سمت‌ها وجود نداشته‌ است. سهل است كه مصلحت سياسي بر نبود آنان است، زيرا هزينه‌هاي زيادي را براي اين انتصاب‌ها پرداخته است و هر فرد عاقلي وقتي حاضر است براي انتصاب‌هايش هزينه بدهد كه آن افراد براي او كليدي و مورد قبول باشند. بنابراين رئيس دولت نه‌تنها اين چهار نفر را قبول داشته است و دارد، بلكه آنان را در حدی قبول دارد كه حاضر است علي‌رغم فشارهاي حاميانش، از اين منصوبين دفاع كند و حتماً حضور آنان را در كنار خود براي اجراي اهداف و برنامه‌هاي دولت خود راهبردي و مهم مي‌داند كه چنين فشاري را تحمل مي‌كند.<br />
تناقض حاميان مذكور در اين است كه چرا از رئيس دولت تا اين حد حمايت مي‌كنند اما با نزديكترين حلقه‌ي او تا اين حد مخالفت مي‌ورزند؟ شايد آنان بگويند كه رئيس دولت ماهيت اين حلقه‌ي نزديك خود را نمي‌شناسد. طبيعي است كه با پذيرش اين گزاره مي‌خواهند تناقض رفتاري خود را موجه جلوه دهند، اما دچار اين تناقض بزرگ‌تر مي‌شوند كه اگر فردي از شناخت ماهيت واقعي دوستان صمیمی اش كه سال‌هاي سال با آنان از نزديك مراوده داشته عاجز باشد، چگونه مي‌تواند مشكلات بسيار پيچيده‌ي مملكت را بشناسد و آنان را حل كند؟ شايد راه ديگري را براي حل اين تناقض طي كنند و بگويند كه وي آنان را مي‌شناسد اما بر حسب روابط دوستي و خويشاوندي قادر نيست از آنان دل بركند. در اين صورت بايد گفت كه پس شعار عدالت محوري كجا رفت؟ اگر كسي پست و مقام دولتي را براي اين‌گونه امور شخصي تقسيم كند، چگونه مي‌تواند گره‌اي از كار فروبسته‌ي جامعه باز كند؟ به‌علاوه در اين صورت ساير انتصاب‌هاي وي نيز از همين منطق برخوردار خواهند بود و طبيعي است كه نتيجه جز فاجعه‌اي هولناك نخواهد بود.<br />
بنابراين طرفداران دولت قادر به حل اين تناقض‌ها نيستند، البته طرفدان جوان و كمتر آگاه دولت مي‌كوشند كه با توجيهات غيرقابل پذيرش اين تناقض را بپوشانند، اما كيست كه نداند واقعيت چيز ديگري است؟ واقعيت اين است كه رئيس دولت اين افراد را قبول دارد و تفاوت مهمي از لحاظ رفتار و خط مشي با آنان ندارد و اتفاقاً چون آنان را بيش از همه به خود نزديك مي‌داند، حاضر شده است كه براي حفظ آنان بيشترين هزينه‌ها را هم بپردازد، و حتي در این مورد با وزراي مهم خود در پايان دولت قبلي وارد چالش شد و كار به سطوح بالاتر هم كشيد. نتيجه‌اي كه بايد گرفت، تناقض در رفتارها و گفتارهای حاميان دولت است و رئيس دولت حداقل در اين يك مورد خاص دچار تناقض رفتاري يا فكري نيست، زيرا او كساني را در صدر دولت و در صندلي راست و چپ خويش مي‌نشاند، كه از سايرين به او نزديك‌تر هستند. اين ديگران هستند كه بايد تناقصات حل ناشدني خود را برطرف كنند و صادقانه در ارزيابي و داوري خود تجديد نظر كنند و بپذيرند كه رئيس دولت و منصوبين دست چپ و راست وي در دولت و ستاد مبارزه با قاچاق كالا، عموماً از نظر سياسي و اخلاقي نسبتاً از جنس مشتركي هستند و آنان يك بسته‌ي واحداند، يا بايد با همه‌ي آنان مخالفت كرد يا از همه‌ي آنان حمايت كرد. بايد از دورويي و ريا دست برداشت و اين واقعيت ساده را اذعان نمود که حمايت از بسته‌ي مديريت و سياسي مذكور از سوي حاميان دولت به نفع شفافيت فضاي سياسي است.<br />
اين كوچك‌ترين اما ملموس و مشهودترين تناقض در فضاي سياس ايران است. اگر بخواهيم اين تناقضات را در عرصه‌هاي اقتصاد، اجتماع، فرهنگ، سياست خارجي و داخلي بویژه در رفتار دولت ليست كنيم، مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد بود كه در اين يادداشت كوچك مجال آن نيست.                    <br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>نقاط ضعف و قدرت مناظره‌ها </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/11/post_809.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1229" title="نقاط ضعف و قدرت مناظره‌ها " />
    <id>tag:www.ayande.ir,2010://1.1229</id>
    
    <published>1388-11-02T19:06:27Z</published>
    <updated>1388-11-14T07:30:57Z</updated>
    
    <summary>این نوشته که در اصل گفتگو بوده بصورت یادداشتی شفاهی در روزنامه اعتماد (27-10-88) چاپ شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="مصاحبه" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این نوشته که در اصل گفتگو بوده بصورت یادداشتی شفاهی در روزنامه اعتماد (27-10-88) چاپ شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p>عباس عبدي<br />
 (یادداشت شفاهی است و در پاسخ به پرسشهای خبرنگار صورت گرفته است)<br />
  <br />
از آنجا که تلویزیون ایران را نمی بینم بناچار برای اجابت درخواست خبرنگار محترم روزنامه اعتماد برای پاسخ به پرسشهایشان فقط در حد کلیات اظهار نظر می کنم.  اين گونه از مناظره‌ها كه اخيراً از صدا و سيما پخش مي‌شود در رسانه های آزاد به صورت متعدد و هميشگي و البته پيش از آنكه بحراني به وجود بيايد انجام مي‌شود. اما اكنون در ايران و پس از آنكه هفت ماه از يك بحران گذشته تازه به اين نتيجه رسيده‌اند كه اين كار را انجام داده و مناظره‌هايي برگزار كنند. از اين منظر بعيد به نظر مي‌رسد دليل واقعي شروع مناظره‌ها وجود بحران و کوشش برای حل آن باشد بلكه به نظر مي‌رسد چون رسانه دولتی ایران از ساير رسانه‌هاي رقيب به نحو فاحشی عقب مانده به ساختن چنين برنامه‌هايي روي آورده است؛ چراكه رسانه‌هاي رقيب توانسته‌اند راديو و تلويزيون ايران را عقب بزنند در نتيجه رسانه ايران براي جبران اين مساله مناظره‌ها را ترتيب داده است. <br />
به نظر من دو مشكل در پخش اين مناظرات وجود دارد. <br />
1- گرچه مناظره بیطرفانه معرف وجود آزادي در رسانه است اما و در درجه نخست در رسانه آزاد بايد اصل بي‌طرفي و صداقت در پخش خبر رعايت شود و چون  احتمال اندک هم ندارد که در شرايط كنوني راديو و تلويزيون ايران بتواند با بي‌طرفي و صادقانه خبر‌ها را پوشش دهد بنابراين مناظره‌ها نمي‌توانند به جايگاه واقعي خود برسند و به جاي مناظره به مجادله منتهي خواهد شد. <br />
2- احتمالاً اين مناظره‌ها به صورت محدود و موقت انجام خواهد شد. محدود چه از لحاظ افرادي كه در اين مناظره‌ها شركت مي‌كنند و چه از لحاظ موضوعاتي كه مطرح مي‌شود و موقت هم از آن لحاظ كه اين مناظره‌ها براي مدت كوتاهي انجام مي‌شود اما بعد كه عوارض آن را مشاهده كردند برنامه را به اتمام رسانده و عنوان مي‌كنند ما وظيفه‌مان را انجام داده و از گروه‌هاي مختلف براي بيان ديدگاه‌هايشان دعوت به عمل آورديم گویی که مناظره هم فصلی است. اما جالب‌تر اینکه  مناظره‌ها از بررسي حادترين مسائل سياست داخلي آغاز شده  است. در حالي كه تلويزيون به سختي مي‌تواند برنامه نود را پيش ببرد كه يك برنامه ورزشي است وربط اندکی به مسائل حاكميتی دارد و حاكميت هم نسبت به موضوعات مطرح شده در برنامه‌هاي ورزشي حساسيت چنداني ندارد. در واقع پس از برنامه‌هاي ورزشي بايد سراغ برنامه‌هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياست بين‌الملل و در نهايت سياست داخلي كه حساسيت بسيار بالايي دارد رفت. <br />
بنابراين؛ اين مناظره‌ها براي رسانه‌يي كه هنوز جسارت اين را ندارد كه در تمامي حوزه‌ها چنين نشست‌ها و گفتگوهایی را برگزار كند و مهم‌تر آنكه قادر نیست خبر را به صورت منصفانه منتقل كند؛ صرفا یک مسکن موقتي براي خارج شدن از فشار رسانه‌هاي خارجي فارسي‌زبان است. <br />
مناظره‌ واقعی با اين هدف انجام مي‌شوند كه طرفين گفت‌وگو را به هم نزديك كنند تا خودشان و شنوندگانشان درك بهتري از ديدگاه‌ها پيدا كنند در حالي كه هدف اين مناظره‌ها اين نيست كه حقيقت در داخل كشور روشن شود اما به اين دليل كه آنان گام‌هاي زيادي از رسانه‌هاي رقيب عقب افتاده‌اند درصدد جبران برآمده‌اند و از آنجا كه چنين هدفي دارند زماني كه با مشکلات مناظره مواجه شوند بلافاصله عقب‌نشيني‌ كرده و از خود رفع تكليف مي‌كنند. <br />
رسانه‌ دولتی حتي اگر به دنبال شفاف‌سازي اذهان مردم و كاهش تنش‌ها باشند ابتدا بايد نحوه پخش خبر خود را اصلاح كنند. در واقع اصلاح نحوه پخش اخبار نخستين وظيفه رسانه مذکور است و مناظره‌ها لزوماً در دايره وظايف رسانه تعريف نمي‌شود. البته اين گونه نيست كه اعتراض کنیم که چرا اين مناظره‌ها پخش مي‌شود؛ چرا كه اين مناظره‌ها در نوع خود خوب است اما وظيفه اصلي رسانه مساله ديگري است. به هر ترتيب بنده بعيد مي‌دانم رسانه‌هاي دولتی ايران بتوانند حتي اندکی به بي‌طرفي خبري نزديك شوند چه رسد به اينكه اين هدف را محقق كنند. <br />
اما در كل اجراي مناظره‌ها خوب است. تنوع رسانه‌يي موجب رقابت مي‌شود و حتي اگر انگيزه‌هاي مثبتي در انجام اين كار وجود نداشته باشد صرف اين امر راهگشاست. <br />
اما بحث اينجاست كه بعيد به نظر مي‌رسد صدا و سيما بتواند اين برنامه‌ها را به صورت مستمر، گسترده و بي‌طرفانه به پيش ببرد و گفتگو را به موضوعات ديگري بكشاند كه در جامعه مطرح است. در كل نقطه قوت اين مناظره‌ها در اين است كه هر صحبتي كه در آن مطرح شود حتي اگر به سمت مجادله پيش برود نه‌تنها ضرري ندارد بلكه مطلوب نيز هست. <br />
همچنین يكي از دلايلي كه باعث مي‌شود اين مناظره‌ها در چارچوب يك مناظره واقعي قرار نگيرد و به تعبير ديگر فلسفه مناظره رعايت نشود حضور مجري با گرايش‌هاي خاص است. مجري بايد بتواند به عنوان نماينده مردم و رسانه هر دو طرف مناظره را كنترل كرده و اجازه ندهد طرفين به حاشيه بروند و بايد به عنوان شخص ثالث و البته بي‌طرفانه با دو طرف مناظره رفتار كند كه ظاهراً مجري مناظره‌های مرسوم در ایران دو حالت بيشتر ندارد؛ يا مثل مجري مناظره‌هاي انتخاباتي كانديدا‌ها بي‌تاثير است يا مثل مجري مناظره‌هاي اخير جهت‌دار عمل مي‌كند(آن طور که گزارش مناظره ها منعکس کرده اند). البته واقعيت اين است كه نمي‌توان براي اين دست از برنامه‌هاي تلويزيون مجري بي‌طرف انتخاب كرد چراكه مجري هم متناسب با ديگر برنامه‌هاي تلويزيون است. تلويزيوني كه آزاد باشد با شخصيت‌ترين و قدرتمند‌ترين افراد را به عنوان معتبر‌ترين مجري انتخاب مي‌كند. <br />
انتقاد ديگر به اين مناظره‌ها اين است كه چون مستمر نيست و تداوم ندارد به اندوخته تبديل نمي‌شود. در واقع افراد ياد نمي‌گيرند كه چگونه مناظره كنند چگونه صحبت كنند و حتیحاضر جوابي را هم نمي‌آموزند. <br />
به همين دليل اين مناظره‌ها با زندگي روزمره مردم ارتباط برقرار نمي‌كند.  در شرايط فعلي به دليل بحراني كه در سطح جامعه وجود دارد، مردم اين مناظره‌ها را مي‌بينند، اما مشخص نيست كه هميشه به ديدن اين مناظره‌ها ادامه دهند؛ مگر زماني كه مناظره‌ها وضعيت جاري كشور و تفاوت ديدگاه‌هايي را كه در جامعه وجود دارد به خوبي انعكاس دهد. <br />
در واقع براي اينكه مناظره‌ها به شرايط مطلوب و درست برسند اول گذشت زمان و در درجه دوم وجود يك رسانه مستقل لازم است. تا زماني كه اين دو عامل رخ ندهد، نمي‌توانيم مناظره‌هاي ارزشمندي داشته باشيم. <br />
در رابطه با اين مساله كه چرا از سران معترض و ساير اصلاح‌طلبان براي اين مناظره‌ها دعوت به عمل نمي‌آيد تا آنان نيز ديدگاه‌هاي خود را مطرح كنند بايد گفت نبايد از رسانه ای که همیشه كاملاً يك‌ طرفه بود انتظار داشت يكباره براي مناظره از معترضان مهم دعوت كند و اين مساله چندان هم جالب نيست و نبايد اصراري براي دعوت از معترضان وجود داشته باشد. در واقع اگر اين مناظره‌ها ادامه پيدا كند تا همين ميزان هم كه بسياري صحبت‌ها مطرح شده بايد خوشحال بود. <br />
يكي ديگر از نقاط ضعف مناظره‌ها اين است كه دست‌اندركاران اين برنامه در انتخاب افراد به نحوي عمل مي‌كنند كه در اصل مناظره مشكل‌ساز مي‌شود. <br />
آنها با انتخاب افراد غیر متوازن، توازن را رعايت نمي‌كنند و چهره‌هاي مسلط را به گفت‌وگو دعوت نمي‌كنند. <br />
  </p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>تفكيك نقش ها، ضرورت جامعه مدرن</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/10/post_805.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1227" title="تفكيك نقش ها، ضرورت جامعه مدرن" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2010://1.1227</id>
    
    <published>1388-10-29T20:01:02Z</published>
    <updated>1388-11-11T14:06:56Z</updated>
    
    <summary>26این یادداشت در شماره اخیر (26 دی ماه) ایراندخت منتشر شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="نوشتار" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>26این یادداشت در شماره اخیر (26 دی ماه)  ایراندخت منتشر شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
همه ما در طول زندگي خود و حتي در يك مقطع زماني از زندگي، نقش‌هاي متفاوتي را بازي مي‌كنيم، چه بسا در مواردي اين نقش‌ها با يكديگر ناسازگار هم باشند، اما اين ناسازگاري‌ها مانع ايفاي اين نقش‌ها نيست، مشروط بر اينكه در اجراي هر نقش اصول و ضوابط حاكم بر آن نقش را مراعات كنيم. مثلاً پدري كه معلم يا پزشك است، نسبت به فرزندش در خانه وظيفه پدري را انجام مي‌دهد، اما اگر فرزندش در كلاس دانش آموز و يا در مطب بيمار او باشد، طبعاً بايد نقش پدري را فراموش كرده و عهده‌دار نقش معلمي يا طبابت شود كه در این صورت نسبت به فرزند، رفتاري متفاوت از نقش پدری خود بروز خواهد داد. با توسعه اجتماعي و اقتصادي بر تعداد نقش‌ها و پيچيدگي‌هاي ايفاي آنها افزوده مي‌شود و هر كدام تخصصي‌تر مي‌گردند. توسعه نقش‌ها در برخي از زمينه‌ها چون اقتصاد و صنعت و يا پزشكي واضح و روشن است، مثلاً هر كدام از ما اگر مريض شود، برحسب مشخصه بيماري نزد پزشك مربوط به آن بيماري مي‌رويم، اين پيشرفت به طور منظم ادامه دارد، 30 سال پيش، دندان‌پزشكي يك تخصص منشعب از پزشکی بود، اما امروز چندين تخصص از دل آن بيرون آمده است و برحسب مورد مشكل دندان بايد نزد متخصص مربوط رفت. اما در حوزه سياست تفكيك و تمايز نقش‌ها به نحو مطلوب انجام نشده است، كه علت آن نيز در توسعه‌نيافتگي وضعيت سياسي در ايران است و مشخصه اين توسعه‌نيافتگي نيز همين عدم تمايز و تفكيك نقش‌ها در اين زمينه است.<br />
چند سال پيش كه روزنامه هم‌ميهن مجدداً بر روي دكه‌هاي مطبوعات آمد، يادداشتي نوشتم درباره سه نقش متمایز دانشمند، روشنفكر و سياستمدار و در آن كوشيدم كه توضيح دهم اين سه نقش با يكديگر متفاوت است، حتي اگر كسي مي‌خواهد، هم در مقام دانشمند و هم در مقام روشنفكر و سياستمدار نقش بازي كند، بايد متوجه باشد كه هر یک از این سه نقش مقتضيات خاص خود را دارد و در مواردي ممكن است متضاد با یکدیگر هم باشد. ما نمي‌توانيم در مقام سياستمدار، به گونه‌اي ايفاي نقش كنيم كه هیچگاه به مقام و نقش دانشمندي ما لطمه‌اي وارد نشود، كساني كه مي‌خواهند همه اين نقش‌ها را با هم بازي كنند و در عين حال در همه آنها نيز سرآمد باشند، محصولي كه از كار آنها به دست مي‌آيد، مانند منازل قديمي است كه معمار و بنّا و نجّار و سفيدكارش تماماً يك نفر بود، و البته هنوز در اين مرحله از ساختمان سازی به لوله‌كش و نقاش و كاشي‌كار و سيم‌كش و ده‌ها تخصص ريز و درشت ديگر احتياجي نبود. روشن است که با چنان تخصصي فقط مي‌توانستيم حداكثر ساختماني دو طبقه و بي‌كيفيت بسازيم، كه هر روز نياز به تعمير دارد و با كوچك‌ترين زمين‌لرزه روي سر ساكنانش خراب مي‌شود، بويژه اينكه در اين سرزمين انواع زمين‌لرزه‌هاي واقعي و سياسي و... را به وفور داريم. ساختمان‌هاي سياسي ما هم كه در طول سال‌ها بنا شده است چندان تفاوتي با همان ساختمان نداشته است، از این روست كه در برابر كوچك‌ترين لرزه‌ها، ناپايداري آن ظاهر مي‌شود. به نظر بنده بخشي از نابساماني رويدادهاي اخير ايران ناشي از عدم تمايز و تفكيك نكردن ميان نقش سياستمدار و نقش‌هاي ديگر است، و مقصر اين وضعيت فقط بازي‌كنندگان این نقش ها نيستند، بلكه بخش مهمی از تقصير هم برعهده تماشاگران است، كه به الزامات اين نقش‌ها توجهي نمي‌كنند و سياستمداري مي‌خواهند كه همه‌فن حريف باشد، و در كنار سياستمداري همزمان دانشمند و روشنفكر و معلم اخلاق و اصلاح‌گر ديني و... باشد و اينجاست كه چنين فردي قادر نخواهد بود هيچ يك از نقش‌هاي تعريف شده را به درستي انجام دهد.<br />
به طور كلي دانشمندي، وظيفه‌اي نسبتاً فردي است كه وي را فقط در بند حقيقت قرار مي‌دهد. او براي کشف و بيان حقيقت هيچ حد و مرزي را نمي‌شناسد، و مصلحتي بالاتر از حقيقت براي او نيست، حتي نيازي به تشريك مساعي با ديگران براي اظهار حقيقت ندارد. دانشمند، در قالب های فيلسوف، رياضي‌دان، فيزيك‌دان و زيست‌شناس و جامعه‌شناس و اقتصاددان و... ايفاي نقش مي‌كند. دانشمند برای خود وظيفه شناسایی و طرح مشكل و ارايه راه‌حل آن را قايل است. مثلاً دانشمند زيست‌شناس، مي‌تواند درباره مشكل گرمايش زمين و خطرات آن تحقيق كند و نظر علمي دهد. براي دانشمند، و در مقام دانشمند، گرمايش زمين فقط يك مشكل است كه بايد گره علمي آن باز شود. اما همه مي‌دانيم كه فرق انسان پيشرفته با انسان گذشته در اين است كه مشكل را تبديل به مسأله مي‌كند. زلزله و خشكسالي و بيماري براي مردمان گذشته، مشكلات طبيعي بودند كه از آنها به بلا تعبير مي‌شد و چاره ای هم از آنها نداشت، اما براي مردم جوامع پيشرفته هر كدام از اينها یک مسأله هستند كه بايد آنها را حل كنند. به همين دليل است كه زلزله‌هاي قوي براي ژاپني‌ها چون گذشته مشكل محسوب نمي‌شوند، مشكل خشكسالي، سال‌هاست كه از ممالك متمدن رخت بربسته و مسأله آن حل شده است. بيماري ها هم برحسب مورد ابتدا مشكل و سپس مسأله و پس از آن حل مي‌شود.<br />
چه كسي مشكل را به مسأله تبديل مي‌كند؟ روشنفكر. وقتي مشكل به موضوعي اجتماعي تبديل و همه توجهات براي حل آن جلب شد، به آن مسأله گفته مي‌شود. وقتي بيماري ايدز در غرب ظهور كرد، براي مدتي اندك مشكل بود، به سرعت تبديل به مسأله شد، و پس از چند سال تحت كنترل درآمد، و چه بسا در آينده نزديك حل شود، اما از هنگامي كه مسأله شد، ابتدا جلوي پيشرفت آن گرفته شد و سپس به كنترل انسان درآمد. تبديل مشكل به مسأله وظيفه اصلي روشنفكر است، شيوه‌هاي انجام اين وظيفه لزوماً منطبق بر وظايف و شيوه‌هاي دانشمندي نيست. ارتباط با جامعه و آشنايي به زبان و فرهنگ آن و تعامل با مردم و با نخبگان و تجربه شيوه‌هاي مختلف پيشبرد امور و استفاده از هنر و ادبيات و... براي بسط موضوع و جلب كردن گيرنده‌هاي مردم به مشكل و كوشش براي تبديل آن به مسأله، وظيفه روشنفكر است.<br />
اما سياستمدار وظيفه حل مسأله را دارد. حل مسأله با كمترين هزينه و بيشترين دستاورد، و پايدارترين شكل، وظيفه اصلي سياستمدار است. حل مسأله پيچيدگي خاص خود را دارد، محل تنازع منافع و تلاقي آنهاست، بايد از روش‌هاي بهينه استفاده كرد. وقتي كه خطرات تهديدكننده محيط‌زيست و گرمايش زمين از سوي دانشمندان مطرح شد، بسياري از روشنفكران، نهادهاي مدني زيست‌محيطي و روزنامه‌نگاران كوشيدند كه اهميت مسأله را به جهانيان گوشزد كنند و با نوشتن مطالب، استفاده از هنر، انجام تظاهرات و... مشكل را به مسأله‌اي جهاني تبديل كردند البته بسیاری از دانشمندان مزبور هم به عنوان روشنفکر در این فرآیند مشارکت کردند، اما وظيفه سياستمداران جهاني، جلب حمايت دولت‌ها، تخصيص منابع مالي لازم و تعيين سياست‌هايي براي حل مسأله گرمایش زمین است، هركدام از اين اقدامات نيازمند گفتگو و سازش و بده و بستان است؛ چه بسا در مراحلي بايد برخي از حقوق و مسايل ناديده انگاشته شود تا حقوق و مسايل مهمتر حل شود. از نظر سیاستندار بايد ديد چه هزينه‌اي براي حل اين مسأله مي‌توان پرداخت. وظيفه سياستمدار منحصر به حل يك مسأله نيست، بلكه او با مسايل متعدد مواجه است. بايد ميان آنها اولويت قايل شود، بودجه و امكانات او محدود است بايد برحسب بيشترين بازدهي آنها را صرف حل مسايل مهمتر كند، اگر در مرحله‌اي سازش يا عقب‌نشيني مي‌كند، نمي‌توان با معيار دانشمند يا روشنفكر درباره آن قضاوت كرد. عقب‌نشيني سياستمدار، ذبح حقيقت نيست، بلكه ترجيح يكي به ديگري است. به ميزاني كه دانشمند و روشنفكر مي‌توانند انتزاعي فكر كنند، سياستمدار بايد زميني و عملي فكر كند. ممكن است دانشمند حقيقتي را با قطع و يقين تشخيص دهد طبعا آن را بیان خواهد کرد. براي مثال اگر كسي در مقام دانشمند و حقيقت‌ياب، حقي براي مردمي و جامعه‌اي اثبات كرد، وظيفه روشنفكر، بسط اين حقيقت نزد مردم و آگاه كردن آنان براي طلب كردن اين حق آن مردم است. وظيفه سياستمدار استيفاي اين حق است، اما نه به هر قيمتي، اگر مي‌خواهيم اين حق را استيفا كنيم، علي‌الاصول براي داشتن زندگي بهتر و آسوده‌تر مردم است، حال اگر به هر دليلي استيفاي اين حق امكان‌پذير نباشد، يا به قيمت بسيار سنگيني تمام شود، سياستمدار مي‌تواند آن را ناديده بگيرد، اگر مرغ سياستمداران يك پا داشت، دنيايي وحشتناك مي‌داشتيم، چرا كه هر سياستمداري، روشنفكر و دانشمندان خاص خود را دارد و چون حقايق تعيين و بسط داده شده اين دو گروه متفاوت است، در نتيجه سياستمداران و در نهايت مردم بايد تا ابد در جنگ و جدل و خونريزي باشند، و زندگي را به كام همه تلخ كنند.<br />
البته اين بدان معنا نيست كه سياستمداري معادل بي‌پرنسيبي و ابن‌الوقتي است، چرا كه در اين موارد عرف عمومي و عقلايي وجود دارد كه قادر به ارزيابي صحيح از ايفاي نقش است، منظور اين است كه تفكيك نقش‌ها را رعايت كنيم و بكوشيم كه تفاوت آنها را دريابيم، تا انتظارات و قضاوت‌ها و داوري‌هاي ما نسبت به ايفاكنندگان آنها منطقي و معقول باشد.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>اصلي‌ترين ويژگي راديكاليسم سياسي</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/10/post_808.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1228" title="اصلي‌ترين ويژگي راديكاليسم سياسي" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2010://1.1228</id>
    
    <published>1388-10-27T12:47:03Z</published>
    <updated>1388-11-11T14:06:56Z</updated>
    
    <summary>این یادداشت در ضمیمه روزانه اعتماد (24-10-88) منتشر شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="نوشتار" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این یادداشت در ضمیمه روزانه اعتماد (24-10-88) منتشر شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p>راديكاليسم سياسي در شرايط كنوني به لحاظ ارزشي مطلوب تلقي نمي‌شود و بار منفي دارد، بنابراين در يادداشت حاضر هم از همين زاويه به آن نگاه مي‌كنم و مي‌كوشم كه از ديدگاه خودم اصلي‌ترين ويژگي آن را معرفي كنم و توضيح دهم كه ساير ويژگي‌هاي راديكاليسم برآمده از همين ويژگي است. ريشه‌ي ذهني راديكاليسم سياسي، از تركيب چند گزاره تشکیل می شود. اول؛ «حق دست‌يافتني است»؛ دوم، فقط هم «يك حق وجود دارد و نسبي نيست»؛ سوم، «ساير موارد باطل است» و چهارم، « حق بر باطل باید غلبه كند» و در اين ميان، این گزاره‌ي محذوف هم وجود دارد كه؛ «من به حق دست يافته‌ام». نتيجه‌ي تركيب اين چند گزاره به زبان روشن چنين مي‌شود كه من حقم و ديگران باطل و باطل بايد حذف شود البته برخی از این گزاره ها می تواند درست باشد اما آنچه خطرناک است ترکیب مجموعه آنهاست. چنين انديشه‌اي در سياست رنگ و بوي راديكال پيدا مي‌كند، زيرا كمتر فردي پيدا مي‌شود كه قادر باشد همه‌ي مردم را براي مدت طولاني با آنچه كه خود آن را حق مي‌پندارد، همراه كند. بنابراين براي حفظ برتري خود ناگزير از اعمال زور براي پيش بردن سياست حذف ديگران می شود. هدفي كه تحقق‌يافتني نيست و اگر هم در كوتاه‌مدت محقق شود، در ميان‌مدت آثار منفي خود را نمايان مي‌كند. راديكاليسم سياسي، مترادف با اراده‌گرايي محض است. گويي كه جامعه و مردم چون موم نرم هستند و سياستمدار راديكال فقط بايد اراده كند كه اين موم را چگونه شكل دهد. راديكاليسم سياسي در جريان عمل به گناه مي‌افتد، همچنان كه امام علي(ع) به روشني بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه: «كسي بيشترين خسارت را مي‌بيند كه جسم خود را در جستجوي آرزوهايش فرسوده مي‌كند، بدون اين‌كه قانون‌مندي‌هاي امور با اراده‌ي او هماهنگ باشند. پس او با افسوس از اين جهان مي‌رود و با بار گراني از گناهان به آن دنيا وارد مي‌شود.»<br />
راديكاليسم سياسي هم در سياست داخلي مصداق دارد و هم در سياست خارجي. بدترين نوع راديكاليسم سياسي، از سوي خمرهاي سرخ كامبوج اعمال شد كه ميليون‌ها انسان را به كام مرگ كشاند و نتيجه‌ي مطلوب مجريان آن را در پي نداشت، سهل است كه اكثراً به پاي ميز محاكمه كشيده شدند. نازي‌ها و فاشيست‌هاي اروپايي و همچنين كمونيسم استاليني و روسي مصاديقی مهم از راديكاليسم سياسي هستند. سياست‌هاي خارجي ايالت متحده در ويتنام مصداق ديگري از سياست راديكال بود. در ايران نيز شاه از سياستي راديكال تبعيت مي‌كرد، هنگامي كه اعلان كرد مخالفان وي يا به زندان بروند يا به خارج و به همه‌ي مخالفان خود از روشنفكران و دانشجويان تا روحانيون توهين كرد و آنان را تحقير نمود و همه را نادیده گرفت و به معنای روشن کوشید که آنان را از صحنه سیاست حذف کند. سياست حذف، نتيجه‌ي تركيب گزاره‌هاي مذكور است و خشونت پايه و اساس چنين سياستي خواهد‌بود. البته معناي حذف لزوماً اين نيست كه ديگران نابود شوند، بلكه اجبار ديگران به پذيرش قواعد و اصول زندگي يكسان و نادیده گرفتن آنان نيز، يكي از وجوه حذف است. بنابراين هر شعار يا ايده‌اي كه بر پايه‌ي واحد بودن حق و ضرورت تبعيت همه از يك شيوه بنا شود، سياستي راديكال و در نهايت شكست‌خورده نيز هست. البته بعضي افراد سياست راديكال را معادل تغييرات اساسي و بنيادين مي‌دانند، به نظر من اين نگاه نيز ريشه در همان گزاره‌ي فوق دارد. وقتي ما خواهان تغييرات بنيادي و ريشه‌اي مي‌شویم كه اولاً، بر حق و درست بودن خود ايمان و يقين داریم، در غير اين صورت اگر كمي هم در اين برداشت شك داشته باشیم، لازم است كه احتياط كنیم و از دست زدن به تغييرات ريشه‌اي پرهيز كنیم. ثانياً، تغييرات ريشه‌اي را براي آن مي‌خواهيم كه به قول حافظ «طرحي نو دراندازيم» و به سرعت انسان جديدي خلق كنيم و اين همان آرزوي ناشدني است، آرزويي كه برای رسيدن به آن دچار گناهان متعدد خواهيم شد.<br />
اگر ذهنيت حذف ديگران را از سر بيرون كنيم و بپذيريم كه در عرصه‌ي داخلي هيچ گروهي نمي‌تواند گروه ديگري را حذف كند و لاجرم بايد در كنار هم زندگي مسالمت‌آميزي داشته باشيم، در اين صورت سياست راديكال از جامعه رخت خواهد بست. در عرصه‌ي بين‌المللي نيز بايد همين تصور را داشت و اين به معناي ناديده گرفتن اختلافات نيست، اختلافاتي كه حتي‌المقدور بايد از طريق گفتگو و بده و بستان به نتيجه رساندشان.<br />
آنچه كه نوشته شد محدود كردن راديكاليسم سياسي به امري ذهني نيست، چرا كه به نظر من ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي نقش مهمي در شكل‌گيري اين ذهنيت راديكال دارند كه در اين يادداشت فرصت پرداختن به آن‌ها نيست، اما اجمالا بايد گفت كه براي پرهيز از راديكاليسم سياسي و ذهنيت راديكال بايد ساختارهاي ايجاد‌كننده‌ي آن را هم حذف كرد.   <br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>گفتگو با ایراندخت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/10/post_807.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1225" title="گفتگو با ایراندخت" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2010://1.1225</id>
    
    <published>1388-10-25T20:17:03Z</published>
    <updated>1388-11-11T14:06:56Z</updated>
    
    <summary>این گفتگو با نشریه ایراندخت (19-10-88) انجام شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="مصاحبه" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این گفتگو با نشریه ایراندخت (19-10-88) انجام شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p>-	به نظر شما چه شرایطی به وجود آمد که موجب شد اعتدالگرایان از میان چهره های جریان های مختلف سیاسی قدم به عرصه بگذارنند و نسبت به اتفاقاتی که افتاده واکنش نشان دهند و خواستار هدایت کشور به سمت آرامش و اعتدال شوند . <br />
**با توجه به اتفاقاتی که در ماههای گذشته روی داد تا حدودی مشخص بود که تداوم این روند نتیجه ای جز تشدید بحران به وجود آمده نخواهد داشت و طرفین وارد ماجرایی می شوند که برنده ای ندارد و در نهایت تنها زمین سوخته ای نصیب آنها خواهد شد . بنابراین این امری طبیعی است که در هر دوطرف افادی به این نتیجه برسند که ادامه این ماجرا به نفع امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی نیست . هرچند که این نگرانی بعد از حوادثی که در روز عاشورا روی داد نمود بیشتری پیدا کرد ، البته بعد از ماجرای 13 آبان نیز این حوادث مشهود و قابل پیش بینی بود . به هر حال بعد از تمام این ماجراها اتفاقی که روی داده یعنی اینکه آقای موسوی با نگارش بیانیه ای خواستار حل بحران شده و پیشنهادهایی را در این زمینه ارائه کرده است بنابر این اگر پاسخ مثبتی به حرکتی که از سوی ایشان صورت گرفته داده نشود طرف مقابل راسا مسئولیت نتیجه بی توجهی اش را می بیند به همین دلیل است که افراد با تجربه تر جناح مقابل هم این وضع را فرصت مناسبی دیده اند تا از انفعال سیاسی خارج شوند. . <br />
-	این پاسخ مناسب چه خواهد بود ؟ <br />
این پاسخ در بیانیه آقای موسوی بیان شده و فکر می کنم همان پیشنهادهایی که از سوی ایشان مطرح شده می تواند جریان کشور را به روال عادی برگرداند و به نظر من مهم ترین آنها بازگشت به حاکمیت قانون ، آزاد کردن زندانیان سیاسی و رفع توقیف مطبوعات است که در بیانیه آقای موسوی بدان اشاره شده است . البته این طور هم نیست که ما بخواهیم همه مطالبات یک شبه محقق شود  بلکه روند و اراده معطوف به این خواست ها اهمیت دارد.  نتیجه ای که از این جریانات  اخیر می توان گرفت این است که هرگاه گروهی در صدد حذف گروه دیگری باشد جز ضرر چیز دیگری برای خودش ندارد البته همه گروهها کم و بیش ضعیف ، قوی و یا استحاله می شوند ولی این مربوط به خودشان هست ولی اگر قرار باشد از بیرون کسانی دیگر بخواهند آنان را حذف کنند (چه منتقدین خواهان حذف حاکمیت و یا حاکمیت خواهان حذف آنها باشد) وضعیت به جای خطرناک می رسد و به نظر من بیانیه آقای موسوی اجازه نداد که این روند ادامه پیدا کند . </p>

<p>-	آیا آقای موسوی شخصی چنین تصمیمی را گرفته اند؟<br />
این بیانه برآیند یک حس است و این طور نیست که یک فرد همین طوری به یک نتیجه ای برسد . به صورت طبیعی هر کسی که در این جامعه زندگی می کند با توجه به شرایط سعی می کند که گامی را در جهت رفع تنش و بحران بردارد که نمود آن در تصمیم آقای موسوی منعکس می شود . <br />
-	به نظر شما چرا چهره های معتدلی که در میان گروههای سیاسی و یا حاکمیت هستند زودتر از اینکه تنش های شکل گرفته تشدید شود واکنشی از خود نشان ندادند ؟ <br />
می توان سوال کرد که چرا دیرتر این واکنش ها از سوی آنها مطرح نشد ، بالاخره در یک زمانی یک حرکتی صورت می و نباید دیگر خیلی مته لای خشخاش گذاشت . اما شاید دلیلش این است که کسی فکر نمی کرد که این قدر جریان منتقد رادیکال شود و فراتر از وضعیت موجودش درخواست کند و به نظر من یکی از اشتباهاتی که وجود داشت این بود که برخی از افراد خواستند خودشان را برای روی این جریان سوار کنند ، البته من مخالف این نیستم هر کسی می تواند هر شعاری که دوست دارد سر دهد ولی این را اخلاقی نمی دانم که عده ای بگویند آقای موسوی و کروبی رهبر این جریان است ولی مسائلی را مطرح کنند که بر خلاف ایده های آنهاست ، البته این افراد می توانند ایده های خود را به صورت شخصی مطرح کرده و به ترویج ایده های خود بپردازنند ولی نمی توانند وارد و سوار یک جریان دگر شوند وماهیت آن را تغییر دهند . به نظر من آقای موسوی فکر می کرد که هنوز به این مرحله نرسیده که این اتفاق بیافتد ولی شاید در جریان فوت آقای منتظری و حوادث ظهر عاشورا این ضرورت را حس کردند که چنین بیانیه ای بدهند و همین روند موجب شده بود که نیروهای تندرو و رادیکال طرف مقابل در جلوی صف مواجهه قرار گیرند اما  با توجه به این بیانیه امیدوارم که نیروهای عاقل آن طرف بیایند و جایگاه اصلی خودشان را به دست آورند . <br />
-	یعنی شما معتقدید که چهره های معتدلی که وارد عرصه حوادث اخیر شده اند و نسبت به تداوم این جریانات هشدار می دهند و البته بعد از بیانیه آقای موسوی عرصه مناسب تری برای حضور انها فراهم شده بدان جهت است که یک زمانی احساس کردند که مطالبات مردم از سطح اعتراض به عرصه یک انتخابات فراتر رفته و تلاش دارند که مانع تداوم آن شوند و اجازه ندهند که اعتراضات مردم از ان فراتر رفته و منحرف شود ؟ <br />
واقعیت این است که در جامعه ایران همه افراد و گروهها از این امکان برخوردار نیستند که احزاب و سازمان  و تشکیلات خود را داشته باشند بنابراین می کوشند که در چارچوبی که امکان آن وجود دارد قرار گیرند و سعی می کنند همرنگ آنها شوند تا مطالبات خود را مطرح کنند و فکر می کنم که در این جریانات بیشتر از حد عرفی این کار انجام شد و البته اقدامات و رفتارهای تندی که از طرف مقابل انجام شد در تشدید این جریان اثر گذار بود مانند زندانی کردن و منفعل کردن برخی از افراد  که باعث شد این جریان را با براندازی مرز روشنی پیدا نکند . </p>

<p>-	ولی متاسفانه باید گفت مشکلی که در عرصه حوادث هفت ماه گذشته وجود داشت این بود که هرگاه چهره های معتدل از هر طیف سیاسی خواستند که مسئله ای درباره بازگشت به آرامش و ایجاد وحدت ملی بیان کنند مورد هجمه بیشترین حملات قرار گرفتند و از جانب هم فکران خود طرد شدند . چرا چنین فضایی شکل گرفت ؟<br />
وقتی فضا تند هست این اتفاق می افتد و این طبیعی است ولی با این اتفاقاتی که چند روز گذشته روی داد این امید وجود دارد که در طرف مقابل هم نیروهای با تجربه و کسانی که به دنبال منافع ملت و کشور هستند جایگاه خود را بازسازی کنند </p>

<p>-	البته شما به حوادث چند روز گذشته امیدوار هستید ولی این را هم فراموش نکنید که همین مواضعی که اخیرا برای بازگشت به آرامش از سوی بزرگان جریان های سیاسی مطرح شده با واکنش تند برخی از طیف ها مواجه شد ، که البته در این میان این حامیان احمدی نژاد بودند که تند ترین واکنش ها را نشان دادند و حتی خواستار اقرار سران اصلاحات به اشتباهات خود شدند ؟ <br />
این بدان جهت است که برخلاف آنچه به نظر می آید جناح مقابل فاقد انسجام و رهبری منسجم است و در داخل آنان هم اختلافات زیاد است  در آن طرف هر کسی که صبح زودتر از خواب بیدار شود و بیشتر شعار دهد میداندار است ولی در این طرف علی رغم آنچه که گفته می شود وقتی که مهندس موسوی حرفی می زند بقیه همراهی می کنند . </p>

<p>-	یعنی می گویید که اصلاح طلبان رهبری مسنجم دارند ؟ <br />
نمی گویم رهبری ولی دارای حس مشترکی هستند <br />
-	به نظر شما چه نگرانی موجب شد که موسوی چنین پیشنهاداتی را مطرح کند و به دنبال آن میانه روهای اصولگرا قدم به عرصه سیاست بگذارند ؟ <br />
یک واقعیت در طیف مقابل اصلاحات وجود دارد این است که افراد با تجربه و منصف آنان با بحران آشنا هستند و می دانند که ریشه بحران عمیق تر از آن است که فکر می کردند و تا هنوز هم نتوانستند که یک راهپیمایی خودجوش در شان ادعاهایشان برگزار کنند ولی حاضر نیستند که به صورت علنی به این بحران اذعان کنند و گام جدی بردارند زیرا اگر گامی جدی بردارند به منزله اذعان به مشکل هم هست . پس مشکل جناح مقابل این است که حاضر نیستند که به این مشکل اذعان کنند وگامی به جلو بر دارند ولی در این حال طیف افراطی آنان فکر می کند که می تواند با زور مشکل را حل کند و بنابراین راه می افتد و در جلوی صف قرار می گیرد . این جریان از نظر روحی و روانی وضعیت بهتری از جناح عاقل خود دارند . بنابراین باید فرصتی را پیش آورد که جناح عاقل در شرایط روحی و روانی بهتری قرار گیرند تا بتوانند از این بحران عبور کنند . </p>

<p>-	این طیف عقلا که شما از آنها صحبت می کنید همان کسانی نیستند که اکنون سکوت کرده اند ؟ <br />
بله بخشی از آنها در دولت و بخشی هم در بیرون هستند . <br />
-	برخی این روزها بیشترین انتقادات را به چهره های میانه رو مطرح کرده اند و آنها محکوم کرده اند به اینکه چرا تا کنون سکوت کرده اند ، به نظر شما چه حوادثی در پشت پرده می توانست وجود داشته باشد که موجب سکوت هفت ماهه میانه روها شده بود ؟ <br />
من از پشت پرده خبری ندارم و در پی پشت پرده کسی نیستم و اهمیتی هم ندارد بلکه آنچه اهمیت دارد فعل آشکاری است که می بینیم ولی در کل آن جناح خطری که از جانب اصلاح طلبان برای خودشان می ببینند بیشتر از خطری کی دانند که از جناح تندروی خود می ببینند و باید زمان بگذارد که متوجه این خطری که از جانب نیروهای افراطی خودشان بروز می کند بشوند و آن گاه قاطعانه تر برخورد کنند . <br />
-	خطری که شما از آن حرف می زنید چیست ؟!<br />
این خطر که حکومت تک پایه ای و شکننده شود و به اندازه زیادی حکومت را از جامعه جدا کرده و در برابر سیاست های خارجی و داخلی شکننده می کند و آنها بالاخره از این موضوع احساس خطر خواهند کرد . <br />
-	فکر می کنید اولین گام هایی که از سوی طرفین برای حل بحران می تواند برداشته شود چیست ؟ <br />
من درباره گام ها بحثی ندارم بلکه این گام ها باید در یک روند تعاملی برداشته شود . آنچه از اهمیت برخوردار است ادعان به مساله و شکل گیری این اراده است که مسئله حل شود . بنابراین اکنون که در این طرف این اراده وجود دارد اگر در طرف مقابل هم به وجود بیاید که پیدا کردن راه حل ها سخت نخواهد بود . البته  دور این ایده را خط بکشید که آنان و  اصلاح طلبان در شرایط کنونی بیایند و بر سر میز مذاکره با یکدیگر بنشینند ، و بحث ما هم این نیست که مسائل مملکت به طور کامل حل شود و این امکان پذیر هم نیست بلکه بحث این است که از این بحران خارج شویم و مشکلات به قبل از خود برگردد . من گاهی فکر می کنم که این موضوع مانند مشکل رابطه ایران و آمریکاست که دائم بر مذاکره تاکید می کنند من بارها گفتم برای چه باید مذاکره کنیم ابتدا باید اراده ای برای حل مشکل ایجاد شود و بعد مذاکره صورت گیرد . بنابراین ابتدا باید اراده ای برای خروج از بحرانی که پیش آمده شکل گیرد . <br />
-	فکر می کند کل بدنه منتقدین حرکت بزرگان را برای حل بحران بپذیرنند ؟ <br />
نه این طوری نیست که همه بپذیرنند ولی کلیت جریان  می پذیرد و اتفاقات گذشته ادامه پیدا نمی کند </p>

<p>-	نقش حاکمیت چه خواهد بود <br />
بخش اصلی قضیه آنجاست <br />
-	یعنی همان پیشنهادی که آقای رضایی داد را مناسب می دانید ؟ <br />
 ایشان باید نامه را با ادبیات دقیقتری می نوشت اینکه گفته شود آقای موسوی عقب نشینی کرده کار درستی نبود <br />
-	به نظر شما اولین قدم احمدی نژاد برای حل بحران چه می تواند باشد ؟<br />
قاعدتا باید مساله جای دیگری حل شود.</p>

<p>-	البته فکر می کنم قبل از هر چیز این مهم است که جمع عقلای هر دو طیف به این نتیجه رسیده اند که باید برای حرکت به سوی اعتدال گام های موثری برداشته شود ؟ <br />
برداشت کلی من اینکه بخش اعظم از سیاسیون سنتی و جدید و با سابقه در جامعه ما این حس را دارند که باید از این وضع خارج شوند تداوم و حتی منجمد کردن این وضع به نفع این جامعه نیست  مساله را پاک نباید کرد حل نسبی آن هدف است. <br />
-	و این خروج به چه صورتی است ؟<br />
خارج شدن یعنی اینکه پس از این اتفاقاتی که رخ داده و به هر دلیلی که بوده در آینده ای کوتاه مدت نگرانی نسبت به تکرار آن وجود نداشته باشد . با فضایی که ایجاد شده و قدمی که برداشته شده چنانچه پاسخ مثبتی داده شود این بحران تا مدت ها حل می شود . فراموش نکنیم که ایران دیر یا زود باید با مجامع جهانی مواجهه داشته باشد که نیاز به بازسازی داخلی دارد  و بنابراین باید ابتدا هرچه سریعتر این مسائل حل و فصل شود . </p>

<p>-	این بازسازی به چه شکلی باید باشد ؟<br />
کلیت حکومت می تواند تصمیم مناسب را بگیرد.</p>

<p>-	من گاهی احساس می کنم که شما بسیار ساده به مسائل نگاه می کنید به مانند اینکه فکر می کنید پیشنهاداتی داده شده و باید بدان عمل شود تا همه چیز حل شود !<br />
البته شما چون خیلی پیچده می بینید و من قادر به این دید نیستم و در حد درک ضعیف خود حرف می زنم و حتما به بزرگواری خودتان سادگی مرا خواهید بخشید اما من فکر نمی کنم که لزوما چنین اتفاقی می افتد بلکه عده ای کوشش می کنند از این وضعیت بیرون بیایند و برای خروج از آن حرف می زنند و ایده می دهند و این ایده پردازی ها به پالایش نیروها و موازنه نیروها و اتخاذ تصمیمات جدید و کل مسئله کمک می کند . ممکن است که یک طرف راه نیاید که در این صورت مشکلات دیگری به وجود می آید ولی در هر صورت راه چندان هم ساده نیست .  <br />
-	شما چه راهکارهایی را مطرح می کنید ؟ <br />
من اگر بودم اجازه نمی دادم که رفتار قبلی به اینجا ختم شود . الان وضعیتی هست و نامه ای مهندس موسوی نوشته که خوب است که باید کوشش کرد و آن پیشنهادها را بسط و موضوع گفتگوقرار و جامعه را به سمت آرامش سوق داد . </p>

<p>-	فکر می کنید که با انتشار همین بیانیه یک جبهه جدیدی از اعتدال گرایان شکل می گیرد ؟<br />
بیشتر از اینکه یک جبهه جدید شکل گیرد توپ را در زمین بازی طیف مقابل می اندازد . </p>

<p>-	بعد از اینکه این پیشنهادات از سوی موسوی برای حل بحران پیشنهاد شد تاکید کردند که یعنی معترضان دولت را پذیرفتند ؟ <br />
بحث بر سر پذیرفتن نیست . بحث امر واقع است ، من فکر می کنم که جنبش سبز دستاوردهای خودش را داشته و در این مقطع بیش از این جلو نمی تواند برود و اگر برود هزینه های سنگینی برای کشور و مردم خواهد داشت . </p>

<p>-	شما هم فکر می کنید که اگر طرفین اشتباهات خود را بپذیرنند بحران راحت تر حل می شود ؟<br />
هرکسی هر کاری دوست داشت می کند و اگر خواست اشتباهاش را می پذیرد . من درباره مطلب آقای مطهری گفتم آقای احمدی نژاد اگر خواست عذرخواهی  کند واگر نخواست نمی کند آنچه برای ما  مهم است تغییر و اصلاح رفتار هاست . </p>

<p>-	به هر حال شما معتقدید که باید با تدبیر رهبری تعامل میان طرفین شکل گیرد ؟ <br />
اکنون دارای یک وضعیت خاص هستیم که یک طرف برای حل بحران موضعی را اتخاذ کرده و باید طرف مقابل هم باید  در مقابل مواضع مناسبی را اتخاذ کند . </p>

<p>-	اگر طیف مقابل نخواهد که پاسخی به اعتدال گرایان بدهد وضعیت به چه سمتی می رود ؟<br />
 ممکن است چنین اتفاقی بیافتد </p>

<p>-	خوب در این صورت واکنش اصلاح طلبان که به نوعی خود پیشگام برای حل بحران شدند چیست ؟<br />
نمی توان از الان پیش بینی کرد باید متناسب با شرایط خودش تصمیم گیری کرد و نمی توان از الان نسخه ای را برای وضعیتی که نمی دانیم چیست تجویز کرد . تنها می توانم بگویم اگر به این گام آقای موسوی پاسخ داده نشود این بحران با بحران خارجی و سپس اقتصادی تداخل پیدا می کند و معلوم نیست که چه وضعیتی برای کشور پیش بیاید . </p>

<p>-	ولی در هر صورت اکنون اصلاح طلبان با سکوت خود در برابر واکنش های تندی که نشان داده می شود نشان داده اند که خواستار بازگشت به آرامش هستند ؟ <br />
بله ولی معلوم نیست که بتوانند بعدها قادر باشیند که از همین پیشنهادها هم دفاع کنند اگر سیل بیاید همه را با خود می برد . </p>

<p>-	به هر حال پیش بینی شما درباره غایت این حوادث چیست ؟<br />
با اینکه امید صددرصد ندارم که طیف مقابل پاسخ مثبتی بدهد ولی فکر می کنم که رهبری تدبیری بیاندیشنند . </p>

<p> </p>

<p><br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>بايد فاصله گرفت تا فهميد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/10/post_806.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1224" title="بايد فاصله گرفت تا فهميد" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2010://1.1224</id>
    
    <published>1388-10-21T20:16:55Z</published>
    <updated>1388-11-06T05:26:20Z</updated>
    
    <summary>این یادداشت در نشریه ایراندخت(19-10-88) منتشر شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="نوشتار" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این یادداشت در نشریه ایراندخت(19-10-88) منتشر شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
يكي از دوستان تعريف مي‌كرد كه حدود 40 سال پيش به واسطه شغل پدرش به اروميه منتقل و پس از چند روز براي تفريح عازم درياچه ارومیه شدند، در چند كيلومتري درياچه بوي بسيار متعفن و مشمئزكننده‌اي همه آنها را متوجه خود می کند، از راننده علت بو را می پرسند می گوید، مربوط به فضولات پرندگان دريايي است كه در محل خاصي قرار دارد. پس از طي چند كيلومتر راننده آنها را كنار فضولات پياده می كند، در حالي كه هيچ بويي نمي‌آمد، حتي برخي داخل آن مي‌رفتند، بدون آنكه هيچگونه بويي را متوجه شوند. او اين خاطره را در رابطه با فهم فضاي خاصي كه در ميان عده‌اي پيش از انقلاب وجود داشت بيان مي‌كرد و مي‌خواست نتيجه بگيرد كه وقتي كه داخل يك فضاي بسته و محدود هستيم، آن قدر در آن فضا غرق مي‌شويم كه متوجه آثار و عوارض منفي آن نيستيم، اما هنگامي كه از آن محيط فاصله بگيريم، تازه متوجه فضاي متعفن و آلوده مذكور خواهيم شد. اين تمثيلي درست و بجا بود. ما نيز در محيطي به سر مي‌بريم كه اگر به صورت عینی نمی توانیم از آن فاصله بگیریم شایسته است که به صورت انتزاعي هم که شده قدري از آن فاصله بگيريم و آنچه را كه مي‌گذرد و جريان دارد امري بديهي و طبيعي قلمداد نكنيم، شايد در اين صورت درك بهتري از واقعيات جاري جامعه خود پيدا كنيم.<br />
براي مثال به چند نمونه اشاره مي‌كنم و سعي كنيد كه قدري از زمان حال فاصله بگيرد، و بعد قضاوت كنيد، كه وضعيت جامعه ما چگونه است.<br />
1ـ شش سال پيش يكي از آقايان كه منتقد شديد دوران اصلاحات بود و انديشه خود را اسلام ناب مي‌دانست، از يك تريبون مهم و رسمی حكومت مدعي شد كه امروز ربوي‌ترين نظام در جهان، نظام جمهوري اسلامي ايران است. اگر خوب به اين جمله توجه كنيم، بايد آن را به متن قرآن هم ارجاع داد كه در آن عدم توقف ربا، اعلان جنگ با خداست، از تركيب اين دو گزاره نتيجه مي‌شود كه از نظر وي اين نظام در صف مقدم چنين جنگي است! و جالب اينكه وی در دفاع از این نظام همه منتقدانش را هم متهم به مخالفت با اسلام و خدا مي‌كند! البته ممکن است گفته شود كه اين سخنان مربوط به پيش از دولت مورد علاقه ايشان بوده است، اما كيست كه نداند در اين چند سال هر چيزي تغيير كرده باشد، نرخ بهره بانكي دست نخورده باقي مانده، به طوري كه گوينده آن گزاره را مجبور كرد كه در اوايل سال مجدداً درخواست توقف ربا يا جنگ با خدا را بنماید، اما پاسخ مساعدي دريافت نكرد، چرا كه ظاهراً ربا يا جنگ با خدا لازمه نظام‌هاي اقتصادي جديد است و از آن گريزي نيست!!<br />
خوب حالا بياييد از وضع كنوني فاصله بگيريم، تا ببينيم چه چيزي را استشمام مي‌كنيم.<br />
ـ	يك انقلاب صورت گرفته به نام اسلام و به نام خدا و براي تحقق اهداف اسلام.<br />
ـ	متوليان چنين تفكري معتقدند كه تمامي آنچه كه نياز داريم در اسلام و قرآن آمده است.<br />
ـ	اين متوليان رسمي، درصدد اداره دنيا و تدوين برنامه براي آن هستند.<br />
ـ	پس از شرك هيچ گناهي بدتر از دروغ و هيچ فعلي زشت‌تر از ربا معرفي نشده است.<br />
ـ	وجود ربا به معناي اعلان جنگ با خداست.<br />
ـ	سه دهه از عمر اين انقلاب و نظام گذاشته است و همان متوليان رسمي مدعي‌اند اين نظام ربوي‌ترين نظام دنياست.  و البته اگر دستگاه سنجش دروغ را هم روشن و نتايج آن را منعكس كنيم، قطعاً در مقايسه با ساير كشورها از وضعيت ربوي بودن نيز پيش خواهيم بود!<br />
2ـ پس از حكم ربا، به ادعاهاي اخلاقي بايد پرداخت. گرچه از مهم‌ترين آنها كه دروغ است و خداوند آن را گناه كبيره ناميده است در مي‌گذريم كه مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد شد. لذا به نكته ديگري مي‌پردازم. در ابتداي انقلاب مرحوم شيخ فضل‌الله نوري تا حدي مورد احترام و تكريم قرار گرفت كه، يكي از اتوبان‌هاي مهم پايتخت به نامش گذاشته شد. اما كسي متذكر نشد كه يكي از اهم دلايل مخالفت آن مرحوم با جريان مشروطیت، طرفداری مشروطه خواهان از تأسيس مدارس براي نسوان و دختران بود. اما روشن بود كه در سال 1357، تقاضاي دختران براي مدرسه و آموزش چيزي نيست كه بتوان با آن مخالفت كرد، و نه تنها حق آموزش، كه حق رأي دادن و حق انتخاب شدن هم كسب كردند، اما بقاياي آن خصوصيات، موجب شد كه نسبت به مسأله ورزش بويژه ورزش قهرماني به عنوان يك امر زايد نگاه شود، و براي مسابقات ورزشي مثل المپيك و جام جهاني و امثال آن اهميتي قايل نشوند، و ورزش بانوان نيز به كلي زايد تشخيص داده شد. ورزش چنان منفور شد كه روزنامه جمهوري اسلامي تا سال‌هاي سال صفحه ورزش نداشت و اخبار آن را درج نمي‌كرد چون آنها را خبر با ارزش نمی دانست. اما كم‌كم اوضاع تغيير كرد، بوكس به لطف حضور يكي از نمايندگان بوکسور، به ورزشي رسمي تبديل شد، مسابقات ورزشي غير مستقيم و مستقيم پخش شدند، و به مرور ورزش جايگاهي را به دست آورد كه ديگران غبطه آن را می خوردند. اما ورزش بانوان مسير ديگري را پيمود. ورزشي كه در داخل كشور هيچ مردي حق ديدن مسابقات آن را ندارد، در خارج از كشور در منظر مردان خارجي به راحتي مسابقه مي‌دهند، سهل است كه روسري‌هاي خود را هم برمي‌دارند، و هنگام واليبال چنان صحنه‌هايي را ايجاد مي‌كنند كه اگر در خيابان‌هاي تهران چنين صحنه‌اي مشاهده شود، به جنجالي عظيم تبديل مي‌شود و هزاران متر پارچه سفید خرج کفن راهپیمایان غیرت مند می شود و تمام اينها در حالي است كه چكمه بانوان ايراني در داخل كشور مصداق تبرّج تلقي مي‌شود و حتي مشمول مجازات مي‌شود!!<br />
گرچه در كنار اتوبان شيخ فضل‌الله نوري مدارس دخترانه زيادي هست اما چقدر جالب مي‌شود كه زمين‌هاي ورزشي بانوان و فدراسيون آنان در جنب اين اتوبان باشند، و پازل جامعه ما را تكميل كنند. و چقدر جالب مي‌شد كه اگر تصوير آن آقاي روحاني را كه مدتي قبل وسط دو نفر از قهرمانان زيبايي اندام كه با يك شورت كوچك و ماهيچه‌هاي ورقلمبيده ايستاده و دست هر دو را گرفته و بالا برده بود را روي تمبرهاي پستي خود چاپ مي‌كرديم، تا معلوم شود كه حد و حدود يك نظام سياسي براي بسط يافتن چقدر است.<br />
3ـ مورد ديگري كه مي‌خواستم به آن اشاره كنم مسأله استقلال‌خواهي و بيگانه‌ستيزي است كه فعلاً بنابه ملاحظاتي از آن درمي‌گذرم، اما نتيجه موردنظر اين است كه تا وقتي از نزديك چنين محيطي تا اين حد متضاد را تحليل مي‌كنيم (بند اول)، و يا محيطي كه به صورت باورنكردني بسط مي‌يابد (بند دوم) و در مقابل در حوزه‌هاي آزادي‌هاي اساسي و مشاركت نيز قبض شديدي را تجربه مي‌كند، در اين صورت و به احتمال فراوان درك درستي به دست نخواهيم آورد. فقط وقتی واقعیت ماجرا برای همه ملموس می شود که یا به لحاظ ذهنی یا تاریخی از آن اندکی فاصله بگیرند.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>فرصت‌ها چون ابر مي‌روند</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/10/post_804.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1226" title="فرصت‌ها چون ابر مي‌روند" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2010://1.1226</id>
    
    <published>1388-10-17T17:05:29Z</published>
    <updated>1388-10-29T08:37:34Z</updated>
    
    <summary>اوائل هفته این یادداشت را برای یکی از روزنامه نوشتم اما نمی دانم چرا تا کنون(17-10-88) منتشر نشده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="مصاحبه" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>اوائل هفته این یادداشت را برای یکی از روزنامه نوشتم اما نمی دانم چرا تا کنون(17-10-88) منتشر نشده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p>بيانيه آخر آقاي موسوي، بيانيه‌اي ماندگار در عرصه سياسي ايران خواهد بود. به نظر من فرصت مناسبي را پيش روي طرف مقابل قرار مي‌دهد تا خط‌مشي حذف و افراطي موجود تغيير كند. جناح افراطي بايد متوجه باشد كه وضعيت كلي جامعه و حكومت در ايران به گونه‌اي است كه نيازمند بازسازي اعتماد از دست رفته است و نبايد تظاهرات بعد از عاشورا نيز آنان را فريب دهد، چرا كه دست‌اندركاران آن بهتر از هر كسي مي‌دانند كه با چه زحمت و هزينه‌اي چنين گروهي جمع شدند و تا چه حد با طيب‌خاطر يا موافقت با ايده آنان در آنجا جمع شدند. دولت ايران دير يا زود با چند چالش جدي مواجه خواهد شد. چالش در سياست خارجي و مسأله هسته‌اي، چالش اقتصادي و چالش سياسي در داخل نيروهاي موجود در قدرت، سه چالشي هستند كه دير يا زود گريبان آنان را خواهد گرفت، و اگر هرچه زودتر براي چالش بالفعل و محوري‌تری كه شكاف آنان با جامعه است، فكر نكنند، سه چالش مذكور به اين بحران محوري اضافه خواهد شد و حكومت را با بحراني بسيار عظيمتر از آنچه تصور می کنند مواجه خواهد كرد. اما بيانيه مهندس موسوي اين شرايط را فراهم كرده است كه همزمان شكاف حكومت با جامعه تخفيف يابد و نیز از تنش‌هاي موجود كاسته گردد، اين اتفاق دو تأثير مثبت ديگر هم خواهد داشت، از يك سو سه چالش پيش‌رو را تخفيف مي‌دهد و از سوي ديگر هم قدرت حكومت را براي مواجهه با آنها زياد مي‌كند. دولت ايران بايد براي مواجهه با فشار رو به تزايد جهاني، به بازسازي اعتماد سياسي در داخل همت گمارد، در غير اين صورت چاره‌اي جز تقابل با ساير قدرت‌ها يا كوتاه آمدن در برابر آنان وجود ندارد و هر دو متظمن ضرر ملی است.<br />
بزرگترين اشتباه جناح افراطي اين است كه براي توجيه رفتار گذشته خود، بيانيه آقاي موسوي را عقب‌نشيني تلقي كند، تصور مي‌كنم كه آنان با اين تلقي درصدد هستند كه آقاي مهندس موسوي را به انفعال انداخته و عصباني كنند تا موضعي متفاوت اتخاذ كند، مطمئن هستم كه چنين اتفاقي رخ نخواهد داد. اما مشكلي كه در کلیت جناح مقابل وجود دارد، ضعف و سستي مجموعه‌اي از آنان است كه با درايت و عقلانيت بيشتري دارند و متوجه حفظ منافع كشور و انقلاب هستند، آنان در برابر جريان افراطي درون خود در موضع انفعال قرار دارند شايد حوادث پس از 22 خرداد، موجب اين انفعال آنان در برابر افراطيون شده باشد، اما اكنون كه مهندس موسوي اين بيانيه را داده، بهترين فرصت است كه افراد ميانه‌روي آنان از انفعال خارج شوند و اجازه ندهند برخي افراد بي‌ريشه، با مصالح كلي كشور و انقلاب بازي كنند، گرچه بايد يقين داشت كه تندروهاي مذكور ساكت نخواهند نشست، آنان تيغه داخلي قيچي‌اي هستند كه با تيغه خارجي‌اش دانسته يا نادانسته عملاً در حال ضربه زدن به كشور هستند.<br />
پيشنهادهاي مهندس موسوي خواستي عمومي است، گرچه نمي‌توان آنها را موارد مشخصي عنوان كرد كه تشخيص انجام يا عدم انجام آن به سهولت ممكن باشد، اين پيشنهادها بيش از آنكه وضعيت مشخصي باشند، نوعي روند و جريان هستند، بنابراين افرادي كه مسئولانه دستي در قدرت دارند، مي‌توانند، با تغيير مسير فعلي، اجراي آن بخشي از پيشنهادها را كه مربوط به آنان مي‌شود، آغاز كنند. فراموش نكنند كه پيشنهادهاي مذكور از سوي مهندس موسوي در شرايطي مطرح شده است، كه موازنه قواي سياسي در ميدان سياست ايران، نه تنها به ضرر او تمام نشده كه برعكس اين موازنه نسبت به گذشته براي وي بهتر شده بود، و از همين منظر است كه بايد به آنها توجه بيشتري نمود. اين پيشنهادها نه تنها طرفداران وي را كاهش نخواهد داد، بلكه جلوي برخي از اشتباهات گذشته اين جريان را نيز خواهد گرفت و اين نيز موجب تقويت بيشتر آن خواهد شد، و اين فرصتي مناسب براي دولت ايران است كه از منظر سياسي به تعاملي بهتر با ايشان و ساير منتقدان بپردازد، و اگر چنین نشود به قول اميرالمومنين (ع) فرصت‌ها چون ابر مي‌روند. بنابراين بايد هوشيار بود و اجازه نداد كه سرنوشت كشور در مجموعه‌ها و تجمعاتي تعيين شود كه با عقلانيت بيگانه‌اند و احساسات و كينه و نفرت مبناي غالب تصميم‌گيري در آنجاست. خسارت‌هاي رسانه‌اي، حيثيتي و سياسي كه طي شش ماه گذشته به كشور وارد شده است، خیلی بود و نباید اجازه داد بیشتر شود و جبران آن نه شش ماه كه در بهترين حالت شش سال هم براي ترميم آنها كفايت نمي‌كند. فراموش نكنيم كه تجربه 50 ساله اخير نشان داده است كه هيچ گروهي نه تنها نمي‌تواند ديگران را حذف كند، بلكه اگر هر گروهي اصول شرافتمندانه رقابت سياسي را نپذيرد، دير يا زود به سرنوشتي دچار مي‌شود كه از آن گريزان بود و گروه‌هاي مخالف خود را با سياست‌هاي خود تقويت كرده است بمابر این در پی حذف دیگران نباید بود که حتی اگر می شد الماس را با چوب تراش داد حذف دیگران شدنی نیست مگر کسانی که سلاح بردارند.<br />
گرچه اطمينان كامل ندارم كه آيا پاسخ مثبت و شايسته‌اي از سوي طرف مقابل به بيانيه آقاي موسوي داده خواهد شد، اما نااميد هم نيستم و تصور مي‌كنم زمينه براي دريافت پاسخ مثبت بیشتر از پاسخ منفی فراهم است.<br />
/////////////////////////////////////////////////////////////////<br />
این گفتگو هم آخر هفته پیش با سایت فرارو انجام شده بود.<br />
جنبش راه سبز (جرس): عباس عبدی، معتقد است:بیانیه هفدهم موسوی، بمب خبری آخرین روز هفته بود، بمبی که نه تنها عرصه داخلی را تحت تاثیر قرار داد، بلکه خبر نخست اکثریت رسانه‌های غربی در روز آغازین سال نو میلادی شد. در این میان اما تحلیل‌گران ایرانی چه نظری راجع به این بیانیه دارند.</p>

<p>این روزنامه نگار که در انتخابات گذشته از مشاوران مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی و از نامزدهای معترض به نتیجه انتخابات بود، در گفتگو با فرارو تاکید کرد که موسوی گام مناسبی در روی آوردن به مذاکره برداشته است.</p>

<p>این تحلیل گر اصلاح طلب افزود: به طور کلی آقای موسوی کار خوبی انجام دادند و توپ را در زمین طرف مقابل انداختند.</p>

<p>وی در مورد تحلیل‌هایی که بیانیه موسوی را عقب‌نشینی می‌دانند اظهار داشت: استفاده از کلمه عقب نشینی، استفاده بیجا و نامناسبی است</p>

<p>این روزنامه‌نگار سرشناس دهه هفتاد، سپس به بیان انتقادات خود از بیانیه هفدهم موسوی پرداخت و گفت: البته به آن جمله آخر که این مسائل احتیاج به گفتگو و مذاکره ندارد، انتقاد دارم؛ چرا که سیاستمدار همیشه باید آمادگی گفت‌وگو و مذاکره داشته باشد.<br />
وی سازش را حسن هر سیاستمداری دانست.</p>

<p>عبدی با رد این تحلیل که معنای بند آخر بیانیه موسوی، مذاکره؛ اما در برابر چشم مردم است؛ ادامه داد: برای مذاکره، پشت و پیش چشم مردم اهمیت ندارد؛ مهم این است که وضع زندگی مردم و اوضاع جامعه خوب شود؛ شکل کار اصلا مهم نیست.</p>

<p>وی با مردود دانستن این نظر که رویکرد موسوی تغییر سطح چانه‌زنی سیاسی و آشکار ساختن مذاکرات پنهان است؛ گفت: متاسفانه ایشان اهل مذاکره نبودند و اساساً یکی از ایرادهای من به ایشان همین است که ایشان همیشه باید باب مذاکره را باز می‌گذاشت، بلکه زمینه را خودش فراهم می‌کرد.</p>

<p>از نظر این فعال سیاسی فراهم کردن زمینه مذاکره؛ انتقال بازی به طرف مقابل است؛ در حالی که به باور وی هنوز عموماً همه ایرانی‌ها سیاستمدار ایدئولوژیک هستند و درک سیاستمدار به مثابه کسی که کارش سازش و تفاهم است، به وجود نیامده است.</p>

<p>وی در تبیین نظر خویش ادامه داد: مردم هم هنوز در این فضا سیر می‌کنند که سازش و تفاهم، زشت است و فکر می کنند سیاستمدار مرغی است که یک پا دارد.<br />
عبدی این مسائل را ایرادات جامعه ایران دانست و تحلیل خود را چنین پایان داد که: «هم در جناح مقابل این مسئله وجود دارد و هم در این جناح. ولی جناح اصلاح‌طلب باید این تابوها را بشکند.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>يك تير و چند نشان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/10/post_802.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1220" title="يك تير و چند نشان" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2010://1.1220</id>
    
    <published>1388-10-16T15:21:25Z</published>
    <updated>1388-10-29T08:37:34Z</updated>
    
    <summary>این یادداشت برای انتشار در نشریه ایران دخت(12-10-88) نوشته شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="نوشتار" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این یادداشت برای انتشار در نشریه ایران دخت(12-10-88) نوشته شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p>يكي از ويژگي‌هاي گروه‌ها يا سياستمداران خودشيفته اين است كه تصور مي‌كنند براي حل مشكلات و معضلات جامعه، راه‌حل‌هايي جادویی در آستين دارند كه در صورت اجرا در چشم برهم‌زدني، مشكلات را حل مي‌كنند و چه بسا مديران ساير كشورها براي آشنايي با اين راه‌حل‌ها، پشت درهاي كشور صف مي‌بندند و به قول معروف زنبيل‌هاي خود را مي‌گذارند تا براي كسب فيض از سياست يد بيضايي يا روح‌القدسي، نوبت آنان برسد. اما در اين ميان اين گروه‌ها و سياست‌پيشگان زحمت اين را به خود نمي‌دهند كه نظري هم به گذشته خود كنند، كه اگر اين نوع اقدامات كارساز و موثر بود، چرا شاخص‌هاي مورد نظر هر روز بدتر مي‌شود كه بهتر نمي‌شود؟ و چرا نتايج ادعايي حاصل نمي‌گردد؟ روشن است كه چنان مدعياتي مصداق مضمون آن گزاره امام علي (ع) مي‌شود كه وقتي انسان جسم و جان خود را در راه رسيدن به آرمان‌هاي بلند و دست‌نيافتني هدر دهد، يا شيوه‌هاي متناسب براي آنها پيدا نكند، در عمل مرتكب گناهان متعدد مي‌شود، از جمله اين گناهان را مي‌توان رواج دروغگويي دانست كه براي توجيه سياست‌هاي گذشته، مجبور مي‌شوند، حقايق را وارونه جلوه دهند و دروغ بگويند.<br />
از جمله راه‌حل‌هاي جادويي كه اخيراً اعلان شده است، تعيين سهميه 20 درصدي دانشگاه‌ها براي متأهلان است. كه ظاهراً اين سياست براي تسهيل و حل مشکل ازدواج در جوانان اتخاذ شده است، غافل از اينكه اين سياست يك تير و چند نشان خواهد بود، و همزمان هم نظام آموزش عالي را خدشه‌دار و تضعيف مي‌كند، و هم خانواده‌هايي را كه در بر اين مبنا شكل گرفته‌اند دچار اختلال مي‌كند، و هم آثار سوئی بر مردود شدگان کنکور خواهد گذاشت.چرا؟<br />
نظام سهميه‌بندي در آموزش عالي و ساير حوزه‌ها هنگامي پذيرفتني و معقول است كه از اصول حاكم بر آن حوزه و در اينجا آموزش عالي تبعيت كند، هر سهميه‌بندي كه نافي اين اصول باشد، نهايتاً مضر خواهد بود. بهتر است توضيحات خود را از موضوع ديگري يعني ورزش آغاز كنيم. اگر هدف سازمان ورزش كشف و پرورش استعدادهاي ورزش قهرماني باشد، چه اقداماتي را بايد انجام دهد؟ فرض كنيم مي‌خواهيم براي ورزشي مثل دو ميداني استعدادهاي برتر را كشف و آموزش دهيم. يكي از شيوه‌ها اين است كه مسابقات دو و ميداني را در مناطق مختلف كشور برگزار كرد و استعدادهاي برتر و داراي ركوردهاي بالاتر را شناسايي و سپس انتخاب نمود و آموزش داد. به نظر مي‌رسد كه در اين حالت بهتر است كه سطح ركوردهاي تعيين شده براي جوانان مناطق محروم پايين‌تر انتخاب شود، مثلاً اگر يك جوان 15 ساله طبقه متوسط در تهران 400 متر را در 60 ثانيه بدود و اين ركورد انتخابي باشد، براي يك جوان 15 ساله روستايي بايد ركورد را تخفيف داد. مثلاً 62 ثانيه در نظر گرفت، اين تبعيض مثبت يا امتياز و سهميه دادن به جوان روستايي به لحاظ فني قابل دفاع است، زيرا تصور بر اين است كه وقتي آن جوان روستايی در محيط ورزشي مشترك با آن جوان شهري قرار گيرد و از امكانات غذايي و آموزشي يكسان برخوردار شود، به راحتي مي‌تواند خود را همپاي آن جوان شهري طبقه متوسط كند، و فاصله 2 ثانیه خود را پر کند و از نظر استعداد ورزشي چيزي از وي كم و كسري نداشته باشد، و چه بسا رشد او سريع‌تر هم باشد. بنابراين چنين تبعيض يا امتيازي به لحاظ فلسفه موضوع مورد نظر (در اينجا رکورد ورزشی) كاملاً قابل توجيه است، اما در ادامه و پس از پايان مدت آموزش، چنين امتياز دادنی موضوعيت ندارد و هر كس كه ركورد بالاتري داشت بايد پذيرفته و انتخاب شود. و اگر تجربه نشان داد كه افرادي كه با امتياز مثبت وارد اين دوره آموزشي شده‌اند، در پايان نمي‌توانند فاصله خود را برطرف كنند، بايد از اساس آن امتياز را لغو كرد.<br />
درباره ورود به آموزش عالي مطالعه‌اي در 15 سال پيش انجام شد و نشان داد كه برخي از امتياز دادن‌ها قابل قبول است. مثلاً براي دانش‌آموزان رشته رياضي و تا حدي تجربي مي‌توان براي شهرستاني‌ها امتياز قايل شدو به نسبت محرومیت شهرستان از امکانات آموزشی امتیاز بیشتری قائل شد، اما در رشته علوم انساني اين امتياز كاركرد مثبتي ندارد، مثلاً يك ديپلمه رياضي با معدل 16 از شهرستان سراوان يا جلفا يا تربت‌جام یا پاوه وقتي كه به دانشگاه بيايد در پايان تحصيل از نظر آموزشی هم‌سطح دانش‌آموزي با معدل ديپلم 17 از تهران فارغ‌التحصيل مي‌شود، بنابراين ما مي‌توانيم و اتفاقاً لازم است كه چنين امتيازي را براي آن جوان در نظر بگيريم تا حق او ضايع نشود و اين هم مطابق عدالت است و هم به نفع پيشرفت علم و مطابق فلسفه آموزش عالي است. اما اگر قصد توسعه و تعميم عدالت را داشته باشيم، و مثلاً بخواهيم كه فقرا سهم بيشتري از آموزش عالي را به دست آورند، در اين صورت نظام امتياز دادن به فقرا نافي فلسفه آموزش عالي است، بلكه بايد اقدامات ديگري را در دست انجام قرار داد. از جمله، پرداخت كمك هزينه و تخفيف يا حذف كامل شهريه يا از اين دو مهمتر، ارايه خدمات آموزش متوسطه مجاني براي اين اقشار است، تا هر كدام از آنان كه مي‌خواهند يا علاقه به آموزش دارند يا توانايي اين كار را دارند، مقدمات اين هدف براي آنان فراهم باشد و فقر مانع تحصیل آنان نشود. اما اگر قرار شود كه به صرف فقير بودن، امتياز ورود به آموزش عالي بگيرد، به احتمال فراوان سطح آموزش عالي را پايين مي‌آورد، همان طور كه در مثال ورزش، سطح ركوردها را پايين مي‌آورد. بنابراين  در این موارد امتياز مثبت دادن بايد در مقدمات موضوع باشد، آن هم مشروط بر اينكه اثر مثبت بر نتيجه بگذارد، اما اگر امتياز قايل شدن در نتيجه باشد خلاف منطق و عقل خواهد بود.<br />
امتياز اخيري كه براي افراد متأهل قايل شده‌اند، نه تنها مخّل و مغاير با منطق آموزش عالي است و افراد متاهل پیشرفت بیشتری از مجردین در آموزش عالی ندارند، بر عکس به طور معمول پسرفت بیشتری هم خواهند داشت، بلكه با فلسفه ازدواج نيز تقابل دارد، و ازدواج‌هاي صوري يا زودرس را افزايش مي‌دهد كه هدف این ازدواج ها نه ايجاد زندگي مشترك، بلكه ورود به دانشگاه بدون صلاحيت‌هاي لازم است و طبعاً پس از ورود به دانشگاه، اساس آن زندگي مشترك دچار اختلال و نابساماني خواهد شد. حتي اگر دختر و پسري بدون توجه به اين امتياز ازدواج كرده باشند، ولي آمادگي و شرايط عادی برای ورود به آموزش عالي را نداشته باشند، و صرفا پس از استفاده از اين امتياز بادآورده به دانشگاه بیایند، زندگي زناشويي آنان به احتمال فراوان دچار اختلال خواهد شد، زیرا از يك سو تحصيل در آموزش عالي، امكان درآمدزايي قبلي آنان را سلب مي‌كند  و تاثیر منفی بر اقتصاد و معیشت خانواده خواهد گذاشت ،و از سوي ديگر بالا رفتن سطح آموزش يكي از دو طرف زن يا شوهر، منجر به عدم توازن سطح اجتماعي قبلي آنان مي‌شود و اين خود منشاء مشكلات متعددي در دوام و بقاي چنين خانواده‌هايي خواهد‌شد.<br />
همه اين آثار منفي، به يك سو، اما پاسخ جواناني كه شايستگي ورود به آموزش عالي را دارند و براي آن نيز زحمت كشيده‌ند به دليل اين امتياز جديد ولی غیر معقول از اين حق خود محروم و دچار سرخوردگي مي‌شوند را چه كساني خواهند داد؟ بعلاوه بسياري از افراد هم كه در شرايط عادي در مسابقه ورودي دانشگاه‌ها موفق نمي‌شوند، شكست خود را متوجه اين امتياز مي‌كنند در نتيجه چنين سياستي موجب تشديد ناراحتي‌هاي رواني و افزايش غير واقعي نااميدها مي‌شود.<br />
اتخاذ چنين سياستي نه تنها معلول ذهنيت نادرست مذكور در ابتداي يادداشت است، بلكه ناشي از اشتباه برداشت از وظايف دولت هم هست، دولتي كه بخواهد در همه امور دخالت كند، طبعاً از وظايف اصلي خود بازمي‌ماند، اگر دولت همه كوشش خود را مصروف تأمين امنيت و اجراي عدالت و توسعه اقتصادي مي‌كرد، نيازي نبود كه براي ازدواج جوانان نيز اين حد دخالت كند، دخالتي كه صرفاً با هزينه كردن از نظام آموزش عالي كشور صورت مي‌گيرد و تبعات مخرب آن در كوتاه و ميان‌مدت مشاهده خواهد شد. يك سياست و اين همه آثار منفي، فقط از خودشيفتگان سياسي و از دولت‌هايي با درآمدهاي كلان نفتي و رانتي ديده خواهد شد.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>عوارض مدیریت و توسعه نامتوازن</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/10/post_799.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1217" title="عوارض مدیریت و توسعه نامتوازن" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2010://1.1217</id>
    
    <published>1388-10-13T18:12:48Z</published>
    <updated>1388-10-25T09:21:09Z</updated>
    
    <summary>این یادداشت برای هفته نامه ایراندخت 5-10-88 نوشته شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="نوشتار" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این یادداشت برای هفته نامه ایراندخت 5-10-88 نوشته شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p>نمي‌دانم كه خوانندگان اين يادداشت، تاكنون تصاوير قديمي تهران را ديده‌اند يا خير؟ اگر تصويري از پنجاه يا شصت سال پيش تهران، بويژه مناطق حاشيه‌اي آن را ديده باشيد، در طول يك خيابان هزار متري، خودروهاي در حال عبور به تعداد انگشتان دست نمي‌رسيد، در آن مقاطع، خودروي شخصي در مناطق مزبور بسيار كم و نادر بود، به همين دليل هم ساختمان‌های این مناطق نيازي به پاركينگ نداشتند. حتی در مراحل اوليه رواج خودروهاي شخصي (اواسط دهه پنجاه) باز هم نياز چنداني به احداث پاركينگ در ساختمان های این مناطق نبود، زيرا خيابان‌ها به اندازه كافي جاي پارك داشت و نيز امكان داشت كه از حياط منازل كه معمولاً يك يا دو طبقه بودند، به عنوان پاركينگ استفاده كرد، اما اين وضعيت به مرور تغيير كرد و كم‌كم تعداد اتومبيل‌هاي شخصي زياد و زيادتر شد، هم‌چنين ساختمان‌ها تخريب و چهار يا پنج طبقه شدند و به همین نسبت هم به تعداد خانوارها افزوده شد ، ساختمان‌هايي كه معمولاً متراژ پاييني داشتند و سازندگان با پرداخت پول به شهرداري پاركينگ‌هاي مصوب را تبديل به يك واحد مسكوني ديگر مي‌كردند، و ساختمان با 5 واحد مسكوني بدون پاركينگ بود، لذا خيابان‌ها تبديل به پاركينگ شد، پاركينگي كه به هيچ وجه كفاف خودروها را نمي‌كرد، و طبعا در اين مناطق، پاركينگ تبديل به يك مسأله مهم شد، و كار بجاهاي باريك رسيد، به طوري كه همين چند روز پيش در يكي از محلات جنوب شهر تهران در مورد محل پارك خودرو دعوايي گروهي شكل گرفت كه چهار نفر زخمي شدند كه يك نفر آنان وضع وخيمي دارد، و 35 نفر از دعواكنندگان دستگير و 5 قبضه سلاح كمري و 7 قبضه قمه و تعدادي نيزه دست‌ساز از آنان به دست آمده است!!<br />
اگر به اين خبر خوب دقت كنيم، معلوم مي‌شود كه يك زرادخانه درست و حسابي در منازل مردم و پنهان از چشم مسئولين وجود داشته است و فقط کافی است زمینه و ضرورت استفاده از آن فراهم شود و خدا نکند که اوضاع عمومی دچار اختلال شود! بعلاوه در اين مناطق، پاركينگ مسأله حياتي و مهمي است كه قاعدتاً در كوتاه‌مدت هم هيچ راه‌حلي براي آن به ذهن متبادر نمي‌شود. يكي از آشنايان تعريف مي‌كرد كه در جنوب شهر يكي از زمینه های رايج دعواها در داخل آپارتمان‌ها و با همسايه همين مسأله پاركينگ است، چون در اغلب موارد تعداد پاركينگ‌ها در واحد مسکونی یا خیابان كمتر از تعداد واحدهای مسكوني و مالکین پارکینگ هاست، اما سايرين هم مي‌خواهند خودروي خود را در پاركينگ قرار دهند و اين موجب مشكلات متعددي مي‌شود و در برخي موارد، حتي جلوي پل پاركينگ هم خودروي همسايه پارك مي‌شود كه حديث جداگانه‌اي است. و اين رشته سر دراز دارد.<br />
حتماً خوانندگان محترم مي‌پرسند كه اين چه موضوعي است كه بنده آن را دستمايه يادداشت خود قرار داده‌ام؟ آن هم در شرايطي كه موضوعات بسيار مهم داخلي (اقتصادي و جنبش سبز) يا بين‌المللي (مسأله هسته‌اي، آمريكا و گرم شدن و زمين و...) وجود دارد. در پاسخ بايد بگويم كه از يك منظر مسأله مهمي است. چون مردم به طور روزمره با آن دست به گريبان هستند، و این نکته آن قدر ارزش دارد كه چهل نفر را با اسلحه به جان هم بياندازد. اما نوع ديگري هم مي‌توان به مسأله نگاه كرد. نگاه به اين مسأله از زاويه مدیریت و توسعه نامتوازن است.<br />
گام برداشتن در مسير توسعه الزامات خود را دارد، توسعه يك‌بعدي و مدیریت غیر علمی در هر جامعه ای به سرعت به بن بست مي‌رسد. توسعه همه‌جانبه پديده‌اي مطلوب است، به همان ميزان كه توسعه نامتوازن نامطلوب است. توسعه شهري بي‌ارتباط با توسعه صنعتي، و هر دو بی ارتیاط با توسعه فرهنگي و تمام آنها بي‌ارتباط با توسعه سياسي نيست. مديريتي كه به قول معروف متكي بر ضرب‌المثل از اين ستون تا آن ستون فرج است باشد، عوارض ناخوشايندي را بر جامعه تحميل مي‌كند، كه زندگي در چنين محيط نامتوازني به مراتب سخت‌تر و دردناك‌تر از زندگي در جامعه‌اي است كه اين توسعه را به خود نديده است. مردمي كه چهل يا پنجاه سال پيش خودروي شخصي نداشتند و پیاده یا با اتوبوس و تاکسی و حتی درشگه رفت و آمد می کردند ، طبعاً از برخي امكانات امروز محروم بودند، اما هنگامي كه رسيدن به چنين انکاناتي با بدبختي‌هاي عظيم‌تري همراه باشد، جز تلخ كردن زندگي نتيجه ديگري ندارد. هيچ دولتي نمي‌تواند در كوتاه‌مدت سياستي را اتخاذ كند كه مشكل پاركينگ را در اين مناطق حل كند، و اگر امروز هم اقدامی جدی صورت گیرد احتمالاً تا ده‌ها سال ديگر عوارض سوء اين مشكل بر جسم و جان و روان مردم این مناطق سنگيني خواهد كرد.<br />
نكته‌ي بسيار مهم اين است كه اين نابساماني در وضعيت پاركينگ، برای همه مشهود است و به چشم ديده مي‌شود، و مردم عادي مستقيماً و به طور روزانه با آن دست به گريبان هستند، اما بسياري از نابساماني‌ها هستند كه آثار و عوارض بدتري دارند اما تأثير آن به صورت غير مستقيم و مثل خوره به جان مردم مي‌افتد. و هرچه هم مي‌گذرد آثار منفي آن بدتر مي‌شود. 5 سال پيش بود كه با خوشحالي تمام به مردم مژدگاني دادند كه قيمت‌هاي انرژي را تثبيت كرديم، اين كار را كردند تا رأيي در انتخابات بياورند، اما آثار سوء آن را امروز در شكاف زیاد میان قيمت واقعي و قيمت رسمي مي‌بينيم و در بحرانی که به نام برداشتن یارانه ها ایجاد شده است می بینیم، آثار آن را در نقش ايران در پديده گرم كردن زمين مي‌بينيم كه رتبه دهم را داريم در حالي كه نه از نظر جمعيت و نه از نظر اقتصادي، رتبه دهم را نداريم. آثار آن را در عقب‌ماندگي سيستم حمل و نقل عمومي و گرايش مردم به استفاده از خودروي شخصي مي‌بينيم و كمبود پاركينگ و دعوا و...<br />
تصور نكنيم كه معضل پاركينگ محصول تصميم و سياست‌هاي غلط گذشته بود و امروز ديگر شاهد اين نوع تصمیمات نيستيم. نمونه امروزی آن هم فراوان است ، از جمله اظهار نظر اخير درباره حذف دوره راهنمايي از نظام آموزشي كشور است. مسأله اين نيست كه آيا نظام فعلي خوب است يا بد؟ و آيا نيازي به اصلاحات دارد يا خير؟ مسأله نحوه برخورد با موضوع است. تغيير نظام آموزشي چيزي نيست كه في‌البداهه و بدون مطالعه كافي و مهمتر از آن بدون مشاركت عموم افراد ذي‌نفع، شامل مديران و معلمان آموزش و پرورش و مردم، اتخاذ شود. براي برداشتن چنين گام بزرگي نيازمند آن هستيم كه مطالعات و پژوهش‌هاي متعددي را آغاز و به انجام برسانيم و نتايج آن را در اختيار افكار عمومي قرار دهيم تا همه افراد علاقه مند و صاحب نظر درباره آن بحث و گفتگو كنند، سپس و به مرور زمان به مرحله تصميم‌گيري رسيد، نه آنكه پس از آمدن يك وزير، چنين طرح بزرگي يك باره مطرح شود، روشن است كه تبعات چنين تصميماتي، بهتر از سياست‌هايي كه منجر به بروز وضعيت پاركينگ خودرو در جنوب شهر شده، نخواهد بود.<br />
مشابه اين وضعيت در عرصه سياست نيز وجود دارد، ناتواني مديريت جامعه ما از يك سو در انطباق با وضعيت رو به رشد جهان و از سوي ديگر در پاسخ دادن مطالبات رو به رشد داخلي، به مراتب خطرناك‌تر از مشكل بوجود آمده در مورد پاركينگ در محلات بدون پاركينگ است، اما چون هزينه‌ها و عوارض تصمیمات غلط سیاسی معمولاً به صورت غير مستقيم وارد مي‌شود، مردم درك روشني از مشكلات آن، مشابه آنچه كه در قضيه پاركينگ مشاهده مي‌كنند، ندارند. در عین حال فراموش نکنیم که واكنش نسبت به عوارض این سیاست ها هنگامي كه به مرور زمان زياد شد، و از قدرت تحمل مردم فراتر رفت، به صورت انفجاري و خطرناك خود را نشان مي‌دهد و امیدواریم که پیش از رسیدن به این نقطه اقدامی در خور از سوی دست اندرکارن سیاسی انجام شود.</p>

<p><br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دو اصلاح جزيي در پيشنهاد آقاي علي مطهري</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/10/post_803.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1221" title="دو اصلاح جزيي در پيشنهاد آقاي علي مطهري" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2009://1.1221</id>
    
    <published>1388-10-10T11:46:59Z</published>
    <updated>1388-10-25T09:21:09Z</updated>
    
    <summary>این نوشته در تکمیل پیشنهاد آقای مطهری نوشته شده است که در روزنامه اعتماد امروز(10-10-88) چاپ شده است. پیشنهادهای وی در ادامه یادداشت آمده است. ضمنا دوستانی که مایل اند می توانند نظرات خود را منعکس نمایند . بنده هم پس از چند روز آنها را با پاسخ خودم منتشر خواهم کرد. از نویسندگان محترم کامنتها درخواست می شود که از یک سود در چارچوب موضوع نظر دهند و از سوی دیگر به نحوی بنویسند که نیاز چندانی به حک و اصلاح یا حذف نداشته باشد....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="نوشتار" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این نوشته در تکمیل پیشنهاد آقای مطهری نوشته شده است که در روزنامه اعتماد امروز(10-10-88) چاپ شده است. پیشنهادهای وی در ادامه یادداشت آمده است.<br />
<u><em><strong>ضمنا دوستانی که مایل اند می توانند نظرات خود را منعکس نمایند . بنده هم پس از چند روز آنها را با پاسخ خودم منتشر خواهم کرد. از نویسندگان محترم کامنتها درخواست می شود که از یک سود در چارچوب موضوع نظر دهند و از سوی دیگر به نحوی بنویسند که نیاز چندانی به حک و اصلاح یا حذف نداشته باشد.</strong></em></u></p>]]>
        <![CDATA[<p>بسياري از افراد طي شش ماه گذشته، بارها از من پرسيده‌اند كه چرا درباره رخدادهاي اخير كه يكي از مهم‌ترين اتفاقات سياسي در سي سال گذشته است، سكوت اختيار كرده‌ام. اين پرسش بحقي بود، بويژه وقتي از بنده پرسیده مي‌شود. زيرا وقتي كه من در شرايط معمول در هر هفته، متوسط 2 يا 3 یادداشت و مصاحبه داشته‌ام، به طور عادي انتظار مي‌رفت كه در بيان تحليل و نظرات خودم درباره اين رويداد مهم، حتي بيش از گذشته بنويسم. ضمن اينكه درباره موضوع منتهي به اين رويدادها، يعني انتخابات نيز مطالب متعدد نوشته بودم، و طبيعي و قابل انتظار بود كه حداقل به همان نسبت هم درباره اتفاقات بعد از آن بنويسم. اما چرا چنين نكردم؟ البته بسياري از دوستان نظرات و تحليل مرا درباره انتخابات و رخدادهاي بعد از آن مي‌دانند، که تمامي اين مشكلات را از يك سو از نحوه تحليل و ورود غلط و تناقض‌آميز عده‌اي از دوستان به انتخابات و از سوي ديگر در تحليل و پیش بینی و واكنش غلط طرف مقابل از اتفاقات پس از انتخابات ناشي مي‌دانم به نحوی که عمق بحران را متوجه نبودند و به همین دلیل نظراتی از جمله پیشنهاد من در روزهای اول بحران جدی گرفته نشد. اما بصورت آشکار فقط در چند نوشته محدود، به اين رویدادها به صورت كاملاً كم‌رنگ و حاشيه‌اي اشاره كرده بودم، در هر حال در این باره تا کنون سكوت كرده ام، چرا كه در فضاي احساسي و غليان خشم و نفرت و عشق كور، گفتن تحلیل منطقی نه تنها شنونده‌اي از سوی هر دو جهت ماجرا نخواهد داشت، بلکه چه بسا نتايج منفي هم بگذارد.  با این حال رويدادهاي عاشورا وضعيت جامعه را وارد چنان مرحله حساسي كرده است كه اگر راه‌حلي ارايه شود احتمالاً كساني از هر دو طرف پيدا شوند كه با شجاعت از يكدندگي سیاسي كه ويژگي رفتار ضد سياسي است دست بردارند، و گامي فراپيش نهند. چند روز گذشته در حال بالا و پايين كردن مطالب در ذهنم برای نوشتن یادداشت یا نامه ای بودم كه امروز مطلب آقاي علي مطهري را در روزنامه اعتماد و پيشنهادهاي هفت‌گانه ايشان را خواندم، و به اين نتيجه رسيدم كه بجاي ارايه تحليلي جديد همين پيشنهاد را دستمايه قرار دهم و در جهت تكميل يا اصلاح آن گامي بردارم.<br />
تصور مي‌كنم كه كل پيشنهادهاي ايشان خوب و راهگشاست، اما دو پيشنهاد ابتدايي ايشان نيازمند اصلاحي جزيي است، زيرا این دو پیشنهاد بيش از اينكه ماهيتي سياسي داشته باشد، ماهيتي اخلاقي و قضايي دارد. براي امور سياسي بايد راه‌حل‌ها هم سياسي باشد و راه‌حل‌هاي ديگر معمولاً مخل مقصود است. اينكه از يك سياستمدار بخواهيم بيايد و رسماً عذرخواهي كند، نكته پسنديده‌اي است، اما واقعيت ماجرا اين است كه وقوع چنين اتفاقی در ايران کنونی تقريباً تعليق به محال است، زيرا موضوع فقط به سياستمداري كه اقرار به اشتباه كند، محدود نمی شود، مسأله واكنش جامعه و مردم نيز اهميت دارد. بعلاوه شاید افراد مورد خطاب به غلط بودن رفتارها و ادعاهای گذشته خود عقیده نداشته باشند و لذا نمی توان درخواست اصلاح عقیده دیگران را نمود؛  اما درخواست تغییر رفتار امری شدنی و پسندیده است . بنابراين تصور مي‌كنم كه مي‌توان اين دو بند را به اين نحو اصلاح كرد كه معترضين با پذيرفتن امر واقع و فارغ از اينكه در گذشته به مسأله چگونه نگاه مي‌كرده‌اند، مطالبات انتخاباتي خود را كنار بگذارند، و اين پرونده مختومه شود، در دعاوي حقوقي و کیفری هم اين شیوه وجود دارد، ممكن است شما خود را از كسي طلبكار بدانيد و از او شکایت کنید، اما به دلايل متعددي شكايت و ادعاي خود را پس بگيريد، مثلا هزینه پیگیری را بیشتر از منافع آن بدانید، اما اين به معناي آن نيست كه ضرورتا اعلان كنيد، اصلاً از ابتدا طلبي نداشته‌ايد، زيرا چنين اقراري برای شما تبعات حقوقي دارد و فرد مقابل مي‌تواند علیه شما شکایت كند كه از ابتدا به دروغ شكايت كرده بوديد، ضمن این که شما واقعا هم چنین تصوری ندارید. اما اگر به هر دليل شكايت خود را پس بگيرد، اختلاف به لحاظ حقوقي فيصله‌يافته تلقي مي‌شود و پس از آن نيز حق ادعاي مجدد ندارد.<br />
البته در بند دوم پيشنهاد آقاي مطهري، حق رسيدگي جزايي به قوت خود باقيست اما اصرار بر اينكه فردي در صدا و سيما حاضر شود و رفتار گذشته خود را در مناظره تلویزیونی خطا بنامد و عذرخواهی کند، خواسته‌اي است كه با واقعيات ايران و بطور مشخص فرد مورد نظر تطابق ندارد و اقدام به چنین کاری به معنای پذیرش مسئولیت کلیه تبعات بوجود آمده از آن مناظره هم خواهد بود.<br />
 بنابراين و به طور خلاصه مي‌توان نكات مطرح شده از سوي آقاي مطهري را مبناي يك تحول قرار داد؛ با اين اصلاح كه معترضين وضعيت حقوقي جديد را بپذيرند و ادعاهاي قبلي خود را پس بگيرند، هيچ الزامی هم به اجراي بند 2 نيست، مگر آنكه كسي رسماً شکايت كند كه در اين صورت بايد عادلانه و بي‌طرفانه به آن شکایت رسيدگي شود که من معتقدم این کار هم نشود بهتر است، ولی حق افراد را نمی توان زایل کرد.<br />
 اما اجراي پيشنهاد ایشان مستلزم وجود تعامل و گفتگو ميان طرفين منازعه است كه متأسفانه چنين رابطه و گفتگويي وجود ندارد، بنابراين پيشنهاد تكميلي بنده اين است كه هر يك از دو طرف منازعه بندهاي مربوط به خود را زودتر اجرا كند و حتي انجام آن را منوط به اجراي طرف مقابل نكند. كه در اين صورت پيش‌دستي كرده است و به نظر من برنده اصلي بازي خواهد بود.<br />
اميد به جمع و جور شدن يك بحران عظيم در اين حد و اندازه با يك نوشته چند صد كلمه‌اي امري ممتنع است، اما طرح موضوع در همين حد هم مي‌تواند راهگشاي خروج از وضعيت بحراني كنوني باشد، بحراني كه به نظر من بيش از هر چيز موجوديت كشور را در بلندمدت تهديد مي‌كند.</p>

<p>//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////<br />
هفت پيشنهاد علي مطهري براي بازگشت آرامش</p>

<p>1- رهبران جنبش سبز به قانوني بودن رئيس جمهور اعتراف کرده دست از ادعاي تقلب در انتخابات بردارند. همچنين به صراحت راه خود و اهداف و شعارهاي خود را از گروه غربگراي مخالف اسلام که در اين جنبش نفوذ کرده و درصدد رهبري و هدايت آن است جدا سازند.</p>

<p>2- رئيس جمهور به اشتباه خود در مناظرات انتخاباتي که تحت تاثير هيجان موجود در آن دوره انجام شد اعتراف کرده از طرف هاي مورد اتهام عذرخواهي کند. البته اين امر منافاتي با بررسي اتهامات وارده در يک دادگاه صالح ندارد.</p>

<p>3- فضاي آزادي بيان در رسانه ها اعم از صدا و سيما و مطبوعات برقرار شود و مطبوعات توقيف شده رفع توقيف شوند.</p>

<p>4- فضاي امنيتي در کشور از بين برود و مسوولان امنيتي و اطلاعاتي از ادعاي واهي انقلاب مخملي و براندازي نرم و تدارک براندازي نظام از چند ماه قبل از انتخابات با همکاري خارجي ها دست بردارند و حوادث پس از انتخابات را ناشي از جاه طلبي ها و هواهاي نفساني و توهم ها و بي انصافي هاي خودمان و نه دخالت خارجي، و ناشي از سوءمديريت بحران بدانند و از خشونتي که بعد از انتخابات در حق مردم روا داشته شد عذرخواهي کنند.</p>

<p>5- همه بازداشت شدگان که معمولاً با دلايل واهي بازداشت شده اند در اسرع وقت از زندان آزاد شوند مگر کساني که به اموال عمومي آسيب رسانده و دست به تخريب اماکن عمومي زده اند، خصوصاً افرادي که در آشوب عاشوراي تهران شرکت داشته اند.</p>

<p>6- مقصران حوادث کهريزک و کوي دانشگاه و مجتمع سبحان، اعم از مباشر، سبب و فرد يا افرادي که بازداشت شدگان را به بازداشتگاه کهريزک ارسال کرده اند در اسرع وقت به اسم و رسم و عکس معرفي و مجازات آنها اعلام و ترتيبي اتخاذ شود که مردم از مجازات شدن آنها مطمئن شوند.</p>

<p>7- مسوولان قضايي در مقابل اقدامات تفرقه افکنانه و تمام خواهانه حاميان متعصب دولت که خود را پشت لواي ولايت فقيه پنهان کرده اند و درصدد حذف همه شخصيت ها و گروه هاي اصلاح طلب و اصولگرا جز خودشان هستند و دستور بر هم زدن جلسات سخنراني و غيره را صادر مي کنند بي تفاوت نباشند و به وظيفه قانوني و الهي خود عمل کنند.<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>گفتگو با اعتماد درباره انتقام و قصاص</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/10/post_800.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1218" title="گفتگو با اعتماد درباره انتقام و قصاص" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2009://1.1218</id>
    
    <published>1388-10-08T18:12:28Z</published>
    <updated>1388-10-21T07:00:43Z</updated>
    
    <summary>این گفتگو با ضمیمه پنجشنبه های روزنامه اعتماد (3-10-88) انجام شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="نوشتار" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این گفتگو با ضمیمه پنجشنبه های روزنامه اعتماد (3-10-88) انجام شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p>-	به طور خاص با توجه به حجم قابل توجه احكام قصاص كه در ايران و با محور قرار دادن حقوق فردي انجام مي‌شود، اخلاقيات جامعه ايراني را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ ارزيابي شما از مردمي كه تنها با طناب اعدام، از سر تقصيرات يكديگر مي‌گذرند، به لحاظ بهداشت رواني و روحيه فردي و جمعي چيست؟ </p>

<p>پاسخ:  جرم و شيوه‌هاي مجازات يكي از موضوعات مهم در مباحث جامعه‌شناسي است، و ديدگاه دوركيم يكي از مشهورترين و شايد معتبرترين ديدگاه‌ها در اين موضوع باشد. وي مجازات‌ها را به دو گروه كلي تقسيم مي‌كند. هدف گروه اول مجازات‌ها زجر دادن به مجرم است كه نوع حاد آن در قتل و اعدام متجلی است. اما گروهي ديگر از مجازات‌ها جنبه ترميمي دارند، مثل مجازات‌هاي نقدي و امثال آن. از نظر وي مجازات‌هاي زاجره متناسب با جوامعي است كه تقسيم كار و توسعه در آنها در مراحل اوليه است، و با پيشرفت جوامع، مجازات‌هاي ترميمي جانشين آنها مي‌شود. گرچه نمي‌توان همه آنچه را كه در جامعه ايران مي‌بينيم به اين ويژگي فروكاست، اما جامعه ايران به لحاظ در حال گذار بودن هر دو گروه مجازات‌ها طرفداران خود را دارد. و اين را نمي‌توان با برچسب‌هايي از قبيل نبود بهداشت رواني يا امثال آن پاسخ داد. علي‌رغم اين با اين نكته هم موافقم كه روحيه انتقام‌گيري و قصاص كردن در جامعه ما بيش از حد انتظار است و حتي از كساني بروز پيدا مي‌كند كه كسي انتظار آن را ندارد. اين مسأله عمدتاً دلايل حقوقي دارد.<br />
-	به نظر شما چرا اغلب ما ايراني‌ها از بخشش، حتي  هنگامي كه بخشيدن يا نبخشيدن ما ، مرگ و زندگي ديگران را رقم مي‌زند، ناتوانيم؟<br />
پاسخ: به نظر من گزاره موجود در سوال، امري قطعي و هميشگي نيست. اول اينكه بخشش وقتي معنا مي‌دهد كه امكان استيفاي حق فراهم باشد. يكي از دلايل تأكيد بر قصاص اين است كه از منظر قانوني طرف اصلی قاتل، خانواده مقتول است، بعلاوه آنان مخير به قصاص يا ديه هستند، و در اين ميان از نظر آنان گذشت كردن عملي ناصواب خواهد بود، زيرا با گذشت، قاتل پس از چندي آزاد خواهد شد، و اين نكته مهمي است. از سوي ديگر فضايي كه برخي رسانه‌ها در همدلي با قاتل ايجاد مي‌كنند، و از اولياي دم خواهان گذشت مي‌شوند، اثر سويي بر گذشت و عفو دارد. من حتي به بسياري از گذشت‌هايي كه در حال حاضر صورت مي‌گيرد، شك دارم، زيرا اكثر آنها با هدف گرفتن ديه صورت مي‌گيرد، كه مطابق با منطق اجتماعي جرم، كفايت از مجازات قتل نمي‌كند.<br />
توضيح اين موارد فرصت طولاني مي‌طلبد، و من قبلاً طي مقاله‌اي مفصل درباره پرونده خانم كبري رحمانپور به اين مسأله اشاره كرده‌ام که متن آن اخيراً در كتاب جرم، مجرم و مجازات در ايران از سوی نشر علم منتشر شده است و علاقه‌مندان را براي درك بهتر مسأله به آنجا ارجاع مي‌دهم.<br />
-	من شخصا گمان نمي‌‌كنم در هيچ جامعه ديگري به اندازه جامعه ما رسانه‌ها و دولت و حكومت و در و ديوار شهر و مدرسه و سيستم آموزشي و خلاصه همه چيز و همه چيز براي «اخلاق» و «مردمداري» و «گذشت» آنونس بروند و مدام در حال تبليغ ارزش‌هاي اخلاقي و اسلامي باشند.بااين حال فكر مي‌كنيد چرا همه اين تبليغات پر سر و صدا حاصلش، گرايش به اعدام است و مجازات؟ </p>

<p>پاسخ: اين سر و صداي زياد نشان از پايين بودن سطح اخلاقيات در جامعه ما دارد، و يكي از علل آن نيز ضعف و نبود استقلال در نهادهاي موثر بر اخلاق مثل دين، آموزش و پرورش و ساير نهادهاي اجتماعي است. اين همه سر و صدا و تبليغات براي اخلاقي كردن جامعه هر هدف و مقصدي از سوي تبليغات‌كنندگان داشته باشد، چيزي جز ضعف بنيان‌هاي اخلاقي و رفتاري جامعه ما را منعكس نمي‌كند. و به قول شاعر:<br />
گرنه بدي آب در اين جوي‌ها	خواجه چرا مي‌دود تشنه در اين كوي‌ها</p>

<p>-	آيا قصاص و بخشيدن يا نبخشيدن محكوم به اعدام، واقعا امري فردي است يا اينكه فردي انگاشته شده ؟<br />
پاسخ: اين نكته دقيقاً به تعريف ما از جرم برمي‌گردد. در جوامع نوع اول (در تقسيم‌بندي دوركيم) مجازات بسياري از جرايم عمدتاً فردي است، و جزو حقوق مضروب يا اولياي دم مقتول است، اما در جوامع نوع دوم، وجه اجتماعي جرم و مجازات بسيار پررنگ‌تر مي‌شود و اين از جمله نکاتي است كه در حقوق جزاي فعلي ايران به آن توجه كافي نشده است، كه در آن مقاله مفصل اشاره كرده‌ام.</p>

<p>-	به نظر شما نظام سياسي – مذهبي حاكم در ايران تا چه حد در به وجود آمدن و گسترش اين شرايط در جامعه سهيم است؟ </p>

<p>پاسخ: از دو جهت اين فرآيند را تشديد كرده است. از يك سو قوانين موجود برمبناي جوامع گروه اول تنظيم شده است و از سوي ديگر نگاه حاكم كه هر مشكلي را با زور و مجازات مي‌خواهد حل كند، به طور طبيعي در مردم و جامعه نيز پژواك خواهد داشت.</p>

<p>-	آيا گرايش به «نبخشيدن» و در كنار آن گرايش به استفاده از حقي كه قانون براي اعدام محكومان به قتل در اختيار افراد قرار مي‌دهد، بيشتر به دليل خشونت‌گرايي جامعه و مطالبه‌اي است كه مردم از حكومت دارند يا به دليل رفتار سياسي حكومت و حقوق‌بشر گريزي آن است؟ به بيان ديگر اشكال از كدام طرف است؟ </p>

<p>پاسخ: بخشي از آن در بطن جامعه ما وجود دارد، اما بخش ديگر ناشي از قوانين و سياست‌هاي رسمي است، و البته مخالفان هم نادانسته بجاي آنكه اين فرآيند را تخفيف دهند، تشديد مي‌كند، بخش اول متناسب با پيشرفت جامعه تغيير مي‌كند، اما بخش دوم كه ناشي از قوانين و سياست‌هاي رسمي است، مي‌تواند عوض شود، و حتي در جهت مخالف وضع موجود تأثيرگذاري نمايد.</p>

<p>-	آيا اقداماتي مانند اعدام محكومان در ملا عام يا برخوردهاي خشن با اراذل و اوباش كه بيشتر در ميان طرح‌هاي دولت نهم شاهد آن بوديم، ممكن است بر خشونت‌طلبي جامعه و در نتيجه تقويت حس انتقام‌جويي تاثير داشته باشد؟ </p>

<p>پاسخ: طبيعي است كه اين رفتارها، مروج اين اعتقاد و گزاره است كه تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر، و اثرات خود را در جامعه نيز بازتوليد خواهد كرد. و در بروز اين وضع موثر است. در نهایت مردم هم با همین منطق به مواجهه دولت می روند.</p>

<p>-	پرسش كلي‌تري هم البته در اين ميان مطرح است و آن اينكه آيا اساسا جامعه‌شناسي امروز براي انسان حق «انتقام‌جويي» را قائل هست يا نيست ؟ و اگر هست آيا اين انتقام‌جويي را در چارچوب و با شرايط خاصي تعريف مي‌كند؟</p>

<p>پاسخ: جامعه‌شناسي در مقام تعيين حق و حقوق به اين معنا نيست، و اگر وارد اين وادي شود، فاتحه خود را خوانده است، گرچه شاخص‌ها و معيارهايي را براي تعيين حق و حقوق در اختيار سياستمداران، فلاسفه و حقوقدانان قرار مي‌دهد. بعلاوه جامعه‌شناسي فقط درباره جوامع امروزي بحث نمي‌كند، بلكه جوامع گذشته هم موضوع بحث آن هستند. ضمن اينكه در جوامعي با سطوح مختلف توسعه نمي‌توان انسان را يكسان تعريف كرد و ارزش‌هاي واحدي را بر همه آنها تجويز كرد.</p>

<p>-	اغلب هنگامي كه از اولياي دمي كه حاضر به بخشش محكوم به قتل نيستند، تقاضاي بخشش مي‌شود، با برداشت‌هايي مانند اينكه « اگر خودشان هم بودند نمي‌بخشيدند» يا «ما به ديگران كمك مي‌كنيم، اما چه كسي هست كه به ما كمك كند؟» رو به رو مي‌شويم.آيا اين به معناي وجود بي‌اعتمادي متقابل ميان افراد يك جامعه نيست؟ به بيان ديگر مردم اين احساس عمومي را دارند كه هيچ كس نمي‌بخشد، پس اگر من بخواهم ببخشم تنها حق خود يا خون عزيز خود را پايمال كرده‌ام و اين احساس غبن و بي‌پناهي، مانع از اين مي‌شود كه افراد حتي در صورت اعتقاد به بخشش، ببخشند.چرا؟ </p>

<p>پاسخ: نكته مهمي مطرح شده است. چرا ما اصرار داريم كه ديگران قاتل را عفو كنند؟ اگر نسبت به زندگی قاتل حساسيت اجتماعي داريم، طبعاً بايد به همين دليل هم نسبت به مقتول و بلكه بيشتر حساسيت داشته باشيم، چرا كه ظالمانه كشته شده است، بنابراين اگر اين حساسيت را هم نشان دهيم، آن هنگام، خانواده مقتول همدلي و همراهي بيشتري را احساس مي‌كنند و آمادگي پذيرش عفو و گذشت را بيشتر دارند. اما از همه اينها مهمتر نقش قانون است كه منتقدین نسبت به آن سكوت كرده‌اند. در حال حاضر قصاص عضو اجرا نمي‌شود، كسي هم اصراري بر اجراي آن ندارد و كينه و دشمني هم ايجاد نمي‌شود، لذا بجاي فشار بر خانواده مقتول بهتر است درباره قانون بحث كنيم، بخصوص تفكيك قايل شدن ميان قتل‌هاي درجه يك و درجه دو، كمك موثري بر اصلاح اين وضع مي‌كند. ما نباید هزینه کاستی های قانونی را بر خانواده مقتول بار کنیم.<br />
-	فراتر از اين بحث‌ها، آيا ممكن است يكي از دلايل متمايل شدن خانواده‌هاي ايراني به اعدام قاتل را نقش و دخالت حساسيت‌برانگيز و گاه حتي مناقشه‌برانگيز رسانه‌ها و فعالان حقوق بشر بدانيم؟ از نظر شما عملكرد اين گروه‌ها در ايران در زمينه جلب رضايت و بخشش و جلوگيري از اعدام چگونه است؟<br />
پاسخ: در اين مورد پاسخ داده‌ام. من در قضيه دل‌آرا اين مسأله را طي يادداشتي متذكر شدم(<a href="http://www.ayande.ir/1388/02/post_742.html#more">http://www.ayande.ir/1388/02/post_742.html#more</a>) و معتقدم كه همين طور است. براي قضاوت هميشه بايد خود را جاي ديگران بگذاريم. من شخصاً موافق گذشت هستم اما اين فرق مي‌كند با اينكه يك خانواده از یک سو عزادار قتل ظالمانه عزيزش شود، و از سوی دیگر هم تحت فشار براي رضايت دادن شود و قاتل در موضع مظلوميت قرار گيرد.<br />
-	محمد مصطفائی، وکیل تعدادي از نوجوانان داراي حكم اعدام يا اعدام‌شده در ايران، از تیرماه سال 1387 موضوع اعدام و قصاص‌ را در پايگاه اينترنتي خودشان به نظر سنجی گذاشتند و نظر مردم را درباره مجازات مرگ و قصاص پرسيدند.1486 نفر به این پرسش‌ ها پاسخ داده بودند و نتيجه اين بود كه تنها کمتر از 8 درصد مردم با اجراي قصاص موافق بودند و نزديك به 63 درصد آنها قصاص را ناپسند دانسته بودند . 3دهم درصد هم قصاص متهمان را در صورتي كه مرتكب قتل عمد شده باشند، مجاز مي‌دانستند. از نگاه شما اين تناقض در داده‌ها و رفتار مردم- منظور همين جامعه آماري است-  از كجا ريشه مي‌گيرد؟ </p>

<p>پاسخ: اين تناقض از يك سو در خاص بودن مخاطبان اينترنت است و از سوي ديگر اخص بودن مخاطبان اين نوع سایت‌ها است كه معمولاً مخالفان قصاص آن را مطالعه مي‌كنند و احتمالاً به فضاي طرح سوال نيز مربوط شود كه چون متن سوالات را نديده‌ام اظهارنظري نمي‌كنم.<br />
-	از نگاه شما آيا روال «مجازات قرباني به وسيله قرباني» كه در فرآيند قصاص طي مي‌شود،‌ با نحوه مديريت جوامع امروزي مطابقت دارد؟ </p>

<p>پاسخ: پاسخ اين پرسش نيز در قسمت‌هاي پيش داده شده است. شخصي شدن مفهوم جرم و مجازات متناسب با جوامع توسعه نيست و تمامي اين حساسيت‌ها هم از همين زمينه نشأت مي‌گيرد. بايد بازنگري جدي در قوانين جزايي صورت گيرد. از نظر شرعي هم پيشنهادهايي براي اين مسأله وجود دارد.</p>

<p><br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>فروريزي ديوار انحصار؛ فاصله بوق تا رسانه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/10/post_797.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1215" title="فروريزي ديوار انحصار؛ فاصله بوق تا رسانه" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2009://1.1215</id>
    
    <published>1388-10-05T18:00:46Z</published>
    <updated>1388-10-17T13:34:29Z</updated>
    
    <summary>این یادداشت برای هفته نامه ایراندخت 28-9-88 نوشته شده است....</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
            <category term="نوشتار" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>این یادداشت برای هفته نامه ایراندخت 28-9-88 نوشته شده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
بيش از دو دهه است كه به طور مستمر نتايج مربوط به رسانه غالبي كه مردم برای کسب خبر و تحلیل از آن استفاده مي‌كنند را پيگيري مي‌كنم. در تمام اين سال‌ها راديو و تلويزيون با فاصله زيادي از ساير رسانه‌ها، قرار داشته است، در مواردي هم كه مطبوعات رشد كيفي و كمي پيدا مي‌كردند، باز هم فاصله راديو و تلويزيون با آن بسيار زياد بود، گرچه آن مطبوعات هم در هر حال در چارچوب قواعد و مقررات همين نظام منتشر مي‌شدند. اين انحصار رسانه‌اي فرصتي ايجاد مي‌كرد كه ساختار موجود فارغ از هرگونه نگراني از وجود رسانه‌هاي رقیب، يكه‌تازي كند و در اكثر موارد نبض افكار عمومي را در اختيار بگيرد، و به همين دليل هم همواره حساسيت رسمی نسبت به صدا و سيما بسيار بيش از ساير امور بود و كماكان هم هست و حفظ اين انحصار به منزله مقدمه واجب براي تداوم سياست‌هاي رسمي بود. در واقع ساختار سياسي ايران، "حكومت" را كه به معناي انحصار كاربرد زور بود به معناي انحصار كاربرد زور و رسانه تغيير داده بود، اما اتفاقي كه در چند ماه گذشته رخ داده است، فروريزي اين ديوار انحصار است. آخرين مطالعه‌اي كه در تابستان سال جاري انجام شده نشان مي‌دهد كه شاخص بهره‌گيري از ماهواره، اينترنت و مطبوعات به عنوان منبع اصلی کسب خبر، از راديو و تلويزيون رسمي پيشي گرفته است و احتمالاً طي ماه‌هاي اخير اين فاصله بيشتر هم شده باشد. اين نكته را اگر با میزان اعتماد به هر يك از اين رسانه‌ها در نظر بگيريم، قطعاً شكاف مذكور بيشتر هم خواهد شد زیرا به میزانی که اعتماد به رسانه های رسمی کم است ، اعتماد به سایر رسانه ها بیشتر است. مساله مهم این است که فروريزي اين ديوار انحصار مقدمه بروز اتفاقات بعدي نيز هست. كه اولين آن فشار بر ساختار سياسي موجود برای کوشش در جهت تطبيق دادن خود با مفهوم اصلي قدرت سياسي یعنی انحصار مشروع در كاربرد زور است، تا این قدرت اصل تكثر و غير انحصاري بودن رسانه را بپذيرد و خود را به نحوي آماده كند كه بتواند در فضاي رسانه‌اي رقابتي زندگي كند. اما ظاهراً رسانه‌هاي رسمي ايران نه تنها در اين مسير گام برنمي‌دارند، بلكه راه رفتن در جهت خلاف آن را هنوز ترک نکرده‌اند. براي نمونه يك خبرگزاري وابسته به قدرت كه اخبار يا بهتر است بگوييم منويات خود را به صورت اس.ام.اس براي سايرين مي‌فرستد، روز 16 آذر خبري فرستاد مبني بر اينكه «سبزي‌ها به 200 نفر هم نرسيدند!!» فارغ از اينكه رسانه مذكور با كاربرد كلمه سبزي قصد تخفيف و توهين را داشته است، اما عصبانيت و يكسويه‌نگري آنان را به ورطه‌اي انداخته است كه تعداد حاضرين در دانشگاه‌ها را حتي به اندازه تعداد دستگيرشدگان هم اعلان نمي‌كند. وقتي كه رسانه‌اي چنين خبري مي‌دهد، زحمت نمي‌کشد كه از خود بپرسد، پس چرا خبرنگاران خارجي را براي 72 ساعت لغو مجوز مي‌كنيد؟ آيا بهتر نبود آنان را با هزينه خودتان به دانشگاه‌ها مي‌آورديد تا بلكه گزارش خود را از جمع 200 نفره مخابره كنند؟ نمونه ديگر پخش تعرض به تصوير امام خميني است كه در تلويزيون پخش مي‌شود، فارغ از اينكه آيا چنين تصویري واقعي بوده يا مثل بسياري از موارد، جعل شده باشد، پخش‌كنندگان متوجه معناي عمل خود نبوده‌اند، زيرا فرض كنيم كه اين تصوير واقعي بوده، در اين صورت روشن و واضح خواهد بود كه به طريق اولي به عكس مقامات ديگر هم توهين و تعريض شده است. پس چرا تصوير و فيلم اين توهين‌ها پخش نمي‌شود؟  معنای این سیاست از دو حال خارج نيست، يا اينكه فقط قصد حرمت‌شكني منحصر به امام بوده است يا اينكه پخش تصاوير ديگر به لحاظ رسانه‌اي ارزش خبري نداشته است.<br />
پوشش خبري وقايع 16 آذر و موارد مشابه نشان مي‌دهد كه رسانه‌هاي رسمي ايران كماكان تصور مي‌كنند در فضاي انحصاري قرار دارند. چنين تصوري موجب ريزش بيشتر مخاطبان و كاهش روزافزون اعتماد به آنها خواهد شد و اين خطر را ايجاد مي‌كند كه نظام سياسي به طور كلي از حيث اثرگذاري رسانه‌اي فاقد قدرت و توان شود.<br />
اما خطر اصلي جاي ديگر است. اگر رسانه‌ها را به سه گروه زیر تقسيم كنيم؛ گروه اول رسانه‌هاي رسمي كه از بودجه دولت ارتزاق كرده و سياست رسانه‌اي حکومت را اجرا مي‌كنند. گروه دوم رسانه‌هاي مستقل داخلي كه تحت نظارت قانوني در داخل كشور فعاليت مي‌كنند و سوم رسانه‌هايی که خارج از اين نظام كنترلي هستند و متناسب با سلايق و علايق خود رسانه را اداره مي‌كنند. خطري كه جامعه ما را تهديد مي‌كند اين است كه گروه دوم هر روز بيش از پيش ضعيف‌تر شوند و عرصه اطلاع‌رساني ميدان تاخت و تاز دو گروه اول و سوم شود. آنچه كه در 9 ماه گذشته در كشور رخ داده است معرف اين است كه اين وضعيت در حال تحقق است. در اين مدت، تعداد قابل توجهي از رسانه‌هاي مستقل داخلي توقيف شده‌اند، و در نتيجه وزن آنها كمتر از هميشه شده است. در مقابل هر روز بر تعداد رسانه‌هاي گروه سوم افزوده مي‌شود، هم‌چنين به لحاظ كمي تعداد استفاده‌كنندگان از آنها و نيز اعتماد به آنها بيشتر مي‌شود. و بالاخره تضعيف كمي مخاطبان رسانه‌هاي گروه اول و افزايش بي‌اعتمادي به آنها، نكته‌اي نيست كه از چشم‌هاي عادي پنهان مانده باشد.<br />
اما چرا اين فرآيند خطرناك است؟ اگر اين انحصار به نفع رسانه‌هاي گروه دوم شكسته مي‌شد، نه تنها خطري نداشت بلكه براي ساختار قدرت نيز در نهايت مفيد بود، و به اصلاح و قوام آن مي‌انجاميد، اما هنگامي كه ساخت رسانه‌اي ميان گروه اول و سوم دوقطبي شود، اين قطبيت در درون جامعه نيز منعكس خواهد شد. بهره‌مندي جداگانه مردم از دو گروه رسانه‌اي متضاد كه اخبار و تحليل‌ها و نگاه‌هاي متضادي را ارايه مي‌كنند، به شكل‌گيري دو گروه متضاد در جامعه منجر مي‌شود، كه جمع مسالمت‌آميز اين دو گروه در يك محيط امكان‌پذير نخواهد بود و در نتيجه شكل‌گيري اين قطبيت رسانه‌اي، منشاء گرايش به خشونت و حذف يكديگر خواهد بود. دو گروه رسانه‌اي متضاد، واقعيت را متضاد منعكس مي‌كنند، نه تنها ارزش‌هاي متفاوت و متضاد دارند، بلكه مهتر از آن مصداق‌هاي كاملاً متضادي از اين ارزش‌ها عرضه مي‌دارند. نكته نکته دیگر اينكه با رسانه‌هاي موجود رسمي نمي‌توان در مقابل رسانه‌هاي گروه سوم مقابله كرد، زیرا مخاطبان رسانه های گروه سوم پیشاپیش در مورد رسانه های رسمی موضع گرفته اند؛ جالب این كه رسانه‌هاي رسمي برای جلب مخاطبان به غلط مي‌كوشند که در ظاهر و صورت برنامه‌های خود از رسانه‌هاي گروه سوم تقليد كنند، اما چندان توجهي ندارند كه مشكل اصلي آنان در فرم و ظاهر و مثلاً دكور برنامه‌ها نيست، مشكل رسانه های رسمی این است كه آنها به معنای واقعی رسانه نيستند، بوق‌هايي هستند كه خود را در قالب رسانه تصور مي‌كنند. به عنوان نمونه به دست اندرکاران این شبه رسانه ها از جمله صدا و سيما توصيه مي‌كنم كه مصاحبه چندي پيش تلويزيون فارسي بي‌بي‌سي را با سفير بريتانيا در تهران درباره روابط دو كشور مرور كنند، تا متوجه شوند كه فاصله بوق تا رسانه از کجا تا كجاست؟</p>

<p><br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>انتشار دو کتاب</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ayande.ir/1388/10/post_801.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1219" title="انتشار دو کتاب" />
    <id>tag:www.ayande.ir,2009://1.1219</id>
    
    <published>1388-10-02T19:09:59Z</published>
    <updated>1388-10-16T16:50:02Z</updated>
    
    <summary>اخیرا دو کتاب زیر از سوی نشر علم منتشر شده است که جهت علاقه مندان به موضوع اطلاع رسانی می شود. عباس عبدی و سمیرا کلهر، جرم ، مجرم و مجازات در ایران. عباس عبدی و محسن گودرزی ، تحولات فرهنگی در ایران...</summary>
    <author>
        <name>عباس عبدي</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ayande.ir/">
        <![CDATA[<p>اخیرا دو کتاب زیر از سوی <strong>نشر علم</strong> منتشر شده است که جهت علاقه مندان به موضوع اطلاع رسانی می شود.<br />
عباس عبدی و سمیرا کلهر،<u><em><strong> جرم ، مجرم و مجازات در ایران.</strong></em></u><br />
عباس عبدی و محسن گودرزی ، <u><em><strong>تحولات فرهنگی در ایران </strong></em></u></p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed> 

